نویسنده: رحمتالله رهیاب
چندی پیش مردی در تخار با دختری جوان ازدواج کرد که واکنشهای گستردهای در صفحههای مجازی داشت. تحلیلهای مختلفی در این زمینه منتشر شد و بسیاری این ازدواج را ازدواج اجباری خوانده و مدعی شدند که دختر جوان زیر ۱۸ سال بوده و در کنار اجباریبودن این ازدواج، آن را کودکهمسری و ازدواج زیر سن نیز عنوان کردند. براساس گزارشهای منتشرشده، متأسفانه ازدواجهای اجباری و زیر سن قانونی در افغانستان در حال افزایش است. براساس گزارش دویچهوله در سال ۱۴۰۲، ادارهی احصائیه افغانستان زیر کنترل طالبان در گزارشی اعلام کرده است که حدود ۳۹ درصد از زنان ۲۰ تا ۴۹ ساله در افغانستان پیش از رسیدن به ۱۸ سالگی ازدواج کردهاند. در گزارش ادارهی احصائیه و معلومات آمده است که ولایتهای هلمند، هرات و فاریاب بالاترین آمار ازدواجهای زیر سن را دارند. همچنین ولایتهای غور، فراه و نیمروز پس از ولایتهای یادشده بیشترین درصد ازدواجهای زیر سن قانونی را دارند. با در نظر داشتن تفاوت میان ازدواج اجباری و ازدواج زیر سن، در بسا موارد کودک ممکن است با رضایت صوری تن به ازدواج دهد که در اینصورت میتوان آن را توأم با اجبار دانست. ازدواج اجباری به معنای مجبور کردن یا تحت فشار قرار دادن فردی برای ازدواج است؛ به عبارت دیگر، زن یا مرد در اثر فشار روحی یا تهدید و مورد سوءاستفاده قرار گرفتن فیزیکی، مجبور به ازدواج شود. ازدواج اجباری مصداق بارز پایمال کردن حقوق انسانها و نمونهای از خشونت جنسیتی محسوب میشود. متأسفانه دختران، قربانیان اصلی آن هستند. در این نوشتهی کوتاه، بهصورت خلاصه، بهدنبال توصیف ازدواج اجباری، عوامل، پیآمدها و راهکارهای جلوگیری از آن هستیم.
ازدواج اجباری
ازدواج اجباری، پیوند زناشویی رسمی است که در این پیوند، رضایت و ارادهی زوجین یا یکی از آنها نادیده انگاشته میشود و برای برقراری این پیوند، از انواع فشارهای جسمی و روانی استفاده میشود. مفهوم ازدواج اجباری یا ازدواج تحمیلی بیشتر در حوزه حق بر آزادی مورد بحث قرار میگیرد؛ چرا که حق مزبور از حقوق بنیادین فرد بوده و در اسناد متعددی مانند حقوق بشر پیشبینی شده است. ازدواج اجباری موجب نادیده گرفته شدن حق آزادی افراد و حق تعیین سرنوشت شده و آن را به نقض فاحش حقوق بشر مبدل میسازد. از سوی دیگر، اصولی مانند لزوم صیانت از کرامت و حیثیت ذاتی انسان و به تبع آن، اصل حرمت زندگی شخصی، ممنوعیت بردگی و برابری همهی انسانها در بهرهمندی از حقوق، اقتضا میکند که حقوق افراد در گزینش آزادانه در ازدواج محترم شمرده شود. اجبار در فرهنگ واژگان علوم اجتماعی به معنای فشار دادن است که از نظر مفهومی، به معنای تحمیل آزار جسمانی یا روانی است. در این میان، فعل اجباری به کاری گفته میشود که از روی قهر و ستم انجام میشود و منظور از تحمیل، واداشتن کسی به انجام یا پذیرش چیزی برخلاف میل او است. بدینسان، ازدواج اجباری نوعی از ازدواج است که مبتنی بر آزادی و رضایت کامل یک یا هر دو طرف نیست، بلکه براساس فشار جسمی یا عاطفی است و در بیشتر کشورها این عنصر فشار میتواند شامل فشار جسمی، روانی، مالی، جنسی و عاطفی باشد. در افغانستان، ازدواج و نکاح اجباری انواع و اقسامی نظیر بد دادن (نوعی بردگی جنسی)، بدلی دادن، تبادل در اثنای قمار، فروش بهخاطر پول و تبادله به قسم امتعه، جنس، مواشی و غیره دارد.
عوامل و زمینههای ازدواج اجباری
عوامل و زمینههای مختلفی در جامعهی افغانستان سبب شده است تا ازدواج اجباری نه بهمثابهی یک امر ناپسند، بلکه بهمثابهی یک عرف پسندیده تجلی یابد. در این نوع ازدواج، متأسفانه زنان قربانی قرار میگیرند و با توجه به فرهنگ مردسالارانهی حاکم در افغانستان، با زنان بهمثابهی انسانهای منفعل که هیچ اختیاری از جانب خود ندارند، برخورد میشود. در بسا موارد، کسانی به این نوع ازدواج روی میآورند که سنی از آنان گذشته یا چندین زن دارند. در چنین وضعیتی، زن بهعنوان شریک زندگی قلمداد نمیشود، بلکه وسیلهای برای ارضای نیازهای جنسی و لذتجویی است. کار به جایی رسیده است که ازدواج اجباری نهتنها ممنوع و جرم نیست، بلکه کاملا مشروع قلمداد میشود. مردان لذتجو و پولدار، به سبب تکرار این عمل و داشتن چندین زن، راه را برای دیگران نیز باز میکنند و بهعنوان یک رسم پسندیده به آن مبادرت میورزند. هیچکس از خود نمیپرسد که قربانیان ازدواج اجباری چه حالی دارند و با چه رنجی در سنین پایین زندگیشان دستوپنجه نرم میکنند.
از سوی دیگر، پسران جوان به سبب وضعیت بد اقتصادی و بیکاری از یکسو و مصارف گزاف عروسیها، میزان زیاد گله و شیربها از سوی دیگر، توان ازدواج ندارند. خانوادههای دختران نیز از سر و رویشان فقط توقع میبارد و به بهانههای مختلف و رسوم گوناگون تقاضای پول میکنند. در چنین وضعیتی، راه برای مردان مسن پولدار باز میشود و طعمهی اصلی آنان دخترانی هستند که خانوادههایشان صاحباختیار و پولدوست هستند. در کنار این وضعیت، بهصورت کلی عوامل زیادی وجود دارد که سبب میشود ازدواج اجباری صورت گیرد؛ از جمله میتوان به مردسالاری و نابرابری جنسیتی، سنتها و هنجارهای فرهنگی، فقر و مشکلات اقتصادی، عدم آگاهی زنان از حقوق انسانی خویش، وابستگی اقتصادی زنان، ناامنی، جنگ و بیثباتی اشاره کرد.
ازدواج اجباری در بستر مردسالارانه رخ میدهد که برتری قدرت مردان را بهصورت مشروع و پذیرفتهشده بازمیتاباند. در بسیاری از خانوادهها، تصمیم نهایی در مورد ازدواج دختران را پدر، برادر یا سایر بزرگان خانواده میگیرند. در این نوع ساختار، دختران بیشتر بهعنوان تابع خانواده در نظر گرفته میشوند تا فردی مستقل با حق انتخاب در مورد سرنوشت و ازدواج خویش که به نوعی آیندهاش را شکل میدهد. از سوی دیگر، متأسفانه همواره ازدواج اجباری در افغانستان بهعنوان یک هنجار مذهبی توجیه میشود که این خود فهم ناقص ما را از دین میرساند. امروزه بهدلیل ممنوعیت آموزش عالی و دانشگاهی دختران در افغانستان، ازدواج، چه اجباری و چه اختیاری، اغلب بهعنوان یک جایگزین برای دختران بیسواد و کمسوادی که هیچ انتخابی برای آینده ندارند، در نظر گرفته میشود. به خصوص در خانوادههای فقیر، دختران بار اقتصادی محسوب میشوند و تمام اعضای خانواده خواستار ازدواج آنان هستند.
پیآمدهای ازدواج اجباری
روانشناسان معتقد اند که ازدواج باید بر پایه اصول درست، اخلاق، عشق، محبت و درک متقابل دو انسان صورت گیرد تا این زوج بتوانند با چارچوبی درست زندگی خود را بسازند و جوانههای امید و خوشبختی را بدون اکراه در همسرگزینی و شرایط تحمیلی ایجاد کنند. اما زمانی که این اصول رعایت نشود، پیوند مقدس به شکل کابوسی وحشتناک و غیرقابل تحمل درمیآید و زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی زنان را با آسیبهای جسمی و غیرقابل جبران مواجه میسازد.
اولین عوارض منفی ازدواج اجباری متوجه بدن و جسم زنان میشود و بر سلامت جسمانی آنان تأثیر منفی میگذارد. دخترانی که در سنین پایین روانهی خانهی شوهر میشوند، علاوه بر حاملگیهای ناخواسته و زودرس، در معرض عوارض جبرانناپذیر جسمی قرار میگیرند. ازدواجهای اجباری دختران را در معرض انواع آسیبهای روانی، نظیر افسردگی، پرخاشگری، دلسردی از زندگی، ناامیدی، اضطراب و غیره قرار میدهد. مجموعهی این فشارهای روانی هرگونه ابتکار، طراوت و نشاط را در محیط خانه برای این دختران از بین میبرد و خانه را برای آنان به زندان نامرئی با میلههای روانی تبدیل میکند.
افزایش خشونت خانوادگی، افزایش طلاق و جدایی، تداوم چرخهی فقر، بازتولید نابرابری جنسیتی، سست شدن بنیان خانواده، فرار از خانه، همسرآزاری و همسرکشی، وجود فرزندان بزهکار، انحطاط اخلاقی، تضعیف اعتماد اجتماعی، خودکشی، وابستگی اقتصادی، تداوم خشونت، نقض کرامت انسانی، عادی شدن نقض حقوق افراد و کاهش مشارکت زنان در عرصههای اجتماعی و سیاسی از دیگر پیآمدهای ازدواج اجباری است. ما در مواجهه با ازدواج اجباری با یک سیکل معیوب و چرخهای از آسیبهای فردی، خانوادگی و اجتماعی روبهرو هستیم. این پدیده اگر ریشهکن نشود، مدام خود را بازتولید میکند و در نتیجه با جامعهای دارای انواع آسیبهای اجتماعی، نظیر طلاق، ازدواج اجباری، فقر، اعتیاد، بیکاری، خشونتهای خانوادگی، افسردگی و غیره روبهرو خواهیم بود.
راهکارهای مقابله با ازدواج اجباری
هرچند پس از تصویب اعلامیهی جهانی حقوق بشر، حق آزادی ازدواج بهعنوان یکی از حقوق بنیادین بشر مطرح شد، توجه به پیآمدهای ازدواج اجباری و تلاش برای مقابله با آن از دههی ۱۹۸۰ شتاب گرفت. ازدواج اجباری به جوامع خاصی محدود نمیشود و در کشورهای پیشرفته نیز اخباری مبنی بر وقوع آن گزارش شده است. بحث اساسی در ازدواج، رضایت است که در مادهی ۱۶ اعلامیهی جهانی حقوق بشر نیز به آن اشاره شده است. براساس این ماده، «ازدواج باید با رضایت کامل و آزادانهی زن و مرد واقع شود.» در جوامع پیشرفته، علاوه بر ممنوعیت ازدواج اجباری، با آن بهمثابهی یک جرم و بزه برخورد میشود، اما در جامعهی افغانستان نهتنها ممنوعیت آن رواج ندارد، بلکه مرتکبان آن پشت دین، رسوم و عنعنات فرهنگی پنهان میشوند و از عملشان نیز دفاع میکنند. با توجه به پیآمدهای شومی که ازدواج اجباری دارد، لازم است با آن برخورد جدی صورت گیرد. در ادامه، به چند راهکار مهم میپردازیم که میتواند برای جامعه و افرادی که در معرض این پدیده قرار میگیرند، مفید باشد.
۱- خانواده: خانواده بهعنوان ابتداییترین نهاد اجتماعی میتواند در مبارزه با ازدواج اجباری نقش اساسی داشته باشد. بسیاری از ازدواجهای اجباری از این ناشی میشود که اعضای خانوادهی دختر خودشان را برای تشخیص آینده و شناخت فرد مناسب برای ازدواج آنان محق میدانند. لذا مهم است که از طریق رسانهها، مدارس، دانشگاهها، مسجدها و نشستهای محلی در مورد این پدیده آگاهیبخشی صورت گیرد.
در گام بعدی، تنها نهاد و افرادی که میتوانند به دختران خود کمک کنند تا تن به ازدواج اجباری ندهند، خانواده و اعضای آن هستند. مادامی که خانوادهی دختران پشت آنان باشد و با تهدید و ارعاب آنان را مجبور نکنند، چنین اتفاقی نمیافتد. در بسا موارد، دختران بهدلیل ترس از خانواده و طرد شدن از جانب آنان نهتنها تن به ازدواج اجباری میدهند، بلکه حتا در این زمینه سکوت میکنند و به هیچکس گزارش نمیدهند. لذا نه آمار رسمی در این زمینه وجود دارد و نه سازمانهای حمایتی مجوز قانونی برای ورود به این مسأله را دارند. توصیه میشود خانوادهها در شرایط بد اقتصادی و آموزشی کشور، پشت دختران خود قرار گیرند و آنان را مجبور به ازدواج اجباری نکنند.
۲- بهبود آموزش و ایجاد فرصتهای اقتصادی: متأسفانه امروزه نهادهای آموزشی پذیرای دختران نیستند، ولی خوشبختانه با توجه به پیشرفت فناوریهای ارتباطی، دست بسیاری از آموزش کوتاه نیست. امروزه علاوه بر آموزش رسمی، آموزش غیررسمی نیز وجود دارد که از طریق شبکههای اجتماعی، تلویزیون، رسانهها و اینترنت مقدور است. از اینها شاید کسی نتواند مدرک دانشگاهی بگیرد، ولی میتواند میزان دانش خود را در زمینههای مختلف بالا ببرد و در هر زمینهای که بخواهد، یاد بگیرد. آموزش میتواند اعتمادبهنفس دختران را افزایش دهد، آنان را از حقوق اساسیشان آگاه سازد و توانایی بیشتر برای تصمیمگیری به آنان اعطا کند. علاوه بر این، با توجه به زمینه و شرایط اجتماعی، اگر تلاش شود هرچند اندک زنان به لحاظ اقتصادی توانمند شوند و فرصتهای اقتصادی برای آنان فراهم شود، گام مهمی است تا جامعه از ازدواج اجباری فاصله بگیرد.
۳- رسانهها و حساسیت افکار عمومی: رسانهها امروزه قدرت بسیار زیادی دارند. اگر درست استفاده شوند، میتوانند باعث ایجاد حساسیت افکار عمومی شوند و حساس شدن افکار عمومی در هر زمینهای میتواند سبب شود افراد در تصمیمگیریهایشان بیشتر بیندیشند. اگر ازدواج اجباری سبب واکنش جمعی شود و افکار عمومی در برابر آن از خود واکنش نشان دهد، افراد هنگامی که بخواهند تصمیم بگیرند فردی را به ازدواج مجبور کنند، بیشتر فکر میکنند و میترسند از اینکه در برابر اعتراض افکار عمومی قرار گیرند. لذا این میتواند آنان را از تصمیمشان منصرف کند. رسانهها میتوانند با انتشار گزارشهای واقعی، تحلیل و روایت، بر افکار عمومی تأثیر بگذارند، سکوت در زمینهی ازدواج اجباری را بشکنند و حساسیت عمومی نسبت به این مسأله را افزایش دهند.
ازدواج اجباری تنها نتیجهی یک انتخاب اشتباه خانوادگی نیست، بلکه عوامل مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و ساختاری میتوانند بر آن تأثیرگذار باشند. با توجه به پیآمدهای شومی که دارد، لازم است با آن مقابله صورت گیرد. مقابله با آن فقط با تغییر یک رسم یا تصویب یک قانون ممکن نیست، چون نفوذ قابل ملاحظهای در تنهی جامعهی ما دارد. برای کاهش این پدیده لازم است خانوادهها، نهادهای آموزشی، رسانهها، جامعه مدنی، رهبران دینی و حکومت با هم همکاری کنند تا انتخاب آزادانهی همسر به یک ارزش پذیرفتهشده در جامعه تبدیل شود.
منابع:
- اسدزاده، سعید و همکاران، «نحوه پیشگیری کیفری از ازدواج در سنین کودکی از گذر تطبیق آن با جرم ازدواج اجباری»، پنجمین کنفرانس بینالمللی و ملی مطالعات مدیریت، حسابداری و حقوق، ۱۴۰۰.
- مقدسی، محمدباقر و همکاران، «ازدواج اجباری؛ از ممنوعیتانگاری تا جرمانگاری»، آموزههای حقوق کیفری، ۱۳۹۵.
- پاپی، اکرم، «ازدواجهای اجباری و راهکارهای حقوقی مقابله با آن»، فصلنامه مطالعات فقه اقتصادی، ۱۳۹۹.
- «افزایش ازدواجهای اجباری در افغانستان؛ علتها و عواقب»، دویچهوله، ۲۸ سرطان ۱۴۰۳.
- عارفه دستیار، «ازدواج اجباری و زیرسن پس از محرومیت از آموزش»، روزنامه اطلاعات روز، ۶ عقرب ۱۴۰۳.
- «ازدواجهای ناخواسته و اجباری در افغانستان؛ پدیدهای که در سه سال گذشته افزایش یافته است»، رادیو آزادی، ۶ قوس ۱۴۰۳.