از گشاد ما گشاد آسیاست

یکی از برادران نسبتاً متعهد پرسیده که چرا ما، یعنی ملت مجاهد پرور و سپس شهید کننده‌ی ایشان، هیچ روی آرامی را نمی‌بینیم. پاسخ این سوال ساده است، اما هوش تیز می‌طلبد. خدمت این برادر عرض شود که ما زنده از آنیم که آرام نگیریم. چرا؟ چون موجیم. موج را که دیده‌اید. موج اگر آرام بگیرد، از بین می‌رود. این خاصیت موج بودن ما را می‌توانید در همه جا ببینید. یک بار به دروازه‌ی تورخم بروید. موج خروشان ملت غیور و بی‌پاسپورت ما به طرف دروازه‌ی پاکستان حرکت می‌کند و وقتی به دروازه رسید با دیواری از شلاق‌های پولیس پاکستان رو‌به‌رو می‌شود و آن‌گونه که از موج انتظار می‌رود عقب می‌نشیند. اگر به عمق این موج نگاه کنید، یعنی به قسمت پاهای ملت خروشان توجه تان را مبذول نمایید، نشانه‌های عظیم «د افغان تمدن» را در پای ملت می‌بینید. پتلون‌های تنگِ پاره-پاره که برای حضور در مجامع بین‌المللی مد جان می‌دهند. کفش‌های نوک تیز قایق مانند. تنبان‌های چین‌دار غرق در تاریخ، یعنی سرشار از همان غیرت افغانی که عبارت می‌باشد از آمیزه‌یی از گِل و عرق و لکه و بوی و اهتزاز. این موج می‌خواهد به پاکستان برود تا به پاکستان نشان بدهد که… خوب، نشان بدهد که ملت افغان چه گرده‌های پر از سنگ و جمجمه‌های پر از تومور و جگرهای مملو از چربی دارد (اخیراً داکتر‌های پاکستانی اعلام کرده‌اند که ملت افغان هرچه مریض هم باشد، آخ نمی‌کند).
این است که ما آرام نمی‌گیریم ‌چون موجیم که آسودگی ما عدم ماست. باید هیچ وقت آسوده نباشیم. علت دیگری هم هست. حتماً می‌دانید که ما دیوار برلین را فروریختاندیم. چرا؟ چون ما به خاطر آرامش بشریت خون دل می‌خوریم. چون به آلمانی‌های شرقی دل مان سوخته بود. چندین دهه منتظر ماندیم که دیگران این کار را بکنند، اما نکردند. آخر مجبور شدیم شوروی را شکست بدهیم که دیوار برلین هم از بین برود. راستی گفتم شوروی، یادم آمد که آری، آن هم بود. چه شکستی دادیمک‌اش. گفتیم بیا به افغانستان تا شکست‌ات بدهیم باور نکرد. آمد و یک رقم وطن خود را بر سرش خراب کردیم که نپرس. هنوز روس‌ها هر جا یادی از افغان‌ها می‌شود، می‌گویند «توبه از دست این مردم غیور خره شو.»
همین دیروز من و یک افغان دیگر از کوچه می‌گذشتیم. همه آرام بودند. ما نمی‌توانستیم آرام باشیم. این است که مثل موج به طرف یک گدا رفتیم که کاسه‌یی پیش خود گذاشته بود و در آن پول جمع می‌کرد. کور بود. کاسه‌اش را برداشتیم و پنج متر آن طرف‌تر گذاشتیم. هههههه.
امیدوارم حل شده باشد.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *