نویسنده: محمدرضا دانش
گرچه تقابل، تنش و خصومت امریکا و ایران امر تازهای نیست و در چهاردههی اخیر، این دو کشور در تقابل و خصومت قرار داشتهاند، رویارویی مستقیم نظامی پیشآمده میان هر دو در سال گذشته و امسال از اتفاقات نادری بود که کمتر پیشبینی میشد و اکنون نیز هر لحظه امکان درگیری و رویارویی نظامی محتمل است؛ تا جایی که خاور میانه را بر لبه پرتگاه سقوط کشانیده است. موضوع و هدف نوشتار، چارچوببندی این درگیریها و گروهبندیهاست. به نظر میرسد برای این مهم، تئوری «برخورد تمدنها» بیشتر از دیگر تئوریها ظرفیت تحلیل، سنجش، طبقهبندی و ارزیابی این نوع صفبندیها، تقابلها و آرایشهای نظامی و مانورهای قدرت را دارد که بر گروهبندی و آرایش عوامل و نیروهای فرهنگی و تمدنی استوار است.
هرچند غربیها از فردای زوال و فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد و نظام دوقطبی در نظام بینالملل، اسلام را جانشین کمونیسم نموده و روایتهای گوناگون امنیتی از آن ارائه دادند، اما در این میان، روایت جاافتاده و مقبول دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده، روایت هانتینگتونی است که یک روایت تمامعیار امنیتی از اسلام و گروههای اسلامی برای تمدن و جهان غرب عرضه کرده است. قبل از هانتینگتون، فوکویاما روایتی از نظم و آیندهی جهان ارائه کرد که چندان بر وجه و دلالت امنیتی اسلام و گروههای اسلامی تأکید نکرده بود. وی فروپاشی و زوال نظام کمونیستی در شوروی را بهمثابهی پیروزی مطلق غرب و تمدن لیبرال در دو سطح سیاسی و اقتصادی با مدلهای دموکراسی لیبرال و اقتصاد آزاد دانست و نظم نوین جهانی را تکقطبی و نظام بینالملل را دارای الگوی واحد ترسیم نمود و تأکید کرد که اسلام نمیتواند در مقابله با تمدن و جهان غرب باشد. اما بهزودی هانتینگتون روایت امنیتی خود را عرضه کرد که بیشتر دستگاه سیاست خارجی امریکا را متقاعد کرد و برای اسلام وجه امنیتی ساخت.
۱. تئوری برخورد تمدنها
هانتینگتون در گام نخست، برخلاف یا در تعدیل و تکمیل تئوری «پایان تاریخ» فوکویاما که جهان را تکقطبی میدانست، جهان را دارای نظام پیچیدهای میدانست که بههیچوجه همسان با نظام دوقطبی دوران جنگ سرد یا نظام تکقطبی بعد از آن نیست (هانتینگتون، ۱۹۹۸م، ص. ۸۳)؛ لذا، جهت تطبیق با تحولات و معادلات کنونی قدرت، وی کل جهان را به هشت حوزه تمدنی و هشت قطب قدرت تقسیمبندی میکند. به نظر وی، منازعات و مناقشات نوین جهانی برخلاف گذشته، نه ایدئولوژیکی یا صرفا اقتصادی، بلکه تمدنیـفرهنگی خواهد بود. تصویرپردازی و روایت امنیتی وی از اسلام برای تمدن غرب، خواندنی است. وی مینویسد:
«فرضیه من این است که منبع اصلی برخورد در این جهان نوین اساسا نه ایدئولوژیکی است و نه اقتصادی؛ بلکه شکافهای عمیق میان افراد بشر و برترین منبع برخورد، ماهیت فرهنگی خواهد داشت. کشورـملتها بهعنوان نیرومندترین بازیگران در امور جهان باقی خواهند ماند، اما درگیریهای اصلی در صحنهی سیاست جهانی، بین ملتها و گروهها با تمدنهای مختلف رخ خواهد داد. رویارویی تمدنها بر سیاست جهانی سایه خواهد افکند. خطوط گسل میان تمدنها در آینده خطوط نبرد خواهد بود» (هانتینگتون، ۱۹۹۳م، ص. ۵).
این عبارات نشاندهندهی اوج برآوردهای امنیتی هانتینگتون -بهحیث استراتژیست دستگاه دیپلماسی و سیاست خارجی ایالات متحده- از معادلات و نظم نوین جهانی است. در حالی که با فروپاشی شوروی، انتظار جامعهی جهانی این بود که جهان دوران صلح و آرامش را تجربه و سپری کند و بعد از دوران طولانی جنگهای گرم و سرد، صفا و صمیمیت در روابط جهانی حاکم گردد، ناگهان تئوری «برخورد تمدنهای» هانتینگتون مطرح شد و دوباره سخن از جنگ و برخوردها، ولی متفاوت از گذشته، به میان آمد.
هانتینگتون با طرح جنگ تمدنها و خطوط گسل میان تمدنها میکوشد تعریفی از تمدن براساس دیدگاه خود عرضه کند تا زمانی که وی از برخورد تمدنها سخن میزند، منظورش واضح و قابلفهم باشد. به نظر وی، مراد از تمدن، «یک کیان فرهنگی است». تمدن، «بالاترین گروهبندی فرهنگی مردم و گستردهترین سطح هویت فرهنگی است که انسانها از آن برخوردارند». تمدن «با توجه به عناصر عینی مشترک، مانند زبان، تاریخ، مذهب، سنتها و نهادها تعریف میشود و هم براساس عناصر ذهنی و وابستگیهای ذهنی افراد» (هانتینگتون، ۱۹۹۳م، ص. ۵).
از اینرو، جهان آینده به هشت حوزه تمدنی خاور میانه، کنفوسیوس، جاپان، ارتدوکس، افریقا، غرب، هندو و امریکای لاتین قابل دستهبندی است (قاسمی، ۱۳۸۵ش، ص. ۷۳).
از نظر وی، گروهبندیها و مرزبندیهای فرهنگی، هویتی و تمدنی، مهمترین و اصلیترین محور تمایزات، اشتراکات و تعاملات در بستر نظام نوین جهانی خواهد بود که روابط قدرت را رقم میزند و خطوط تعاملات، گسستها و پیوندها را مشخص و تعیین میکند.
بر این اساس، هانتینگتون میکوشد وجه امنیتی هرکدام از این تمدنها و حوزههای ژئوپلیتیکی را برای تمدن غرب تبیین کند. طبق تصویر و روایت هانتینگتونی، از میان هشت تمدن و حوزه ژئوپلیتیکی، دو تمدن در تقابل و منازعه با تمدن غربی قرار خواهند گرفت؛ یکی تمدن چینی و دیگری تمدن اسلامی. وی مینویسد:
«در این روند، گستردهترین درگیریها میان جوامع آسیایی و مسلمانان از یکسو، با واحدهایی از تمدن غرب خواهد بود. احتمالا برخوردهای خطرناک آینده را باید ناشی از تعامل عناصر و مؤلفههایی از جمله تکبر و غرور غرب، ناشکیبایی مسلمانان و اعتمادبهنفس جسارتآمیز چین دانست» (هانتینگتون، ۱۳۷۹ش، ص. ۱۲۰).
لذا توصیه و تأکید هانتینگتون به غرب آن است که از تعاملات و روابط نزدیک این دو حوزه تمدنی و ژئوپلیتیکی جلوگیری کند و تمدنهای هند، جاپان و… را در کنار خود نگه دارد. در غیر اینصورت، تمدن غرب توان مقابله و مقاومت را نخواهد داشت و شکست خواهد خورد. در روایت هانتینگتون از آینده و تحولات نظام بینالملل و معادلات امنیتی آن، تمدن اسلامی بزرگترین خطر و تهدید برای تمدن و حوزه ژئوپلیتیکی غرب است؛ چرا که اسلام دشمن ذاتی مسیحیت و غرب است. وی در سخنرانی خود در ۱۹۹۷م در قبرس، رسما مشکلات غرب و اسلام، یا همان دو حوزه تمدنی و ژئوپلیتیکی را ذاتی، همیشگی و غیرقابلحل دانست (هانتینگتون، ۱۹۹۷م، ص. ۲۴۱).
از نظر او، درگیری و برخورد در امتداد خط گسل بین تمدن اسلامی و مسیحیت غربی، امر همیشگی و تاریخی بوده است و همواره چهره نمایانده است. به نظر او، در طول ۱۳۰۰ سال گذشته، تاریخ همواره شاهد و صحنهی برخورد و درگیری این دو خط تمدنی بوده است. نخستین برخورد با ظهور و پیدایش اسلام و تمدن اسلامی شروع شد؛ چرا که سیل خروشان مسلمانان به سمت غرب روان شد و تنها در ۷۳۲م متوقف شد. از قرن یازدهم تا سیزدهم (در حدود ۲۰۰ سال)، مسیحیان و غربیها با راهاندازی جنگ صلیبی -در برابر جهاد- کوشیدند پرچم خود را در سرزمین مقدس برپا کنند. ترکهای عثمانی این موازنه را در قرن هفدهم به هم زدند و سلطه و سیطرهی خود را بر بالکان و خاور میانه گستردند و حتا وین را دو بار محاصره کردند. در قرن نوزدهم و بیستم، که قدرت عثمانیها رو به زوال و سستی رفت، قدرتهای اروپاییـغربی مانند انگلیس، فرانسه و ایتالیا دوباره هیمنه و سلطهی خویش را بر سرزمینهای اسلامی در خاور میانه و افریقای شمالی گستردند. بعد از جنگ جهانی دوم، اروپاییها دست به عقبنشینی زدند و کشورهای اسلامی به استقلال رسیدند؛ در حالی که قبلا سه چهار کشور بیشتر مستقل نبودند، اکنون بیش از ۵۰ کشور اسلامی بهعنوان کشورـدولت در نظام بینالملل مطرح گردیدهاند. به نظر هانتینگتون، این جنگها و برخوردها همچنان تداوم و امتداد دارند و خطوط نبرد و مبارزه در تحولات نظام بینالملل را تشکیل میدهند. مخصوصا که بعد از ناسیونالیسم عربی و ترکی، اینک بنیادگرایی اسلامی رو به خیزش و جهش نهاده و غرب و تمدن غربی را هدف قرار داده است (هانتینگتون، ۱۹۹۳م، ص. ۷).
۲. وجوه امنیتی اسلام برای تمدن غربی
از مجموع برآوردهای امنیتی و ارزیابیهای استراتژیستهایی چون هانتینگتون میتوان گفت تمدن اسلامی دستکم دو چالش اساسی را در برابر تمدن غربی خلق کرده است:
۱-۲. رشد و نفوذ اسلامگرایی در جهان
آمارها و مطالعات پژوهشگران نشانگر گسترش و بسط روزبهروز اسلام در جهان، از جمله در کشورهای غربی، مخصوصا در کشورهای اروپایی مانند فرانسه، انگلیس و آلمان است. با اینکه تنش غرب و مسیحیت همچنان قوی و پابرجاست، در عینحال، اسلام بهعنوان یک نیروی پیشرونده مرزها را درنوردیده و در قلب تمدن غربی در حال پیشروی و نفوذ خارقالعاده است. فلیپ روند، یکی از نویسندگان غربی، دراینباره نوشت: «حضور اسلام در غرب هر روز تقویت میشود و به قول برخی از غربیها، اسلام به بمب ساعتی تبدیل شده است» (باقریچوکامی، ۱۳۹۳ش، ص. ۳۹).
اظهارات و تعبیرات اینچنینی، روایت اوج نفوذ اسلام و عصبانیت غربیها از این مسأله در تمدن غربی است. طبق برخی اقوال دیگر، «سالانه بیش از ۵۰ هزار بریتانیایی به اسلام میگروند» (باقریچوکامی، ۱۳۹۳ش، ص. ۳۹) که روند صعودی و فوقالعادهای است. افزون بر گرایش اروپاییهاـغربیها، موضوع رشد نرخ زادوولد و افزایش جمعیت مسلمانان و رشد منفی جمعیت غربیها، از دیگر چالشهای اسلام پیشروی غرب و تمدن غربی به شمار میرود که موضوعی ناراحتکننده و امنیتی برای تمدن غربی محسوب میشود؛ چنانچه هانتینگتون این مسأله را در طول زمان یکی از موضوعات چالشزا و امنیتی شمرده است. به نظر وی، یکی از سرچشمههای منازعات و مناقشات تمدنی اسلام و غرب، همین مسألهی رشد جمعیت مسلمانان در بالکان، شمال افریقا و افریقای مرکزی است که طبق آمارهای موجود، نرخ رشد جمعیت مسلمانان ۱۰ برابر رشد جمعیت غربیهاست و این مسأله موازنهی دینی در سطح جهان را از بین میبرد. طبق آمارهای هانتینگتون، جمعیت مسلمانان در ۱۹۸۰م، ۱۸ درصد جمعیت جهان بود؛ در سال ۲۰۰۰م به ۲۳ درصد رسید و در ۲۰۲۵م به ۳۱ درصد خواهد رسید که بیش از جمعیت مسیحیان خواهد بود (هانتینگتون، ۱۹۹۷م، ص. ۲۴۴).
۲-۲. بیداری اسلامی
دومین چالش از سوی مسلمانان که باعث برخورد تمدن اسلام و غرب گردیده است، مسألهی بیداری اسلامی است. خاور میانه در طول ۱۵۰ سال اخیر، دستکم سه موج بیداری و خیزش اسلامی را تجربه کرده است که هرکدام برای غربیها نتایج امنیتی داشته است. نخستین موج توسط سید جمالالدین افغانی اسعدآبادی شروع شد. وی که سرسلسلهجنبان نهضتهای اسلامی عصر اخیر به شمار میرود، با سفرهای زیاد در کشورهای آسیایی و اروپایی و ملاقات و دیدار با سران، عالمان و مردم توانست نهضت و موجی را ایجاد کند. این موج گرچه به هدف و موفقیت کامل نرسید، ولی پس از سید جمال، توسط شاگردش محمد عبده، سپس رشید رضا و آنگاه حسن البنا پیگیری شد.
موج دوم توسط روحالله خمینی در ایران دنبال شد. وی با شخصیت فرهمند و جذابیت شخصیتیای که داشت، توانست انقلاب اسلامی ایران را رهبری کند و حکومتی مبتنی بر دو الگوی جمهوریت و اسلامیت تأسیس نماید. حکومتی که از ابتدای شکلگیری تا کنون، چالشهای اساسی فراروی تمدن غربیـامریکایی ایجاد کرده است و مانع منافع و سیاستهای امریکا و غرب در منطقهی خاور میانه به شمار میرود. حکومتی که منبع حمایتهای مالی و سیاسی برای گروههای مخالف غرب و امریکا در منطقه بوده و داعیه رهبری تمدن اسلامیـشیعی را در برابر تمدن غربیـامریکایی دارد. سرانجام، موج سوم با دامنهی گستردهتر جغرافیایی، دامن حکومتهای استبدادی و اربابان آن را گرفت و نهتنها امنیت تمدن غربی، بلکه امنیت نظام بینالملل و منطقه را فراگرفت.
از اینجا بود که کسانی چون هانتینگتون روایتهای امنیتی و برآوردهای امنیتی خود را ارائه کردند و این روایتها برای سیاستگذاران و مدیران عالی سیاستهای امریکایی به استراتژی مبارزه با اسلام تبدیل گردید. در این برنامهها، عموما اسلام بهعنوان یک خطر و تهدید برای منافع امریکا و تمدن غربی معرفی شد.
در گزارش کمیسیون منافع ملی امریکا آمده است که منافع حیاتی ایالات متحده از سوی کانونهای اسلام انقلابیگرا بهشدت تهدید میشود.
در گزارش مرکز مطالعات استراتژیک موسوم به «رند»، اسلام بهعنوان قدرتمندترین نیروی مبارز و معارض با منافع و خواستههای امریکا در منطقه ارزیابی گردید (رند، ۱۳۸۰ش، ص. ۲۳). در همان گزارش آمده است که قدرت نظامی امریکا را هیچ کشوری نمیتواند به معارضت بطلبد، اما قدرت فرهنگیـتمدنی امریکا را اسلام به چالش میکشد (رند، ۱۳۸۰ش، ص. ۳۵).
در ابتدای سند استراتژی امنیت ملی امریکا در ۲۰۰۶م نیز به صراحت آمده است: «امروز امریکا در جنگ است. جنگ با ایدئولوژی تحریفشده، یعنی اسلام» (امریکا، ۱۳۸۰ش).
۳. استراتژیهای امنیتی غربـامریکا در برابر اسلام
ارزیابی امنیتی غرب و امریکا از اسلام براساس تئوری کلان امنیتی جنگ تمدنها، که در آن دشمن و رقیب اصلی امریکا پس از فروپاشی شوروی، یا رقیب ایدئولوژیکی سابق غرب، اسلام معرفی و دانسته شده است، باعث روآوری سران و دولتهای غربی به ایجاد و تقویت گروههای ضدسیستمی در درون شبکه ژئوپلیتیکی خاور میانه گردیده است تا از این طریق، با ایجاد ناامنی، آشوب و درگیری درونتمدنی، از درگیری برونتمدنی جلوگیری کنند و آن نبرد خط گسل تمدنها را به درون انتقال دهند. این نبرد در خطوط تمدن اسلامی، دستکم میان قدرتهای منطقهی مربوط به خاور میانه، مانند ایران، ترکیه و عربستان، از یکسو، و قدرتهای خارج از منطقهی اسلامی، مانند اسرائیل، از سوی دیگر، و نیز قدرتهای خارج از منطقه یا قدرتهای مداخلهگر صورت گرفته است.
سخنان برخی از سران غربی و امریکایی در این راستا، شاهد زنده و سند مدعاست. کسینجر در طراحی یک استراتژی فعال در خاور میانه گفته بود: «برای مقابله با انقلاب افراطی شیعه، باید انقلاب افراطی سنی ایجاد کنیم» (باقریچوکامی، ۱۳۹۳ش، ص. ۳۸)؛ یا دیگر سخنانی که در ابتدای مقاله آورده شد.
هانتینگتون نیز در برخورد تمدنها، راهحلی که برای مقابلهی غرب با اسلام ارائه میدهد، ایجاد نفاق و اختلاف درونتمدنی، برجستهکردن اختلافات و تمایزات درونی و حمایت از گروههای افراطی و ضدسیستمی است؛ نقشه و استراتژیای که در مقابله با شوروی و ابرقدرت شرق اتخاذ شده بود. در آنجا، با تأکید و تکیه بر اختلافات چین و شوروی -دو کشور طرفدار نظام کمونیستی و دشمن ذاتی لیبرالیسم و امریکا- و همچنین اختلافات داخلی شوروی، توانستند با شوروی مقابله کنند و آن را به زانو درآورند.
این راهحل هانتینگتون و امثال او باعث تدوین سیاست و استراتژی دفاع و حمایت از گروههای ضدسیستمی و بنیادگرایی در درون شبکه ژئوپلیتیکی خاور میانه گردیده است که برآیند و خروجی آن، تبدیلشدن گروههای بنیادگرا و رادیکال به یکی از بازیگران منطقه و جهان است؛ گروههایی که امنیت این شبکه ژئوپلیتیکی را به خطر مواجه ساختهاند و یکی از تهدیدات منطقه به حساب میآیند.
اکنون به نظر میرسد آن جنگها و گسلهای خطی درون تمدن و ژئوپلیتیک خاور میانه آغاز شده است. در جنگ امریکا و اسرائیل علیه ایران، با درنظرداشت وجود پایگاهها، مراکز نظامی و تجهیزات امریکا در کشورهای عربی خلیج و حمله از این کشورها بر ایران، جمهوری اسلامی به این پایگاهها، بنادر، فرودگاهها و زیرساختهای انرژی و ارتباطی حمله نمود و بخشهایی از آنها را از کار انداخت. از سوی دیگر، شعلهی جنگ بین یمن و عربستان را فراگیر نمودند؛ تا جایی که اکنون عربستان با کشورهای مختلف همسو علیه یمن میجنگد و طرفها یکدیگر را نابود و ضعیف میسازند.
در این میان، اسرائیل با نابودی غزه و کشتار در آنجا، همچنین حمله و تصرف بخشهایی از سوریه و لبنان، در حال گسترش قلمرو زمینی و تقویت نیروهای خویش است. بدون شک، برنده این بازی اسرائیل خواهد بود. امریکای در حال زوال، سرعت زوال خود را بیشتر خواهد کرد و کشورهای خاور میانه، پس از جنگ و خونریزی، با خانمانی شکسته و ضعیف روبهرو خواهند شد. تنها موجودیت قوی، اسرائیل خواهد بود که آرزوی خاور میانه بزرگش را برآورده سازد.
کتابنامه:
- آشکار، ژیلبر، جدال در توحش: ۱۱ سپتامبر و ایجاد بینظمی نوینی جهانی، ترجمه حسن مرتضوی، تهران: اختران، ۱۳۸۴ش.
- افتخاری، اصغر، ارزش(ضد) امنیتی بنیادگرایی با تأکید بر نهضت سلفی-وهابی در «بنیادگرایی و سلفیه: بازشناسی طیفی از جریانهای دینی» حسین هوشنگی و احمد پاکتچی، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق، ۱۳۹۰ش.
- باقری چوکامی و سیامک، ارزش امنیتی جریانسازی افراط و تکفیر با تأکید بر تئوری جنگ تمدنها، فصلنامه پژوهشهای امنیتی-حفاظتی، دانشگاه امام حسین، ۱۳۹۳، سال سوم، شماره ۱۱.
- خالد، خلبل اسعد بن لادن، او را نمیتوان شناخت، ترجمه حید سهیلی، تهران: جام جم، ۱۳۸۰ش.
- رضاخواه، علیرضا، قاعده القاعده، .” http://farsi.khamenei.ir/others-note?id=23702, 6 6, 1392.
- عصمة اللهی، محمدهاشم، جریان پرشتاب طالبان، تهران: الهدی، ۱۳۷۸ش.
- قاسمی، فرهاد، ساخت ژئوپلیتیک سیستم نوین بینالملل و استراتژی امنیتی-نظامی ایالات متحده، فصلنامه ژئوپلیتیک، ۱۳۸۵، ش۲.
- کمیسیون امنیت ملی آمریکا، استراتژی امنیت ملی آمریکا در قرن ۲۱، ترجمه جلال دهمشکی و دیگران، تهران: ابرار معاصر، ۱۳۸۰ش.
- مؤسسه رند، منابع ستیز در خاورمیانه بزرگ، ترجمه علیرضا سلطانی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی، ۱۳۸۰ش.
- هانتینگتون، ساموئل، رویارویی تمدنها، مجله سیاسی-اقتصادی، ۱۳۹۳، ش ۶۹ و ۷۰.
- ————، اسلام و غرب از منازعه تا گفتگو، خاورمیانه، ۱۹۹۷.
- ————، آمریکا ابرقدرت تنها( گذر از نظام تک-چندقطبی)، مجله سیاسی-اقتصادی، ۱۹۹۸، ش۱۴۱ و ۱۴۲.
- ————، موضوعات میانتمدنی غرب و سایر کشورها، نامه مفید، ۱۳۷۹، ش۲۱.
- هیوود، اندرو، درآمدی بر ایدئولوژیهای سیاسی از لیبرالیسم تا بنیادگرایی، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۷۹.