آنچه که شما این‌جا می‌خوانید، اگر نه در زمان‌های دور، لااقل در دنیای معاصر عجیب و غریب به نظر می‌رسد. این زندگی عجیب و غریب اما بخشی از صد سال تنهایی و آثار ریالیسم جادویی نیست، روایت واقعی از زندگی یک دختر هزاره در آموزشگاه‌های غرب کابل است.
از آن‌جایی که اکثریت سایر اقوام غیر از هزاره‌ در افغانستان پیرو مذهب حنفی هستند (البته نه به این معنا که در میان سایر اقوام، شیعه نیست) این انگاره‌ی ذهنی در میان مردم افغانستان و حتا میان خود هزاره‌ها به‌وجود آمده است که «هزاره یعنی شیعه» و «هزاره مساوی با شیعه» می‌باشد.
تصور تلطیف و مهار ابعاد سیاسی و اجتماعی دین از طریق ارائه قرائت عرفانی و حتا عقلانی و فلسفی از شالوده‌ی دین ناممکن است، چون نادرست است. این چیزی است که هم در مقام تفکر و هم در مقام عمل از قدیم تا اکنون بر سنت اندیشه و عمل اسلامی حاکم است.
جان‌محمد، از کارگران یکی از فابریکه‌های تولید وسایل پلاستیکی در قندوز می‌گوید چندین سال می‌شود که در این کارخانه کار و فعالیت می‌کند. او می‌افزاید در یک سال اخیر کاروبارشان کاهش یافته است و نصف کارگران به این دلیل از کارهای‌شان جواب داده شده‌اند.
ما در جهان اسلام از قدیم تا اکنون جریان‌های اندیشه‌ورزی بسیار داشته‌ایم که به مسائلی چه بسا عمیق دینی اندیشیده‌اند، اما بسیار نادر است که اندیشه‌ورزی مستقل از شالوده‌ی پی‌افکنده شده توسط اسلام، به اسلام و مسائل آن اندیشیده باشد.
. نظامیان سابق افغانستان، سازمان ملل و نهادهای مدافع حقوق بشر را به بی‌توجهی در قبال خودشان متهم می‌سازند و می‌افزایند که جهان در برابر وضعیت آنان چشم‌پوشی می‌کند و در تلاش است «جنایات» طالبان را مشروعیت ببخشند.
حمله‌ی اخیر بر او حمله‌ی یک خارجی ملحد یا یک کمونیست اسلام‌ستیز نبود. حمله‌ی یک مؤمن معتقد بر یک مؤمن معتقد بود. اگر حکمتیار حکمت این قصه را درک کند باید بفهمد که در نظام قتل و حذفی که او به آن باورمند است، حتا برای خودش نیز جایی امنی وجود ندارد.