در خدمت و خیانت طالبان به قوم پشتون‌

اطلاعات روز
photo: AI Generated

نویسنده: احسان عنان


فهم تحولات سیاسی معاصر افغانستان، بدون درک دقیق پویایی‌های قومی و هویتی حاکم بر آن، به تحلیلی ناقص و کم‌مایه فروکاسته می‌شود. قوم پشتون، به‌عنوان یکی از اقوام این جغرافیا، برای بیش از دوونیم‌سده نقش محوری در ساخت و تداوم نهاد قدرت سیاسی داشته است. بااین‌حال، بازگشت دوباره‌ی طالبان به کابل در آگست ۲۰۲۱، این نقش دیرینه را وارد فاز پرابهام و بحرانی‌ای کرده که هنوز پایانش روشن نیست.

بسیاری از تحلیل‌گران، گروه طالبان را صرفا غلیان عصبیت قومی پشتون و تداوم تمایل تاریخی این قوم به هژمونی بر سایر اقوام می‌خوانند. این نگاه ساده‌انگارانه مانع از دیدن گسست‌های عمیقی می‌شود که میان زیست‌جهان سنتی پشتون‌ها و نظام ایدئولوژیک «امارت اسلامی» وجود دارد. واقعیت این است که امارت طالبان، در هیأت یک دستگاه قومی-مذهبی متمرکز، نه در پی توزیع رفاه و اقتدار سنتی میان توده‌ی پشتون است و نه دغدغه‌ی آن را دارد؛ برعکس، با تحمیل رژیمی از ترس و استبداد، زیرساخت‌های سنتی، اخلاقی و آموزشی این قوم را نه‌تنها امروز، بلکه برای فرداها نیز ویران کرده است.

چند سال پیش، اگر از یک جوان پشتون در قندهار یا ننگرهار می‌پرسیدید آینده‌ی قومش را در چه می‌بیند، احتمالا پاسخی سرشار از غرور می‌شنیدید؛ غروری که ریشه در سده‌ها حضور سیاسی و فرهنگی پشتون‌ها در قدرت افغانستان داشت. امروز اما همان پرسش، سکوتی طولانی‌تر و نگاهی مرددتر به همراه دارد. طالبان با ادعای دفاع از هویت و ارزش‌های پشتون به قدرت رسیدند، اما پرسش اصلی این‌جا است: آیا این حکومت واقعا به سود قوم پشتون تمام شده، یا برعکس، آینده‌ی این قوم را در معرض یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌های تاریخی‌اش قرار داده است؟

تمایز ملی‌گرایی پشتون از ایدئولوژی طالبانی

برای فهم دقیق تعارضات درونی جامعه‌ی پشتون در افغانستان، نخست باید مرزهای تاریخی و معرفتی میان ملی‌گرایی اصیل پشتون و ایدئولوژی سیاسی طالبانی را روشن کرد. این دو پدیده نه‌ فقط هم‌ذات نیستند، بلکه در تحلیل نهایی غایت‌های سیاسی متضادی را نیز دنبال می‌کنند. ملی‌گرایی پشتون، به‌عنوان یک جنبش سیاسی-اجتماعی، ریشه در خاک، زبان مشترک (پشتو)، حافظه‌ی تاریخی فرمانروایی درانی و نظام هنجاری قبیله دارد. این گرایش ناسیونالیستی در شکل سنتی خود بر مفهوم «افغانستان بزرگ» و مخالفت تاریخی با خط دیورند -که استعمار بریتانیا در سال ۱۸۹۳ کشید و پشتون‌ها را میان دو جغرافیا تقسیم کرد- استوار بوده است.

در قرن بیستم، این ناسیونالیسم زیر تأثیر اندیشه‌های اصلاح‌طلبانه‌ی نخبگانی چون محمود طرزی و جنبش‌های چپ‌گرا و سکولار، کوشید هویت پشتون را با مفاهیم دولت-ملت مدرن پیوند بزند. اوج این پویایی را می‌توان در جنبش غیرخشونت‌آمیز «خدایی خدمتگار» به رهبری خان عبدالغفار خان دید که بر آموزش، اصلاح ساختارهای قبیله و همزیستی مسالمت‌آمیز تأکید داشت. در این رویکرد، ملی‌گرایی پشتون جریانی پویا، متصل به جهان و متکی بر خرد جمعی سنت‌های بومی بود.

در نقطه‌ی مقابل، طالبان جریانی بومی و برخاسته از دل پویایی‌های طبیعی جامعه‌ی پشتون نیست. این پدیده محصول فروپاشی ساختارهای اجتماعی افغانستان در پی حمله‌ی شوروی در سال ۱۹۷۹ و متعاقب آن، تأسیس هزاران مدرسه‌ی مذهبی با برنامه‌ریزی سازمان استخبارات نظامی پاکستان (آی‌اس‌آی) و سرمایه‌گذاری دالرهای نفتی در مناطق مرزی بود. رویکرد طالبان بر پایه‌ اندیشه‌ی مذهبی افراطی دیوبندی بنا شده که با رسوبات فکری خشونت‌بار درآمیخته است. این گروه، در واقع، هرگز نتوانسته از هویت قبیله‌ای چیزی بیش از یک ابزار سربازگیری و مشروعیت‌بخشی بسازد.

تعارض بنیادین ایدئولوژی طالبانی با کدهای اخلاقی پشتونوالی

جامعه‌ی قبیله‌ای پشتون برای سده‌ها رفتارهای اجتماعی و قضایی خود را بر پایه‌ آیین‌نامه‌ای نانوشته، اما بسیار سخت‌گیرانه، به نام پشتونوالی تنظیم کرده است. پشتونوالی فراتر از یک آیین، به قانون اساسی روانی و رفتاری قوم پشتون شهرت دارد. بااین‌حال، کالبدشکافی رفتار «امارت اسلامی» نشان می‌دهد که ایدئولوژی طالبانی، در عمل، همین کدهای اخلاقی را از درون تهی و ویران کرده است.

پشتونوالی نظام ارزشی و کهن قبیله‌ای است که بر اصولی چون مهمان‌نوازی (ملمستیا)، پناه‌دهی (ننواتی)، غیرت و ناموس، شورا و جرگه‌محوری، و عدالت قبیله‌ای استوار است. این نظام هزاران سال پیش از تولد طالبان وجود داشته و متعلق به کل قوم پشتون است، نه یک گروه سیاسی خاص. آنچه در دودهه‌ی اخیر رخ داده، تلاش طالبان برای گره زدن روایت خودشان به این میراث مشترک بوده است. طالبان با ترکیب گزینشی از پشتونوالی و قرائت خاص خود از فقه دیوبندی، روایتی ساخته‌اند که در آن مخالفت با طالبان معادل مخالفت با «سنت پشتون» جلوه داده می‌شود؛ همان نقطه‌ای که بسیاری از تحلیل‌گران و حتا فعالان پشتون به آن معترض‌ اند.

نکته‌ای که اغلب نادیده گرفته می‌شود این است که پشتونوالی در ذات خود نظام مشورتی و افقی است. جرگه بر پایه‌ اجماع بزرگان کار می‌کند، نه فرمان یک امیر. زنان مسن هم در بسیاری از جرگه‌های سنتی صاحب رأی بوده‌اند. مهمان‌نوازی، حتا نسبت به دشمن، اصل مقدس شمرده می‌شود. این تصویر با آنچه امروز از حکمرانی طالبان می‌بینیم -ساختاری متمرکز حول یک «امیرالمؤمنین»، بی‌اعتنا به رأی جمعی و بسته به‌روی دنیای بیرون- فاصله‌ی قابل‌توجهی دارد.

دستگاه قندهار و گسست ملی

بازگشت طالبان به اریکه‌ی قدرت در کابل، ساختارهای از پیش شکننده‌ی همزیستی قومی در افغانستان را به‌ کلی درهم ریخته است. رژیم تازه، با اعمال انحصارگرایی قومی بی‌سابقه‌ای، بحران‌های تاریخی عمیق‌تری را بازتولید کرده که مشروعیت ملی و بین‌المللی آن را با بن‌بست روبه‌رو ساخته است. برخلاف ادعای تبلیغاتی امارت مبنی بر تشکیل حکومتی همه‌شمول، داده‌های مستند نشان می‌دهند طالبان رژیمی به‌شدت متمرکز قومی را رهبری می‌کنند.

این انحصارگرایی افراطی در سطح رهبری عقیدتی نیز بازتاب یافته است. شورای تصمیم‌گیری قندهار، به رهبری ملا هبت‌الله آخوندزاده، یک‌سره از ملایان پشتون‌تبار ولایت‌های قندهار، هلمند و خوست تشکیل شده است. این ساختار استبدادی حتا معدود فرماندهان غیرپشتون خود -مانند مولوی مهدی مجاهد در بلخاب، صلاح‌الدین ایوبی در فاریاب و جمعه‌خان فاتح در بدخشان- را که در پی سهم واقعی برای جوامع خود بودند، با خشونت سرکوب یا به حاشیه رانده است.

این تفوق قومی به کابینه محدود نمی‌ماند، بلکه به یک سیاست حذفی نظام‌مند در بدنه‌ی بوروکراسی بدل شده است. در ولایت‌های هزاره‌نشین (چون دایکندی، بامیان و غور) و تاجیک‌نشین (چون تخار و پنجشیر)، کارمندان فنی و متخصصان بومی به‌طور گسترده اخراج شده و جای خود را به ملایان فاقد تخصص، اما وفادار به طالبان داده‌اند. تکان‌دهنده‌ترین وجه این سیاست، غصب زمین‌های بومیان غیرپشتون و توزیع دوباره‌ی آن‌ها میان کوچی‌های پشتون‌تبار و هواداران طالبان در ولایت‌های تخار، قندوز و ارزگان است. جابه‌جایی هدفمند و اسکان هزاران نفر از اعضای تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) در شمال افغانستان نیز نگرانی‌های جدی درباره‌ی مهندسی بافت جمعیتی کشور و کاشتن بذر جنگ‌های قومی پایدار برانگیخته است.

در همین حال، براساس گزارش تحقیقی مؤسسه‌ی خاور میانه (ام‌ای‌آی)، بیش از یک‌چهارم پروفایل‌های بررسی‌شده‌ی مقام‌های طالبان حاوی عبارت‌هایی چون «مواد منفجره»، «عملیات انتحاری»، «القاعده» یا اشاره به پیوند با دیگر گروه‌های شبه‌نظامی است؛ رقمی که به‌ تنهایی می‌تواند نشانه‌ی معناداری از عمق نفوذ گفتمان جهادی در این گروه باشد. در حدود ۶۲ مورد، ردپای پیوند مستقیم یا غیرمستقیم با شبکه‌ی القاعده به‌ روشنی دیده می‌شود؛ آماری که نمی‌توان به‌ سادگی آن را به حساب تصادف یا هم‌پوشانی‌های گذرا گذاشت. به بیان دیگر، این داده‌ها بیش از آن‌که رابطه‌ای پراکنده و اتفاقی را نشان دهند، از هم‌پیوندی ساختاری و نهادینه میان طالبان و شبکه‌های تروریستی فرامرزی حکایت دارند؛ پیوندهایی که پرسش‌های جدی درباره‌ی ماهیت واقعی این گروه و جایگاهش در معادلات تروریسم بین‌المللی پیش می‌کشند.

انسداد آموزشی، خیانت به نسل جدید پشتون

انحصار قدرت به دست طالبان، هرچند ظاهری مقتدرانه به این گروه می‌بخشد، اما عمیق‌ترین ضربه‌ی این حاکمیت متوجه خود نسل جدید پشتون شده است. شاید ملموس‌ترین و بلندمدت‌ترین آسیب سیاست‌های طالبان بر آینده‌ی قوم پشتون را باید در حوزه‌ آموزش جست‌وجو کرد. آمارهای رسمی نهادهای بین‌المللی گویای عمق این فاجعه‌اند. براساس آمار سازمان ملل متحد، ممنوعیت آموزش و تحصیل دختران از سوی طالبان باعث شده بیش از دوونیم میلیون دختر در افغانستان از آموزش محروم بمانند. بخش قابل‌توجهی از این جمعیت میلیونی را دختران پشتون در ولایت‌های جنوبی و شرقی کشور تشکیل می‌دهند؛ یعنی همان مناطقی که قرار بود بیشترین «سود» را از حکومت طالبان ببرند.

این سیاست تفکرستیز و غیرانسانی با بازنویسی کتاب‌های درسی پسران و تبدیل مکتب‌های عصری به مدرسه‌های جهادی تکمیل شده است. نسل جدید پسران پشتون، به‌ جای آموختن علوم تجربی، ریاضیات، فناوری و زبان‌های خارجی، زیر آموزش‌های مذهبی رادیکالی قرار می‌گیرند که غایت آن پرورش سربازان مطیع برای گروه‌های افراط‌گرا است.

پی‌آمدهای این سیاست برای جامعه‌ی پشتون به‌هیچ‌وجه با همان لحظه‌ی ممنوعیت متوقف نمی‌شود، بلکه مانند حلقه‌های زنجیر، یکی پس از دیگری گسترش می‌یابد و لایه‌های تازه‌ای از بحران را با خود می‌آورد. نخستین و شاید ملموس‌ترین اثر آن، از دست رفتن سرمایه‌ی انسانی نسل آینده است. وقتی نیمی از جمعیت جوان پشتون -یعنی دختران- به‌ کلی از چرخه‌ی یادگیری و کسب مهارت کنار گذاشته می‌شوند، عملا نیمی از ظرفیت فکری و علمی یک جامعه نادیده گرفته می‌شود. این محرومیت اما به مرزهای مکتب و دانشگاه محدود نمی‌ماند؛ بررسی‌های میدانی نشان می‌دهند دامنه‌ی آن حتا به حوزه‌ی سلامت هم کشیده شده، تا جایی که در بسیاری از مناطق، زنان بیمار به‌دلیل محدودیت‌های اجتماعی و فرهنگی تحمیل‌شده، حتا امکان مراجعه به داکتر مرد را هم از دست داده‌اند.

رنج‌های پنهان در لایه‌های زیرین جامعه‌ی پشتون

در پشت نقاب تبلیغاتی حکومت طالبان که مدعی تأمین امنیت و احقاق حقوق تبار پشتون است، توده‌ی عظیمی از این قوم، به‌عنوان قربانیان خاموش، زیر شدیدترین فشارهای ساختاری، اقتصادی و روانی به‌سر می‌برند. رنج اینان، به‌دلیل سانسور شدید رسانه‌ای طالبان، هرگز آن‌طور که باید بازتاب نمی‌یابد. یکی از این رنج‌ها، فروپاشی اقتصادی است که نخست دامن‌گیر جوامع روستایی پشتون شده است. فقر مطلق، افزایش سرسام‌آور ازدواج‌های اجباری و فروش دختران خردسال برای زنده ماندن سایر اعضای خانواده را در پی داشته است. براساس گزارش یونیسف، بیش از یک میلیون کودک در این مناطق در معرض خطر سوءتغذیه‌ی حاد قرار دارند و کودکان، به‌دلیل نبود واکسیناسیون و امکانات صحی، قربانی بیماری‌های قابل پیشگیری می‌شوند.

سیاست‌های حکومت طالبان، از سوی دیگر، تنها با زنان سر ستیز ندارد؛ با هرگونه اندیشه‌ی علمی و آکادمیک در میان مردان پشتون نیز درگیر است. کادرهای علمی و استادان دانشگاهی پشتون‌تبار که ثروت معنوی این قوم به شمار می‌رفتند، به اتهاماتی چون «داشتن عقاید سکولار» از کار برکنار شده یا ناچار به فرار از کشور شده‌اند. اخراج خفت‌بار چهره‌های علمی برجسته‌ی پشتون از دانشگاه کابل، نشان‌دهنده‌ی ترجیح مطلق «بشکه‌های بمب بر کتاب» در سیاست امارت است؛ فرار مغزهایی که جامعه‌ی پشتون را از داشتن نخبگانی که بتوانند مسیر توسعه را هموار کنند، تهی می‌سازد.

پی‌آمدهای بلندمدت برای آینده‌ی همزیستی

یکی از هولناک‌ترین پی‌آمدهای بلندمدت حاکمیت دوباره‌ی طالبان، رشد بی‌سابقه‌ی احساسات ضدپشتونی در میان سایر اقوام افغانستان است. پیوند -چه تعمدی و چه ناآگاهانه- میان هویت قومی پشتون و تفکر خشونت‌آمیز طالبان، بستر را برای یک پشتون‌ستیزی ساختاری و پایدار در آینده‌ی این جغرافیا فراهم می‌سازد.

تبلیغات گسترده‌ی رسانه‌ای و رفتار انحصارطلبانه‌ی طالبان، این انگاره را در ذهن جوامع غیرپشتون -هزاره‌ها، تاجیک‌ها و اوزبیک‌ها- تقویت کرده که طالبان همان تبلور عینی و نماینده‌ی واقعی اراده‌ی قومی پشتون‌ها هستند. وقتی طالبان زبان فارسی را از اداره‌ها حذف می‌کنند، مجسمه‌های تاریخی بامیان را ویران می‌سازند و زمین‌های دایکندی را غصب می‌کنند، قربانیان این اقدامات ریشه‌ی این جنایت‌ها را نه در یک گروه تروریسم مذهبی، بلکه در عصبیت قومی پشتون‌ها جست‌وجو می‌کنند. این یکسان‌پنداری، سرمایه‌ی اجتماعی و تاریخی پشتون‌ها را به‌عنوان شریک معتبر ملی، به‌شدت تخریب می‌کند.

از سوی دیگر، انحصارطلبی شدید امروز طالبان، به‌طور طبیعی واکنش‌های متقابل و انتقام‌جویانه‌ی شدیدی را در فردای تضعیف یا سقوط این رژیم تولید خواهد کرد. اگر روزی دگرگونی سیاسی رخ دهد، توده‌ی غیرپشتون که سال‌ها زیر فشار غصب زمین، آوارگی اجباری و تبعیض نظام‌مند بوده‌اند، ممکن است دست به انتقام‌جویی‌های کورکورانه علیه غیرنظامیان پشتون در ولایت‌های شمالی و مرکزی بزنند. چنین سناریویی، چرخه‌ای نو و به‌ مراتب خونین‌تر از جنگ‌های داخلی دهه‌ی نود را بازتولید خواهد کرد.

سخن آخر

اگر بخواهیم به پرسش ابتدایی این نوشته بازگردیم، پاسخی ساده و یک‌کلمه‌ای وجود ندارد. حکومت طالبان برای بخشی از جامعه‌ی پشتون، به‌ویژه در سطح نمادین و در برخی حوزه‌های امنیتی محلی، احساس بازگشت نظم را به همراه داشته است. اما در سطح ساختاری، این حکومت با تکیه بر انحصارگرایی قومی، بحران مشروعیت فزاینده و انسداد آموزشی گسترده، هزینه‌ی سنگینی بر دوش همان قومی گذاشته که ادعای نمایندگی‌اش را دارد. قربانیان خاموش این معادله، در درجه‌ی نخست، از دل جامعه‌ی پشتون برخاسته‌اند: دختران محروم از تحصیل، جوانان بی‌فرصت و نخبگانی که صدای‌شان شنیده نمی‌شود.

قوم پشتون، مثل هر قوم دیگری در افغانستان، یک‌دست و یک‌صدا نیست. در دل همین قوم، طیفی گسترده -از هواداران صریح طالبان تا منتقدان سرسخت آن- وجود دارد. آنچه از شواهد برمی‌آید این است که سیاست‌های کنونی طالبان، به‌ویژه انسداد آموزشی و انزوای بین‌المللی، هزینه‌ی سنگینی بر دوش نسل جوان پشتون گذاشته؛ هزینه‌ای که لزوما با منافع بلندمدت خود این قوم هم‌راستا نیست. شاید صادقانه‌ترین پاسخ این باشد که طالبان نه صرفا «خدمت‌گذار» پشتون‌هایند و نه صرفا «خائن» به آن‌ها؛ بلکه آزمایش تاریخی و پرمخاطره اند که نتیجه‌ی نهایی‌اش را نه‌تنها گذر زمان، بلکه مهم‌تر از همه، صدای نسلی که امروز خاموش نگه داشته شده، روشن خواهد کرد.


منابع:

  1. uob.ac.pk/Journals/takatoo/data/2015/Jul-Dec/English/14-20.
  2. ijnrd.org/papers/IJNRD2411229.pdf
  3. bti-project.org/en/reports/country-report/AFG
  4. gjia.georgetown.edu/conflict-security/factoring-ethnicity-in-talibans-quest-for-legitimacy-an-anthropological-rewiring-of-the-power-structure/
  5. eurac.edu/en/blogs/gender-matters/a-traditional-code-and-its-consequences-how-pashtunwali-affects-women-and-minorities
  6. talibantracker.mei.edu/english/taliban/demographics
  7. unesco.org/en/articles/banned-education-review-right-education-afghanistan
  8. unwomen.org/en/news-stories/press-release/2025/08/four-years-after-taliban-takeover-afghans-overwhelmingly-back-girls-education
  9. sheeshamedia.com
  10. aasoo.org/fa/articles/4377

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه