در گرامیداشت از عبدالعلی شمسی
شهرزاد اکبر
خبر بد به دورترین نقطهی جهان نیز سریع میرسد . یک سال قبل، همسرم تیمور شاران و من برای یک سفر کوتاه در کمبودیا بودیم که خبر فاجعه رسید. «عبدالعلی شمسی از جملهی قربانیان حملهی طالبان بر ساختمان ولایت قندهار است». وقتی گزارش حمله به ما رسید ساعاتی را در مجادلهی بیم و امید گذشتاندیم. معلوم نبود که شمسی در میان شهداست یا خیر. تا اینکه خبر شوم رفتنش تایید شد و همهی ما را سوگوار کرد. شهادت او محکمترین ضربهی عاطفی این جنگ برای من و جمعی از یاران افغانستان ۱۴۰۰ ما بود.
من چون خیلی از افغانهای همنسل خویش از کودکی با جنگ آشنایم. صدای راکت، دیدن اجساد و زخمیان جنگ، و در این چند سال اخیر، بیم همیشه جاری حملات انتحاری، سوگمندانه همه بسیار آشناست. در چند سال گذشته با افزایش حملات بر افراد ملکی، جنگ و خشونت به ما نزدیک و نزدیکتر شده است. همراه با افزایش حملات بر اماکن تفریحی، آموزشی و مذهبی و پررنگتر شدن خشونت در زندگی ما، من هم چون خیلی از افغانها آمیزهیی از عواطف را تجربه کردهام و میکنم. گاهی در شادمانترین لحظاتم، اندوهی عمیق در من رخنه میکند و حس گناه ناشی از زنده ماندن، در شرایطی که خوبانی چون شمسی رفتهاند، بر قلبم سنگینی میکند. این حس گناه ممکن است در میانهی یک کنسرت، در مراسم شادمانی یک دوست و یا در هنگام پیادهروی در دامنهی یک کوه، هجوم بیاورد و شادمانیام را برباید. گاهی حس میکنم همهی ساعات تنهایی را باید پر کرد ورنه با غم رفتگان و این خشونت مداوم نفس کشیدن دشوار خواهد شد. بر علاوه بعد از هر خبر قتل و وحشت، حس بیهودگی و بیپناهی بیچارهام می کند چون ناظری دستوپابسته در میانهی خشونت بیپایان. بعد از هر از دست دادنی، پرسش مستمر «چه باید کرد» دوباره تازه میشود و همهی لحظات بیداریام را گروگان میگیرد.
یک سال قبل با رفتن شمسی، همهی این حسها را عمیقتر از هر زمان دیگری تجربه کردم. این بار ضربه خیلی نزدیکتر بود چون با شمسی کار کرده و از او آموخته بودم. شمسی جوان، متعهد، وطنپرست و فعال بود. او به آیندهی بهتر افغانستان باور داشت و برای آن کار میکرد. او به ضرورت کار جمعی تعهد داشت. او فاصلهها را پل میزد و تلاش میکرد همنسلان ما به یک فهم مشترک از سرنوشت و مسوولیت خود نزدیک شوند. او هر روز برای ختم خشونت تلاش میکرد و تقلا داشت افغانستان بهتری برای فرزندانش به میراث بگذارد. او شور زندگی داشت و با قبول خطرات، با وجودی که دو معاون والی قندهار قبل از او قربانی جنگ شده بودند، وظیفهی دشوار و خطر مسلم را به هدف خدمت پذیرفت و تا آخرین لحظه، اشتیاق، امید و تعهدش به خدمت را حفظ کرد.
با همهی اینها، او قربانی خشونت کور شد. قربانی جنگی با ریشههای عمیق و عوامل پیچیده. یک سال بعد از رفتن او، جنگ ادامه یافته است و روزانه از ما قربانی میگیرد. زخم ما عمیقتر میشود، اندوه ما سنگینتر و در خشم و ناامیدی ما، خطر این ست که فاصله بیشتر شود و همدلی کمتر. خانوادههای بیشتری داغدار میشوند و کودکان بیشتری یتیم. جنگ به بافت اجتماعی ما ضربه میزند و پایههای اعتماد و امید را سست میکند. چگونه میتوان به این وحشت پایان داد و یا از آن کاست؟ چطور میتوان آیندهی بهتری برای کودکان شمسی ایجاد کرد؟ چطور میتوان مانع مرگ مظلومانهی خپلواکها، جمشیدها و نجیبههای دیگر شد؟ چطور میتوان یاد و زندگی شمسی را گرامی داشت؟ آیا شهادت شمسی ما را در افغانستان ۱۴۰۰ به پاسخهای این پرسشها نزدیکتر کرده است؟
ما در افغانستان ۱۴۰۰ پاسخ همهی این پرسشها را نداریم. شاید هیچ مجموعهی سیاسی دیگری هم پاسخهای قانعکننده به همهی این پرسشها نداشته باشد. ولی رفتن شمسی، حداقل برای ما، یاد آور اهمیت درک این جنگ و مبارزه برای ختم آن شد. ما یکبار دیگر در برابر خطرات افزایش نظامیگری سخن گفتیم. ما به بیتفاوتی در برابر تلفات ملکی نه گفتیم. ما برای ارجگذاری به زندگی و نه گفتن به فرهنگ مرگ و ویرانی در ۲۶ ولایت نهال غرس کردیم. ما تلاش میکنیم شمسی را نه با سوگواری برای شهادتش بلکه با ارجگذاری از زندگی متعهدانهی او گرامی بداریم. مهمتر از همه ما، فعالانه در پی پاسخ یافتن به پرسشهای تلخ و اساسی در مورد این جنگ شتافتهایم و ما تلاش خواهیم کرد راهحلهای مشترک را جستوجو کرده و شکل دهیم.
آنچه ما بهصورت جمعی کردیم کافی نیست. تلاش فردی من برای وصل و درمان نیز به هیچوجه برایم رضایتبخش نیست. ولی این را میدانم که هیچ راه بهتری برای گرامیداشت از شمسی و صدها تن چون او، جز ارج گذاشتن به زندگی و تلاش برای ختم جنگ وجود ندارد. این تلاش میتواند عناصر مختلف داشته باشد: کاهش نظامیگری، ترویج همدیگرپذیری، تقویت نهادها،گفتوگوی صادقانه در مورد زخمهای مشترک ما که ریشهی خشونتهای امروزند، مبارزه با افراطگرایی، ارادهی جمعی برای درمان و حرکت به پیش رو، کار جمعی و فراحزبی و گروهی برای درک عوامل این جنگ پیچیده و ترسیم راهحلهای مشترک برای ختم آن و ترسیم آیندهی بهتر. ما هر کدام، در هر گوشهی افغانستان یا جهان میتوانیم کاری برای ترویج فرهنگ ستایش از زندگی و ختم جنگ انجام دهیم. آنچه من آموختهام این است که در برابر خشونت کور و مداوم، راهی بهجز مبارزهی مسوولانه و بیدار نیست ور نه این جنگ چندین نسل دیگر نیز از ما قربانی خواهد گرفت.
یاد شمسی گرامی باد. رفتن زودهنگامش کمرشکن بود ولی یاد زندگی متعهدانهی او، هر روز به ما در افغانستان ۱۴۰۰، برای دوام کار و مبارزه، الهام و نیرو میآفریند.
