نویسنده: رحمتاله رهیاب
در سال ۱۷۷۴ میلادی جوانی بهنام «ورتر» در صفحات رمانی از گوته خودکشی کرد؛ شخصیت خیالی که مرگش قرار بود پایان یک داستان باشد. اما داستان به همین جا ختم نشد. پس از انتشار رمان «رنجهای ورتر جوان»، گزارشهای در روزنامههای اروپایی از افرادی منتشر شد که مرگ خود را به این داستان پیوند داده بودند. کتاب به چنان پدیدهای تبدیل شد که در برخی نقاط اروپا نگرانی دربارهی تأثیر آن بر جوانان بالا گرفت و حتا محدودیتهای برای انتشارش ایجاد شد. قرنها بعد، پژوهشگران این پدیده را «اثر ورتر» نامیدند؛ اصطلاحی که امروز برای اشاره به احتمال تأثیرپذیری و رفتار تقلیدی پس از بازنمایی خودکشی در رسانهها به کار میرود. البته پژوهشهای جدید نشان میدهد که دربارهی وجود یک «اپیدمی خودکشی» واقعی پس از انتشار ورتر، نمیتوان با قطعیت سخن گفت؛ آنچه مسلم است، شدت واکنش جامعه و رسانهها به این پرسش بود که یک داستان تا کجا میتواند بر زندگی واقعی انسانها اثر بگذارد.
اما شاید پرسش مهمتر جای دیگری باشد؛ اگر خودکشی یک شخصیت خیالی یا یک فرد مشهور، میتواند چنین موجی از بحث، نگرانی و واکنش را در سراسر جامعه برانگیزد، با مرگ انسانهای واقعی ما چه میکنیم؟ با آنانی که نامشان بر صفحهی نخست روزنامهها نمیآید، داستان زندگیشان به فیلم تبدیل نمیشود و مرگشان جهان را تکان نمیدهد؟ در افغانستان، جایی که بسیاری از این مرگها در سکوت، شرم و پنهانکاری گم میشوند و بعد چند روز، دیگر هیچکسی به یاد نمیآورد که فلانی نیز در بین ما زندگی میکرد.
بهدلیل حرمت خودکشی در اسلام و انگ و تابوی اجتماعی در افغانستان، بسیاری از موارد خودکشی بیان و گزارش نمیشود و دادههای قابل اتکای موجود نیست، بااینحال اگر سری به رسانهها و شبکههای اجتماعی بزنیم، به موارد متعددی برمیخوریم که نشاندهندهی یک آسیب جدی اجتماعی است و هر روز بر تعداد خودکشیها افزوده میشود و این نشانهی یک فاجعه و بحران بزرگ در جامعهی افغانستان است.
در تازهترین مورد، به گزارش خبرگزاری دید، دختری ۱۵ ساله بهدلیل فشارهای خانوادگی و روحی در بادغیس خودکشی کرده است. افغانستانانترنشنال از خودکشی نوجوانی ۱۷ ساله در بدخشان بهدلیل باجخواهی جنسی خبر میدهد و به گزارش شفقنا، جوانی در هلمند بهدلیل بیکاری خودکشی نموده است. یافتههای اطلاعات روز نشان میدهد که از شروع ماه ثور سال ۱۴۰۱ تا اواخر ثور سال ۱۴۰۲ دستکم ۲۱۳ نفر در افغانستان خودکشی کردهاند؛ عواملی نظیر ازدواج اجباری، مشکلات اقتصادی و بیماری روانی در این خودکشیها نقش برجسته داشته است. همچنین گزارش روزنامه ۸صبح در سال ۲۰۲۳ نشان میدهد که در یک ماه، ۱۶ نفر خودکشی کردهاند. سازمان جهانی صحت ۱۰ سپتامبر را روز جهانی پیشگیری از خودکشی اعلام کرده است؛ به این بهانه ما تلاش میکنیم در این مقالهی کوتاه به عوامل، زمینهها و پیآمدهای خودکشی در افغانستان نیمنگاهی داشته باشیم.
عوامل و زمینههای خودکشی
ادوین اشنایدمن، روانشناس امریکایی و پدر خودکشیشناسی مدرن، علت خودکشی افراد را «رواندرد» میداند. وی میگوید دردی ناشی از شرم، گناه، تحقیر، توهین، تنهایی و حتا هراس از پیری میتواند سبب رواندرد شود و وقتی خودکشی اتفاق میافتد که این درد از حد تحمل فرد بیشتر شود. روانشناسان، خودکشی را بیشتر ناشی از برآوردهنشدن نیازهای روانشناختی تعریف میکنند، اما جامعهشناسان نگاه متفاوتی نسبت به این قضیه دارند؛ آنان نقش عوامل اجتماعی را بیشتر برجسته میبینند. امیل دورکیم، جامعهشناس فرانسوی، کتاب مشهوری تحت عنوان «خودکشی: مطالعهای در جامعهشناسی» نوشت و در آن استدلال کرد که خودکشی تنها یک مسألهی فردی و روانشناختی نیست، بلکه ریشههای اجتماعی هم دارد. وی معتقد است نوع رابطهی انسان با جامعه میتواند او را در معرض شکلهای متفاوتی از این پدیده قرار دهد. او برای توضیح این رابطه، چهار نوع خودکشی را از یکدیگر متمایز میکند.
در خودکشی خودخواهانه، مسألهی اصلی ضعف پیوند فرد با جامعه است. زمانی که فرد ارتباط محکمی با خانواده، دوستان، گروهها و نهادهای اجتماعی نداشته باشد، ممکن است احساس انزوا و بیپناهی بیشتری کند. از نظر دورکیم، جامعه فقط مجموعهای از افراد نیست؛ شبکهای از روابط است که به زندگی افراد معنا و پشتیبانی میدهد. هرچه این پیوندها ضعیفتر شوند، فرد ممکن است خود را بیش از پیش تنها ببیند.
در نقطه مقابل، خودکشی دگرخواهانه زمانی رخ میدهد که ادغام فرد در گروه به اندازهی شدید باشد که فردیت او تحتالشعاع تعلق به جمع قرار گیرد. در این حالت، فرد ممکن است ارزشها و خواستهای گروه را بر زندگی و منافع شخصی خود مقدم بداند. بنابراین، مسأله اینجا، نه کمبود پیوند اجتماعی، بلکه افراط در آن است.
خودکشی آنومیک، به وضعیت اختلال در نظم و قواعد اجتماعی مربوط میشود. دورکیم از مفهوم آنومی برای شرایطی استفاده میکند که قواعد و معیارهای معمول زندگی اجتماعی تضعیف یا دچار اختلال میشوند و افراد نمیدانند چگونه خواستهها و زندگی خود را با شرایط جدید هماهنگ کنند. بحرانهای اقتصادی، تغییرات شدید اجتماعی یا فروپاشی ناگهانی نظمهای آشنا میتوانند نمونهای از چنین شرایطی باشند. در این وضعیت، مسأله فقط فقر یا ثروت نیست، بلکه از دسترفتن چارچوبی است که به فرد کمک میکند جایگاه و آیندهی خود را درک کند.
نوع چهارم، خودکشی جبری و تقدیرگرایانه است که دورکیم آن را به شرایطی نسبت میدهد که کنترل و محدودیت اجتماعی بیش از اندازه بر زندگی فرد حاکم شده باشد. در این وضعیت، فرد احساس میکند آزادی عمل بسیار محدودی دارد و آیندهاش از پیش تعیین شده است.
بهطور خلاصه میتوان بیان داشت که خودکشی از نگاه دورکیم تنها یک رخداد شخصی نیست، بلکه میتواند نشانهای از جامعهای باشد که فرد در آن زندگی میکند.
با توجه به نظریهی دورکیم، اگر خودکشی را فقط در تصمیم و وضعیت روانی فرد جستوجو کنیم، بخش مهمی از واقعیت را از دست دادهایم. در افغانستان، رنج فردی اغلب در بستری از فشارهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شکل میگیرد؛ فشاری که ناامنی، فقر و بیکاری، خشونت خانوادگی، ازدواجهای اجباری، انگ اجتماعی دربارهی مشکلات روانی، محدودیتهای اجتماعی، ناامیدی طولانیمدت، عدم چشمانداز مشخص برای آینده، تنهایی و دسترسی محدود به خدمات سلامت روان بر فرد وارد میسازد، پتانسیل بالایی برای خودکشی ایجاد میکند. این عوامل لزوما به تنهایی کسی را بهسوی خودکشی نمیبرند، اما وقتی روی هم انباشته میشوند، میتوانند احساس درماندگی و بیراهی را عمیقتر کنند؛ تا جایی که آنچه برای دیگران تنها مجموعهای از مشکلات به نظر میرسد، برای فرد به جهانی بدون خروج تبدیل شود.
پژوهشهای جامعهشناختی و روانشناختی نقش عواملی نظیر نگاه منفی نسبت به خود، شکنجه جسمی و روحی، طردشدگی اجتماعی، پنهانکاری، ضعف نهادهای حمایتی، افسردگی، اضطراب مداوم، درگیریهای خانوادگی، تنهایی، شکست عشقی و عاطفی، سستی و بیهدفی، اختلاف و درگیری زوجین، انتظارات بالای والدین، فشار اقتصادی و بیکاری، گسست خانوادگی، نابرابری جنسیتی، از دستدادن شغل و سابقهی خودکشی در اطرافیان را در خودکشی افراد برجسته میداند.
پیآمدهای خودکشی
خودکشی با توجه به اینکه فرد خودکش زنده میماند یا میمیرد، به دو بخش تقسیم میشود، یکی خودکشی موفق و دیگری خودکشی ناموفق. بسته به این دو نوع، پیآمدهای خودکشی متفاوت است. فردی که اقدام به خودکشی میکند و زنده میماند، بعد از آن زندگی خودش و خانوادهاش دچار دگرگونی میشود. نوع نگاه و برخورد افراد جامعه متفاوت میشود و باید تلاش صورت گیرد تا آگاهی داده شود و افراد جامعه با انگ و برچسب، زندگی فردی را که در معرض آسیب قرار گرفته است، تلختر نکنند. چهبسا افرادی اقدام به خودکشی نموده باشند و زنده مانده باشند و جامعه آنها را با واکنشهای منفیشان دوباره به ورطهی سقوط سوق دهند. بهدلیل حرمت خودکشی در اسلام، مردم نگاهی منفی نسبت به انسانهایی دارند که اقدام به خودکشی میکنند و در بسیاری موارد در مراسم تدفین این افراد شرکت نمیکنند.
پیآمدهای خودکشی در سطوح مختلف میتواند افراد، خانوادهها و جامعه را تحت تأثیر قرار دهد. در سطح فردی، خودکشی پیش از هر چیز به از دسترفتن یک زندگی میانجامد، اما پیآمد آن به همین نقطه ختم نمیشود. بازماندگان فرد نیز ممکن است با سوگ پیچیده، احساس گناه، پرسشهای بیپاسخ و فشار روانی طولانیمدت روبهرو شوند. از این رو، خودکشی را نمیتوان صرفا پایان رنج یک فرد دانست، بلکه رویدادی است که رنج آن به زندگی دیگران نیز منتقل میشود. شاید عجیبترین بخش ماجرای خودکشی این باشد که مرگ، آنجا که برای یک نفر نقطهی پایان به نظر میرسد، برای دیگران آغاز یک رنج تازه است. در خانهای که تا دیروز زندگی جریان داشت، ناگهان یک جای خالی پدیدار میشود؛ جایی که نه به آسانی پر میشود و نه میتوان از کنار آن گذشت.
سازمان جهانی صحت نیز از اثر «موجوار» خودکشی سخن میگوید؛ موجی که از فرد آغاز میشود و خانواده، دوستان، همکاران و جامعه را نیز دربر میگیرد. در خانواده گاهی این موج سالها ادامه پیدا میکند. سوگ یک مرگ عادی نیز سنگین است، اما خودکشی میتواند احساس گناه، شرم و ترس از قضاوت دیگران را نیز به آن اضافه کند. خانوادهای که به جای فرصت برای سوگواری، ناچار میشود دربارهی مرگ عزیزش سکوت کند، در واقع دوبار رنج میبرد؛ یکبار از فقدان و بار دیگر از سکوت. در جامعهای که دربارهی خودکشی هنوز حرفزدن آسان نیست، ممکن است نام یک انسان از گفتوگوها حذف شود، اما نبودنش از زندگی خانواده حذف نمیشود.
در سطح جامعه، هر خودکشی فراتر از یک فقدان خصوصی است. تکرار این موارد میتواند بر امنیت و سلامت روان جامعه تأثیر بگذارد. هر مرگ بخشی از یک شبکهی انسانی را تحت تأثیر قرار میدهد. در جامعهای مانند افغانستان که سالها جنگ، فقر، خشونت، مهاجرت، تبعیض، بیاعتمادی، ناامنی روانی و فقدان چشمانداز آینده را تجربه کرده است، پیآمد چنین فقدانهایی میتواند سنگینتر باشد. از اینجا خودکشی دیگر فقط مسألهی یک خانواده یا حتا یک نسل نیست؛ به مسألهای دربارهی نوع جامعهای که ساختهایم تبدیل میشود. جامعهای که در آن انسانها نمیتوانند دربارهی رنج خود حرف بزنند، خدمات حمایتی کافی ندارند، خشونت و فقر بر زندگیشان سایه انداخته و امید به آینده هر روز کمتر میشود، باید خود را نیز در برابر این مرگها مسئول بداند.
راههای پیشگیری از خودکشی
پیشگیری از خودکشی به هر تلاشی از سوی سازمانها، دولتها، مراکز صحت روانی، اتحادیهها، متخصصان، شهروندان و هر شخصی برای کاهش میزان خودکشی گفته میشود. از جمله روشهای غیرمستقیم پیشگیری از خودکشی میتوان به این موارد اشاره نمود:
– درمان نشانههای روانی-جسمی افسردگی؛
– بهبود روشهای مقابله با بحران در افرادی که بهشدت در فکر خودکشی به سر میبرند؛
– کاهش شیوع کارهایی که منجر به برانگیختن افکار خودکشی در فرد میشوند؛
– امیددادن به افراد مبنی بر اینکه پس از مشکلاتی که پشت سر گذاشتهاند یا در حال حاضر با آنها دستوپنجه نرم میکنند، زندگی بهتر خواهد شد.
این تلاشها بایستی هم در زمینهی روانشناختی و هم دارویی، در کنار آگاهیدهی عمومی و ارتقای سطح سلامت روانی عمومی صورت پذیرند. همچنین سازمان جهانی صحت چهار مداخلهی اصلی را برای پیشگیری از خودکشی پیشنهاد میکند: محدودکردن دسترسی به ابزارهای بسیار کشنده، گزارشگری مسئولانهی رسانهها، تقویت مهارتهای اجتماعی و عاطفی نوجوانان و شناسایی و حمایت زودهنگام از افرادی که در معرض رفتارهای خودکشی هستند.
مصاحبه با کسانی که اقدام به خودکشی کردهاند و بنا به دلایل مختلف زنده ماندهاند، نشان میدهد که استدلال برجستهشان برای انجام این عمل رهایی و راحتشدن بوده است. آنها گفتهاند؛ میخواستند با خودکشی احساس راحتی، رهایی و خلاصشدن از شر مشکلاتشان نمایند. عبدالکریم سروش در یکی از سخنرانیهایش بیان میدارد، بعد اینکه شما بر اثر خودکشی از دنیا رفتید، چگونه میتوانید احساس راحتی و رهایی کنید؟ وقتی در این دنیا نیستید، دیگر راحتی و رهایی و خلاصشدن از شر مشکلات وجود ندارد. در واقع شما دیگر نیستید که چنین احساسی داشته باشید. لذا شاید مهمترین راه پیشگیری از خودکشی این باشد که این فعل را بشناسیم و به درک درستی از آن برسیم.
جامعهشناسان میگویند پیشگیری باید قبل از بحران روانی آغاز شود. اگر دورکیم را جدی بگیریم، باید سراغ همان چیزهایی برویم که در بخش نخست مقاله دربارهشان صحبت کردیم؛ انزوای اجتماعی، فروپاشی پیوندهای اجتماعی، فقر و بیکاری، خشونت، تبعیض، بیثباتی خانوادگی و نداشتن چشمانداز آینده. اگر میخواهیم از خودکشی جلوگیری صورت گیرد، باید عوامل آن را از بین ببریم.
از دید روانشناختی مهمترین کار این است که رنج فرد زودتر دیده شود. دسترسی آسان به خدمات سلامت روان، آموزش متخصصان، شناخت نشانههای بحران و گفتوگوی بدون قضاوت و پیگیری افرادی که قبلا در معرض رفتارهای خودکشی بودهاند، از اقدامات مهم میباشد. جدای از اینها، خودکشی یک امر تکانشی است. وقتی فرد به اوج بحران و درد میرسد، اگر زمینه مساعد باشد و خودش نیز مستعد، درصدی اقدام به خودکشی بالا میرود. ولی اگر فرد به خودش زمان بدهد و اطرافیان نیز کمک کنند تا آرام شود، ممکن است دست به چنین اقدامی نزند. مکانهای خودکشی نیز تأثیر بهسزایی در اقدام به خودکشی دارد. دریاهای عمیق، پلهای بلند و سازههای بزرگ ساختهشدهی دست بشر، نظیر برج ایفل، خودکشیهای زیادی را در خود دیدهاند. اگر حفاظهای درست شود و دسترسی افراد مستعد و طالب خودکشی به چنین مکانهایی کنترل شود، به یقین از میزان خودکشی کاسته میشود.
در خاتمه، شاید پیشگیری از خودکشی تنها به این معنا نباشد که در آخرین لحظه، دستی فردی را از سقوط بازدارد؛ شاید پیشگیری واقعی از جایی آغاز شود که اصلا نگذاریم انسان به آن نقطه برسد. آخر خط مغاک جایی نیست که انسان ناگهان به آن میرسد؛ مغاک آرامآرام ساخته میشود، از فقر و بیکاری، خشونت و تحقیر، ازدواج اجباری و تنهایی، انگ و سکوت، فروپاشی پیوندهای اجتماعی و آیندهای که هر روز دورتر و تاریکتر به نظر میرسد. انسان، زمانی به آخر خط مغاک نزدیک میشود که در میان این همه رنج، دیگر راهی برای دیدهشدن، شنیدهشدن و دوباره آغازکردن نمیبیند. آنجا مسأله فقط رنج یک فرد نیست؛ آیینهای است که جامعه را در برابر خودش قرار میدهد. شاید آخر خط مغاک همان جایی باشد که جامعه، پیش از رسیدن یک انسان به لبهی آن، صدایش را نمیشنود؛ جایی که یک زندگی پیش از آنکه از دست برود، در سکوت و بیپناهی فرو میرود و دستی برای بازگرداندنش به روشنایی دراز نمیشود.
منابع:
۱- گلچین، مسعود و همکاران، «روایت خودکشی از منظر اقدامکنندگان: مطالعه علتها، زمینهها و پیآمدها»، مسائل اجتماعی ایران، ۱۳۹۸.
۲- جلیلیان، فرهاد و همکاران، «فهم زمینههای اقدام به خودکشی در پیوند با مؤلفههای خودپنداره»، فصلنامه مددکاری اجتماعی، ۱۴۰۰.
۳- محمدپور، فهیمه و همکاران، «تبیین فرآیند اقدام به خودکشی در جوانان با سابقهی اقدام به خودکشی: رویکردی مبتنی بر نظریه زمینهای»، مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، ۱۴۰۴.
۴- پژواک، خلیل، «یافتههای اطلاعات روز؛ در یک سال دستکم ۲۱۳ نفر در افغانستان خودکشی کردهاند»، اطلاعات روز، ۱۰ جوزا، ۱۴۰۲.
۵- «افزایش خودکشی در افغانستان؛ دختر ۱۵ ساله در بادغیس جان باخت»، خبرگزاری دید، ۱۳ سنبله، ۱۴۰۵.
۶- «یک نوجوان پس از باجخواهی جنسی در بدخشان خودکشی کرد»، افغانستاناینترنشنال، ۸ سنبله، ۱۴۰۵.
۷- کاوه، امین، «فقر و محدودیت در افغانستان؛ در یک ماه گذشته ۱۶ تن خودکشی کردهاند»، ۸صبح، سال شانزدهم، شماره ۳۸۹۱، ۵ ثور، ۱۴۰۲.
۸- «افزایش نگرانکنندهی خودکشی جوانان؛ یک جوان بیکار در هلمند به زندگیاش پایان داد»، شفقنا، ۱ جوزا، ۱۴۰۵.