عابر شایگان
در حاشیههای دورافتادهی افغانستان باشد یا شهرهای مشهور جهان، وقتی صدای اعتراضی در مورد افغانستان بلند شود، عکسهای او روی پلاکاردها، فریادش از همه بلندتر است. بیان گویای حسوحال راهپیمایان در عکسهای او، سبب پیوند و ارتباط عمیقی میان جمعیت میلیونی معترضان و آثار او در افغانستان شده است. اما او خود در این میان، آنچنان که باید، ناشناخته مانده و نام و نشانی نیافته است.
در یک روز سرد و خشک زمستان کابل، شال و کلاه کرده و روی قبرستان بزرگ جلوی خانهاش، منتظر من ایستاده بود. از کنار قبرستان گذشتیم و از راهپله باریک و قدیمی با ترکیب سنگ و گل که به طبقهی دوم خانهیی نیمهگلی متصل بود، بالا رفتیم. تا اینوقت، چیزی در مورد او و زندگیاش نمیدانستم. مرا به اتاق کوچکی راهنمایی کرد. روی دیوار اتاق که با ابعاد دو در سه متر است، دختربچهیی موبافته در تنگ غروب به دریا سنگ میاندازد و در دیوار مقابل، دو پسر خردسال در دو سوی نور خجل چراغ نفتی، مشق مینویسند. زیر قاب این عکسها نوشته است: «حکیم مظاهر». حکیم مظاهر، پدیدهی مستعدی در هنر عکاسی که پا به مزر میانسالی گذاشته و بهجای قلم با تصویر تاریخ مینگارد؛ عکاسی که در سرزمین همیشه در جدال، بهجای جنگ، جهاد، فقر و فاجعه… در آنسوی لنز دوربیناش دنبال ظرافت و زیبایی است و از این مهمتر، خلق امید و نگاه نو. مردی که با دوربین معمولیاش، گاهی صدای اعتراض را در جادههای کابل به قاب میکشد و گاهی در طول و عرض تاریکی بیانتهای زمان، روزنههای خرد و ریز را. مظاهر، درست در جریان راهپیماییهای مدنی و گستردهی اخیر کابل در میان جمعیت انبوه معترضان ظهور کرده و نام و نشانش در یکسری از حلقههای کوچک راه یافته است. میگوید هر چه سن و سالش بیشتر میشود، عشق و علاقهاش به عکاسی نیز زیادتر میشود. تا جاییکه کار و روزگار بگذارد، عکس میگیرد. او در کنار اینکه عکاس است، تاریخ شفاهی دههی هفتاد به بعد کابل نیز هست.
تکپنجرهی اتاقی که ما در درون آن گفتوگو کردیم، رو به کوهی باز میشود که از دامنه تا قلهی آن خانههای گلی بهگونهی موزاییکی و فشرده کنار هم چیده شدهاند. جاییکه میزبانم بیش از هر جای دیگری در کابل دوستش دارد: کارته سخی، محلهی آرام و فقیرنشین شهر کابل که شهروندانی با هویت قومی و تباری چندگانه در آن زندگی میکنند: «اولین ویژگی کارته سخی امن بودنش است. بیش از ده سال میشود اینجا زندگی میکنم اما تا هنوز مورد جدی خشونت و ناامنی در آن اتفاق نیفتاده. باشندگان اینجا از هر قوم و مذهبی که هستند در کنار هم بهطور مسالمتآمیز زندگی میکنند».
مظاهر، پیش از اینکه در اوایل دههی هفتاد خورشیدی همراه با خانوادهاش به کابل نقل مکان کند، در یکی از روستاهای بهسود میدان وردک زندگی میکرد. او احتمال میدهد که نیاکانش از آوارهگان داخلی دوران سلطنت 21 سالهی عبدالرحمان خان بوده که از غزنی به میدان وردک مهاجرت کردهاند.
او که در زمان سکنا گزیدن در کابل جوان بود، فقط قد کشیده بود و از زندگی چیز زیادی نمیدانست. از ملای زادگاهش خواندن و نوشتن یادگرفته بود و در کنار پدرش کشاورزی کرده بود.
کوچیدن خانوادهی مظاهر در کابل، همزمان بوده با فروپاشی دولت تحت حمایت شوروی سابق در سال 71 خورشیدی و وارد شدن نیروهای مخالف داکتر نجیب الله در پایتخت.
https://www.etilaatroz.com/pics/جنبش-تبسم-در-خورجین-خلیفه
وقتی گروههای مجاهدان در هشتم ثور 1371 وارد کابل شدند، دیری نگذشت که درگیریهای مسلحانه و نبرد خونینی در کابل آغاز شد. همزمان با این مزربندیهای قومی شکل گرفت و آتش جنگ شعلهورتر شد. نیروهای مجاهدان در چهارسوی کابل بر کوهها بالا شدند و با لولهی تانک و تنفگ باهم حرف زدند. آنوقتها حکیم مظاهر، مثل همه درگیر روزمرگی بود؛ غم نان و جان. از فرصت تحصیل محروم مانده بود. نه فکر بزرگی در سر داشت و نه هم هدفهای بلندپروازانه و جوانخواهانهیی. کابلیان در حصار تانک و توپ گیر مانده بودند و در آسمان سیاه بیپرندهی کابل، گلولهها به هم تلاقی میکرد: «در دوران جنگ، آنقدر سختی کشیدیم که زنده-زنده میمردیم. هر لحظه در هراس گلوله بودیم که شاید بعدیاش در تیر پشت ما بنشیند. شبها و روزها در زیرزمینها پنهان میشدیم. حتا فرصت دفنکردن مردگان را به ما نمیدادند. شبانه و در تاریکی مردهها را دفن میکردیم».
با شدیدتر شدن درگیری گروههای مجاهدان در کابل، موج عظیمی از مهاجران به سمت کشورهای همسایه جاری میشوند. حکیم مظاهر هم در همین آوان به پیشاور میرود. در سال 74 خورشیدی در «مرکز تعاون افغانستان» که موسسهیی مددرسان داخلی بوده، شامل کار میشود: «به کارهای مددرسانی در این موسسهی خیریه پرداختم. برای تهیهی گزارش از وضعیت مهاجران و برای تطبیق پروژههای نیمهانکشافی در روستاهای افغانستان سفر کردم. اولین گزارشم از وضعیت مهاجران در سال 1379 در نشریهی تعاون چاپ شد. مهاجران و بیجاشدگان در کمپها در وضعیتی بدی بهسر میبردند. از بام تا شام در اتاقهای صندوقمانند کمپ قالین میبافتند. بیشتر آنها به بیماریهای جلدی مصاب شده بودند».
آقای مظاهر زمانی که از وضعیت کمپهای مهاجران در پیشاور گزارش نوشت و برای نخسینبار با دوربینهای قدیمی آنالوگ عکس گرفت، پی برد که نسبت به قلم با عکس میتواند بیشتر و بهتر حرف بزند. از همینجا او به حوزهی هنر عکاسی کشانده میشود و نخستین قدمهای عکاس شدن را برمیدارد. همزمان با شکلگیری نظام جدید پساطالبانی در افغانستان در اواخر سال 1380 خورشیدی، مظاهر هم کارش را در موسسهی خیریه در پیشاور ترک میکند. هرچند او تا این دوران بهگونهی آماتور عکاسی میکرده اما پس از آن در فکر عکاسی حرفهیی میافتد. او در عکاسی هیچ معلمی نداشته و بهطور تجربی و خودآموز آن را آموخته است. جانمایهی کار او دو چیز بوده: مطالعه و تمرین. از وبگردی، کتابهای آموزش عکاسی و تجربهی دیگران آموخته و از جایجای کابل عکس گرفته و تا توانسته، مشق کرده است.
او هنوز هم تحصیلات دانشگاهی ندارد، اما بهطور گسترده در حوزهی فرهنگ، جامعه و سیاست مطالعه و دانشاندوزی کرده است.
https://www.etilaatroz.com/pics/معتادان-کابل-در-خورجین-خلیفه
عکاسی، هنر ارتباط با نور و دوربین است که با آن ایده و تفکر خاصی از پیرامون با نور و دوربین ترسیم میشود و با پیکسلهای نقشبسته در عکس، بازتاب مییابد. نوع ارتباط مظاهر با این پدیده از اوایل فعالیتاش تا حالا، تغییر کرده است. در اوایل او بهعنوان عکاس منتقد، از فقر، ناهنجاریها و نابهسامانیها عکس میگرفته است. اما پس از مدتی متوجه میشود که بر اثر تکرار، دیگر عکسهایش آنچنان که باید، موثر نیست: «هرچیزی که زیاد تکرار شود، دیگر ذهن مخاطب را تحریک نمیکند و مخاطب نسبت به آن پدیده بیتفاوت میشود».
حالا سوژهی عکسهای او پدیدههایی است که جنبهی زیبایی و هنری داشته و در مخاطب امید خلق کند. نگاه خلاقانه و زاویهی دید او به سوژه، به عکسهایش قدرت و جذابیت بینظیری داده است. در بایگانی شخصی او بیش از دههزار قطعه عکس وجود دارد. «شاید آرشیف عکسهای من از بزرگترین آرشیفها در کابل باشد». در این بایگانی، عکسهایی از اعتراضها و راهپیماییهای خیابانی گرفته، تا چهرههای برجستهی فرهنگی و سیاسی، ناهنجاریها و زیباییهایی از گوشه و کنار افغانستان ثبت شده است.
او روح سرگردان زنی را در قبرستان ثبت کرده، قبرستان کارته سخی که جنگ گروههای مجاهدان کمازکم بخشی از 50 هزار شهروند کشتهشدهی کابلی را به سینهی این قبرستان فرستاده و حالا بهجای خودشان، سنگهای قبرشان روی زمین ایستاده است.
مظاهر زیباییهای بند امیر را از زاویهی دید چشم عقاب کنده و همینطور منظرهی شبهای کابل را طوری شکار کرده که شدت زیبایی آن مخاطب را به گریه وا میدارد.
در گوشهی اتاقاش دو دوربین و سه-چهار عدد لنز افتاده، دستگاهی ثبت خاطره و تاریخ که بهگفتهی خودش بهدلیل کثرت استفاده، دیگر از دور خارج شده است: «فعلا وسایل بهدردبخوری ندارم. خیلی دوست دارم یک دوربین خوب داشته باشم اما پول ندارم. قرار نیست وسایل جدید بخرم».
https://www.etilaatroz.com/pics/مراسم-یاد-بود-قربانیان-اگسا-در-خورجین-خ
این عکاس مطرح کابل، برای خلق یک عکس، تا میتواند زحمت میکشد. تابستان و زمستان نمیشناسد. گاهی برای سوژهی زیر نظرش، در گلبانگ سحر، بسترش را ترک میکند و چندین کیلومتر از شهر دور میشود. میرود به بلندترین قلهی کوههای اطراف کابل یا در تاریکی مطلق شب، کوچهبهکوچه، شهر را قدم میزند: «من از طریق هنرم درآمد اندکی دارم. اما برای خلق یک عکس خیلی زحمت میکشم. بدون ادعا میگویم که من از زحمتکشترین آدمهای این عرصه هستم».
او که دستکم نیم عمرش را در این عرصه گذرانده و با دو چرخهاش خیابانها و جادههای پرپیچوتاپ کابل را رکاب زده، هنوز از این هنرش نانی نخورده است: «از اینکه عکاسم و از این حرفهام نان نخوردم ناراضیام. ولی از اینکه نیمچه هنرمندم و از این طریق میتوانم با مخاطبانم حرف دلم را بیان کنم و ارتباط قایم کنم راضیام».
https://www.etilaatroz.com/pics/قتل-فرخنده-در-خورجین-خلیفه
مشاغل هنری و از جمله عکاسی در کشوری چون افغانستان، چیزی جز چالش، نان و نوایی ندارد. آنچه هنوز مظاهر را در این عرصه استوار نگهداشته، علاقه و گرایش دورنی او به هنر عکاسی است. ناامنی، برای او هم یک معضل اساسی است و به همین دلیل نمیتواند هر زمانی هر جا که خواست برود.
«بهدلیل ناامنی نمیتوانم هر جا بروم و عکاسی کنم. چالش دیگر این است که ما بازاری برای عرضهی کالای خود نداریم. همه توقع کار رایگان دارند. هنوز فرهنگ دادن حقالزحمت وجود ندارد. مشکل اساسی این است که ما چطور میتوانیم برای کار خود بازار بهوجود بیاوریم. مردم به مسایل هنری و از جمله عکاسی توجهی ندارند. مثلا خانهی سه میلیونی میسازند و روی دیوار آن تابلوهای بازاری و بیکیفیت را نصب میکنند. به اصلیت و کیفیت کار توجهی ندارند و برایشان مهم هم نیست».
آقای مظاهر در عمر 50 سالهاش هر نوع کاری که برایش پیش آمده انجام داده است. در پیشاور پاکستان مدتی دستفروشی کرده، آشپزی کرده و حالا هم میگوید هر نوع کاری انجام میدهد؛ نگهبانی باشد یا صفاکاری، شرمی ندارد.
در کنار شغل اصلی و بیثباتاش، عکاسی شغل دوم اوست. عضو «فتوژورنالیزم چشم سوم» و شبکهی جامعهی مدنی افغانستان است. گاهی در مسابقات عکاسی بهعنوان داور انتخاب میشود و زمانی هم بهعنوان آموزگار در کارگاههای عکاسی اشتراک میکند.
https://www.etilaatroz.com/pics/اعتصاب-غذای-دانشجویان-دانشکده-علوم-اج
مظاهر تاکنون بهدلیل نبود جای و امکانات، نمایشگاه انفرادی برگزار نکرده است اما در نمایشگاههای گروهی چندین بار شرکت کرده، نمایشگاههایی که فقط بازدیدکننده دارد، نه خریدار.
یکی از عکسهای او که سالها پیش از مزار شریف گرفته، پسزمینهی تمام برگهای گذرنامهی الکترونیکی است. همینطور دو عکس دیگرش هم در این گذرنامه استفاده شده است، عکسهایی که حالا نشانهی هویت فرهنگی افغانستان است و هنوز پول آن به عکاساش نرسیده است.
حکیم مظاهر پنج فرزند دارد: چهار پسر و یک دختر. پسر بزرگترش دانشآموختهی انستیتوت دامپزشکی است. بقیهی پسرانش همه دانشآموزند. الهه، یگانه دختر کمسنوسال مظاهر، دلبستهی هنر پدر است. در کنار پدر در برنامههای فرهنگی اشتراک میکند و عکس میگیرد. وقتی بند دوربین را دور گردنش میاندازد، پنجهی کوچکش زیر لنز دوربین میلرزد. پدرش میگوید، دستوبالش باز نیست که برای الهه، دوربین و امکانات مناسب تهیه کند. الهه اما در کنار پدر، این شبوروزها، شاگردی میکند و هنر عکاسی میآموزد. تازه وارد کلاس پنجم میشود اما دوست دارد خبرنگار شود و عکاس.
مظاهر در پاسخ به اینکه اگر الهه یک عکاس شود چقدر خوشبین است، میگوید: «الهه به عکاسی علاقه دارد. دوست دارم عکاسی را یاد بگیرد. اما اینکه در آینده به هنر عکاسی ادامه دهد یا نه، تصمیم با خودش. من که خیری از عکاسی ندیدم اما امیدوارم برای او اینگونه نباشد».
او در پایان با نگاههایی که در آن امید و تردید در هم آمیخته رو به من میکند و میگوید: «عکاسی هنر پر درآمدی نیست. امیدوارم شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی جامعه تغییر کند و عکاسی بهعنوان یک هنر مورد توجه قرار بگیرد و بازارش را پیدا کند».
