طالبان و جامعهی جهانی برای دو سال یک مسیر سربالا را طی میکردند. هر دو طرف برای این که به اهداف خود برسند، راه دشواری را میپیمودند. جامعهی جهانی سعی میکرد طالبان را متقاعد کند که حداقل ظاهر یک حکومت نُرمال را رعایت کنند. مثلا به طالبان میگفتند که بگذارند دختران به مکتب و دانشگاه بروند و زنان در بیرون از خانه کار کنند. به نظر میرسید که حکومتی که در این قرن نگذارد دختران درس بخوانند، از هر قاعدهی قرن بیستویکمی خارج است و نمیتوان با آن تعاملی کرد. طالبان نیز میکوشیدند با بعضی اقدامات صوری به جامعهی جهانی اطمینان بدهند که طالبان نه برای مردم افغانستان ضرری دارند و نه برای کشورهای دیگر خطری.
حالا، پس از نزدیک به دو سال، به نظر میرسد که هر دو طرف به جای همواری رسیدهاند و دیگر در مسیر سربالایی گام نمیزنند. جامعهی جهانی دیگر آن تشویش اولیه را ندارد. یعنی پذیرفته است که طالبان به این زودیها میزبان گروههای جهانستیز نخواهند بود و نخواهند گذاشت که از افغانستان حملهی تروریستی قابل توجهی علیه کشورهای دیگر اجرا شود. طالبان هم دیگر کمکم مطمئن میشوند که امریکا و غرب و کشورهای دیگر فعلا مصالح مهمتری دارند و نمیخواهند با طالبان درگیر شوند. «درگیر» کلمهی ثقیلی است؛ حتا نمیخواهند طالبان را از خود آزرده کنند.
پس آن نفسزدنهای سنگین و مملو از اضطراب دو طرف به آرامی رسیدهاند. راه سربالا به فلات راحتی منتهی شده و از این پس نه این آن را میترساند و نه آن نگاهی خوفآلود به این دارد.
حالا که کشورهای دیگر جهان مصروف حل کردن مشکل اشتغال، انرژی، تحرک جمعیتی، مهاجرت و رشد اقتصادی خود هستند، طالبان به چه میاندیشند؟ آیا طالبان به راستی نیاز دارند که در سطح بینالمللی به رسمیت شناخته شوند؟
تصور کنید که یکی از افراد مهم طالبان بگوید «ما صددرصد نیاز داریم که در سطح بینالمللی به رسمیت شناخته شویم». تصور کنید که یکی از افراد مهمتر طالبان رو به این عضو برجستهی حکومت خود بگوید: «چرا؟ چه دلیلی برای این سخن خود داری؟» به نظر شما پاسخ آن فرد مهم طالبان به این فرد مهمتر چه خواهد بود؟
اگر طالبان حکومت اسلامی برقرار نمیکردند و اگر تمام تمرکزشان بر تطبیق شریعت نمیبود، پاسخ به آن سئوال آسانتر میشد. دلیلش این است که حکومتهای غیردینی ناگزیر هستند به کمترین تغییرات در مصلحت ملک و ملت واکنش درخور نشان بدهند. مثلا، اگر یک حکومت غیردینی دریابد که فلان سیاستش مملکت را در سطح جهانی با بحرانهای بزرگ اقتصادی روبهرو خواهد کرد، فورا باید آن سیاست را تعدیل کند. حکومتی از این جنس کار دیگری ندارد جز این که برای توسعه و پیشرفت مملکت مربوطه بهترین رویکردها را برگزیند و هر جا که مشکلی پیش آمد برای آن مشکل راهحلی سریع بسنجد.
اما حکومت دینی-اسلامی فرق دارد. حکومت دینی برای این نیامده است که وضع معیشتی مردم را بهبود دهد یا مردمان مملکت را به سطحی بالاتر از رفاه داخلی و عزت بینالمللی برساند. حکومت دینی کارش اجرای احکام الله است و اگر لازم شود که بهخاطر اجرای احکام الله مملکت را به خاک سیاه بنشاند، این کار را باید بکند. بدترین پیشنهادی که به یک حکومت دینی-اسلامی میتوان داد این است که بهخاطر معیشت و رفاه دنیوی مردم احکام و واجبات دینی را تعدیل یا تعطیل کند. نتیجهی منطقی و مستقیم چنین نگاهی به حکومت این میشود که مردم یک کشور چندان که به تبعیت از اوامر دینی نیاز دارند به نان، توسعهی اقتصادی و رفاه اینجهانی نیاز ندارند. در نمونهی افغانستان، قضیه چنین صورتی پیدا میکند:
اگر همهی مردم افغانستان بهخاطر گرسنگی در معرض خطر نابودشدن قرار بگیرند، حکومت اسلامی باید کاری بکند و این امت مسلمه را از لبهی پرتگاه نابودی برگرداند. کمتر از این سناریو، یعنی نابودی همهی مردم، هیچ مصلحت دیگری نمیتواند، یا نباید، حاکمان مسلمان را از تطبیق احکام شریعت بهصورت کامل باز دارد. شریعت برای رستگاری انسان در آخرت آمده است و نه برای رنگینکردن سفرهی مردم در این دار فانی. جامعهی بینالمللی میتواند کمکهای خود را قطع کند، خشکسالی میتواند کام مردم را تلخ کند، بقیهی جهان میتواند به مریخ برود و هوش مصنوعی را به کار بیندازد. به ما چه؟ ما که از ابتدا قرار نبود رفاه دنیوی را هدف انتخاب کنیم.
واقعیت این است که حکومت اسلامی به پول نیاز ندارد. حتا به همان چهلودو میلیون دالری که امریکا هر هفته به طالبان میفرستد هم نیازی ندارد. حکومتی به پول نیاز دارد و محتاج روابط خوب و سازنده با کشورهای دیگر هست که قصد داشته باشد کشور خود را آباد کند و شهروندان ملک خود را به رفاه برساند. حکومتی که بزرگترین هدفش تطبیق شریعت باشد نه به پول نیاز دارد و نه به مناسبات خوب بینالمللی. مردم حتا اگر با برگ درختان خود را بپوشانند و حتا اگر در دوازده ماه سال چیزی جز چای و نان جو برای خوردن نداشته باشند، هنوز میتوانند نماز بخوانند و ریش بگذارند و پای منبر خطیبان و واعظان بنشینند.
سئوال اصلی این نیست که اگر طالبان به رسمیت شناخته نشوند، چه کار خواهند کرد؟ سئوال اصلی این است:
طالبان اگر به رسمیت شناخته شوند، چه کار خواهند کرد؟ به بیانی دیگر، تا این حکومت کارش تطبیق شریعت است، چه فرق میکند که به رسمیت شناخته شود یا نشود؟