شهروند قوی ستون فقرات مملکت است

اطلاعات روز

انتخابات اخیر کنگره و سنای امریکا نشان داد که آنچه «شهروند» خوانده می‌شود (و در کشورهایی چون افغانستان واژه‌ای میان‌تهی و آرایشی است) چه قدر قدرت دارد. شهروندان امریکا در این انتخابات از منافع شهروندی خود در برابر تصمیم‌گیرندگان قدرتمندی دفاع کردند که در مراکز اقتدار رسمی امریکا یک طبقه‌ی ویژه از سرمایه‌داران قانون‌گریز غیرپاسخگو تشکیل داده بودند و هیچ اعتنایی به سنت دموکراتیک جامعه‌ی امریکا نداشتند. پیروزی حزب دموکرات در امریکا لزوما به معنای اصلاح همه‌چیز نیست، اما به روشنی این دلالت را دارد که مردم از حزب جمهوری‌خواه و کارنامه‌ی دوساله‌ی حکومت ترامپ عمیقا ناراضی بودند.

شهروند کیست؟

شهروند را شاید بتوان به تفکیک از «عضو قبیله» بهتر شناسایی کرد. عضو قبیله کسی است که نفع و ضررش در شعاع ترجیحات و تصمیمات یک قبیله معنا پیدا می‌کند و کم و زیاد می‌شود. به این معنا که اگر بزرگان قبیله تصمیمی گرفتند که به ضرر فرد عضو قبیله بود، آن فرد چون هیچ هویت و ارزش مستقلی بر پای خود ندارد، باید آن ضرر را بپذیرد و با گردن خمیده تن به اطاعت دهد. نفعش را هم قبیله و بزرگان قبیله تشخیص می‌دهند و تعریف می‌کنند. او باید فقط فرمان ببرد. اما شهروند چنین نیست. شهروند خودش حق، قدرت و صلاحیت تشخیص سود و زیان خود را دارد، خودش صدا دارد و خودش تشخیص می‌دهد که از چه نظم اجتماعی حمایت کند یا چه روندی در جامعه را زیانبار بداند و برای متوقف کردنش وارد عمل شود. شهروند، در پرتو قانون مدنی یک کشور، به این می‌اندیشد که کدام فلسفه‌ی سیاسی، نظم اقتصادی، فرهنگ عمومی و کنش فردی و جمعی به بهبود زندگی او در کنار دیگران بیشتر یاری می‌رساند. او به این فکر نمی‌کند که چه رفتاری باید در پیش بگیرد تا فلان رییس قبیله، ارباب منطقه، پیشوای مذهبی یا پادشاه از او خشنود شود. عضو قبیله به رییس و بزرگان قبیله وفادار است. شهروند رهبران جامعه‌ی خود را مسئول و پاسخگو و قابل نظارت می‌خواهد.

به همین دلیل، شهروند -حتا اگر در یک دوره‌ی انتخاباتی با اعتقاد راسخ به یک نامزد رأی بدهد- این به این معنا نیست که برای همیشه به او وفادار بماند. چرا که وفاداری، از نوع وفاداری قبیله‌ای یا سنتی، برای او اهمیتی ندارد. او انتخابات را فرصتی برای تصحیح خطای خود (در انتخاب یک فرد یا مجموعه‌ی ناصالح و ناسالم) می‌بیند یا مجالی برای تایید مجدد کارکرد یک رهبر اجتماعی.

در انتخابات اخیر امریکا، نامزدهای حزب جمهوری‌خواه از پشتیبانی مالی بی‌دریغ پولداران کلان آن کشور بهره‌مند بودند و در اکثر موارد در تبلیغات انتخاباتی دست بالاتر داشتند. اما اکثر شهروندان در پای صندوق رأی دقیقا از منافع شهروندی خود در برابر اتوکراسی و جنگ‌طلبی و قانون‌شکنی و تمامیت‌خواهی دفاع کردند. البته این رفتار ضداقتدارگرایی نه اختصاص به دموکرات‌ها دارد و نه آماجش همیشه جمهوری‌خواهان است. شهروندان امریکا وقتی، پس از مدتی، ببینند که رهبران منتخب‌شان (شامل دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان) کژروی می‌کنند، در انتخابات کژروان را مجازات می‌کنند. این همان چیزی است که جامعه‌ی مبتنی بر نظم شهروندی را از جوامع قبیله‌ای متمایز می‌سازد.

بدیهی است که در امریکا نیز وفاداران قبیله‌ای فراوان هستند. اما تعداد شهروندانی که اجازه نمی‌دهند با پول مالیات‌شان نظامی از خودکامگی شاهانه برپا شود، در حدی هست که دست رهبران بی‌اعتنابه‌شهروند را از قدرت کوتاه کند و جلو لغزیدن جامعه در سراشیب وفاداری‌های قبیله‌ای را بگیرد.

شهروند، فقط در اسم

در افغانستان، به کسانی که تابعیت کشور را داشته باشند از روی مسامحه «شهروند» می‌گوییم. اما شهروندی که از وفاداری قبیله‌ای عبور نکرده باشد و منافع و ترجیحات خود را -به‌عنوان فرد شهروند- در مرکز تصمیم‌گیری‌های مدنی قرار ندهد، فقط به اسم شهروند است نه به صفت. در ملک ما، اکثر مردم اعضای قبیله‌اند نه شهروند. از همین منظر هم هست که بسیاری از کسانی که جوامع پیشرفته‌ی غربی را مذمت می‌کنند، فردگرایی را یکی از معایب اصلی آن می‌شمارند. اما فراموش می‌کنند که همین فردگرایی تا حد زیادی چرخه‌ی وفاداری‌های فلج‌کننده‌ی قبیله‌ای را هم می‌شکند و به شهروند مجال می‌دهد که به زندگی خود نگاه کند و تصمیم بگیرد که رهبرش یا بخوانید کارگزار سیاسی‌اش، مثلا در پارلمان یا ریاست‌جمهوری، چه کسی باشد. این شهروند از هیچ کسی نمی‌پذیرد که، با وجود شواهد عینی برضد یک نامزد فاسد یا ناقابل، به آن نامزد رأی داده شود. او اگر ببیند که به خاطر جنگ‌های پرهزینه‌ی غیرضروری یا فساد گسترده در حکومت زندگی خود و خانواده‌اش مستقیما متاثر شده، در انتخابات صدای خود را بلند می‌کند و به آن کسی که عامل بدروزی او شده باشد، رأی عدم اعتماد می‌دهد. در ملک ما، این نسخه از شهروندی (که ستون فقرات یک مملکت آزاد و توسعه‌یافته است) غایب است. ما فقط کلمه‌اش را داریم.

طالبان حالا با همان واژه‌ی میان‌تهی «شهروند» هم سر ستیز دارند. اگر قبلا رهبران اجتماعی در افغانستان در سخن خود را خادم ملت می‌نامیدند و در عمل مخدوم باقی می‌ماندند، رهبر طالبان با زبانی کاملا روشن و صریح از مردم می‌خواهد که عاملیت فردی و انسانی خود را  به طور مطلق کنار بگذارند و در صف اطاعت از امیرالمومنین داخل شوند. مقاومت در برابر چنین رویکرد بندگی‌طلبانه فقط با تقویت روحیه‌ی شهروندی، در هر حد ممکن، نتیجه‌بخش است. وگرنه، فردا که امیرالمومنین رفت، امیرالمقاومین و امیرالدیموقراطیون و امیرالمدنیون بر کشور حاکم می‌شوند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه