بازخوانی واکنش‌های جمعی به شکست قدرت‌های بزرگ در فوتبال

اطلاعات روز
Photo: AI Generated / magnific.com

نویسنده: محمدهاشم امید


در یکی از شب‌های سرد سال ۱۴۰۱، زمانی که در اواخر دوران دانشجویی به سر می‌بردم، مراکش با حذف پرتغال به نیمه‌نهایی جام جهانی ۲۰۲۲ رسیده بود. وقتی فضای مجازی را باز کردم، دیدم در بسیاری از نقاط جهان، خیابان‌ها از شادی منفجر شده‌اند. اما این صرفا شادی یک برد ورزشی ساده نبود؛ چیزی عمیق‌تر در این فریادها جریان داشت که بعدها ابعاد آن را بهتر درک کردم. من در فیس‌بوک پیرمردی را با چشمان خیس دیدم که پرچم مراکش را دور شانه‌اش پیچیده بود و فریاد می‌زد: «این برای سال‌های تحقیر بود!» از رباط تا قاهره، از داکار تا جاکارتا، از الجزیره تا بغداد، میلیون‌ها نفر که پیوند مستقیمی با مراکش نداشتند، آن شب خود را مراکشی می‌دانستند.

چرا؟ مگر یک بازی فوتبال چه ربطی به تاریخ دارد؟

پاسخ این پرسش را نه در گزارش‌های ورزشی، که باید در «زخم‌شناسی روان جمعی» ملت‌هایی جست‌وجو کرد که روزگاری نه در موضع «عاملیت تاریخی»، بلکه «موضوع تاریخ» بودند. آنچه در این شب‌ها رخ می‌دهد، فراتر از یک هیجان زودگذر است. به زبان اندیشه‌ی انتقادی، ما با نوعی بازگشت سرکوب‌شدگان تاریخ روبه‌رو هستیم؛ بازگشتی که این‌بار نه در خیابان، نه در میدان جنگ و نه در پارلمان، بلکه روی چمن سبزی اتفاق می‌افتد که تمام جهان تماشاگر آن است. این نوشته استدلال می‌کند که شادی جمعی از شکست قدرت‌های استعماری سابق در فوتبال، فراتر از هیجان ورزشی، شکلی از عدالت نمادین و بازپس‌گیری بدن و تاریخ است.

۱: فوتبال از کجا آمد و به کجا رسید؟

بگذارید از واقعیتی تلخ شروع کنیم: فوتبال، این ورزشی که امروز برای بسیاری از ملت‌های مستعمره سابق به نماد غرور ملی بدل شده، از مسیر امپراتوری‌های استعماری گسترش یافت. در اواخر قرن نوزدهم، بریتانیا فوتبال را نه فقط به‌عنوان یک بازی، بلکه به‌مثابه‌ی بخشی از «رسالت متمدن‌سازی» به مستعمراتش برد. هدف، تنها سرگرمی نبود؛ بلکه آموزش نظم، اطاعت، انضباط بدنی و خو دادن سوژه استعمارشده به قواعد جهان استعمارگر بود. مدارس میسیونری و نظام آموزشی استعماری، فوتبال را در کنار زبان و دین، ابزاری برای تربیت انسان «رام» می‌دیدند.

اگر بخواهیم این منطق را دقیق‌تر ببینیم، کافی است به تاریخ هند، آفریقا و بخشی از شرق آسیا نگاه کنیم. در مدرسه‌های استعماری هند، در بندرها و باشگاه‌های آفریقای شرقی، و در فضاهای شهری مستعمراتی، فوتبال به‌تدریج از دل پروژه‌ی نظم‌بخشی استعمار بیرون آمد. اما همین بازی، خیلی زود از دست استعمارگر لغزید و در دست استعمارشده، معنایی تازه یافت. در هند مستعمره، در غنا، نیجریه، سنگال، الجزایر و مصر، فوتبال آرام‌آرام به زبان بومی رقابت، شأن، هویت و حتا مقاومت بدل شد. آنچه برای امپراتوران ابزار تربیت بود، برای مردم تحت سلطه، به عرصه‌ی بازآفرینی خود تبدیل شد.

اما تاریخ همیشه آن‌گونه پیش نمی‌رود که امپراتوری‌ها می‌خواهند. همان‌طور که در نظریه‌های پسااستعماری مطرح شده، استعمارزدگان نه فقط از استعمارگر تقلید کردند، بلکه این تقلید را به شکل وارونه و خلاقانه به کار گرفتند. آن‌ها آموختند که «مثل ارباب» بازی کنند، اما نه برای پذیرش برتری او، بلکه برای شکست دادن او. این‌جا است که فوتبال از یک ابزار فرهنگی امپراتوری، به سلاحی نمادین علیه خود امپراتوری تبدیل می‌شود. وقتی تیمی از جنوب جهانی، یا از قلب آفریقا و جهان عرب، استعمارگر سابق را حذف می‌کند، مردم تنها یک مسابقه را نمی‌بینند؛ آن‌ها تماشاگر واژگونی تاریخی منظمی هستند که در آن، برای لحظه‌ای کوتاه، نظم قدیم برعکس می‌شود.

۲: از بدن مطیع تا بدن فاتح

بدن بازیکن آفریقایی یا امریکای لاتین در مستطیل سبز، یک بدن معمولی نیست؛ این بدن، حامل تاریخ است. روی این بدن، رد برده‌داری، استخراج منابع، تحقیر فرهنگی و سال‌ها نابرابری ساختاری نشسته است. فرانتس فانون، متفکر ضداستعمار، یادآور می‌شود که بدن استعمارشده همواره در کشاکش با نگاه استعمارگر قرار دارد. در پوست سیاه، نقاب سفید و نیز دوزخیان زمین، او نشان می‌دهد که استعمار فقط زمین و اقتصاد را تصرف نمی‌کند؛ روان و بدن انسان را نیز درگیر خود می‌سازد. مستعمره‌شده نه فقط از نظر اقتصادی، که از نظر روانی نیز سرکوب می‌شود. از همین‌جا است که بازپس‌گیری بدن، به یکی از مهم‌ترین اشکال رهایی تبدیل می‌شود.

بیایید جام جهانی کنونی (۲۰۲۶) را تصور کنیم که در آن میلیاردها چشم به صفحه‌های نمایش دوخته شده است. اگر مهاجمی از سنگال توپ را از میان مدافعان فرانسوی عبور دهد، این فقط یک گل نیست؛ یک لحظه‌ای نمادین است. یک بدن سیاه در برابر ساختارهای قدیمی قدرت می‌ایستد و بی‌آن‌که سخنرانی کند، اعلام می‌کند: «من دیگر یک وسیله یا یک آدم درجه‌دو نیستم؛ من صاحب اختیار و سرنوشت خودم هستم. تاریخ را فقط از سر نمی‌گذرانم، بلکه خودم آن را می‌سازم.» ادوارد سعید در مفهوم «دیگری‌سازی» توضیح داده بود که غرب چگونه شرق را به‌عنوان «دیگری فرودست» می‌سازد تا خود را برتر نشان دهد. اما در زمین فوتبال، این نظم گاه وارونه می‌شود؛ آن «دیگری» که همیشه در حاشیه بود، حالا در مرکز نگاه جهانی می‌ایستد و با یک پیروزی، روایت حاکم را بر هم می‌زند.

فوتبال در این‌جا فقط میدان رقابت بدنی نیست؛ میدان بازگشت شأن است. در جهانی که قرن‌ها تصویر ملت‌های جنوب را با تحقیر، عقب‌ماندگی و وابستگی ترسیم کرده، بدن بازیکن استعمارزده روی چمن سبز، زبان تازه‌ای برای بیان کرامت می‌سازد. او با هر دویدن، هر تکل، هر پاس و هر گل، از آن «بدن مطیع» که استعمار می‌خواست، فاصله می‌گیرد و به «بدن فاعل» بدل می‌شود. همین است که گاه یک گل، بیش از هزار خطابه، بار تاریخی دارد.

۳: عدالت ۹۰ دقیقه‌ای

چرا وقتی فرانسه، انگلیس، هلند یا پرتغال می‌بازند، هزاران نفر در جاکارتا، بوئنوس‌آیرس یا رباط شادی می‌کنند؟ چرا شکست این تیم‌ها برای بعضی ما لذت‌بخش است، حتا اگر تیم ملی خودمان (افغانستان) مسابقات حضور نداشته باشد؟ پاسخ در مفهوم «عدالت نمادین» نهفته است.

در دنیای واقعی، استعمار غالبا بدون محاکمه و تاوان واقعی پایان یافت. بریتانیا هرگز به‌طور کامل بابت قحطی‌های بزرگی که در بنگال رقم زد، یا آتش‌افروزی‌هایش در جنگ‌های داخلی افغانستان و فجایع استالف و بالاحصار، پاسخ‌گو نشد. فرانسه هم برای خشونت‌هایش در الجزایر تاوان درخوری نپرداخت. زخم‌های اندونزیا و کنگو نیز با چند عذرخواهی سیاسی مرهم نگرفت. این پرونده‌ها هنوز روی میز تاریخ باز هستند، ولی نه به این معنا که تاریخ بتواند فراموش‌شان کند؛ بلکه حافظه‌ی جمعی، آرام و خاموش، هنوز این درد را در سینه حمل می‌کند.

اما فوتبال یک «حوزه عمومی جایگزین» می‌سازد. در این فضا، قواعد برای نود دقیقه برابر اند. نه قدرت نظامی می‌تواند نتیجه را برگرداند و نه ثروت تاریخی. در این لحظات، سلسله‌مراتب نژادی و استعماری جهان واقعی به تعلیق درمی‌آید. این شادی، از جنس یک «انتقام بی‌خطر» است؛ انتقامی که در آن کسی کشته نمی‌شود، اما یک زخم تاریخی برای لحظه‌ای تسکین می‌یابد. شادی دیدن غولی است که روزگاری بر همه‌ چیز حکم می‌راند و حالا روی چمن، زانو زده است.

و البته در این میان، فوتبال فقط به شکست استعمارگران ختم نمی‌شود؛ گاهی به یادآوری یک تحقیر تاریخی نیز بدل می‌شود. گل مارادونا به انگلیس در جام جهانی ۱۹۸۶، با آنچه بعدها به «دست خدا» معروف شد، فقط یک اتفاق فوتبالی نبود. برای بسیاری از آرژانتینی‌ها، آن گل در سایه جنگ فالکلند معنا گرفت؛ جنگی که هنوز در حافظه‌ی جمعی آرژانتین زخمی باز و ناتمام است. در آن لحظه، فوتبال برای بخشی از مردم امریکای لاتین به زبان انتقام نمادین بدل شد؛ انتقامی که نه از مسیر جنگ، بلکه از مسیر یک توپ گرد و یک دروازه‌ی ۷.۳۲ متری بیان می‌شد. همین است که فوتبال گاهی از یک بازی فراتر می‌رود و به صحنه‌ای برای بازنویسی رنج‌های تاریخی تبدیل می‌شود.

۴: فوتبال، وطن خیالی میلیون‌ها آدم

بندیکت اندرسون در کتاب «اجتماعات خیالی» نشان می‌دهد که ملت‌ها از پیش آماده نیستند، بلکه ساخته می‌شوند. ملت یک تخیل جمعی است که از طریق آیین‌ها جان می‌گیرد و هیچ آیینی به اندازه‌ی جام جهانی این تخیل را فعال نمی‌کند. وقتی تیم ملی الجزایر وارد زمین می‌شود، مهاجران نسل سوم در پاریس که شاید عربی هم ندانند، ناگهان پرچم الجزایر را بر دوش می‌کشند. چرا؟ چون فوتبال به آن‌ها هویتی می‌دهد که جامعه‌ی رسمی اروپا در لایه‌های زندگی روزمره از آن‌ها دریغ کرده است. فوتبال به مهاجر می‌گوید: تو در این زمین، نه یک شهروند درجه‌دو، بلکه عضوی از یک جمع بزرگ و دیده‌شده هستی.

استوارت هال از «هویت دیاسپوریک» سخن می‌گفت؛ هویتی که در تنش و میان دو جهان شکل می‌گیرد. فوتبال برای مهاجر، زبان بازگشت به وطن خیالی است؛ زبانی که با آن می‌شود به جایی برگشت که شاید هرگز به‌طور کامل زیسته نشده، اما در حافظه و خیال، هنوز زنده است. در این معنا، فوتبال فقط یک سرگرمی نیست؛ یک آیین جمعی است که به جامعه‌های پراکنده اجازه می‌دهد خود را دوباره گرد هم بیاورند.

از این منظر، پرچمی که در خیابان‌های رباط، الجزیره یا قاهره بالا می‌رود، فقط نشانه‌ی یک برد نیست؛ نشانه‌ی بازگشت موقت هویتی است که در زندگی روزمره، زیر فشار سیاست، اقتصاد، مهاجرت و تبعیض فرسوده شده است. فوتبال، ولو برای چند ساعت، امکان باهم‌بودن را بازسازی می‌کند.

۵: فوتبال چطور هم ما را آزاد می‌کند هم اسیر؟

با این همه، تحلیل عمیق نمی‌تواند نسبت به تناقض‌های درونی فوتبال کور بماند. فوتبال مدرن خود بخشی از منطق سرمایه‌داری متأخر است. فیفا یک امپراتوری بی‌مرز است که هیچ پارلمان واقعی بر آن نظارت ندارد. اسپانسرهای غول‌پیکر از این نمایش جهانی سود می‌برند و جام جهانی به ماشینی عظیم برای تولید سود بدل شده است. طنز تلخ ماجرا این‌جا است: همان کشورهای جنوب جهانی که در زمین به‌دنبال عدالت نمادین می‌گردند، در پشت صحنه همچنان قربانی ساختارهای اقتصادی نابرابر اند.

این تناقض فقط اقتصادی نیست؛ سیاسی هم هست. دولت‌ها و رژیم‌های مختلف، از فوتبال به‌عنوان ابزاری برای مدیریت احساسات عمومی استفاده کرده‌اند. برد ملی گاهی هفته‌ها نارضایتی را به تعویق می‌اندازد. «نان و سیرک» رم باستان، در عصر ما گاهی به «نان و فوتبال» بدل شده و قهرمانان ملی، ناخواسته به سپر بلای حکومت‌های ناکارآمد تبدیل می‌شوند. فوتبال در این‌جا هم میدان مقاومت است و هم میدان تصاحب؛ هم حقیقت را فاش می‌کند و هم می‌تواند روی آن پرده بپوشاند.

نمونه‌ی آشکار این تناقض را در جام جهانی قطر ۲۰۲۲ نیز می‌شد دید؛ جایی که عظمت نمایش ورزشی، پرسش‌هایی جدی درباره‌ی کار، مهاجرت، سرمایه، قدرت و تصویرسازی جهانی را پیش کشید. فوتبال مدرن، از یک‌سو امکان رؤیت جمعی و بازنمایی کرامت را فراهم می‌کند، و از سوی دیگر، درون همان سازوکار عظیم تبلیغات، انباشت و قدرت هضم می‌شود. به همین دلیل، نگاه انتقادی به فوتبال ضروری است. اگر فقط در سطح هیجان بمانیم، از ساختار پشت صحنه غافل می‌شویم. اما اگر این پدیده را جدی بخوانیم، می‌بینیم که فوتبال نه فقط آیینه رنج ملت‌ها است، بلکه هم‌زمان بخشی از همان نظامی است که این رنج را بازتولید می‌کند.

۶: فوتبال، سوگواری و جشن هم‌زمان

پس جایگاه ما تماشاگران جنوب جهانی چیست؟ آگاهی ما در زمین فوتبال، آگاهی‌ای تراژیک است. ما می‌دانیم که این فقط یک بازی است؛ می‌دانیم که فردا صبح نابرابری‌های جهانی به جای خود بازمی‌گردند و فیفا از شادی ما سود می‌برد. اما هم‌زمان، یک حقیقت عمیق‌تر را هم لمس می‌کنیم: آن لحظه‌ی کوتاه پس از گل و آن فریاد جمعی، واقعی است. این لحظه از جنس حافظه و خشمی است که قرن‌ها در سینه مانده است.

اِما لازاروس، شاعر امریکایی، در شعر معروفش می‌نویسد: «خسته‌ها و توده‌های درهم‌فشرده مشتاق نفس آزادی را به من بسپارید.» برای بسیاری، این نفس آزادی را نه مجسمه‌ها، بلکه توپی می‌دهد که دروازه را می‌شکافد و برای ثانیه‌هایی، تاریخ را از نو می‌نویسد. ادواردو گالیانو نیز به‌ خوبی فهمیده بود که فوتبال، با همه‌ی حرفه‌ای شدن و صنعت‌زدگی‌اش، هنوز گاه می‌تواند لحظه‌ای ناب و انسانی بسازد؛ لحظه‌ای که در آن، شور، زیبایی و کرامت، برای چند ثانیه از منطق سود و قدرت پیشی می‌گیرند.

فوتبال برای ملت‌هایی که تاریخ‌شان را دیگران نوشته‌اند، هم مراسم سوگواری جمعی است و هم جشن بقا؛ سوگواری برای آنچه از دست رفته و جشن برای آنچه هنوز زنده مانده است: زبان، پرچم، حافظه و توانایی شادی کردن. این یک بازی نیست؛ یک آیین جمعی و یک تئاتر هویت است. و ما، تماشاگران گریان و خندان، بخشی از آخرین پرده یک تراژدی چندقرنی هستیم که در آن، برای چند لحظه، حق حضور خود را در تاریخ پس می‌گیریم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه