نیویورک تایمز/رود نوردلند
ترجمه: جلیل پژواک
مینه در زندان آبلهمرغان، سرخکان و گوشک گرفته است. او در همین زندان بهدنیا آمده، همانجا پرورش یافته و همانجا از شیر مادر گرفته شده است. مینه که حالا 11 ساله است، تمام عمر خود را در زندان سپری کرده و احتمالا باقیماندهی دوران کودکیاش را نیز در زندان سپری خواهد کرد.
این دخترک هیچ جرمی مرتکب نشده، اما مادرش، شیرینگل، قاتل زنجیرهیی محکوم به حبس ابد است. و براساس قوانین زندان افغانستان، میتواند دخترش را تا وقتی که 18 ساله نشده، با خود در زندان نگه دارد.
جنین مینه در زندان در بطن مادرش شکل گرفته و هیچگاهی بیرون از زندان، حتا برای یک دیدار مختصر و کوتاه، نبوده است. او هرگز تلویزیون را ندیده و میگوید که هیچ ایدهیی از اینکه جهان خارج از دیوارهای زندان چگونه بهنظر میرسد، ندارد.
وضعیت مینه شدیدا ناگوار است اما منحصربهفرد نیست. در بخش زنان زندان ولایتی ننگرهار، او یکی از 36 کودکی است که با مادرانشان زندانیاند. در کل 42 زن در این زندان بهسر میبرند. اما هیچیک از دیگر بچهها چنین مدت طولانییی را در حبس نبودهاند؛ حکم زندان بسیاری از مادران آنها، بسیار کوتاهتر از مادر مینه است.
زندانی کردن بچههای کوچک با مادرانشان، در افغانستان یک شیوهی معمول است. بهویژه هنگامیکه بستگان نزدیک کودک وجود ندارد یا پدرانشان غایب، یا از فرزندانشان دلسرد و بیگانه شدهاند. مدافعان حقوق کودک تخمین زدهاند که صدها تن از کودکان زندانی در افغانستان وجود دارند که تنها جرمشان، داشتن یک مادر محکوم به حبس است.
برنامهیی وجود دارد که یتیمخانههایی را برای کودکانی که مادرانشان زندانی هستند، راهاندازی کرده است، اما برای این کار، مادران باید به سپردن دختران و پسرانشان به یتیمخانه، موافقت کنند. مشکل دیگر این است که این برنامه بسیاری از مناطق افغانستان، بهشمول جلالآباد را پوشش نمیدهد.
در زندانی که مینه بهسر میبرد، سلولهای زنان در اطراف یک حیاط بزرگ قرار دارند، که درختان توت روی سطح آن سایه افگنده و کودکان آزادانه میتوانند گشتوگذار کنند. روی حیاط، چندتا تاب زنگخورده و دستساز به چشم میخورند. آنطرفتر حیاط، میلههای بازی (Monkey Bars) و سُرسُرههایی که به گودالهای پر از گِل منتهی میشوند، در کنارهم قرار گرفتهاند.
اتاق درسی با تختهی سفید و ترکیبی از چوکیها و نیمکتها، در یکی از سلولها واقع شده است. در این صنف درسی، 16 کودک از هشت میز استفاده میکنند. تنها یک معلم مسوول سه صنف است، از صنف اول الی صنف سوم و یک ساعت در روز برای هر صنف. در این وضعیت، مینه در سن 11 سالگی، به صنف دوم رسیده است.
هنگامیکه با مینه ملاقات کردم، نشست و کیسهی پلاستیکی زردرنگی را زیر شالاش محکم گرفته بود. ماه گذشته در بخش زندان زنان، در جریان یک مصاحبهی شتابزده او به من گفت: «تمام زندگی من در این زندان گذشته است. بلی من آرزو میکنم که بتوانم به بیرون از زندان بروم. من میخواهم اینجا را ترک و با مادرم در خارج از زندان زندگی کنم. اما بدون مادرم، اینجا را ترک نخواهم کرد».
مینه با صورت گِرد و چهرهی معصوم و زیبای کودکانهاش با حجابی که اطراف صورت و سرش را پوشانده بود، مودب و خونسرد بود و به آرامی حرف میزد. مادرش اما، پشتسرهم سیگار میکشید، گستاخ بود و رکوراست حرف میزد. او در کشوری که تتو یا خالکوبی بیدینی دانسته میشود، خالکوبی دارد. روسریاش منظم نبود و موهای حناشدهاش از زیر آن بیرون زده بود.
خانم شیرینگل با بیحوصلگی در جواب آنچه که او بهعنوان سوالات احمقانه، مسخرهاش میکرد، گفت: «فکر میکنید او –اشاره به مینه، دخترش- چه احساسی دارد؟… اینجا زندان است، چگونه احساسی او باید داشته باشد؟ زندان، زندان است حتا اگر در بهشت باشد».
سوال در مورد اینکه چرا خانم شیرینگل اجازه نمیدهد دخترش اینجا را ترک کند، مادر را بیشتر خشمگین کرد. او به زخمزبان زدن علیه رییسجمهور افغانستان پرداخت و گفت: «شما، آقای امریکا –اشاره به خبرنگار- به آن مرد کور، اشرف غنی، غلام و دستنشاندهی خود بگویید که من را از اینجا بیرون بکشد. من هیچ جرمی مرتکب نشدهام. تنها گناه من این است که برای شوهرم غذا میپختم، کسی که مرتکب جرم شد…».
مردی که شیرینگل وی را شوهرش میخواند، رحمتالله است. (رحمتالله و شیرینگل هرگز بهطور قانونی ازدواج نکرده بودند). رحمتالله با پسرش، برادرش یکی از کاکاها و یک برادرزاده بهخاطر دست داشتن در قتل و سرقت از 27 مرد افغان در سالهای 2001 تا 2004 محکوم شدهاند. دادستانهای افغان میگویند که در این میان، خانم شیرینگل سردستهی گروه بوده است.
خانم شیرینگل بهعنوان یک روسپی کار میکرده، مشتریانش را که اکثرا رانندگان تاکسی بودهاند، به خانه میآورده، به آنها کباب آلوده با مواد مخدر میخورانده و بعد از اینکه اعضای خانوادهاش فرد قربانی را مورد سرقت قرار میداده و به قتل میرساندهاند، اجساد را در حیاط خانه دفن میکردهاند.
تمام شش نفر دخیل، به اعدام محکوم و پنج مرد به دار آویخته شدند. با اینحال، خانم شیرینگل هنگامیکه در زندان در انتظار مرگ بود، باردار شد و این امر حلقآویز شدنش را بهتاخیر انداخت. بر اساس گفتههای دگرمن محمدآصف، رییس زندان زنان، بعد از اینکه شیرینگل مینه را بهدنیا آورد، حکم اعدام (حلقآویز با دار) از سوی رییسجمهور وقت، حامد کرزی، به حبس ابد تغییر داده شد.
خانم شیرینگل نخست ادعا کرد که او هرگز به جنایات اعتراف نکرده است و سپس گفت که او برای اعتراف به جنایات شکنجه شده است. ناامید از همهجا، او روی میز چنگ میزد و با صدای خفه میگفت: «من شما را میکشم. من سراغت میآیم و چشمانت را بیرون میکشم».
مینه به آرامی دست روی شانهی مادرش گذاشت تا او را آرام کند. انگشت اشارهاش را روی لبهای مادرش گذاشت و گفت: «ششش». مادرش کمی آرام شد.
دخترک هنوز کیسهی پلاستیکی زردرنگش را با خود نگه داشته بود؛ داخل آن بستهیی بود که با احتیاط توسط یک حولهی آشپزخانه به رنگ سرخ و سفید پیچیده شده بود.
پرسیدم: «مینه، چه چیزی داخل آن بسته است؟» و او جواب داد: «عکسهای پدرم».
او با افتخار بسته را باز کرد تا آنها را به من نشان بدهد. مینه و مادرش بهندرت ملاقاتی دارند. اگر ملاقاتی هم در کار باشد، از اعضای خانواده یا دوستانشان نیست؛ همهی آنها یا مردهاند یا بیگانه شدهاند. بخشی از دلیلی که مینه هنوز پشت میلههای زندان است، این است که او هیچ خویشاوندی ندارد که زنده مانده باشد و از او سرپرستی کند؛ حتا اگر مادرش اجازه بدهد.
یا آنطور که خانم شیرینگل توضیح میدهد: «من دشمنان زیادی دارم. من به هیچکس اعتماد نمیکنم که مینه را به خارج از زندان ببرد».
عکسها از رحمتالله بودند، شخصی که مینه وی را پدر میخواند. در میان آنها، پرتره، عکسهای تعطیلات و عکسهایی از شیرین گل با رحمتالله بودند.
رحمتالله (که مانند بسیاری از افغانها فقط با یک نام شناخته میشد) به قتل شوهر قانونی شیرینگل که یک دگروال پولیس بوده، نیز محکوم شده بود. مقتول هنگامی به قتل رسیده بود که رحمتالله و شیرینگل مصروف عشقبازی بودند. جسد دگروال در میان اجسادی بود که از حیاط خانهی آنها در سال 2004 پیدا شدند. رحمتالله همچنان به لواطت و دزدی محکوم و بر اساس گفتهها، یکی از فرماندهان سابق طالبان بوده است.
با اینحال، چیزی که تقریبا میشود با اطمینان کامل گفت، این است که او پدر (بیولوژیکی) تنی مینه نبوده است. تاریخها جور درنمیآیند. او پیش از اینکه شیرینگل را به قتلها دخیل کند، در زندان بود. و هنگامیکه شیرینگل در زندان مینه را باردار شد، رحمتالله در زندان و شهر دیگری بهسر میبرد. مقامات افغان میگویند که یک زندانبان ناشناس پدر تنی مینه بوده است. مقامات، خانم شیرینگل را به این متهم کردهاند که او برای جلوگیری از حلقآویز شدنش، عمدا حامله شده است.
مینه عکسها را یکی پس از دیگری مرور و روی بعضی از آنها مکث میکند. از جمله روی دو عکس از مرگ رحمتالله پس از حلقآویز شدنش که در کفن پیچیده شده است اما چهرهاش دیده میشود؛ منظرهی زیبایی نبود.
خانم شیرینگل در مصاحبهیی با نیویورک تایمز در سال 2015، پذیرفته که او در همدستی با رحمتالله همسرش را به قتل رسانده است.
اما او در صحبت با من، این مسأله را انکار کرد. خانم شیرینگل گفت: «اینهمه تقصیر رحمتالله بود. اگر بهخاطر او نبود، من حالا اینجا نمیبودم. آنها باید من را اعدام کنند. این کار باعث میشود مینه فقط یک روز گریه کند و بعدش تمام خواهد شد. در عوض، من هر روز گریه میکنم؛ این مرگ تدریجی است؛ مردن تمام وقت».
خانم شیرینگل در لحظاتی که آرامتر بود، پیامی ساده و دلنشین داشت: اینکه مینه سزاوار آزادی است. اما مینه آزاد نمیشود مگر اینکه مادرش نیز به آزادی برسد.
خانم شیرین گل از من خواست: «این را به اشرف غنی بگو!»
مدافعان حقوق کودک میگویند که اگر برای کودکان در زندان راهحلی سنجیده نشود، یک رسوایی است. بشیراحمد بشارت، رییس شبکهی محافظت و عملکرد اطفال، یک سازمان شبهدولتی، میگوید: «وقتی که شما جنایتی را مرتکب نشدهاید، نباید برای آن مجازات شوید. و این کودکان هیچ جرمی مرتکب نشدهاند».
آقای بشارت گفت که بهرغم گستردگی بسیار این عمل، نگهداشتن کودکان در زندان در مخالفت با مقررات بینالمللی و قانون افغانستان است: «اما این چیزی است که ما برای آن جایگزین دیگری نداریم».
او گفت که در تقریبا 30 زندان زنانه در کشور، چندصد کودک با مادرانشان در زندان بهسر میبرند. بخش زنانِ زندان پل چرخی در کابل، در حال حاضر 41 کودک دارد که کمتر از پنج سال سن دارند.
زندان زنانهی ننگرهار در مقایسه با دیگر زندانهای افغانستان، بهنظر میرسد که نسبتا خلوتتر و بهتر نگهداری شده است. روزیکه من از آنجا بازدید کردم، 36 کودکی که در آنجا بودند، بین 3 روز تا 11 سال سن داشتند؛ مینه کلانترین آنها بود.
زنان همراه با کودکانشان در 10 سلول نسبتا بزرگ بهسر میبرند. سلولها هر کدام دو تخت دوطبقه دارند و از این جهت، بسیاری از آنها روی تشک در کف اتاق میخوابند. فقط محوطهی زندان بهطور کلی قفل شده بود و سلولها فردی به روی همدیگر باز بودند. از این جهت زندان، جدا از دروازههای بزرگ فولادی در بیرونش، و کویلهای سیمِخاردار روی دو ردیف دیوارهای احاطهکننده، مثل زندان بهنظر نمیرسید.
مینه در جریان سخنان طولانی و خشمگین مادرش، خونسرد نشسته بود و ما را گاهی با لبخند نازک و شیریناش همراهی میکرد. او هنگامیکه در مورد دوست نزدیکاش، سلما (10 ساله) صحبت میکرد بیشتر هیجانی میشد. مینه میگوید که سرگرمی مورد علاقهی آنها، بازی با عروسکهایشان است.
مادرش بالای خبرنگارِ افغان که آنجا حضور داشت، جیغ زد: «عروسک؟؟… این شخص احمق در مورد عروسکهای او میپرسد؟ این خارجیها فقط به چیزهای کودکانه علاقهمند هستند».
مینه گفت که او و سلما خود عروسکهایشان را از تکهپارچههای کهنه ساختهاند و نام مرسل و شکیلا را بالای آنها گذاشتهاند. او گفت: «هردوی آنها دختر هستند».
تحمل این مسأله برای خانم شیرینگل سخت بود. او گفت: «آقای امریکا، چیزی که باید انجام دهید این است که برای او یک تلویزیون بگیرید. شما ملاقاتی من هستید، آمدهاید که با من صحبت کنید. ما حتا یک تلویزیون نداریم. من باید به داعش بگویم که بیاید و سر شما را قطع کند».
موقع خداحافظی، مینه همراه با دیگران دستانش را مودبانه تکان داد. سپس، در حالیکه هنوز کیسهی پلاستیکی زردرنگش را در بغل داشت، همراه با سلما، شانهبهشانه، به طرف دیگر حیاط زندان رفتند.
خانم شیرینگل که آن زمان آرام شده بود، نیز دستانش را مودبانه تکان داد. نگاه خیرهاش جسورانه و چالشبرانگیز بود. او گفت: «مقداری پول به من بدی».
همسلولی با قاتل زنجیرهیی؛ دخترک 11 ساله که عمرش را در زندان گذرانده است
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه