فراتر از استعاره؛ ضرورت دخالت سیاسی صریح در فضاهای فرهنگی افغانستان

اطلاعات روز
اطلاعات روز
Photo: Social Media

[یادداشت اطلاعات روز: اطلاعات روز دیدگاه‌های مختلف در مورد مسائل گوناگون جامعه‌ی افغانستان را بازتاب می‌دهد. این دیدگاه‌ها لزوما منعکس‌کننده‌ی نظر و موضع اطلاعات روز و گردانندگان آن نیستند. اطلاعات روز فقط مجالی برای بیان دیدگاه‌ها فراهم می‌کند و درباره‌ی دیدگاه‌های وارده نفیا و اثباتا موضع‌گیری نمی‌کند. تمام دیدگاه‌های بیان‌شده در مقالات و یادداشت‌ها و صحت‌وسقم ادعاهای مطرح‌شده به خود نویسندگان مربوط است. اطلاعات روز از نقد دیدگاه‌های منتشرشده در بخش مقالات وارده نیز استقبال می‌کند]

نویسنده: آتیلا نویان

حاشیه‌های اخیر کنسرت آقای فرهاد دریا در هالند، فراتر از یک جدل گذرا در شبکه‌های اجتماعی، بازتاب‌دهنده‌ی یک بحران وجودی در هویت فرهنگی افغانستان در تبعید است. این اتفاق بار دیگر یک پرسش بنیادین را پیش‌روی ما قرار داد: در روزگاری که یک ملت با حذف سیستماتیک روبه‌رو است، آیا ستیژ موسیقی پناهگاهی برای فرار از سیاست است، یا آخرین سنگر برای ایستادگی؟

در فضای مطبوعاتی کشور، بحث‌های ارزشمندی از سوی چهره‌های آکادمیک همچون دکتر احمد سرمست در شرح پیوند تاریخ موسیقی و اجتماع مطرح شده است؛ اما آنچه در این میان نیاز به کالبدشکافی دقیق‌تر دارد، فراتر از یک پیوند عمومی، مسأله‌ی «وضاحت اخلاقی» در گزینش میان زبان استعاره و بیان صریح است. در واقع، پرسش حالا این است که در «وضعیت استثنایی» کنونی، سهم هنرمند در شکستن سکوت و نام‌گذاری ستم چیست؟

نکته‌ی نخست این‌که هنرمند و موسیقی افغانستان همواره به اشکال مختلف «سیاسی» بوده است. در این نوشته، «سیاسی» به معنای تلاش برای به‌دست‌آوردن قدرت، حزب‌سازی یا رقابت سیاسی نیست، بلکه به معنای نام‌بردن از ظلم موجود، تعیین موضع اخلاقی در برابر آن، و جلوگیری از عادی‌سازی آن است. این موضع‌گیری اخلاقی می‌تواند به‌صورت صریح و آشکارا یا تلویحی و نمادین صورت بگیرد.

به‌صورت تلویحی، هنرمند بدون مواجهه مستقیم با طرف مقابل یا پذیرش هزینه‌ای، موضع اخلاقی اختیار می‌کند. در مقابل، موضع‌گیری صریح، آشکارا و مستقیم اعلان جهت می‌کند، از طرف مقابل و ظلم وارده نام می‌برد، جایی برای ابهام باقی نمی‌گذارد و عواقب آن را نیز می‌پذیرد.

هنر و هنرمند افغانستان به‌صورت صریح و تلویحی موضع اختیار کرده است. گفته‌های داوود سرخوش به دفاع از حق بانوان افغانستان در جماعت‌های مختلف و زمزمه کردن مژده جمال‌زاده برای دختران افغانستان و برعلیه طالبان در میان مظاهره‌کنندگان و در مقابل بیرق سه‌رنگ دوره‌ی جمهوریت تنها دو نمونه از اتخاذ موضع صریح هنر و هنرمند افغانستان است. به‌صورت تلویحی، ستیژ موسیقی هنرمند افغانستان خود نمونه‌ای از موضع‌گیری علیه طالب است. نفس برگزاری کنسرت برای شهروندان کشوری که گروه حاکم‌اش موسیقی را حرام می‌داند، یعنی مخالفت با این حکم. چه بسا که در آن کنسرت شعار حق زن سر داده شود یا بیرق سه‌رنگ دوره‌ی جمهوریت نمایش داده شود.

پرسش این‌جا است: اگر ستیژ موسیقی، به‌دلیل نفس برگزاری‌اش در برابر گروهی که موسیقی را حرام می‌داند، پیشاپیش سیاسی است، اصرار بر «غیرسیاسی» خواندن آن در یک لحظه‌ی خاص، به چه چیزی «نه» می‌گوید؟ پاسخ تلخ این است: این «نه» گفتن به مسئولیت «نام‌گذاری» است.

در شرایط فشار حداکثری، موضع‌گیری تلویحی کارآمدی خود را از دست می‌دهد. این اتخاذ موضع وابسته به ابهام و چندمعنایی است. ابهام فضا را برای عادی‌سازی بازمی‌گذارد. عادی‌انگاری به نوبه‌ی خود حقیقت مشترک جامعه را فرسوده می‌کند. بنا، در شرایط سرکوب تمام‌عیار، ابهام به نفع قدرت و در راستای عادی‌سازی ظلم است، نه مقاومت و عدالت‌خواهی.

فضاهای فرهنگی نسبت به کسانی که به آن‌ها اعتماد می‌کنند و آن‌ها را تفسیر می‌نمایند مسئولیت دارند. تصمیم هنرمند -برای این‌که سخن بگوید یا ساکت بماند- ربط مستقیم با عادی‌سازی بی‌عدالتی و ظلم دارد. در این شرایط استثنایی، سکوت پی‌آمدهایی به همراه دارد؛ در حالی‌ که سخن باعث پایدار ماندن وجدان و حافظه‌ی جمعی می‌شود.

این استدلال تنها به یک ستیژ یا یک هنرمند محدود نمی‌شود، بلکه به تمامی فضاهای فرهنگی افغانستان تعمیم می‌یابد. این‌جا صحبت از سیاسی‌سازی محتوای هنر نیست؛ صحبت از وضاحت اخلاقی در شرایط بحرانی و جلوگیری از عادی‌انگاری ظلم است- به‌ویژه زمانی‌ که شهروند افغانستان در داخل کشور هیچ تریبونی برای بلند کردن صدای خود ندارد. در مواجهه با ستم عریان، فضاهای فرهنگی ناگزیر در موقعیت انتخاب قرار می‌گیرند، حتا اگر این انتخاب با زبان سکوت بیان شود.

بدیهی است که هیچ فردی حق ندارد دیگری را به سخن گفتن، خطر کردن یا اتخاذ موضعی خاص وادار کند؛ چنین منطقی خود یادآور همان استبداد طالبانی است. اما نقد اخلاقی با اجبار تفاوت دارد. هدف این نوشته صدور حکم یا مطالبه‌ی قهرمان‌سازی نیست، بلکه دعوت به تأمل است: تأمل به این‌که سکوت فرهنگی در این لحظه‌ی خاص تاریخی چه معنا و چه پی‌آمدی دارد.

تاریخ و حافظه‌ی جمعی نه‌تنها آنچه گفته می‌شود، بلکه آنچه گفته نمی‌شود را نیز ثبت می‌کنند. پرسش این است که فضاهای فرهنگی افغانستان می‌خواهند در این حافظه چگونه به یاد سپرده شوند.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه