امریکا در قدرت‌گیری طالبان چه سهمی دارد؟

امریکا در قدرت‌گیری طالبان چه سهمی دارد؟

حمید فرهادی

با لشرکشی نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا به افغانستان و کنارزدن طالبان از قدرت، همه گمان می‌کردند که طالبان رو به نابودی هستند و توانایی احیای دوباره را ندارند. تا اواخر سال ۲۰۰۵ واقعیت همین بود؛ طالبان توانایی حضور دوباره در میدان‌های نبرد را نداشتند و برای مردمی که از ظلم و جنایات این گروه به ستوه آمده بودند، نوید روزهای خوب داده می‌شد. امریکا دلیل حضور خود را در افغانستان تأمین حقوق اساسی مردم، ترویج آزادی بیان، تأمین حقوق زنان، دموکراسی و مردم‌سالاری و توسعه و انکشاف عنوان کرد و چنین به جهان وانمود می‌کرد که افغانستانِ جنگ زده، از برکت حضور این کشور به بهشت روی زمین مبدل شده که در آن دیگر خبری از خشونت و کشتار مردم بی‌گناه نیست. اما بعد با شروع سال ۲۰۰۶، ورق یکباره برگشت خورد و طالبان سیر صعودی به خود گرفتند. به سرعت به سربازگیری پرداختند و حتا در مراکز شهرها دست به حملات گسترده زدند. طالبان ابتدا در مناطق مرزی، سپس در جنوب و بعد حملات‌شان را در شمال پی‌ریزی کردند و به‌رغم حضور گسترده‌ی نظامی امریکا و کشورهای عضو ناتو، یکباره به تهدید بالقوه علیه دولت افغانستان مبدل شدند. در ذهن همه این سوال مطرح است که چه چیزی سبب جان‌گرفتن دوباره طالبان شد که امریکا و ۲۸ کشور دیگر عضو ناتو نتوانستند جلو رشد این گروه را بگیرند؟ واقعیت امر این است که سیاست‌های یک بام و دو هوای امریکا و کشورهای عضو ناتو در افغانستان، نقش پررنگی در احیا و قوت‌گرفتن دوباره‌ی طالبان بازی کرد و فصل جدید خشونت‌ها، محصول سیاست نادرست امریکا در قبال افغانستان بوده است.

حملات پرسش‌برانگیز به غیرنظامیان

حملات عمدی و غیرعمدی به غیرنظامیان نخستین حرکت اشتباه امریکایی‌ها در افغانستان بود که باعث طویل‌شدن صف طالبان گردید. گزارش‌هایی پیدا و پنهان از حملات هوایی نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا، در سال‌های اول حضور این نیروها در افغانستان به هدف مبارزه با تروریزم، باعث نفرت و انزجار مردم از آنان و دولت افغانستان و بهانه‌ی خوبی برای سربازگیری طالبان شد. چندسال پیش، جرمی اسکی هیل، یک خبرنگار امریکایی فیلم مستندی با عنوان «جنگ‌های کثیف» تهیه و پخش کرد که از پهلوهای پنهان حملات شب‌هنگام امریکایی‌ها در افغانستان، یمن و سومالی پرده برمی‌داشت. در آن مستند به دو حمله‌ی پرسش‌برانگیز امریکایی‌ها در ولایت‌ زابل و شهر گردیز پکتیا پرداخته شده بود.

در زابل، امریکایی‌ها شب‌هنگام به یک خانه‌ی مسکونی حمله کردند و پنج تن را به قتل رسانیدند که به گفته یک مقام پولیس در همان مستند، این منطقه در کنترل دولت بود و هیچ گزارشی از حضور طالبان در آن وجود نداشت. امریکایی‌ها در شهر گردیز ولایت پکتیا پنج عضو یک خانواده را به‌شمول دو زن باردار و یک کودک به قتل رسانیده بودند. یکی از قربانیان فرمانده پولیس بوده و دیگران اعضای خانواده وی. امریکایی‌ها در مورد این قتل مرموز هرگز گزارش ندادند.

در یک گزارش دیگر، ارتش استرالیا اواخر سال گذشته‌ی میلادی اعلام کرد که به شواهدی دست یافته که نشان می‌دهد نیروهای استرالیایی، ۳۹ زندانی، کشاورز و غیرنظامی افغان را به‌طور غیرقانونی کشته‌اند. در این گزارش آمده است که سربازان استرالیایی برای کشتن غیرنظامیان با یکدیگر رقابت می‌کردند.

نتیجه‌ی یک تحقیق که توسط دانشگاه براون امریکا در مورد تلفات غیرنظامیان افغان در حملات هوایی در افغانستان انجام شده، نشان می‌دهد که در سه سال گذشته تلفات غیرنظامیان افغان در پی حملات هوایی از سوی نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا در مقایسه به سال‌های قبل، بیش از سه برابر افزایش یافته است.

این‌ها نمونه‌هایی از نکات منفی عملیات‌های نظامیان خارجی در افغانستان است که در موارد زیادی باعث نفرت و انزجار مردم شده و صف طالبان را برای جنگ علیه دولت افغانستان طویل ساخته است.

بزرگ‌نمایی از طالبان

در سال ۲۰۱۴ همزمان با پایان زمان مأموریت نیروهای ناتو و انتقال مسئولیت‌های امنیتی به نیروهای دولتی، رسانه‌های غربی هیاهو برپا کردند که گویا افغانستان در مرحله‌ی سقوط قرار گرفته است و طالبان به‌زودی مراکز ولایت‌ها را تصرف می‌کنند. این ذهنیت‌سازی، موجب مهاجرت سیلی از مردم به‌سمت اروپا شد و در مناطقی هم نیروهای دولتی از وحشتی که ایجاد شده بود، فرار کردند و ساحه را به طالبان واگذار نمودند. آن‌ زمان امریکا علاقمند تمدید حضورش در افغانستان بود و به همین دلیل پیمان امنیتی با دولت افغانستان را پیش‌کش کرد تا حضورش را در افغانستان حفظ کند. حامد کرزی رییس‌جمهور پیشین مخالف ادامه حضور نظامیان خارجی بود و به همین دلیل امریکایی‌ها با ایجاد رعب و وحشت از پیامد خروج این کشور و نیروهای ناتو، این پیمان را با دولت افغانستان به امضا رساند.

پیمان امنیتی افغانستان و امریکا از دو بُعد به ضرر دولت افغانستان و به نفع طالبان تمام شد. بعد اول این‌که، با بزرگنمایی از قدرت طالبان در سال ۲۰۱۴، آنان اعتماد به‌نفس بیشتر یافتند تا حملات بزرگتری راه‌اندازی کنند. مورال نیروهای دولتی در مناطق زیادی تضعیف شد و این فرصت را برای پیشروی طالبان مساعد ساخت. در بعد دیگر، تمدید حضور نظامیان خارجی در افغانستان، باعث خشم کشورهای منطقه از جمله ایران، روسیه و چین گردید و این کشورها، به‌خاطر مخالفت با حضور امریکایی‌ها و نیروهای ائتلاف، در مواردی از طالبان حمایت کردند. پیش از این، بارها مقام‌های امریکایی به‌شمول جوزف ووتل، فرمانده فرماندهی مرکزی ارتش امریکا و شماری از چهره‌های سیاسی افغانستان، روسیه را به حمایت مالی و فراهم‌سازی تجهیزات جنگی به طالبان، متهم کرده‎اند. هرچند مقام‌های روسی حمایت از گروه طالبان را انکار کرده‌اند، اما فرماندهان ارشد خارجی بارها به نفوذ روسیه بر شورشیان طالبان گواهی داده‌اند. ایران نیز در مواردی از طالبان به‌عنوان ابزار فشار بر امریکا در خاک افغانستان کار گرفته‌ است؛ فرماندهان نظامی طالبان که از سوی نیروهای دولتی افغانستان بازداشت شدند، اعتراف کردند که آن‌ها به حمایت ایران در مناطق غربی افغانستان می‌جنگند. حتا گفته‌هایی وجود دارد که طالبان در بعضی مناطق این کشور بودوباش دارند و مقام‌های طالبان چندین‌بار به ایران سفر کرده و با مقام‌های آن کشور دیدار و گفت‌وگو داشته‌اند. همین‌گونه، گزارش‌هایی نیز از نفوذ چین بر طالبان پیش از این منتشر شده و نزدیکی این نیروها با طالبان، در پاسخ به تمدید حضور امریکا در منطقه است که به مزاج آنان خوش نمی‌خورد. به هرحال، این‌ها همه باعث قوت‌گرفتن طالبان شد و حضور نظامیان خارجی به رهبری امریکا در افغانستان نه‌تنها کمکی به محو تروریزم نکرد، بلکه صحنه را برای حضور شورشیان طالب بازتر ساخت.

مشروعیت‌دادن در میز مذاکرات

حرکت نادرست دیگر امریکایی‌ها در قبال افغانستان، مشروعیت‌بخشیدن به طالبان در میز مذاکرات صلح بود. امریکا طالبان را عملا از حاشیه به متن کشانید و با مذاکرات مستقیم در عدم حضور دولت افغانستان با این گروه، جایگاه آنان را در منطقه بارزتر ساخت. پس از حمله‌ی القاعده به برج‌های دو قلوی مرکز تجارت جهانی و امتناع طالبان از تسلیم‌دهی اسامه بن لادن به امریکا، جورج بوش رییس‌جمهور وقت امریکا اعلام کرد که طالبان قیمت سنیگینی خواهند پرداخت. اما پس از ۲۰ سال، طالبان شریک و هم‌پیمان سیاسی امریکا شده‌ و نه‌تنها که طالبان قیمت نپرداختند، بلکه باج بیشتر هم به‌دست آوردند. نتیجه‌ی امضای تفاهم‌نامه امریکا با طالبان این است که طالبان امروز آزادانه به کشورهای منطقه سفر دارند و در مورد برنامه‌های آینده‌شان با دیگران چانه‌زنی می‌کنند. پنج هزار نیروی جنگی این گروه در نتیجه تفاهم با امریکا از زندان‌های دولت افغانستان آزاد شدند و به میدان جنگ برگشتند و صف طالبان را تقویت کردند.

از سویی هم، امریکا در مدت حضورش در افغانستان، با حامیان طالبان به‌ویژه پاکستان، سیاست یک بام و دو هوا را بازی کرد. مقام‌های امریکایی بیشتر از همه می‌دانند که پاکستان به طالبان پناهگاه امن ایجاد کرده و به این گروه تروریستی آموزش‌های نظامی و کمک‌های تسلیحاتی فراهم می‌سازد. زخمیان طالبان در پاکستان مداوا می‌شوند و رهبران این گروه در پاکستان بودوباش دارند. امریکا به‌رغم آن‌که ابزار فشار زیادی بر طالبان دارد، اما هرگز تلاش نکرد که پاکستان را برای همکاری صادقانه علیه تروریزم وادار سازد، بلکه پیمان‌های بزرگ اقتصادی و سیاسی با این کشور بست و حتا وسایل تخنیکی و نظامی زیادی را از افغانستان به این کشور منتقل کرد. امروز هم پاکستان، برای طالبان در منطقه و جهان لابی می‌کنند و در پی تحکیم نظام طالبانی در افغانستان‌اند.

همه‌ی این‌ها نشان می‌دهند که امریکا در امر مبارزه با تروریزم در افغانستان صادق نبوده و امنیت افغان‌ها دغدغه‌ی اساسی مقام‌های آن کشور نبوده است. این‌که جو بایدن چند روز پیش در پی آن‌که خبرنگار از وی در مورد افغانستان پرسید، با خونسردی گفت که در مورد چیزهای شاد با من صحبت کنید، به این معنا است که افغانستان نزد امریکا یک قصه‌ی تمام‌شده است. قصه‌ای مشابه همان سوال معروف؛ از جایی که آغاز شده بود همان‌جا خاتمه پیدا کرد!

اما سوال‌هایی زیادی در اذهان مردم افغانستان و جهان در مورد حضور و پایان حضور امریکا وجود دارند که بی‌پاسخ مانده است. مردم با مرور کارنامه‌ی بیست‌ساله امریکا، از نقش برجسته‌ی این کشور در بزرگنمایی و قوت‌گرفتن دوباره‌ی طالبان واقف خواهند شد و نسل‌های بعد در این رابطه تبصره خواهند داشت. شاید طالب در افغانستان قدرت بیشتری بیابد و مردم افغانستان در میدان مبارزه با تروریزم شکست بخورند و جان‌های زیادی از دست بروند. اما روایت امریکا چه؟ نسل‌های بعد خواهند پرسید که آیا این امریکا نبود که از مبارزه با تروریزم بین‌المللی حرف می‌زد؟ آیا امریکا نبود که از حقوق اساسی، حقوق مدنی و حقوق زن و آزادی بیان حرف می‌زد؟ آیا امریکا نبود که ساز مخالفت با بنیادگرایی و افراطیت سر می‌داد؟ پس حالا چه شده که حقوق بشر، حقوق مدنی و آزادی‌های فردی قربانی توافق سیاسی با یک گروه تروریستی می‌شود؟ ابر قدرت جهان این را در معادلات پیچیده‌ی سیاسی‌اش چگونه توجیه خواهد کرد؟