نویسنده: عاطفه رضایی
خبر غرقشدن جوانان و کودکان، به تلخترین خبرهای تابستان تبدیل شده است. براساس گزارش رسانههای افغانستان، از آغاز ماه جوزا ۱۴۰۵ تا کنون دستکم ۱۷ نفر در ولایتهای مختلف افغانستان براثر غرقشدن در آب جان خود را از دست دادهاند. در روز شنبه (۲ جوزا) دو برادر در ولسوالی میرامور ولایت دایکندی غرق شدند. یک روز بعد، سه نفر در ولسوالی آرگون ولایت پکتیکا و دو نفر در ولسوالی تنی ولایت خوست جان باختند. در روز جمعه (۸ جوزا)، همزمان با نخستین روز عید قربان، سه جوان در ولسوالی مالستان ولایت غزنی غرق شدند. افزون بر این، چند کودک در هلمند و یک نفر در فراه نیز جان خود را از دست دادهاند.
این آمار تنها چند عدد نیست؛ هر عدد نمایندهی یک زندگی، یک خانواده و مجموعهای از آرزوهایی است که ناتمام ماندهاند. اما پرسش مهم این است که چرا چنین حوادثی بارها تکرار میشوند؟
شنا یا آببازی از جمله فعالیتهایی است که نیازمند آموزش، مهارت و رعایت اصول ایمنی است. غرقشدگی زمانی رخ میدهد که آب وارد مجاری تنفسی و ریهها شود و در نتیجه اکسیژنرسانی به بدن مختل گردد. در چنین شرایطی، آسیب به سلولهای عصبی و اندامهای حیاتی در مدت کوتاهی آغاز میشود و گاهی فرصت نجات از دست میرود. بسیاری از جوانان و کودکان افغانستان بدون آموزش شنا و بدون آشنایی کافی با اصول ایمنی وارد رودخانهها، بندها و آبهای عمیق میشوند. نبود مرکزهای آموزشی، کمبود امکانات تفریحی استاندارد، ضعف آگاهی عمومی و شرایط دشوار اقتصادی از عواملی هستند که زمینهی چنین حوادثی را فراهم میکنند. در روزهای گرم تابستان، بسیاری از شهروندان برای فرار از گرما به آب پناه میبرند، اما گاهی همین تفریح کوتاه به یک فاجعه تبدیل میشود.
بااینحال، ریشهی این حوادث تنها در ناآگاهی افراد نیست. این رویدادها بازتاب بخشی از مشکلات عمیقتر و ساختاریتر در جامعهی افغانستان نیز هستند. کشوری که دههها جنگ، ناامنی، بیثباتی سیاسی، فقر و ضعف زیرساختهای آموزشی را تجربه کرده است، طبیعی است که در بسیاری از حوزهها با کمبود آگاهی و امکانات روبهرو باشد. اما اگر در نظر بگیریم که افغانستان از جمله کشورهای دارای منابع طبیعی گسترده در منطقه نیز به شمار میرود، اولین پرسشی که در ذهن ما میگردد این است که چرا منابع ما نمیتوانند در بهبود زندگی ما، از جمله در فراهمآوری امکانات بهتر برای جوانان، تأثیری حتا اندک بگذارند؟
براساس گزارشهای منتشرشده از سوی سروی جیولوژی ایالات متحده امریکا و منابع بینالمللی، افغانستان دارای ذخایر قابلتوجهی از مس، آهن، لیتیوم، طلا، سنگهای قیمتی، نفت و گاز است؛ منابعی که ارزش آنها در برخی برآوردها به صدها میلیارد دالر و حتا بیش از یک تریلیون دالر تخمین زده شده است. این منابع میتوانستند زمینهی اشتغال، رفاه، توسعهی زیرساختها و بهبود کیفیت زندگی میلیونها شهروند را فراهم کنند. چرا افغانستان با وجود چنین ظرفیتهایی هنوز با فقر، محرومیت و کمبود امکانات دستوپنجه نرم میکند؟
پاسخ را نمیتوان در یک عامل خلاصه کرد. دههها جنگ و درگیری، مداخلات خارجی، فساد اداری، نبود مدیریت کارآمد، ضعف نظام آموزشی، فرار نیروهای متخصص و نبود برنامهریزی بلندمدت، از مهمترین عواملی بودهاند که روند توسعهی کشور را کند ساختهاند. تجربهی کشورهای مختلف نشان میدهد که ثروت طبیعی به تنهایی ضامن پیشرفت نیست؛ آنچه یک کشور را میسازد، سرمایهگذاری بر آموزش، قانونمداری، مدیریت سالم، شفافیت و امنیت پایدار است. افغانستان هم به آگاهی، آموزش و فرصت نیاز دارد و هم به یک ساختار سیاسی-حقوقی که منابع را برای بهبود زندگی عینی مردم اختصاص دهد، نه فقط برای تحکیم قدرت نامشروع حاکمان.