خانم خالقیار از ابتکارات جالبی نیز سخن می‌گوید: «یک‌سال پیش به مدیر یک مکتب در آلمان پیام فرستادم که من در مکتب خود به سه صنف نیاز دارم. او در مرگ شوهرش از مردم خواسته بود که به جای آوردن گُل، پول نقد بیاورند زیرا می‌خواهد برای مکتبی در افغانستان صنف اعمار کند. آن مدیر سپس پول را جمع‌آوری کرده به انجمن افغان جرمن فرستاد و موسسه افغان جرمن اکنون برای ما سه صنف جداگانه اعمار کرده است.»

حمید فرهادی

در یکی از روزهای تابستان سال ۱۳۹۰ دانش‌آموزان اندک، با بی‌علاقگی تمام، صف بسته بودند که با مدیر جدید مکتب‌شان آشنا شوند. زن جوان با قدِ بلند، لباس‌‌های یکدست و ظاهر آراسته در مقابل دانش‌آموزان ایستاده و خودش را مدیر جدید مکتب معرفی می‌کند. او دومین زنی است که در رأس اداره‌ی مکتب «نسوان ام‌سلمه» گماشته می‌شود. مدیر قبلی به‌دلیل تهدیداتی که از سوی افراد ناشناس دریافت می‌کند، از ادامه‌ی کار انصراف می‌دهد.

روزی که مدیر جدید در این مکتب معرفی می‌شد، تعداد دانش‌آموزان به کم‌تر از ۵۰۰ تن می‌رسید و بخش زیادی از این دانش‌آموزان نیز غایب دایمی بودند. اوضاع نابه‌سامان و به‌هم‌ریخته‌ی مکتب «ام‌سلمه» دانش‌آموزان را کلافه و ناامید کرده بود، به همین دلیل از تعداد دانش‌آموزان روزبه‌روز کاسته می‌شد و آموزگاران نیز برای احیای دوباره‌ی مکتب چندان خوش‌بین نبودند.

صنف‌های درسی مکتب اوضاع خوبی نداشت، شمار زیادی از دانش‌آموزان ناگزیر بودند که زیر چادر/ خیمه درس‌های‌شان را فراگیرند و برخورد تند استادان نیز روزبه‌روز از علاقه‌ی این دانش‌آموزان می‌کاست. خبری از برنامه‌های عملی و لابرتوار در این مکتب نبود. دانش‌آموزان برنامه‌ای برای سرگرمی و ورزش نداشتند. امکانات درسی نیز به‌شدت محدود بوده و پای‌بندی چندانی به نصاب معارف وجود نداشت. اما معرفی مدیر جدید کافی بود تا به یکبارگی تمامی این نابه‌سامانی‌ها سروسامان داده شود و اکنون با گذشت هشت‌سال، مکتب ام‌سلمه در سطح ولایت پروان الگویی است برای دیگر مکاتب.

معرفی با مدیر جدید

سال ۱۳۸۲ درحالی‌که نظام جدید در کشور روی کار آمده بود و حامد کرزی به‌عنوان رییس حکومت انتقالی به کارش آغاز کرده بود، «لیلما خالقیار» چمدان‌هایش را بسته و آمادگی برگشت به افغانستان را می‌گرفت. خانم خالقیار تا پیش از روی کارآمدن رژیم طالبان در «تربیه معلم سیدجمال‌الدین» تحصیل می‌کرده و یکسال در مکتب «پنج‌صدفامیلی» برای دانش‌آموزان دختر تدریس می‌کرد. با روی کارآمدن رژیم طالبان و بسته‌شدن دروازه‌های مکاتب دخترانه و تهدید نظامیان پیشین که همسر لیلما نیز عضوی از آن بود، فضای زندگی را برای وی غیرقابل تحمل کرد. او مجبور شد در سال ۱۳۷۶ همراه با خانواده‌اش کشور را به قصد ایران ترک کند. اما هفت سال مهاجرت در ایران، نتوانست او را به ادامه‌ی زندگی در آن کشور دلگرم سازد و فروپاشی رژیم طالبان پای او و خانواده‌اش را دوباره به کشور کشاند.

لیلما که اشتیاق تدریس را همچنان در خودش می‌دید، با برگشت به کابل، معلمی را در مکتب «نسوان بی‌بی هوا» از سر گرفت. اما هر روزی که از برگشت او و خانواده‌اش به کابل می‌گذشت، شرایط اقتصادی و معیشتی فضای زندگی را برای آن‌ها تنگ‌تر و دشوارتر می‌ساخت تا این‌که همسرش تصمیم می‌گیرد با خانواده‌اش به زادگاه پدری‌اش، ولایت پروان برگردد.

مکتب نسوان «ام‌سلمه» در فاصله‌ی دومتری «چاریکار» مرکز پروان موقعیت دارد

در افغانستان برگشتن از زندگی شهری به زندگی روستایی/ نیمه‌شهری یک عقب‌گرد به‌حساب می‌آید و کسانی که از عهده‌ی مصارف بلند زندگی شهری نمی‌توانند بربیایند، تصمیم زندگی در مناطق غیرشهری را می‌گیرند. رفتن به پروان برای لیلما عقب‌گرد نبود، بلکه مسیر او را برای فرصت‌های بهتر مساعد کرد. لیلما با شروع زندگی جدید، برای فراگیری مدرک لیسانس اقدام کرد و با سپری‌کردن امتحان ورودی، توانست به رشته‌ی ادبیات «فارسی» در دانشگاه پروان راه پیدا کند. او همزمان دوباره به شغل معلمی رو آورد و در «لیسه میرعلی احمد» به‌عنوان معاون تدریسی شروع به کار کرد و پس از شش سال تجربه‌ی کار در آن‌جا، ریاست معارف پروان او را به‌عنوان مدیر این مکتب گماشت، اما این کار به مزاج «عده‌ای» خوش نخورده و روزی که لیلما به دانشگاه می‌رفت، مقابل او ایستاده و تهدیدش کردند؛ در صورتی که این مسئولیت را بپذیرد، او را به قتل میرسانند.

لیلما از ترس جانش از مدیریت لیسه‌ی میرعلی احمد انصراف می‌دهد و برای فرصت دیگری به رقابت می‌پردازد. او در آزمون رقابتی با اخذ بلندترین نمره این‌بار به‌عنوان مدیر لیسه‌ی نسوان «ام‌سلمه» در فاصله‌ی دومتری «چاریکار» مرکز پروان گماشته می‌شود و به لیسه‌ای قدم می‌گذارد که بیش‌تر دانش‌آموزان آن مدت‌هاست اشتیاقی برای آمدن به مکتب ندارند.

شروع کار با تهدیدهای جدی

شروع کار به‌عنوان مدیر مکتب ام‌سلمه برای خانم خالقیار ساده و خوش نبوده است. او یک هفته پس از شروع کار جدیدش، هنگامی که می‌خواسته به یکی از مناطق دوردست برای بازدید از صنف‌های «الحاقیه» برود، بار دیگر با تهدید مردان مسلح مواجه می‌شود.

این مردان مسلح سر راه وی ایستاده و او را هشدار می‌دهند که اگر از مدیریت مکتب «ام‌سلمه» کنار نرود، او را به قتل می‌رسانند. «به من گفتند که پایت را از یک باغ و سرت را از باغ دیگر پیدا خواهند کرد، بهتر است مانند مدیر قبلی، مکتب را برای یک مدیر مرد بسپاری.»

خانم خالقیار به تهدید افراد مسلح اعتنا نمی‌کند و به کارش ادامه می‌دهد، اما با گذشت هر روز تهدیدها افزایش می‌یابد و افراد ناشناس پیام‌های گونا‌گون به وی می‌فرستند. او که قبلا هم پیشینه‌ی تهدید را داشته است، اما این‌بار در برابر تهدیدها مقاومت می‌کند و ریاست معارف پروان را در جریان می‌گذارد.

پس از این اتفاق ریاست امنیت ملی پروان و مردم محل در کنار وی می‌ایستند و برای شناسایی افراد اقدام می‌کنند. او می‌گوید «شوهرم حتا یک ماه پشت دروازه‌ی مکتب امنیت ما را می‌گرفت و من حتا یک ساعت غیرحاضری نکردم. تمامی رییس‌های شورا، ملک‌ها و مردم پروان از من حمایت کردند و گفتند که حتا می‌آییم شب‌ها محافظت خانه‌ات را می‌کنیم»

با تلاش‌ها و پی‌گیری ریاست امنیت ملی پروان، تهدیدکنندگان شناسایی می‌شوند «تهدید کنندگان از مردم همین محل بود و خواست‌شان این بود که فرد دیگری به‌عنوان مدیر گماشته شود، اما مردم سرکوب‌شان کردند.»

شروع کار به‌عنوان مدیر مکتب ام‌سلمه برای خانم خالقیار ساده نبوده است

از او در مورد نگرش مردم پروان نسبت به زنان می‌پرسم. می‌گوید با آن‌که بیش‌تر مردم پروان حضور زنان را در تمامی اداره‌ها می‌پذیرند، اما عده‌ای مخالف پیشرفت زنان هستند. او در این زمینه‌ خاطره‌ای حکایت می‌کند: «باری یکی از دانش‌آموزان ما آمد و گفت که ملای مسجد ما تبلیغ می‌کند که دختران‌تان را اگر به مکتب بگذارید دیده‌دار می‌شوند و به همین دلیل برادرم با آمدن من به مکتب مخالفت می‌کند و من پنهانی می‌آیم.»

خانم خالقیار می‌گوید او خودش برای این ملاامام نامه نوشته است: «برایش نوشتم که تو آیا قرآن خوانده‌ای؟ در قرآن آمده است زنان و مردان تفاوتی از همدیگر ندارند و آموختن علم برای مرد و زن فرض است، تو با مخالفت با رفتن دختران به مکتب در حق زنان و جامعه جفا روا می‌داری.» او در نامه به این ملاامام درخواست گفت‌وگوی رودررو می‌دهد، اما ملاامام نمی‌پذیرد، ولی تبلیغ علیه زنان کاهش پیدا می‌کند.

«کار به اندازه‌ی ده مدیر مرد»

خانم خالقیار به‌رغم آن‌که بارها از سوی افراد ناشناس تهدید شده است، اما اکنون حمایت کتله‌ی عظیمی از مردم را با خود دارد و هرماه در شورای جداگانه با بزرگان محل و رییس‌های شوراهای مناطق چندگانه‌ی پروان در مورد مشکلات و چالش‌های موجود بحث و گفت‌وگو می‌کند. مردم پروان اکنون او را به‌عنوان یک شخص پرتلاش می‌شناسند و ریاست معارف این ولایت باری برایش گفته‌ است که «به اندازه‌ی ده مدیر مرد کار کرده است.»

خوش‌بینی مردم نسبت به کارکردهای لیلما خالقیار ناشی از تغییراتی است که او در مکتب به‌وجود آورده است

وی در اولین روزهای کارش، پیشنهاد تبدیلی ۱۶ معلم مرد با ۱۶ معلم زن را به ریاست معارف پروان می‌فرستد. خانم خالقیار می‌گوید که بیش‌تر آن‌ها وقت‌گذرانی می‌کردند و به اصول معارف پای‌بند نبودند. اکنون تنها یک معلم مرد در این مکتب حضور دارد.

در نتیجه‌ی تلاش‌های مدیر مکتب «ام‌سلمه»، پنج موسسه در بخش‌های مختلف با این مکتب همکاری‌ دارند. به‌قول خانم خالقیار موسسه‌های «پاملرنه» و «برک» در بخش تمویل نیازهای درسی صنف‌های الحاقیه‌ی این مکتب در شش منطقه‌ی پروان همکاری می‌کنند. موسسه‌ی پروموت و یونیسف نیز در بخش‌های استخدام آموزگاران «حق‌الزحمه‌ای» همکار هستند. «انجمن افغان جرمن» برای دانش‌آموزان این مکتب ذخیره‌ی آب ساخته است و برای اولین‌بار مکتب ام‌سلمه صاحب صنف‌های کمپیوتر و لابرتوار شده است. خانم خالقیار از طریق ارتباطات شخصی‌اش توانسته است سه‌هزار و ۹۰۰ جلد کتاب در سطح‌های مختلف نیز جمع‌آوری کند و این مکتب را برای اولین‌بار صاحب کتاب‌خانه بسازد.

خانم خالقیار می‌گوید که از طریق یکی از موسسات ۴۵ تن از دانش آموزانش را که یتیم هستند، حمایت مالی می‌کند و نیز سال گذشته به ۱۲ تن از این دانش‌آموزان که از مکتب فارغ شدند، مصارف دوره‌ی دانشگاه‌شان را می‌پردازند.

دانش‌آموزان مکتب ام‌سلمه هر هفته رقابت‌های صنفی دارند و هرازگاهی در رقابت‌های میان مکاتب نیز شرکت می‌کنند. از زمان شروع کار لیلما خالقیار به‌عنوان مدیر مکتب ام‌سلمه، این مکتب در سه رقابت، میان مکاتب پروان، رقابت مکاتب زون، رقابت مکاتب دولتی و خصوصی در سطح پروان توانسته است مقام اول را بگیرد.

مدیر این مکتب می‌گوید که همه‌ساله سمینارهای آموزشی در مکتب برگزار می‌کند و دانش‌آموزان از نوآوری‌های‌شان رونمایی می‌کنند.

«یکی از دانش‌آموزان ما «پکه» برقی ساخته است و می‌خواهد آن را در حضور نماینده‌ی معارف پروان به نمایش بگذارد.»

خانم خالقیار از ابتکارات جالبی نیز سخن می‌گوید: «یک‌سال پیش به مدیر یک مکتب در آلمان پیام فرستادم که من در مکتب خود به سه صنف نیاز دارم. او در مرگ شوهرش از مردم خواسته بود که به جای آوردن گُل، پول نقد بیاورند زیرا می‌خواهد برای مکتبی در افغانستان صنف اعمار کند. آن مدیر سپس پول را جمع‌آوری کرده به انجمن افغان جرمن فرستاد و موسسه افغان جرمن اکنون برای ما سه صنف جداگانه اعمار کرده است.»

برای اولین‌بار مکتب ام‌سلمه صاحب صنف‌های کمپیوتر و لابرتوار شده است

خانم خالقیار از بدو ورودش به مکتب، کودکستانی را نیز ایجاد می‌کند، اما اکنون این کودکستان را به‌دلیل کمبود جای درس لغو کرده است. او می‌گوید: «هنوز صنف‌های هفت و هشت ما در خیمه درس می‌خوانند، چون جای درسی هنوز کافی نیست.»

دانش‌آموزان مکتب ام‌سلمه گروه نقاشی دارند و همچنان در رشته‌های فوتبال، بسکتبال و والیبال ورزش می‌کنند.

سیدیحیا تنها معلم مرد در این مکتب می‌گوید که از اصلاحات و تغییراتی که توسط خانم خالقیار در این مکتب آمده، تمامی آموزاگاران و مردم محل شگفت‌زده شده‌اند و این مکتب را الگوی مکاتب پروان می‌خوانند.

هنگامی که خانم لیلما خالقیار نقاشی‌های دانش‌آموزان و نوآوری‌های خودش را برای ما نشان می‌دهد، دانش‌آموزانی را می‌بینم که با خوشحالی در صحن مکتب راه می‌روند. از آن‌ها می‌خواهم که در کنار مدیرشان بیایستند که عکس‌شان را بگیرم. همه با رغبت تمام اطراف مدیر مکتب‌شان جمع می‌شوند و انگشت‌های‌شان را به نشانه‌ی «آزادی» بلند می‌کنند.

از آن‌ها در مورد شیوه‌ی برخورد استادان‌شان می‌پرسم. زحل، دانش‌آموز این مکتب می‌گوید که استادان‌شان با «مهربانی» با آن‌ها برخورد می‌کنند.

این دانش‌آموزان از فاصله‌های دور و نزدیک به مکتب می‌آیند. رمضیه و حمیرا دو خواهری است که هر روز فاصله‌ی پنج کیلومتری خانه تا مکتب را می‌پیمایند. آن‌ها می‌گویند «علاقه دارند درس بخوانند و در آینده داکتر و معلم شوند.»

شاه مکی نیز از فاصله‌ی بسیار دور به این مکتب می‌آید، اما راه دور به‌قول او نتوانسته است اشتیاقش را از درس‌خواندن بکاهد. او اما شکایت می‌کند که لباس‌ سیاه در آفتاب برای‌شان آزاردهنده است و از مسئولان وزارت معارف می‌خواهد که در این زمینه تجدید نظر کنند.

مکتب ام‌سلمه به‌دلیل کمبود امکانات و صنف درسی، نمی‌تواند دانش‌آموز جدید بپذیرد

به‌قول سیدیحیا، سرمعلم مکتب ام‌سلمه، شاگردان این مکتب در آزمون کانکور نیز همواره خوش درخشیده‌اند، چنان‌که سال گذشته از ۲۶ دانش‌آموزی که از این مکتب امتحان داده‌اند، ۱۷ تن آنان در رشته‌های مختلف راه پیدا کرده‌اند.

ام‌سلمه مکتبی که هشت سال پیش روز‌به‌روز از تعداد دانش‌آموزان آن کاسته می‌شد، اما اکنون یک‌هزار و ۶۰۰ دانش‌آموز دارد و به‌قول مدیر این مکتب، حتا خانواده‌ها پسران‌شان را می‌آورند که تا صنف سه در این مکتب درس بخوانند، سپس به مکتب دیگر تبدیل می‌کنند. ولی او به‌دلیل کمبود امکانات و جای درسی، نمی‌تواند درخواست اولیای شاگردان را بپذیرد.

از خانم خالقیار در مورد برنامه‌های آینده‌اش می‌پرسم، او می‌گوید که می‌خواهد دانش‌آموزان و آموزگاران به انترنت وصل شوند.

«می خواهم آموزش از راه دور را فراگیرند، ربات‌سازی یاد بگیرند و در بخش تکنالوژی بدرخشند. دانش‌آموزان این مکتب توانایی فراگیری هر مهارتی را دارند.»

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of