هزاره‌ها و زبان فارسی

اطلاعات روز

نویسنده: ا. پورپامی ردفر


هرازگاهی، ندای زبان مادری در میان هزاره‌ها بلند می‌شود. جمعی از گوشه‌ی خود برمی‌خیزند و می‌گویند که هزاره‌ها زبانی دارند که نه فارسی است و نه دری، بلکه زبانی خاص و مستقل (مثلا در نمونه‌ی کیبلاغی آن) است. اینان مخصوصا اصرار دارند که این زبان با زبان فارسی فرق دارد. جمعی دیگر، که دغدغه‌ی‌شان اساسا هویت سیاسی است، برمی‌خیزند و می‌گویند که زبان ما هزاره‌گی است؛ زیرا اگر زبان ما فارسی باشد، زیرمجموعه‌ی ایران می‌شویم و اگر دری باشد، زیرمجموعه‌ی تاجیکان.

من در این نوشته، به رد و تأیید سخنان آنان نمی‌پردازم. این‌جا به بررسی ژرف «هویت زبانی» هزاره می‌پردازم. در لابه‌لای نوشته، پاسخ‌هایی نیز خواهم داد و می‌کوشم، حرفم را راست و درست بگویم. می‌کوشم نگاه گسترده‌تر و فراخ‌تری را پیشنهاد کنم. نگاهی که از قوم عبور می‌کند و به تمدن می‌رسد.

زبان و زیست‌جهان

بحث زبان را از بحث فلسفی پیرامون زبان بیاغازیم. در بحث فلسفی زبان، زبان پدیده‌ی منفعل و کنش‌پذیر نیست. زبان، سازنده است. در نگرش هرمنوتیکی و اندیشه‌ی هابرماس، زبان فقط مجموعه‌ی واژگان نیست؛ بلکه نوعی نگاه است که زندگی انسان را شکل می‌دهد. نگرش در درون زبان شکل می‌گیرد. به این معنا که فهم ما از جهان، در چارچوب زبان است. ما جهان را با زبان می‌فهمیم. حتا کنش‌های اجتماعی ما، در چارچوب خاصی از زبان، معنادار است. این چارچوب خاص که زبان را در جایی معنادار می‌کند، ویتگنشتاین از آن به‌نام «بازی‌های زبانی» یاد کرده است. در نگاه ویتگنشتاینی، زبان در هر جایی، دارای نقش خاصی است که فقط در آن‌جا معنا دارد. در کنار این سخنان، وقتی حرف از زیست‌جهان می‌زنیم، زبان نه بخشی از آن که شکل‌دهنده‌ی آن است. زیست‌جهان هابرماسی، در درون عناصری شکل می‌گیرد که زبان در آن اولویت دارد. در اندیشه‌ی او، جهان در برابر زیست‌جهان قرار دارد. زیست‌جهان، جهان زبانی ما است. تأکید فراوان او روی «گفت‌وگو» و «کنش عقلانی» از همین‌جا سیراب می‌شود. او باورمند بود که بشر از طریق سخن گفتن می‌تواند به زیست‌جهان دیگری راه یابد.

اگر با این نگاه به زبان و هزاره‌ها بنگریم، می‌بینیم که زیست‌جهان انسان هزاره، آکنده از عناصر فارسی است. مردم هزاره، برای این‌که سخن‌شان را مدلل نشان دهند، از «داستان» فارسی بهره می‌برند. این روش در بهترین شکل، در کتاب‌های آداب فارسی دیده می‌شود که مهم‌ترین آن «گلستان سعدی» است. سعدی در گلستان، اگر بخواهد چیزی را برای خواننده درست بفهماند، از داستان بهره می‌گیرد. رسوخ این نگاه در انسان هزاره، نمایاننده‌ی آن است که جهان او، آمیخته با جهان بزرگان فارسی است. انسان هزاره خارج از زیست‌جهان فارسی، چیزی برای اندیشیدن و گفتن ندارد. زیست‌جهان هزاره با داستان‌های «لیلی و مجنون»، «یوسف و زلیخا» و «وامق و عذرا» رنگارنگ است. عاشقی را مردم هزاره در همین داستان‌ها می‌فهمند. قهرمانی و پهلوانی در زیست‌جهان هزاره با رستم گره خورده است. آنان بهشت را نیز در پس‌پشت کوه قاف تصور می‌کنند، جایی که جای انس و جن و خانه‌ی مرغان بسیار آن‌جا است؛ تصوری نزدیک به «منطق‌الطیر» عطار نیشابوری. وانگهی، کثرت مفاهیم و نام‌های چون دیو، اژدها، شیر، پری، سیمرغ در حافظه‌ی داستانی مردم هزاره، می‌گوید که این داستان‌ها از کجا آمده است و نزدیکی آن را حتا با آیین و ادب اوستایی و گرشاسب و اسفندیار نشان می‌دهد. دوبیتی‌های هزاره‌گی در فضایی شکل گرفته است که در آن فضا، شعرهای ادیبان بزرگ فارسی پدید آمده است. این نزدیکی تا جایی است که حتا دوبیتی‌های باباطاهر عریان از عراق عجم برای انسان هزاره‌ی بامیانی کاملا آشنا است و دقیق می‌داند. این دانستن فقط دانستن معنای واژگان نیست؛ بلکه فهم جهانی است که باباطاهر نمایانده است. وانگهی، اگر هزاره‌ای بخواهد توانایی خود را در سخن و قلم نشان دهد، چند شعر فارسی می‌خواند یا می‌نویسد. حتا بسیار پیش آمده که یک بیت شعر فارسی، دعوا را فیصله کرده یا حرفی را به کرسی نشانده است. از این‌جا می‌توان نتیجه گرفت که زبان فارسی و هزاره در زیست‌جهان انسان هزاره، چنان باهم آمیخته است که الیاژی به‌نام «پام‌پارسی» از آن پدید آمده است. پام‌پارسی در گویش هزارگی، به فارسی درست و صحیح و خالی از واژه‌های بیگانه گفته می‌شود.

زبان همچون هویت

با توجه به نگاه فلسفی به زبان، زبان نه‌تنها بخشی از هویت که خود هویت است. در نگاه مردم‌شناختی، زبان جزو عناصر هویتی شمرده می‌شود که مردم را تفکیک‌پذیر می‌کند. در مردم‌شناسی، بیشتر کاربرد اجتماعی آن مدنظر است. این‌جا می‌گوید که زبان می‌تواند در میان یک جمع، وسیله‌ای برای پیوند زدن آنان باشد. وسیله‌ای که خودش را در چهره‌های مختلف نشان می‌دهد. مردم آگاهانه و ناآگاهانه از آن استفاده می‌کنند. بیتی که میان همگان رایج است؛ اما کسی نمی‌داند که سراینده‌ی آن کی بوده است؛ اما همگی آن را بلد هستند.

در بحث زبان همچون هویت، باید گفت که زبان فارسی، هویت مردم هزاره بود و می‌باشد. چرا می‌گویم بود؟ زیرا هیچ منبع تاریخی و هیچ داستان عامیانه‌ای در دل فرهنگ و حافظه‌ی جمعی و تاریخی هزاره‌ها نیست که آنان را در قالب گویندگان زبان دیگری نشان دهد. تمام داستان‌های هزارگی، بدون استثنا، به زبان فارسی است و همه‌ی راویان و گویندگان آن نیز فارسی‌زبان است. حتا داستان اَرَب‌بچه که اگر اَرَب را عرب بدانیم، بازهم قهرمان داستان، به زبان فارسی سخن می‌گوید. وانگهی، هیچ اثری در میان هزاره‌ها پیدا نشده که به زبان دیگری نوشته شده باشد، جز کتاب کهن اوستایی و چند قطعه‌ی کاغذی به زبان عبری که از بامیان به دست آمده است. حتا سنگ‌نبشته‌های دوران غزنویان و غوریان هزاره‌جات به زبان فارسی است. جغرافی‌دانان و مؤرخان، زبان مردم بامیان را شبیه به زبان بلخ نوشته‌اند. چرا می‌گویم زبان فارسی، هویت هزاره است؟ این‌جا باید درنگ کرد.

هویت هزاره در چند بخش تعریف و شناسایی می‌شود؛ یکی بخش فرهنگی، دوم بخش تاریخی، سوم بخش سرزمینی. بخش زبانی از موارد فربه‌ فرهنگ هزاره است. این زبان، خودش پیونددهنده‌ی بخش‌های دیگر نیز است؛ چنان‌که در مردم‌شناسی اشاره شد. اگر زبان فارسی را از فرهنگ هزاره بگیریم، به‌یک‌باره این فرهنگ دچار ریزش می‌شود. ساختمانی را می‌ماند که پایه‌هایش کنده شود. آنگاه ساختمان هرچه بزرگ باشد، فرومی‌ریزد. یعنی چه که زبان فارسی را از هزاره بگیریم؟ من از پاسخ دادن این پرسش عاجزم؛ چون این پرسش پاسخ ندارد. زبان فارسی از هزاره‌ها گرفته نمی‌شود. بخشی فرعی و اضافی نیست که آن را بگیریم یا پس دهیم. این زبان، زیست‌جهان ما را شکل داده است. هویت ما را شکل داده است. من نمی‌دانم اگر بگویم زبانم فارسی نیست، «دمبوره‌نامه» را چگونه بخوانم؟ هرچه فکر می‌کنم، واژگان فارسی است که در ذهنم دوران می‌کند. در هزارتوی ذهنم، جایی نیست که با واژگان فارسی پُر نباشد. شاید مشکل من باشد که چنین با زبان فارسی پیچیده‌ام. چه کنم که زبان همچون هویت است. هویت را نمی‌توان کتمان کرد. در ادامه‌ی نوشته، شما به تبلور این هویت پی خواهید برد.

هزاره‌ها و میراث تمدنی

به فرض محال زبان فارسی را از هزاره گرفتیم. آیا این کار معقول است؟ هزاره‌ها پیش‌از سخن از زبانی، باید به این نکته بیندیشند: آیا بریدن از میراث تمدنی، به‌ معنای احیای هویت قومی است؟ آیا احیای هویت بدون پس‌زمینه‌های تاریخی و تمدنی ممکن است؟ می‌دانم برای کسی که خود را ترک و مغول می‌داند، این پرسش، پاسخی دیگر دارد؛ اما فزون‌ بر این‌که این نظریه‌ها مخدوش است، خود را برای گذشته قربانی کردن، نامعقول است. تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که ملی‌گرایی قومی و زوری نه‌تنها موفق نبوده که با بحران مواجه شده است. آن هم در جهانی با پدیده‌های چون حقوق بشر و آزادی، این نگاه ایدئولوژیک، جایی ندارد. بازهم می‌پرسم: آیا معقول است که از میراث گران‌سنگ تمدنی بگذریم تا مثلا احیای هویت ناب کرده باشیم؟ من در چنین احیای هویتی، جز سبکسری و خیال و توهم نمی‌بینم؛ چون همان‌گونه که گفتم، زبان فارسی، خودش هویت است و هویت هزاره را نمی‌توان بدون این زبان فهمید، چه برسد به این‌که احیا کرد.

باری به دوستان کویته‌ام می‌گفتم که شما، میراث‌بر یک فرهنگ کهن تمدنی در جزیره‌نمای هند هستید. میراثی که در دامن خود، عثمان هژیرستانی و امیرخسرو بلخی و بیدل دهلوی پرورانده است. میراثی که «تاج‌محل» از آن پدید آمده و «مجمع‌البحرین» در گفت‌وگوی تمدنی در آن عرض اندام کرده است. این تنها یک گوشه از این تمدن است. مکتب هندی، یکی از مکتب‌های زبان فارسی است. این جهان بسی پهناور است. از کاشغر که تا ۱۰۰ سال پیش به خط فارسی گذرنامه می‌داد تا آناتولی که شاه عثمانی در آن دیوان شعر فارسی داشت. این‌جا از گستردگی و ژرفا و بلندای این تمدن سخن نمی‌گویم. از هزاران کتاب و صدها نویسنده‌ی آن سخن نمی‌گویم. این‌جا فقط می‌توانم بپرسم که آیا به‌ راستی و دور از احساسات و سیاست‌زدگی و نام‌کشی، بریدن معقول است؟ گر هست، بگو؛ نیست، بگو؛ راست بگو!

همواره گفته‌ام که همان‌گونه که نمی‌توان هزاره‌ها را بدون زبان فارسی در نظر گرفت، به‌ جبر نمی‌توان تمدن فارسی را نیز از هزاره‌ها جدا دانست. هزاره‌ها به‌عنوان گویندگان این زبان، سهم خود را در گستردگی و گسترش آن ادا کرده‌اند و می‌کنند. از میان همین مردم بودند که سده‌ها آیین «شاهنامه‌خوانی» را میان خود نگه داشتند و هویت خود را با آن تازه می‌کردند. از میان همین مردم امروز در بریتانیا برای نگهداری و گسترش زبان مادری، کتاب‌های آموزش فارسی چاپ می‌شود تا نسل مهاجر و دیاسپورا، هویت‌شان را فراموش نکند و با این زبان، به هویت خود در پیوند باشد. شاعران و نویسندگانی از همین مردم هستند که نماینده و الگوی زبان فارسی در کشور اند. از همین مردم، جوانانی هستند که جشنواره‌ی «شعر صلصال» را در اروپا برگزار می‌کنند و خبرنگاران از آن به‌عنوان بزرگ‌ترین گردهمایی شعر فارسی در اروپا یاد می‌کنند. این‌سان کنش‌های آگاهانه، نه‌تنها شایسته که راهی درست در تعریف و احیای هویت قومی است. احیای هویت قومی هزاره، در اتصال آن با گذشته‌ی تمدنی فارسی در منطقه ممکن است. این اتصال، تا سه‌دهه پیش با آیین شاهنامه‌خوانی برپا بود؛ اما اکنون با کم‌رنگ شدن آن، نیاز است با روش‌های نو صورت گیرد. مردم هزاره، بی‌تمدن و بی‌پیشینه و قارچ‌وار نبودند که امروز بخواهند برای خود از نو زبان و زمین جعل کنند.

تاریخچه‌ی جعل زبان

کسانی پیدا شدند که بدون در نظر گرفتن این مسائل به جعل زبان برای هزاره‌ها دست یازیدند. من از اینانی که به‌ غلط مدعی‌ اند، زبان فارسی، زبان هزاره‌ها نبوده، می‌خواهم: یک جا در تاریخ، چیزی به‌نام زبان هزاره‌گی بیاورید. سخن حاج کاظم یزدانی و عباس دلجو در این‌باره، از بی‌پایه‌ترین سخنان است که هیچ‌گونه واقعیت تاریخی ندارد. آنان از سر ذوق‌زدگی چنین گفته‌اند؛ وگرنه از ایشان بخواهید که زبان هزارگی‌ای که وجود داشت، چه بود و چه شد؟ آری، بسیار ساده‌اندیشانه است که بگوییم در فلان قرن از میان رفت. این سخن خودش پرسش‌برانگیز است. اگر چنین است، پس چرا یک متن از آن زبان یا یک یاد، حتا در قصه‌ای از آن زبان نیست؟ چطور از زبان‌های پهلوی و سغدی اسناد هست؛ اما از این زبان گم‌گشته چیزی نیست؟ مگر این‌که بگویند همگی بی‌سواد بودند و چیزی از این‌ها سرشان نمی‌شد. یا بگویند که آن زمان هم به زبان فارسی قصه می‌گفتند! اگر پاسخ دیگر دارید، بیاورید.

آیین‌های زبان فارسی میان مردم هزاره

من تقریبا مطمئنم کسانی که هوای زبان در سر دارند، بیش‌ از این‌که حوصله‌ی پژوهش داشته باشند، هوای یک قوم ایده‌آل با زبان و سرزمینی خاص را دارند. آنان بیش‌ از این‌که درگیر واقعیت باشند، در خیال سیر می‌کنند. واقعیت این است که هزاره‌ها خواندن را با کتاب‌های فارسی چون «شاهنامه»، «گلستان»، «بوستان»، «وامق و عذرا»، «لیلی و مجنون»، «یوسف و زلیخا»، «دیوان حافظ»، «امیر ارسلان نامدار»، «حمله‌ی حیدری»، «روضه‌الشهدا» و… فرامی‌گیرند. آنان وقتی بر منبر می‌روند، به فارسی سخن می‌گویند. وقتی نامه می‌نویسند -حتا برای برادر و پدر خود- به فارسی می‌نویسند. وقتی عریضه می‌کنند، به فارسی می‌کنند. وقتی داستان می‌گویند، به فارسی می‌گویند. اگر چنین ریشه‌های آیینی نتواند زبان مادری را زبان قومی کند، آیا زبان کیبلاغی می‌تواند؟

زبان و گویش

چیزی که هنوز میان هزاره‌ها روشن نشده است، تفاوت زبان و گویش است. مشکل این بخش، آن‌جا است که جمعی که نه تخصص در زبان و زبان‌شناسی دارند، آمده‌اند و نظریه‌پرداز زبان شده‌اند. زبان‌شناسان و بزرگان زبان فارسی خطه‌ی ما چون دکتر مایل هروی، دکتر محمدحسین یمین، دکتر یونس طغیان، دکتر علی‌اکبر شهرستانی و… همگی بر لهجه بودن گویش هزاره‌گی تأکید دارند. آنان نه از روی میل، که از نگاه ساختار زبانی به این مسأله پرداخته‌اند. فارسی به لهجه‌های چون بدخشی، کابلی، هروی، بخارایی، تهرانی، سیستانی و… بخش شده است که هزاره‌گی یکی از آن‌ها است. تمام کسانی که در این قلمرو زبانی زیست دارند می‌توانند بدون ترجمان با همدیگر گفت‌وگو کنند و همدیگر را بفهمند. وانگهی، همه‌ی این لهجه‌ها از ساختار دستوری فاعل، مفعول و فعل پیروی می‌کنند. شکستگی و واژگان نو، در همه‌ی این لهجه‌ها وجود دارد. این شکستگی و واژگان، از هر لهجه زبانی نو نمی‌سازد. از سویی، تنوع واژگان در گویش‌های فارسی، نشان از غنای زبانی است و نشان‌دهنده‌ی توان واژه‌سازی زبان است.

شاید مرا متهم کنند که در حق گویش هزاره‌گی، بی‌مهری می‌کنم. بی‌مهری‌ای در کار نیست. من گویش هزاره‌گی را کودکی می‌بینم که باید در دامان مادر باشد. او را یتیم نمی‌کنم تا مثلا از او کاری را بخواهم که نمی‌تواند یا برای آن ساخته نشده است. برای من، گویش هزارگی، شیرین است و چیزی است که هر روز با آن سخن می‌گویم؛ اما نمی‌توانم این گویش شیرین را جامه‌ی رزم بپوشانم و در میدان زبان‌های قهاری چون انگلیسی، آلمانی، عربی و… بفرستم تا مثلا ثابت کنم که من نیز زبانی دارم. این کار از توان گویش هزاره‌گی خارج است. من گویش هزاره‌گی را در جایگاه خودش، زیبنده می‌بینم. تا کنون کم‌تر سخنی از گویش هزاره‌گی بود، این گویش خودش را حفظ کرده است و از این پس نیز حفظ خواهد کرد؛ اما اگر از آن، زبانی را انتظار داشته باشیم که در برابر انگلیسی بایستد، آن را از میان خواهیم برد.

سیاست و زبان

برخی اوقات، کنش فرهنگی ما، در جو سیاسی شکل می‌گیرد. این کنش، کنش سیاست‌زده است؛ یعنی چیزی نیست که بود؛ بلکه چیزی است که باید باشد. این «باید» از جو سیاسی حاکم برمی‌خیزد. این‌جا، هویت با سیاست تعریف می‌شود و قوم با قدرت. این‌جا بیشتر شکل ایدئولوژیک هویت یا حداقل هویت متمایل به سیاست و سود، نمایان است. آنچه در این‌جا در پرده است، «واقعیت» است. وقتی کسی با نگاه به سیاست و اوج و فرود آن، به تعریف هویت خود می‌پردازد، بیش‌ از آن‌که دغدغه‌ی هویتی داشته باشد، دغدغه‌ی سیاسی دارد. دغدغه‌ی سیاسی داشتن، چیزی بد نیست؛ اما هویت را، آن هم هویت قومی را، فدای دغدغه‌ی سیاسی کردن، خطا است. خطایی که بهای سنگین دارد. پارسی‌گویان سغدی، این خطا را کردند و تا امروز، نمی‌توانند با خطی که نسل‌اندرنسل می‌نوشتند و می‌خواندند، بنویسند و بخوانند.

این کنش فرهنگی زیر سایه‌ سیاست، گاه چهره‌ی مصلحت‌جویانه به خود می‌گیرد. مثلا آنانی که پافشاری روی جعل زبان برای هزاره‌ها دارند، می‌گویند ما این کار را می‌کنیم تا مثلا از فلان جمعیت فارسی‌زبان متمایز شویم. اگر زبان‌مان را فارسی بگوییم، زیرمجموعه‌ی فلان گروه می‌شویم و به حق خود نمی‌رسیم. این استدلال چوبین، همان سیاست‌زدگی هویت قومی است که خود را زیر پوشش «حق» پنهان کرده است. این‌جا باید گفت که زبان هزاره‌ها فارسی است؛ ولو ۱۰۰ میلیون دیگر نیز فارسی‌زبان باشند. ما نمی‌توانیم زبان خود را نادیده بگیریم و زبان جدید جعل کنیم تا مثلا با فلان جمعیت خلط نشویم. مگر یک امریکایی برای این‌که با یک کانادایی یا بریتانیایی خلط نشود، زبانش را چیزی دیگر می‌گوید؟ یا یک عرب مصری برای این‌که نشان دهد سوری نیست، زبانش را مصری می‌نویسد؟

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه