ناکامی ائتلاف دوگانه در ایران

اطلاعات روز
اطلاعات روز
Photo: Social Media

نویسنده: جان میرشایمر، پژوهشگر در دانشگاه شیکاگو

ترجمه‌: حکمت مانا

رسانه‌های جریان اصلی در غرب متعهد اند که اعتراضات در ایران را صرفا یک مسأله‌ی داخلی جلوه دهند. براساس این استدلال، مردم ایران به‌دلیل شرایط وخیم ناشی از فساد رهبران، سوءمدیریت اقتصادی و همچنین سیاست‌های سرکوب‌گرانه، به‌طور خودجوش علیه حکومت خود به پا خاستند. در این روایت، تقریبا تمام معترضان مسالمت‌جو بودند، اما اعتراضات آنان با خشونت دولتی مواجه شد. نیروهای خارجی نقش ناچیزی در شکل‌گیری این اعتراضات داشته‌اند.

این تفسیر از وقایع ایران اشتباه است و شواهد فراوانی آن را نقض می‌کند. هیچ‌یک از این موارد به معنای انکار وجود عده‌ی زیادی از معترضان مسالمت‌جو نیست که نارضایتی‌های مشروعی علیه حکومت داشتند، اما این تنها بخشی از ماجرا است.

در واقع، آنچه در ایران رخ داد، تلاشی از سوی «تیم دوگانه» (ائتلاف) اسرائیل و امریکا برای سرنگونی حکومت در تهران و تجزیه‌ی ایران بود؛ بسیار شبیه به شیوه‌ای که امریکا، ترکیه و اسرائیل سوریه را چندتکه کردند. سناریوی عملیاتی (Playbook) اجراشده در ایران، الگویی است که پیش از این نیز شاهد آن بوده‌ایم و دارای چهار مؤلفه است.

نخست، امریکا مدت‌ها است که برای تخریب اقتصاد ایران از طریق تحریم‌ها تلاش می‌کند. در واقع، رییس‌جمهور ترامپ پس از ورود به کاخ سفید در جنوری سال گذشته‌ی میلادی (۲۰۲۵)، این تلاش‌ها را چند برابر کرد. هدف او اعمال «فشار حداکثری» بر اقتصاد ایران بود و دقیقا همین کار را انجام داد. تردیدی نیست که رهبران ایران در برخی موارد اقتصاد خود را سوءمدیریت کرده‌اند، اما تحریم‌های غرب آسیبی به‌ مراتب بیشتر از بی‌کفایتی دولتی وارد کرده است. هدف نهایی تحریم‌ها، بی‌تردید، تحمیل چنان درد و رنجی بر مردم ایران است که آنان قیام کرده و حکومت خود را سرنگون سازند.

دوم، این ائتلاف دوگانه در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ دست به کار شد تا اعتراضات خشونت‌آمیزی را تحریک و پشتیبانی کند که منجر به واکنش خشن حکومت شود؛ واکنشی که امید می‌رفت چرخه‌ای از خشونت را به راه بیندازد که حکومت قادر به مهار آن نباشد. به‌طور مشخص‌تر، شواهد روشنی وجود دارد که مأموران موساد در داخل خاک ایران حضور داشتند و یقینا مأموران سیا نیز در کنار آنان فعالیت می‌کردند. آنان همکاری نزدیکی با تحریک‌کنندگان محلی داشتند -آشوبگرانی که بر تخریب و ترور اصرار داشتند- تا اعتراضات مسالمت‌آمیز را به اعتراضات خشونت‌بار تبدیل کنند؛ امری که متعاقبا حکومت را وادار به توسل به خشونت می‌کرد. تصاویر ویدیویی فراوانی از فعالیت‌های این تحریک‌کنندگان موجود است.

علاوه بر این، این ائتلاف پیش از آغاز اعتراضات، هزاران ترمینال استارلینک به ایران ارسال کرده بود؛ به این منظور که در صورت قطع اینترنت و سیستم تیلفن توسط حکومت -که قابل پیش‌بینی بود- ترمینال‌های استارلینک به معترضان اجازه می‌داد تا با یک‌دیگر و با نیروهای خارجی حامی خود ارتباط برقرار کنند.ببینید| جان میرشایمر: به علت نسل کشی در غزه به ترامپ و هریس رای نخواهم داد

جان میرشایمر

جای تعجب نیست که ترامپ معترضان را تشویق می‌کرد و در ۱۳ جنوری ۲۰۲۶ گفت: «میهن‌پرستان ایرانی، به اعتراض ادامه دهید. نهادهای خود را تسخیر کنید! …کمک در راه است.» مایک پمپئو، نخستین رییس سیا در دوران ترامپ، در ۲ جنوری ۲۰۲۶ گفت: «سال نو بر هر ایرانی‌ای که در خیابان‌ها است مبارک. همچنین بر هر مأمور موساد که در کنار آنان قدم می‌زند.» و درست در زمانی که اعتراضات در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ آغاز می‌شد، موساد پیامی به زبان فارسی برای ایرانیان فرستاد با این مضمون: «با هم به خیابان‌ها بیایید. زمانش فرا رسیده است. ما با شما هستیم. نه فقط از دور و با کلام. ما در میدان با شما هستیم.»

سوم، رسانه‌های غربی با این ائتلاف همراهی کردند و این روایت را رواج دادند که اعتراضات اساسا پاسخی به سیاست‌های یک حکومت شرور در تهران بوده و ناشی از دخالت خارجی نیست. علاوه بر این، ادعا شد که اعتراضات مسالمت‌آمیز بوده و این حکومت بوده که خشونت را آغاز کرده است. طبیعتا، اسرائیل و امریکا به‌عنوان «آدم‌خوب‌ها» تصویر شدند. این پروپاگاندا نه‌تنها برای جلب حمایت از اعتراضات در غرب طراحی شده بود، بلکه هدف آن تأثیرگذاری بر رویدادهای داخل ایران از طریق پروراندن این روایت بود که رژیم بی‌نهایت بی‌رحم است، اما معترضان قادر به سرنگونی حکومت هستند.

چهارم، ارتش امریکا (و شاید ارتش اسرائیل) آماده بود تا به‌ محض رسیدن اعتراضات به «نقطه‌ی بحرانی» (نقطه‌ی غیرقابل بازگشت)، به ایران حمله کند تا کار رژیم را تمام کرده و هرج‌ومرجی در ایران ایجاد کند که امید می‌رفت منجر به تجزیه‌ی کشور شود.

اما این استراتژی شکست خورد؛ عمدتا به این دلیل که حکومت ایران توانست اعتراضات را به‌ سرعت و قاطعانه خاموش کند. یک عنصر کلیدی در موفقیت حکومت، از کار انداختن استارلینک بود که برقراری ارتباط معترضان با یکدیگر و جهان خارج را بسیار دشوار ساخت. هنگامی که این اتفاق افتاد، اعتراضات محکوم به شکست شد و هم نخست‌وزیر نتانیاهو و هم ترامپ دریافتند که این ائتلاف نمی‌تواند از نیروی نظامی برای وارد کردن تیر خلاص (coup de grâce) استفاده کند. رژیم ایران بقا یافته بود.

به‌طور خلاصه، کارزار تغییر رژیم این ائتلاف دوگانه شکست خورد. اسرائیل و امریکا این دور را به ایران باختند. البته بعید است که نتایج در رسانه‌های اسرائیلی یا غربی به این شکل به تصویر کشیده شود.

این رویدادهای اخیر با «جنگ ۱۲ روزه» میان ایران و ائتلاف مذکور که در ۱۳ تا ۲۴ جون ۲۰۲۵ رخ داد، مرتبط است. آن درگیری معمولا در غرب به‌عنوان یک پیروزی بزرگ برای اسرائیل و امریکا به تصویر کشیده می‌شود. بااین‌حال، این توصیف دقیقی از نتیجه‌ی آن درگیری پیشین نیست. این اسرائیل بود که بیش از ایران خواهان پایان جنگ ۱۲ روزه بود، زیرا اسرائیل در حال مصرف سریع زرادخانه‌ی موشک‌های دفاعی خود بود، در حالی که ایران به‌طور فزاینده‌ای در استفاده از زرادخانه‌ی بزرگ موشک‌های بالستیک و کروز خود برای کوبیدن اسرائیل مهارت می‌یافت. در واقع، برخی در آن زمان استدلال می‌کردند که ایران نباید با آتش‌بس موافقت می‌کرد، زیرا در حال به‌دست‌آوردن دست برتر نسبت به اسرائیل بود. در نظر من، این نتیجه شبیه به یک «پیروزی برای اسرائیل» نیست.

در همین ارتباط، از گزارش‌های خبری در غرب و خود اسرائیل آشکار است که نتانیاهو از ترامپ درخواست کرده بود تا هفته‌ی گذشته (۱۴ جنوری ۲۰۲۶) ایران را بمباران نکند، زیرا او هراس داشت که اسرائیل نیروهای کافی برای دفاع از خود در برابر ضدحمله‌ی ایران را نداشته باشد. به عبارت دیگر، اسرائیل امروز همان‌قدر در معرض موشک‌های ایران قرار دارد که در زمان توقف درگیری‌ها در ۲۴ جون ۲۰۲۵. این مدرک دیگری است دال بر این‌که اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه یا در تلاش اخیر برای تغییر رژیم، بر ایران پیروز نشده است.

نکته‌ی پایانی درباره‌ی جنگ ۱۲ روزه این است که ممکن است استدلال شود اگرچه اسرائیل در درگیری مستقیم با ایران متضرر شد و سهم «بد ماجرا» نصیبش گردید، اما حمله‌ی ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای ایران در ۲۲ جون ۲۰۲۵ موفقیتی چشم‌گیر بود که پیروزی را برای هر دو عضو ائتلاف به ارمغان آورد. به‌هرحال، دونالد ترامپ ادعا کرد که ارتش ایالات متحده تأسیسات هسته‌ای ایران را «کاملا و تماما محو کرده است». بااین‌حال، آژانس اطلاعات دفاعی امریکا (DIA) اندکی پس از این حمله با چنین ادعایی مخالفت کرد و ارزیابی نمود که این عملیات نه‌تنها برنامه‌ی هسته‌ای ایران را نابود نکرده، بلکه صرفا آن را چند ماه به عقب انداخته است. ترامپ و متحدانش این ارزیابی DIA را بی‌ارزش شمردند و این آخرین باری بود که از آن سازمان اطلاعاتی درباره‌ی پی‌آمدهای حمله‌ی امریکا چیزی شنیده شد.

برای من عجیب است که عملا هیچ اطلاعات معناداری در سوابق عمومی درباره‌ی این‌که حمله‌ی ۲۲ جون ۲۰۲۵ امریکا چه تأثیری بر زیرساخت‌های هسته‌ای ایران -به‌ویژه تأسیسات غنی‌سازی اورانیوم- و نیز بر ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌سازی‌شده‌ی ۶۰ درصدی این کشور گذاشته، وجود ندارد. انتظار می‌رفت اگر همه‌چیز واقعا نابود شده بود، آن‌گونه که رییس‌جمهور ادعا می‌کند، این ائتلاف آن «واقعیت» را با صدای بلند در همه‌ جا اعلام کند و دست‌کم بخشی از ادعاهای خود را با داده‌ها و شواهد پشتیبانی نماید. افزون بر این، این پرسش جدی مطرح است که اگر پیروزی خیره‌کننده‌ای در جنگ ۱۲ روزه به‌دست آمده بود، چرا این ائتلاف تا این اندازه مشتاق حمله‌ی مجدد به ایران است؟ همچنین می‌توان تأمل کرد که ایران این روزها در زمینه‌ی توسعه یا ترمیم تأسیسات غنی‌سازی هسته‌ای خود چه می‌کند.

این مسائل از اهمیت ویژه‌ای برخوردار اند، زیرا آنچه این ائتلاف با ایران انجام داده -و احتمالا به انجام آن ادامه خواهد داد- انگیزه‌ای قدرتمند به رهبران ایران می‌دهد تا به‌سوی دستیابی به بازدارندگی هسته‌ای حرکت کنند.

جمع‌بندی نهایی -یا جان کلام- دو وجه دارد: نخست، ائتلاف دوگانه در سرنگونی رژیم ایران شکست خورد، هرچند به‌ احتمال زیاد از این هدف دست نکشیده است؛ و دوم، دلایل قانع‌کننده‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد اسرائیل و ایالات متحده در جنگ ۱۲ روزه پیروز نشدند.

منبع و یادداشت مترجم:

* عنوان اصلی مقاله در انگلسی The Tag Team Fails in Iran است. اصطلاح “Tag Team”  ریشه در مسابقات «کشتی‌کج» دارد. در این نوع مسابقات، دو کشتی‌گیر با هم یک تیم تشکیل می‌دهند، چنان‌که، با شروع مبارزه، یکی وارد رینگ می‌شود و دیگری در گوشه‌ی رینگ می‌ایستد. هر زمان که کشتی‌گیر داخل رینگ خسته شود، با هم‌تیمی خود دست می‌دهد و به اصطلاح tag می‌کند و جای شان عوض می‌شود تا نفر تازه‌نفس وارد مبارزه شود و حریف را تحت فشار بگذارد. گاهی هم هر دو نفر هم‌زمان به حریف حمله می‌کنند. جان میرشایمر، با استفاده از این اصطلاح می‌خواهد بگوید امریکا و اسرائیل مانند دو کشتی‌گیر یک تیم، با هماهنگی کامل، تقسیم کار و به نوبت (یا هم‌زمان) در حال ضربه زدن به ایران هستند. یکی تحریم می‌کند، دیگری ترور می‌کند؛ یکی تهدید نظامی می‌کند، دیگری جنگ سایبری راه می‌اندازد و الاخر.

جان جی. میرشایمر (John J. Mearsheimer)  یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل و بنیان‌گذار مکتب «رئالیسم تهاجمی»(Offensive Realism) است. دیدگاه اصلی او بر این پایه استوار است که در یک نظام بین‌الملل بی‌سروسامان (آنارشیک)، قدرت‌های بزرگ همواره برای تضمین بقای خود به‌دنبال کسب قدرت حداکثری و دستیابی به سلطه (هژمونی) هستند، زیرا هیچ تضمینی برای نیات صلح‌آمیز رقبا وجود ندارد. مهم‌ترین اثر او کتاب «تراژدی سیاست قدرت‌های بزرگ» است که در آن سازوکارهای رقابت میان قدرت‌ها را تشریح می‌کند. او همچنین به‌دلیل دیدگاه‌های جنجالی و صریحش در کتاب «لابی اسرائیل و سیاست خارجی امریکا» (به همراه استیون والت) و تحلیل‌های انتقادی‌اش درباره‌ی گسترش ناتو و نقش غرب در بحران‌های ژئوپلیتیک، از جمله جنگ اوکراین، جنگ‌های امریکا و اسرائیل در خاور میانه و نسل‌کشی اسرائیل در فلسطین، شهرت جهانی دارد.

جان میرشایمر در حال حاضر در دانشگاه شیکاگو (University of Chicago) فعالیت می‌کند. او از سال ۱۹۸۲ عضو هیأت علمی این دانشگاه بوده و در حال حاضر عنوان «استاد ممتاز خدمت ممتاز» (R. Wendell Harrison Distinguished Service Professor) را در بخش علوم سیاسی این دانشگاه بر عهده دارد.

دانشگاه شیکاگو به‌دلیل رویکرد سخت‌گیرانه و آکادمیکش در علوم سیاسی مشهور است و میرشایمر یکی از ستون‌های اصلی «مکتب شیکاگو» در روابط بین‌الملل محسوب می‌شود.

منبع مقاله‌ی اصلی:

https://mearsheimer.substack.com/p/the-tag-team-fails-in-iran

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه