عارف محمدی
از زمانی که طالبان با توسل به جنگ و خشونت، قدرت را دوباره به دست گرفت، نزدیک به پنج سال می گذرد. در این پنج سال، شاخصه های مهم رژیم طالبان، زورگویی، خشونت، ضایع کردن حقوق زنان؛ به ویژه منع آموزش و کار زنان، تبعیض بر علیه اقلیت ها، عدم پاسخگویی به مردم و سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز بوده است. این لست می تواند طولانی تر از این باشد. رژیم طالبان، با قبضه کردن قدرت از راه خشونت و جنگ، نزد مردم افغانستان از مشروعیت برخوردار نیست. به جز روسیه، هیچ دولت دیگری نیز این گروه را به عنوان دولت به رسمیت نشناخته است. علاوه بر این، با توجه به سابقه ی گروه طالبان به عنوان یک گروه تروریستی و قربانی ای که جنگ این گروه با دولت پیشین افغانستان در درازای دو دهه از مردم افغانستان گرفته است، این گروه نزد بخش اعظم جامعه ی افغانستان یک گروه خشن، ستمگر، عقب گرا و منفور پنداشته می شود. در این یادداشت به این دو نکته و دلایلی که طالبان برای پوشش این نواقص با جبر و خشونت با مردم برخورد می کنند پرداخته خواهد شد.
عدم مشروعیت
حکومت طالبان بر مردم افغانستان فاقد هر گونه مشروعیت است. این گروه از اساس باوری به کسب مشروعیت حکومت شان از طریق آرای عمومی ندارند. در هر دو دوره سلطه ی این گروه بر افغانستان، طالبان قدرت را از راه جنگ و خشونت تصاحب نموده اند. پس از رسیدن به قدرت، این گروه هیچ گونه پاسخگویی در برابر مردم نداشته اند و هر گونه صدای اعتراض و انتقاد را با خشونت، زندان و سرکوب پاسخ داده اند.
برای عدم مشروعیت طالبان نزد مردم افغانستان و کشور های دیگر، همین دلایل کافیست. طالبان اما، علاوه بر این، از لحظه ی رسیدن به قدرت، تمام موازین حقوق بشری را زیر پا گذاشته اند، حق تحصیل و کار را از زنان گرفته اند و در برابر مردم خود را ملزم به هیچ نوع پاسخگویی نمی دانند.
در رژیم طالبان، نهاد قانونگذاری وجود ندارد و اساس حکومت این گروه را تفسیر های تندروانه ی مذهبی برآمده از دیدگاه افراد، مانند دیدگاه رهبر این گروه و قاضی القضات شان شکل می دهد که در تضاد با موازین حقوق بشری، اصول پذیرفته شده ی زندگی متمدنانه ی دنیای امروز و فرهنگ عمومی بخش زیاد جامعه ی افغانستان قرار دارد.
بخش های عمده ی این تفسیر ها که “اساس قانونی” حکومت طالبان و نوع برخورد این گروه با مردم را شکل می دهند، در موارد زیادی از سوی آگاهان امور دینی، در تضاد با دساتیر دین اسلام تعریف شده است. این بخش ها اغلب نکات برآمده از باور ها و رسوم قبیله یی است که در مناطق غیرشهری جامعه ی پشتون ریشه دار و قابل پذیرش است. مسائلی مانند منع شنیدن صدای زن در فضای عمومی، منع آموزش زنان، و پوشاندن اجباری ظاهر و صورت زنان مواردی است که در جوامع اسلامی در کشور های مسلمان و بخش های زیادی از جامعه ی غیر پشتون افغانستان وجود ندارد بلکه ریشه در باور های قبیلوی جامعه ی غیر شهری پشتون در افغانستان دارد.
تحمیل اجباری این باور ها بر جوامع غیر پشتون در افغانستان از راه زور، دلیل دیگری بر عدم مشروعیت طالبان است. این نوع برخورد طالبان آنان را به عنوان یک نیروی اشغالگر، غیر متمدن و یک گروه بیگانه با فرهنگ بخش اعظم جامعه ی افغانستان معرفی می کند که هیچگونه صلاحیت و مشروعیتی برای حکومت بر مردم ندارند.
نفرت عمومی از طالبان
بخش اعظم مردم افغانستان از طالبان متنفر اند و برای این ادعا دلایل زیادی وجود دارد که به روشنی آفتاب اند. در درازای دو دهه جنگ طالبان با دولت پیشین افغانستان، مطابق آمار تخمینی این گروه بین 66000 تا 92000 فرد نظامی دولت پیشین که فرزندان محروم ترین خانواده های مردم افغانستان بودند را کشته اند. این گروه در حدود 47000 فرد غیر نظامی را از طریق حملات انتحاری طی دو دهه کشته اند و به هزاران تن از افراد غیر نظامی آسیب جسمی و روحی رسانده اند. در این جنگ خونین البته هزاران تن از افراد طالبان نیز جان خود را از دست داده اند که مسئول آن رهبران طالبان اند که امروز با زور تفنگ بر مردم حکومت می کنند.
در نزدیک به دو دهه ای که طالبان با دولت پیشین افغانستان در جنگ بود، این گروه با قرار گرفتن در خدمت منافع یک کشور خارجی، حاضر به صلح و ختم خونریزی در افغانستان نشد و تلاش های صلح دولت پیشین افغانستان را با کشتار و خونریزی پاسخ داد. تنها در یک مورد حمله ی طالبان با موتر بمب گذاری شده که به تاریخ 30 می 2017 در چهار راه زنبق اتفاق افتاد، طالبان در حدود 150 فرد غیر نظامی را کشتند و در حدود 400 تن دیگر را از نظر جسمی و روحی زخمی ساختند. این یک نمونه است و شبیه این موارد زیادیست که نشانگر قساوت و بی رحمی طالبان در برابر مردم است.
شواهد تصویری حملات طالبان به مراکز غیر نظامی مانند بانک ها، دانشگاه ها، شفاخانه ها و جاده ها در شهر های مختلف افغانستان در فضای آنلاین به آسانی قابل دسترس اند. این خاطره های دردناک از روان جمعی مردم افغانستان هیچگاهی پاک نخواهد شد.
با توجه به سابقه ی بد طالبان در خاطره ی جمعی، این گروه نه تنها هیچ نشانی از آشتی با مردم و دلجویی از انان نشان نمی دهد، بلکه با خشونت و جبر، سختگیری و ناروایی های بیشتری را بر مردم تحمیل می کنند. آخرین نمونه از رفتار طالبان آزار و اذیت زنان در هرات و برخورد خشونت آمیز این گروه با افراد معترض در این ولایت است. رفتار امروزی طالبان تداعی کننده ی دو دهه خونریزی این گروه در افغانستان است و دلیل دیگری بر اینکه این گروه نزد مردم برای همیشه همچنان منفور باقی خواهند ماند.
جبر و خشونت به مثابه پوششی بر عدم مشروعیت و مقبولیت عمومی
طالبان از عدم مشروعیت قانونی و عدم مقبولیت عمومی نزد مردم افغانستان آگاه اند. آنان به خوبی می دانند که با مردم افغانستان چه کرده اند و چرا مردم از این گروه نفرت دارند. برای پوشاندن این نواقص، طالبان چنانچه انتظار می رود، راه خشونت، زورگویی و سرکوب را انتخاب نموده اند، تا صدای مخالف را ساکت کنند و به زغم خود شان سکوت مردم را به رضایت از حکومت استبدادی شان تعبیر کنند.
عملکرد طالبان نشان می دهد که این گروه اراده ای برای شنیدن صدای مردم افغانستان ندارد. آنان هیچ تمایلی برای تمکین به خواست های مردم افغانستان از جمله گشودن دروازه های مکاتب و دانشگاه ها برای زنان، منع تبعیض در برابر اقلیت ها و دادن حق مشارکت به آنان و خود داری از خشونت و سرکوب مردم را ندارند.
طالبان با برقراری یک رژیم قرون وسطایی امید به هرگونه چشم انداز مثبت برای آینده ی افغانستان را از میان برده اند و جامعه را غرق در نا امیدی و استیصال کرده اند. حکومت سرکوبگر طالبان ممکن است مدتی دوام کند، اما بدون شک پایه های استبداد این گروه فرو خواهد ریخت.
افراد، نهاد ها و شهروندان مسئول افغانستان که دل در گرو کشور و مردم افغانستان دارند باید ازهیچ فرصتی برای کمک به مردم افغانستان به ویژه زنان دریغ نکنند. مستند کردن جنایت های گروه طالبان، دادخواهی برای مردم افغانستان به ویژه زنان، تلاش برای اعمال فشار بر دولت های خارجی برای بازنگری در تعامل با طالبان و کار با نهاد های بین المللی و حقوق بشری از مواردی است که باید مد نظر قرار گیرد. مردم افغانستان روز های سختی را سپری می کنند، اما این دشواری ها بدون شک، آغاز زوال رژیم سرکوب و ستم طالبانی را رقم خواهد زد.