اسلامالدین جرأت
مرد پشت میز اردو حرف میزد. سریع و یکنواخت. فرم ثبتنام را پیش دستم گذاشته بود و با خودکار روی چند خانه اشاره میکرد. من بعضی واژهها را نمیفهمیدم. دو پسرم -یازدهساله و نهساله- کنارم ایستاده بودند و منتظر بودند کار تمام شود.
آموزشگاه زبان انگلیسی «مروه» در حیاتآباد پشاور پر از رفتوآمد بود. والدین میآمدند و میرفتند. صدای کودکان از راهرو میآمد. مرد پشت میز دوباره چیزی گفت. هنوز جملهاش تمام نشده بود که دختری از آنسوی اتاق نزدیک شد.
پرسید: «میتوانم کمک کنم؟» بعد بدون معطلی شروع کرد به ترجمه. چند دقیقه بعد فرم پر شد. مرد پشت میز سر تکان داد. کار تمام شد.
آشنایی من با نرگس از همانجا آغاز شد.
چند روز بعد مرا در یک گروه واتساپ اضافه کرد. نام گروه «دادخواهی مهاجرین» بود. بیش از صدوشصت عضو داشت؛ افغانستانیهایی که در نقاط مختلف پشاور زندگی میکردند. برایم نوشت: «از وقتی فهمیدم گزارش مینویسید، میخواستم بگویم صدای ما شوید.»
نرگس ۲۳ سال دارد. در پشاور به دنیا آمده است. مادرش اهل کابل است و پدرش نزدیک سهدهه پیش از قندوز به پاکستان آمد و در اردوگاه ناصرباغ ساکن شد. نرگس همانجا بزرگ شد؛ در کوچههایی که بیشتر از هر جای دیگر میشناسد. اردو را مثل زبان مادری حرف میزند. پشتو را روان صحبت میکند. انگلیسی را در کورسها آموخته است. فارسی را هم بلد است، اما با لهجهای که نشان میدهد زبان خانه بوده، نه زبان کوچه.
وقتی از کودکیاش حرف میزند، بیشتر نام محلههای پشاور را به یاد میآورد تا نام جایی در افغانستان. از بازارهای حیاتآباد میگوید، از راههای ناصرباغ و از دکانهایی که سالها از آن خرید کردهاند. میپرسم اهل کجا است. چند ثانیه سکوت میکند. میگوید: «نمیدانم.» بعد لبخند کوتاهی میزند. افغانستان را هرگز ندیده است. پاکستان را تمام عمر زندگی کرده است. اما هیچ سندی ندارد که ثابت کند به این شهر تعلق دارد. از جون ۲۰۲۵، مدارکی که خانوادهاش سالها با آن زندگی کرده بودند، دیگر اعتباری نداشت. خانه همان خانه بود، کوچه همان کوچه و همسایهها همان آدمها؛ اما وضعیت حقوقی خانواده دیگر مثل قبل نبود. میگوید: «صبح بیدار شدیم و فهمیدیم دیگر سندی نداریم.» بااینحال، بیشتر وقتش صرف حل مشکلات دیگران میشود.
در گروه واتساپ تقریبا هر روز پیام تازهای میآید. کسی برای رفتن به شفاخانه مترجم میخواهد. کسی در ایست بازرسی پولیس متوقف شده است. خانوادهای دنبال وکیل میگردد. زنی نمیتواند با صاحبخانه صحبت کند. نرگس پاسخ میدهد. گاهی تماس میگیرد. گاهی خودش میرود.
نرگس میگوید: «بیشتر مردم زبان بلد نیستند یا نمیدانند باید با ادارهها چطور حرف بزنند.» در شفاخانه ترجمه میکند. در ادارهها توضیح میدهد. گاهی میان صاحبخانه و مستأجر میانجی میشود. میگوید: «بعضی وقتها فقط کافی است کسی حرف دو طرف را بفهمد.»
چند ماه پیش خانوادهای افغانستانی برای درمان کودکشان به یکی از شفاخانههای پشاور رفته بودند. مادر کودک اردو نمیدانست و نمیتوانست توضیح دهد چه اتفاقی افتاده است. نرگس تلفنی با داکتر صحبت کرد، بعد حرفهای داکتر را برای خانواده ترجمه کرد. آن روز کودک را ندید، اما نزدیک یک ساعت پشت تلفن ماند.
بار دیگر، مردی در یکی از ایستهای بازرسی متوقف شده بود. خانوادهاش از طریق واتساپ به نرگس پیام دادند. او چند تماس گرفت، برایشان توضیح داد به کجا مراجعه کنند و چه مدارکی همراه داشته باشند. خودش میگوید همهی مشکلات حل نمیشود، اما بسیاری از مردم فقط به کسی نیاز دارند که راه را نشانشان بدهد.
میپرسم: «خودت نمیترسی؟» میخندد. بعد میگوید: «میترسم. هر روز.» چند لحظه سکوت میکند؛ «اما وقتی کسی زنگ میزند و میگوید مشکل دارد، دیگر فرصت فکر کردن به ترس نمیماند.»
در ماههای اخیر نگرانی میان بسیاری از خانوادههای افغانستانی در پشاور بیشتر شده است. بعضی پیامهای گروه نیمهشب فرستاده میشوند. کسی نوشته در محلهیشان پولیس آمده است. کسی از بازداشت یک همسایه خبر میدهد. خانوادهای میپرسد کدام مسیر برای رفتوآمد کمخطرتر است. نرگس این پیامها را جمع میکند و منتقل میکند. گاهی فقط چند خط مینویسد: «امروز از این مسیر نروید.» گاهی شمارهی وکیلی را میفرستد. گاهی فقط به کسی اطمینان میدهد که تنها نیست.
یک روز از او پرسیدم: «برای خودت چه؟» مدتی جواب نداد. بعد نوشت: «من هیچ سندی ندارم.» پیام بعدی چند دقیقه بعد رسید؛ «اما اگر من نباشم، این آدمها با کی حرف بزنند؟»
آخرین بار که با او صحبت کردم، در یکی از اتاقهای آموزشگاه «مروه» نشسته بود. گوشی تلفن همراهش روی میز بود. پیامهای تازه میرسید و او یکییکی پاسخ میداد. هنوز حرف میزدیم که تلفنش زنگ خورد. نگاهی به صفحه انداخت و گفت: «یک خانواده در شفاخانه مشکل دارند.»
گوشی را برداشت و شروع کرد به صحبت کردن.
یادداشت: نام شخصیت اصلی این گزارش به درخواست خودش تغییر داده شده است. این گزارش براساس گفتوگوی مستقیم، مشاهدهی میدانی و تبادل پیامهای واتساپ در پشاور تهیه شده است.