نامه‌ی رییس جمهور به پناه‌جویان

نامه‌ی رییس جمهور به پناه‌جویان

گنجشک‌ها از شاخه‌ می‌پرند به شاخه و شاخه‌های دیگر، از درخت آلو به توت و سپس به مزرعه‌های کچالو و پیاز سر می‌زنند اما در نهایت، دوباره به لانه‌اش بر می‌گردند. گنجشک‌ها می‌توانند هر جای دنیا اقامت گزینند، نه مانعی وجود دارد و نه قانونی در این مسیر. اما عشق لانه، چیزی دیگریست. گنجشک‌ها لانه می‌سازند، تحول می‌آفرینند و به تداوم معتقدند. این مثال از دنیای زیبای حیوانات. مثال دیگر، تروریستان اند. بارها خبر دست‌گیری تروریستان را شنیدید، وقتی آزادشان کردند و کردیم، دوباره به لانه‌های خویش برگشتند و آهنگ تداوم را از نو کوک کردند.

با این مقدمه‌ی نه‌چندان زیبا، می‌خواهم سلامی بکنم به تمام مهاجرین افغان. مهاجرین عزیز و پناه‌جویان گرامی سلام! اجازه بدهید امیدوار باشم که حال تان خوب است و روح تان شاد! رسم دنیا همین است، همین‌که شما پناه‌جواید و من رییس جمهور! نمی‌شود همه‌ی ما رییس جمهور باشیم، می‌شود؟ می‌دانم چرا عزم سفر کردید و دنبال وطن جدید می‌گردید. از بیکاری، ناامنی، فقر و بدبختی‌های افغانستان به ستوه آمده و راه‌حل را در هجرت جست‌وجو کرده‌اید. من مخالف مهاجرت نیستم، چون حضرت محمد (ص) شخصاً راه هجرت را در پیش گرفت. اما مسئله این است که شما حضرت محمد نیستید و من کفار مکه نیستم، پس می‌توانیم با این مسئله کنار بیاییم.

من قبلاً هم عرض کرده‌ام که افغانستان یک کشور خوش‌بخت است. خوش‌بختی ما در این است که غنی هستیم اما فقیر مانده‌ایم. این تنها تقصیر من یا وزیر صاحبان نیست. همه مقصریم. راجع به کار صحبت نمی‌کنیم، فقط می‌خواهم بدانید که من شخصاً بیشتر از شما در مورد بیکاری نگرانم. من یک افغان هستم و قول یک میلیون شغل را داده بودم. افغانی که قول دهد و عمل نتواند، بسیار زجر می‌کشد. در مورد ناامنی هم نگرانم. تشکیلات پی‌پی‌اس به همین خاطر است. نمی‌شود که برای هر فرد یک تشکیلات پی‌پی‌اس درست کنیم. ارتش ملی، پولیس ملی و امنیت ملی برای حفاظت از شما مردم تشکیل شده.

پناه‌جویان عزیز! من بارها گفته‌ام که افغانستان معادن دارد، آب دارد، کوه دارد، زمین دارد، سنگ دارد، چوب دارد، ریگ دارد، مورچه دارد، بز دارد، درخت دارد، دشت دارد، دریا دارد، آب دارد، زمین دارد، کوه دارد، سنگ دارد، ریگ دارد، چوب دارد… پس نیاز نیست یک بار دیگر تکرار کنم. من این‌ها را برای شما می‌گفتم. اما برای خارجی‌ها نمی‌گویم، برای خارجی‌ها می‌گفتم که ما مملکت داریم، مملکت ما نفوس دارد، نفوس ما شکم دارد، شکم ما معده دارد و معده‌ی ما به واردات و صادرات نیاز دارد. همیشه تلاش کرده‌ام که واردات را با کمک خارجی‌ها تامین کنیم و صادرات را خود ما به تنهایی. اگر شما برگردید، با آن‌که هیچ تغییراتی ممکن در مقدار سنگ و چوب و دریا و دشت افغانستان نیاید، اما روی میزان کمک‌های خارجی و وجهه‌ی بین‌المللی من تأثیر دارد.

مهاجرین نهایت عزیز! اگر خدا بخواهد و داکتر صاحب عبدالله یاری کند، من بسیار شوق صادرات دارم. بررسی‌ها همه‌جانبه‌ی ما نشان می‌دهد که چند سال بعد، یک قطره آب ما برابر می‌شود به یک قطره نفت کشورهای همسایه. اگر شما برگردید و به قریه‌های تان بروید و نگذارید کسی علیه حکومت سلاح بردارد، طبعاً که مساجد شهید نمی‌شوند و ما می‌توانیم اساس بنیادین زراعت را طی سال‌های آینده در چارچوب مهار آب‌ها و استفاده‌ از آب نه به شکل سیل بلکه به شکل درست آن بگذاریم. پناه‌جویان عزیز! بگذارید شما را دربدر و خاک برسر صدا کنم.

دربدران عزیز و خاک برسران گرامی! این وطن خانه‌ی مشترک ماست. من عادت ندارم که مثل وزیر امور مهاجرین نظر شخصی خویش را از تریبیون حکومت بگویم، بناءً این نظر من نیست بلکه قانون حکم می‌کند. می‌دانم تصمیم دارید از هرچه خوبی در این خانه است، بگذرید. اما این کار عاقلانه نیست. بدی‌های این خانه مهارشدنی است. مگر نشنیده‌اید که پایان هر شب سیه، سپید است! شب ما سحر می‌شود، اگر خیلی فکر می‌کنید که در انتحار کشته می‌شوید یا به گروگان گرفته می‌شوید، از گوشه گوشه و از سایه سایه رفت‌وآمد کنید. شما وطنی‌ها باید این چل وطنی را بلد باشید. من باید بلد نباشم که خیلی در وطن نبوده‌ام. اوففففففف…. از دهنم خطا خورد. حالا مجبورم در مورد این‌که فرزندان من کجا زندگی می‌کنند، توضیح بدهم.

نه! نمی‌خواهم مورال شما را با تعریف زندگی پسر و دخترم ضعیف کنم. شما قوی و آهنین هستید، مرد روزهای دشوار و نسل غلبه بر نابسامانی‌ها هستید! برگردید و به من یاری رسانید! من در انتخابات بعدی به شما نیاز دارم، قسم می‌خورم که هیچ دروغ و دربی در این نیازمندی من به شما پنهان نیست.

پناه‌جویان عزیز! فکر نکنید شما دربدر و خاک برسرید. شما سرور و تاج سر مایید! حتا حس می‌کنم که نصف شما در انتخابات به من رأی داده‌اید، شدیداً از این بابت شرمنده‌ام. برگردید تا من نزد جهانیان شرمنده نشوم. شما سال‌ها به‌خاطر رهبر و بزرگ خویش از خویش گذشتید، همین یک بار را هم از خود بگذرید. خدا را چه دیدید، شاید معجزه‌ی شود.

دیدگاه‌های شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *