حشمت رادفر

نسلی که بعد از ۲۰۰۲ به دانشگاه کابل راه یافت، نسل سرگشته یی بود اما ما دلایل زیادی برای امیدوار بودن داشتیم، طالبان سقوط کرده بودند و دنیا برای اینکه “افغانستان دیگر لانه تروریستان بین المللی نباشد” در کنار ما ایستاده بود. عبارت ها و واژه های رنگ و رو رفته و غریبی مانند، دموکراسی، آزادی بیان، جامعه مدنی، حقوق بشر و ارزش های شهروندی داشتند آرام آرام به ادبیات سیاسی ایدیولوژی زده ما راه می یافتند و ما نیز برای تغییر کمر بسته بودیم.
در حالی که فضای دانشگاه هنوز به دلایل مختلف از آشفته گی رنج میبرد، در بیرون از دانشگاه اما نشست هایی که بیشتر ماهیت روشنگرانه داشت توجه طیف وسیعی از دانشجویان را به خود جلب کرد. این نشست ها اکثراً روز های جمعه برگزار میشد، قسیم اخگر و اسماعیل اکبر از آشنا ترین نام ها در این نشست ها بودند، که گاهی یکی از این دو و گاهی هم هردوی شان سخنران اصلی میبودند. هنگامی که آنها دیدگاه های همدیگر را نقد یا رد میکردند ما شگفت زده میشدیم زیرا تقریباً همه آنچه یکی از این دو میگفت برای ما پذیرفتنی، جذاب و تردید ناپذیر بنظر میرسید.
یکی از دفتر هایی که ما درآن گردهم میامدیم، دفتر هفته نامه اقتدار ملی بود، اما پس از آنکه اقتدار ملی در سال ۱۳۸۳ خورشیدی به حزب تبدیل شد، استاد اخگر در یک حرکت معنادار از رفتن به آن جا خود داری کرد در حالی که استاد اکبر با این مساله ظاهراً مشکلی نداشت. پس از آن آقای عزیز رفیعی در روز های جمعه تالار مجتمع جامعه مدنی را در اختیار ما گذاشت.
اگرچه پس از آن به ویژه با ورود داکتر سپنتا به این جمع با آن جذابیت گفتاری که داشت در سال ۱۳۸۳ این جمع رونق قابل ملاحظه یی یافت و با ایجاد جنبش راه سوم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۳ سیاسی شد اما پس از اینکه داکتر سپنتا به عنوان مشاور روابط بین المللی حامدکرزی وارد ساختار قدرت شد، آرام آرام اوضاع تغییر کرد. اخگر انقلابی تر شد و به روزنامه نگاری و فعالیت های مدنی رو آورد، اکبر بیشتر گوشه نشینی اختیار کرد و به مطالعه و پژوهش در ساحه عرفان و فلسفه متمرکز شد و داکتر سپنتا درگیر دیوان سالاری دولتی گردید. با آنکه رابطه های شخصی نسل ما با اخگر و اکبر پایدار باقی ماند اما این رابطه های هیچگاه به انسجام درونی جنبش روشنفکری افغانستان کمکی نکرد.
در تابستان سال ۱۳۸۴ هنگامی که جهت راه یافتن به شورای ولایتی پروان در کنار درس دانشگاه بشدت سرگرم مبارزات انتخاباتی بودم، یک روز بخانه استاد اکبر رفتم، شهرزاد دختر ارشد استاد که از همگامان و همراهان ما در جنبش دانشجویی بود بعد از احوال پرسی به پدرش گفت که حشمت نامزد انتخابات است. من که به دلایل مختلف گام نهادن در این انتخابات برایم طاقت فرسا شده بود، سر تایید جنباندم. برایم گفت چرا خسته معلوم میشوی؟ من یک مصراع از یک آهنگ امیرجان صبوری را که در آن وقت ها زیاد گل کرده بود را برایشان گفتم که “یاد ناگرفته شنا را بدریا فتادیم”. خندید و بمن گفت این تازه اول راه است، افتادن به دریا برای آموختن شنا ضروری است در غیر آن نه آموزش شنا مقدور است و نه نیازی به آن احساس خواهی کرد، همین گونه ادامه داد و مرا تشویق کرد تا به راهی که برگزیده ام با اعتماد به نفس بیشتری گام بردارم.
در سال ۱۳۸۸ خورشیدی که تصمیم گرفتیم تا دستنوشته های استاد اکبر را در یک ستون تحت عنوان “نسل ویرانگر” در روزنامه نخست به چاپ برسانیم، بعد از چاپ چند نوشته ایشان واکنش های متفاوتی روبرو شدیم. ستون نسل ویرانگر در اوایل دو روز در هفته منتشر میشد، در میان افغانی های مهاجر در اروپا و امریکا عمدتاً از نسل خود آقای اکبر بحث ها و بگو مگو های جالبی راه افتاده بود، اما در داخل و در حلقات متعلق یا متمایل به مجاهدین به این نوشته ها و شخص آقای اکبر دید چندان مثبتی مشاهده نمیشد. به گونه نمونه یکبار کسی از زبان آقای یونس قانونی که در آن زمان ریاست مجلس نمایندگان افغانستان را به عهده داشت، برایم پیام آورد که “به تیم جوان روزنامه نخست بگویید که چاپ نوشته های آقای اکبر به وجهه و اعتبار شما آسیب خواهد رساند. شما از رویداد ها و وقایع سه دهه گذشته آگاهی چندانی ندارید. به دلیل اشتباهاتی که آقای اکبر در صحنه سیاست انجام داده در میان مجاهدین نظر مساعدی نسبت به او وجود ندارد و … ” البته هیچ گاهی فرصت و زمینه صحبت مستقیم در این باره با آقای قانونی به من دست نداد تا صحت و سقم این روایت و دیدگاه اصلی آقای قانونی را در این باره بدانم.
اگرچه ما از همان آغاز چاپ دستنوشته های آقای اکبر در کنار این نوشته یادداشتی را با این مضمون که پذیرای نقد و دیدگاه در پیوند با محتویات نوشته های آقای اکبر میباشیم را چاپ میکردیم و همین مورد را به شخصی که از نشانی آقای قانونی گپ میزد نیز یاد آوری کردیم، تا آن هنگام هیچ نوشته یی در پیوند با دست نوشته های آقای اکبر دریافت نکردیم. پس از آن هم دیدگاه های متضادی در پیوند با تجربیات سیاسی آقای اکبر شنیدم و در برخی موارد حتا بعد از مرگ شان در گفتگو های شفاهی بر او تاخته و اتهاماتی را علیه او مطرح کرده اند، اما لااقل من تا اکنون به متن مستند و مستدلی که در آن زندگی و عملکرد سیاسی آقای اکبر به صورت نقادانه بررسی شده باشد، برنخورده ام.
آقای اکبر تجربیات سیاسی و فراز و فرود های زندگی خود را در ۹۴۵ صفحه تحت عنوان “سرگذشت و چشمدید ها” به رشته تحریر در آورده و کتاب فصل آخر هم در ۱۹۴ صفحه بیشتر شرح دیدگاه ها و تجربیات سیاسی او در چهار دهه گذشته را احتوا میکند. و در رساله “فصل آخر” نیز دیدگاه های سیاسی اش را به روشنی بیان داشته است. این در حالی است که از بیشمار فعالان سیاسی و چهره های تاثیر گزار در تحولات سیاسی چهار دهه گذشته کمتر کسی دست به قلم برده و در باره کرده ها و ناکرده های شان نوشته اند و فرهنگ نقد دیدگاه ها و عملکرد های سیاسی بدور از تعلقات و سلیقه های سیاسی و ایدیولوژیک هنوز به فضای تفکر سیاسی و فعالیت های روشنفکرانه ما راه باز نکرده است. به این صورت می توان گفت که ممکن است آقای اکبر بسان بسیاری از سیاسیون چپ و راست افغانستان در چهار دهه گذشته اشتباهات کوچک و بزرگی را در کارنامه سیاسی خویش ثبت کرده باشد. اما روایتی که خودش از تجربیات سیاسی چهار دهه گذشته اش در “سرگذشت و چشمدید ها” ارایه داده به این انتقادات اشاره یی نشده است.
با این حال نسل ما از سال ۲۰۰۲ ببعد با فردی بنام اسماعیل اکبر روبرو بود که کتاب میخواند، مینوشت، در بحث ها و گفتگو های رسانه یی شرکت میکرد، در محافل روشنفکری حضور پر رنگ داشت، با طیف وسیعی از جوانان و هم نسلان خودش ارتباطات گسترده و وسیع داشت، باورمندی اش به دموکراسی، حقوق بشر و ارزش های مدنی او را نسبت به بسیاری از هم نسلانش در دید نسل نو افغانستان متفاوت جلوه میداد و مهم تر از همه این که روایت خود را از زندگی سیاسی اش در دو مجلد قطور ارایه کرده و در این اواخر خاطرات او در روزنامه جامعه باز هم بصورت پیهم منتشر می شود. اگر کسی یا کسانی با این روایت موافق نیستند، روشنفکرانه ترین کار ممکن این است که قلم و کاغذ بردارند و یکایک دیدگاه ها، عملکرد ها و حتا رویداد هایی که ممکن است آقای اکبر بخاطر تبریه خودش در نوشته هایش وارونه جلوه داده باشد، را به بیرحمانه ترین شکل ممکن نقد، همسنجی و حتا تردید کنند و روایت خود را از وقایعی که آقای اکبر بدان پرداخته است بیان دارند تا از یک طرف فضای نقد و انتقاد در کشور جا باز کند و از طرف دیگر نسل نو افغانستان با سبک و سنگین کردن روایت های متفاوت از رویداد های چهار دهه پسین کشور شان به یک درک واضح و روشن از سرنوشت امروز شان دست یابند و به اصطلاح عام با شنیدن گپ های روشنفکر مآبانه کسانی که ممکن است در عملکرد سیاسی کاستی ها و اشتباهات بزرگی را در کارنامه داشته باشند، جوگیر نشوند.
صرف نظر از این که معاصران آقای اکبر اعم از موافقان و مخالفانش در باره او چگونه دیدگاهی داشته یا دارند، آقای اکبر از معدود فعالان سیاسی در رقابت ها و زد و بند ها و بازی های پیچیدهء سیاسی – ایدیولوژیک چهار دهه پسین افغانستان است که بررسی و نقد روشنگرانه و منصفانهء دیدگاه ها و عملکرد های سیاسی او میتواند به ارایه یک تصویر دقیق و واضح از مناسبات و تحولات سیاسی یکی از پیچیده ترین برهه های تاریخ معاصر افغانستان کمک کند و راه اندازی گفتمان انتقادی فراگیر در جامعه روشنفکری و رسانه یی کشور را به دنبال داشته باشد.

/* ]]> */