عصرِ «شدن»

اطلاعات روز
photo: AI Generated

نویسنده: نجیب‌الله کریمی


درباره‌ی این‌که در چه عصری زندگی می‌کنیم، سخن‌های زیادی گفته شده است. برخی می‌گویند ما در عصر اطلاعات به‌سر می‌بریم؛ عصری که دسترسی به دانش و داده، دیگر امتیاز عده‌ای محدود نیست. برخی دیگر، عصر ما را عصر تکنولوژی می‌نامند و بر این باور اند که فناوری، شکل زندگی، کار و روابط انسانی را از بنیاد دگرگون کرده است. در سال‌های اخیر، صدای عصر هوش مصنوعی بلندتر از همه شنیده می‌شود؛ عصری که در آن ماشین‌ها دیگر تنها ابزار نیستند، بلکه در تصمیم‌گیری و آفرینش نیز شریک انسان شده‌اند. اما آیا این نام‌گذاری‌ها به تنهایی می‌توانند ماهیت زمانه‌ی ما را توضیح دهند یا زیر همه‌ی این عناوین، حقیقت عمیق‌تر نهفته است؟ پاسخ این پرسش را نه در کتاب‌های نظریه‌پردازان بزرگ، بلکه در گفته‌های ساده و صادقانه‌ی یک معلم در دل کوه‌های دایکندی، یافتم.

در روزگار مکتب، در لیسه ذکور چاووش که از مربوطات ولسوالی اشترلی ولایت دایکندی است، استادی داشتیم که همه او را به‌نام «معلم شریف» می‌شناختند. مردی زحمت‌کش و پرتلاشی بود و در کنار تدریس، کارهای شاقه‌ی خانه را نیز انجام می‌داد. دستان پینه‌بسته و کتابی که در زیر آفتاب گرم دایکندی، هنگام آمدن به مکتب مطالعه می‌کرد، برای ما تصویری از تلاش و امید و مایه دل‌گرمی و انرژی بود. ایشان مضمون پشتو، خطاطی و بعضی درس‌های دیگر را تدریس می‌کرد؛ اما آنچه بیش از همه در ذهنم مانده، جمله‌ای است که بارها در جریان درس تکرار می‌کرد: «عصر ما عصر شدن است، نه عصر بودن.» آن روزها شاید معنای دقیق این جمله را درنمی‌یافتم، اما با گذشت زمان، این جمله دم‌خور من شد و اهمیتش روزبه‌روز آشکارتر گشت. در ادامه، به معنا و درستی این جمله با نگاهی به تجربیات نویسنده از مقاطع مختلف تحصیلی و همچنین بررسی سرگذشت چند فردی در جهان که این جمله را در زندگی‌شان تجسم بخشیده‌اند، پرداخته می‌شود.

عصر «شدن» در مقاطع مختلف تحصیلی

در دوره‌ی کارشناسی، زمانی که دانشجوی دانشگاه هرات در رشته‌ی ریاضی-فیزیک بودم، همین جمله تأثیر زیادی بر من گذاشت. با الهام از این جمله، تلاش می‌کردم خوب درس بخوانم، اول‌نمره شوم و در زمینه‌های مختلف مهارت کسب کنم. یادگیری زبان، کار با نرم‌افزارها، فراگیری تدوین برنامه‌ریزی، شرکت در برنامه‌های فن بیان، نویسندگی و سایر مهارت‌های زندگی، همه با الهام از همین «عصر شدن» انجام گرفت.

در دوره‌ی کارشناسی ارشد در دانشگاه یزد ایران، شعری از علامه اقبال لاهوری با مفهوم همین «عصر شدن»، با خط نستعلیق در بورد دانشکده‌ی ما نوشته شده بود که مرا بیشتر به یاد این جمله می‌انداخت:

«مثل آیینه مشو محو جمال دیگران

از دل و دیده فروشوی خیال دیگران

در جهان بال و پر خویش گشودن آموز

که پریدن نتوان با پر و بال دیگران»

کارشناسی ارشد را با کمی اختلاف رشته، آمار اجتماعی-اقتصادی، آغاز کردم. در کنار این مشکل، تفاوت لهجه، به‌ویژه لهجه یزدی، و تفاوت اصطلاحات علمی در افغانستان و ایران، روزهای دشواری را در آغاز این دوره برایم رقم زد. در آن روزها، به‌طور آشکار تردید استادان را نسبت به خودم در پیش‌برد درس‌ها حس می‌کردم. با آن‌هم، هر روز صبح که دانشگاه می‌رفتم، این شعر اقبال را در بورد می‌خواندم و یک‌بار دیگر در ذهنم تلقین می‌شد که عصر ما عصر شدن است و چیز ناممکنی وجود ندارد. با تمام وجود تلاش کردم، کتاب‌های آماری متفاوت خواندم، ۱۱ واحد با دانشجویان کارشناسی، پیش‌نیاز پاس کردم و به درس‌ها ادامه دادم. در نهایت، رتبه اول شدم و در مراسمی که برای تقدیر از دانشجویان برتر برگزار شده بود، یکی از استادان ما که در روزهای نخست فکر می‌کرد ادامه داده نمی‌توانم، روی استیج تالار به من نزدیک شد و آهسته در گوشم گفت: «همچون نگین می‌درخشی.» این جمله برای این بود که در بین دانشجویان برتر در مقاطع مختلف، فقط من پسر بودم و دیگران همه دختران ایرانی بودند.

اکنون که در مسیر نگارش رساله‌ی دکترایم در این دانشگاه هستم، با مطالعه‌ی کتاب‌ها و تجربه‌های افراد موفق و آموختن از فرازوفرودهای زندگی آنان، بیش از پیش به این باور رسیده‌ام که عصر ما عصر «شدن» است، نه صرفا عصر «بودن». به گمان من، آنچه پیش‌تر عصر اطلاعات، عصر تکنولوژی یا عصر هوش مصنوعی خوانده شد، در حقیقت جلوه‌های گوناگونی از همین یک اصل بنیادین‌ اند: عصر شدن. عصر اطلاعات، شدن در دانستن است؛ عصر تکنولوژی، شدن در ساختن و عصر هوش مصنوعی، شدن در بازآفرینی خود انسان. نام‌ها بسیار اند، اما اصل عصری است که در آن ایستادن، معنایی جز عقب‌ماندن ندارد. در این عصر، اگر فردی به هوای این زندگی کند که پدرم، پدرکلانم و یا گذشته‌ی خانوادگی‌ام چنین و چنان بوده است، بسیار زود از قافله توسعه و ترقی باز می‌ماند و در گرداب ناآگاهی، رکود و بی‌هنری غرق می‌شود.

البته این گزاره نیز درست است که تاریخ، فرهنگ، رسم‌ورواج و عنعنات نباید فراموش شود، اما هدف از صیانت آن‌ها نیز توسعه و رشد انسان‌ها است. مردمی که از تاریخ خود عبرت نگیرند و از عناصر آن در ساختن فردای بهتر استفاده نکنند، نگه‌داشتن و حمل آن با خود جز بار اضافی و اطلاعات بیهوده، چه چیز دیگری می‌تواند باشد؟ دنیای امروز، دنیایی است که در آن یک فرد باید به آگاهی، هنر، مهارت و خلاقیت خود تکیه کند؛ نه به این‌که به کدام خانواده تعلق دارد، از کدام قوم است، مرد است یا زن، مربوط به کدام جغرافیا است، با کدام زبان سخن می‌گوید یا مذهبش چیست…

نمونه‌هایی از عصر «شدن» در جغرافیای متفاوت

در دنیای تجربه، نمونه‌های فراوانی برای این‌که عصر ما عصر شدن است، می‌توان یافت. در دنیای غرب، باراک اوباما و همسرش میشل اوباما، هر دو از جامعه‌ی سیاه‌پوست امریکا برخاسته‌اند؛ جامعه‌ای که بخش بزرگی از تاریخ خود را با برده‌داری، تبعیض نژادی و محرومیت از فرصت‌های برابر سپری کرده است. اما زندگی هر دو نشان می‌دهد که انسان تنها آن چیزی نیست که در آغاز زندگی به او داده شده است، بلکه می‌تواند با آگاهی، تحصیل، تلاش و انتخاب‌هایش، خود را از نو بسازد.

باراک اوباما از مسیر تحصیل و فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی به ریاست‌جمهوری ایالات متحده امریکا رسید و نخستین رییس‌جمهور سیاه‌پوست امریکا شد. میشل اوباما نیز از یک خانواده‌ی معمولی در شیکاگو، با تکیه به تحصیل و تلاش، عنوان‌های وکیل، نویسنده و نخستین بانوی اول سیاه‌پوست امریکا را کسب کرد. مسیر زندگی آنان، بیش از آن‌که روایت «بودن» باشد، روایت «شدن» است؛ روایت عبور از آنچه هستیم به‌سوی آنچه می‌توانیم باشیم.

شاید به همین دلیل، میشل اوباما عنوان کتاب خاطراتش را Becoming (شدن) گذاشت؛ عنوانی که به‌گونه‌ای ساده اما عمیق، فلسفه‌ی زندگی او را بیان می‌کند. در این کتاب، او داستان زندگی‌اش را از محله‌ی فقیرنشین در شیکاگو آغاز می‌کند و تا رسیدن به کاخ سفید ادامه می‌دهد. گویی پیام اصلی کتاب این است که انسان یک موجود تمام‌شده نیست، بلکه هر مرحله‌ای از زندگی می‌تواند مقدمه‌ای برای «شدن» مرحله‌ی تازه باشد. از این منظر، شاید پرسش مهم زندگی تنها این نباشد که «من چه هستم؟»، بلکه باید پرسید: «من چه می‌توانم بشوم؟»

در دنیای شرق نیز نمونه‌های روشنی از عصر «شدن» وجود دارد. بی‌نظیر بوتو یکی از این نمونه‌ها است. او از یک خانواده‌ی قدرتمند و سرشناس در پاکستان برخاست. پدرش، ذوالفقارعلی بوتو، بنیان‌گذار حزب مردم پاکستان و نخست‌وزیر این کشور بود. بااین‌حال، سرنوشت خانواده‌ی بوتو نیز با زندان، اعدام و ترور گره خورد و بی‌نظیر از همان آغاز زندگی با فرازونشیب‌های سنگین سیاسی روبه‌رو بود.

با وجود این پیشینه، بی‌نظیر بوتو اما به شهرت و گذشته‌ی خانوادگی‌اش اکتفا نمی‌کند، به‌شدت درس می‌خواند، در ۱۶ سالگی راهی کالج رادکلف دانشگاه هاروارد در امریکا می‌شود، در هاروارد می‌درخشد و سپس در دانشگاه آکسفورد انگلستان ادامه‌ی تحصیل می‌دهد… تا این‌که به پاکستان برمی‌گردد، حزب مردم را رهبری می‌کند و دو بار به‌عنوان نخست‌وزیر پاکستان انتخاب می‌شود. او با این کار خود، نخستین نخست‌وزیر زن در یک کشور اسلامی می‌شود، در پاکستان و جهان محبوبیت کسب می‌کند و در رده زنان موفق و پرآوازه جهان قرار می‌گیرد.

اما شاید زیباترین بخش داستان او نه در مقام نخست‌وزیری، بلکه در احساس او نسبت به «نام خانوادگی‌اش» نهفته باشد. بی‌نظیر بوتو در کتاب خاطراتش «دختر شرق»، درباره‌ی روزهای نخست حضورش در دانشگاه هاروارد چنین می‌نویسد: «آن‌ها خاندان بوتو را نمی‌شناختند و من از این‌که برای اولین‌بار در زندگی‌ام ناشناس مانده بودم، لذت می‌بردم. در پاکستان نام بوتو همواره باعث شناخته‌شدن و ایجاد حسی از خجالت در من می‌شد. هرگز نمی‌توانستم تشخیص دهم که مردم به‌خاطر شایستگی خودم به من نزدیک می‌شوند یا برای نام خانواده‌ام. در هاروارد، برای اولین‌بار، من به خودم متکی بودم.»

شاید «شدن» همین باشد: این‌که انسان نه در سایه نامی که از گذشته به ارث برده است، بلکه با تکیه بر توانایی و تلاش خودش، هویت خویش را بسازد.

در افغانستان نیز نمونه‌هایی از «شدن» کم نیست. یکی از برجسته‌ترین آن‌ها احمد ظاهر است. او در خانواده‌ی صاحب‌نام به‌ دنیا آمد. پدرش، داکتر عبدالظاهر ابراهیم‌خیل، از چهره‌های سیاسی شناخته‌شده و نخست‌وزیر افغانستان در دوره‌ی ظاهرشاه بود. بااین‌حال، پدر با آوازخوانی احمد ظاهر موافق نبود و آن را با جایگاه و شرایط اجتماعی آن روزگار سازگار نمی‌دانست.

روایتی مشهور است که در یکی از مراسم‌های عروسی، احمد ظاهر به‌عنوان خواننده روی صحنه رفت. پدرش که متوجه حضور او شد، مراسم را ترک کرد و به اصرار میزبانان برای ماندن نیز اعتنا نکرد. احمد ظاهر که از رفتن پدرش آگاه شد، گفت: «بگذارید برود» و با گذاشتن دست روی سینه‌اش افزود: «جایی‌ که این ظاهر باشد، آن ظاهر را خیر است.» اما شاید از این هم مهم‌تر، جمله دیگری باشد که در پاسخ به مخالفت پدرش گفته بود: «من کاری کنم که مردم پدرم را با نام من بشناسد، نه من را با نام پدرم.»

گذشت زمان نشان داد که این جمله تنها یک سخن از سر جوانی نبود؛ به واقعیتی تاریخی تبدیل شد. امروز احمد ظاهر برای میلیون‌ها انسان، نام آشنا و ماندگار در موسیقی افغانستان است؛ نامی که فراتر از مرزهای کشور رفته و نسل‌های متفاوت را با خود همراه کرده است. داکتر عبدالظاهر نیز جایگاه تاریخی خود را دارد، اما احمد ظاهر به جای تکیه بر نام پدر، نام و جایگاه خویش را با هنر و استعداد خود ساخت.

شاید «شدن» در همین‌جا معنای عمیق‌تری پیدا کند: انسان بزرگ کسی نیست که تنها نام بزرگی را به ارث ببرد، بلکه کسی است که خود نیز نامی بر تاریخ بیفزاید.

سخن پایانی

مروری کوتاه بر دوره‌های تحصیلی و نگاهی به سه روایت از سه جغرافیای متفاوت، یک حقیقت مشترک را پیش روی ما می‌گذارند: انسان نباید اسیر آنچه هست، آنچه بوده یا آنچه از گذشته به ارث برده است، بماند. اوباماها نشان دادند که محدودیت‌های تاریخی و اجتماعی نمی‌تواند سقف آرزوهای انسان باشد. بی‌نظیر بوتو نشان داد که نام و جایگاه خانوادگی نباید جای شایستگی فردی را بگیرد و احمد ظاهر نشان داد که می‌توان چنان چیزی ساخت که نام انسان مستقل از نام و جایگاه پدر، ماندگار شود. گذشته ارزشمند است، اما نباید به زنجیر تبدیل شود. میراث مهم است، اما کافی نیست. آنچه به انسان هویت ماندگار می‌بخشد، چیزی است که خود بر آن می‌افزاید. شاید معنای واقعی «عصر شدن»، همین باشد: این‌که هر روز از آنچه دیروز بوده‌ایم، اندکی فراتر برویم و به انسانی تبدیل شویم که هنوز نیستیم، اما می‌توانیم باشیم.


منابع:

  1. اوباما، باراک، سرزمین موعود، ترجمه‌ی پوریا حسنی، انتشارات مهراندیش، ۱۳۹۹.
  2. اوباما، میشل، شدن، ترجمه‌ی علی سلامی، انتشارات مهراندیش، ۱۳۹۷.
  3. بوتو، بی‌نظیر، دختر شرق، ترجمه‌ی علی‌رضا عیاری، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۶.
  4. محمدی عارف، «جاودانگی در جوانی؛ در باب پیوند احمد ظاهر و فروغ فرخزاد»، اطلاعات روز، ۲۴ جوزا ۱۴۰۵.
  5. نورمل، احمدسیر، نوای ماندگار، (کامل‌ترین کتاب در مورد هنرمند جاویدان احمد ظاهر و سروده‌هایش)، انتشارات عازم، ۲۰۱۵.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه