د نیشن/افراسیاب ختک
ترجمه: جلیل پژواک
تحصن و اعتراض صلحآمیزِ هزاران تن از فعالان پشتون (از مناطق قبایلی فدرال بهخصوص وزیرستان) در مقابل باشگاه مطبوعات اسلامآباد، شاید بتواند و یا شاید هم نتواند دولت را به پذیرش خواستهای معقول معترضان مجبور کند، اما این اعتراضات قطعا گفتمان سیاسی پشتونها در پاکستان را بازتعریف کرده است. تناقض میان آگاهی اجتماعی-سیاسی که نتیجهی تمدن شهری است و توانزدایی سیاسی مطلق، عامل اصلی این اعتراضات است. این خیزش مدنی و مسالمتآمیز که در کراچی، دِره اسماعیل خان و اسلامآباد مورد استقبال چشمگیر قرار گرفته، صدای بیصداها است. این اعتراضات اساسا خیزشی علیه جنگ، ستم و انقیاد استعمارگونه در مناطق قبایلی فدرال است.
جای تعجب نیست که هستهی این اعتراضات از قبیلهی مسعود (و یا در گویش محلی پشتو: مسید و مسود) در وزیرستان جنوبی سرچشمه گرفته است. اعضای قبیلهی مسعود در به اصطلاح جنگ علیه تروریسم، به شدت در معرض مرگ و ویرانی قرار گرفتهاند. آنها به معنای واقعی کلمه در برابر «چشم طوفان» بودهاند. پس از فروپاشی دولت طالبان در افغانستان در دسامبر 2001، طالبان و القاعده وزیرستان –یک منطقهی قبایلی عقبمانده و جداافتاده که در مجاورت با ولایت پکتیا، خوست و پکتیکای افغانستان واقع شده- را به پایگاه اصلی خود برای تجدید نیرو و با حمایت ضمنی دولت پاکستان، به سکویی برای راهاندازی یک جنگ جدید در افغانستان تبدیل کردند.
در سال 2003، شورای طالبان بهصورت رسمی «امارت وزیرستان» را با جلالالدین حقانی بهعنوان امیر امارت، بنا نهادند. جوانان بیکار از وزیرستان شمالی و جنوبی هجوم برده و به صفوف جنگجویان طالبان پیوستند. برخلاف سایر وزیرستانیها که از منابع طبیعی مانند جنگل و زمین حاصلخیز دره ونه برخوردار اند، اعضای قبیلهی مسعود عمدتا برای گذراندن زندگی، به پول کارگران شان در خاورمیانه، کراچی و سایر شهرهای بزرگ پاکستان متکیاند.
در ماه دسامبر سال 2017، طالبان تصمیم به ایجاد «تحریک طالبان پاکستان» برای دستهبندی و موثریت فعالیتهایشان گرفتند و قبیلهی مسعود، سکان رهبری گروه جدید را در اختیار گرفت. بیتالله مسعود، حکیمالله مسعود، ولیالرحمان و برخی دیگر از رهبران برجستهی تحریک طالبان پاکستان از قبیلهی مسعود بودند. وزیرستان طی چند سال اخیر شاهد عملیات نظامی متعدد بوده است. امری که منجر به آوارگی ساکنان این منطقه در یک مقیاس بزرگ شده است. اکثریت اعضای قبیلهی مسعود، همانند بسیاری از پشتونهای مناطق قبایلی، برای بیش از یک دهه بهعنوان بیجاشدگان داخلی زندگی کردهاند.
وحشیگری و ظلموستم دولتی تنها به وزیرستان و سایر مناطق قبایلی فدرال محدود نمیشود. پشتونهای مناطق قبایلی فدرال، هدف اصلی عملیاتهای نظامی و پولیس در کراچی نیز بودهاند. اعتراضات کنونی با قتل نقیبالله مسعود –مرد جوان وزیرستانی و مستقر در کراچی- آغاز شد. نقیب در یک درگیری (جعلی) از پیش طرحریزیشده با نیروهای پولیس به رهبری رائو انور –افسر پولیسی که برای تخصصاش در طرح اینگونه درگیریها بدنام است- کشته شد. اما روایاتی که از سخنرانیهای اشتراککنندگان تحصن در طی هفتهی گذشته ناشی شدهاند، تجلی بیزاری انباشتشدهی پشتونها در نتیجهی خشونت، ستم و رفتار تحقیرآمیز دولت با آنها است. مناطق قبایلی فدرال با جنگی که ناشی از سیاست غلط دولت پاکستان نسبت به افغانستان است، ویران شده است. پشتونهای متعلق به مناطق قبایلی فدرال، از سیستمهای دولتی مدرن و حق کامل شهروندی محروم ماندهاند. هر دولتی که در پاکستان به قدرت رسیده، از وعدهی آوردن اصلاحات در این منطقه، عقبگرد زده است. به دو دلیل: یک، مناطق قبایلی فدرال به عنوان سکوی پرتاب برای جنگ طالبان در افغانستان استفاده شده است. و در سایهی سیاست کنونی دولت پاکستان در قبال افغانستان، پاکستان از لحاظ استراتژیک نیاز دارد تا این مناطق را بهعنوان منطقهی ممنوعه و یک سیاهچاله حفظ کند. دو، اقتصاد سیاه و عظیم این منطقه، گاو شیردهی نخبگان بروکراتیک و همچنین جنگسالاران محلی است. اینگونه، منافع قدرتمند دستگاه اقتصادی و سیاسی در وضعیت موجود، بهصورت موثر راه تمامی اقدامات و تلاشها برای اصلاحات را مسدود میکند. استقرار گستردهی ارتش پاکستان از سال 2002 در این مناطق و درگیریهای نظامی دنباله دار، وضعیت را بدتر کرده است. چهار مورد از پنج خواستهی معترضان پشتون، در مورد اختیارات و کنترل ارتش است که شامل پاکسازی این منطقه از ماینهای زمینی، پایاندادن به ناپدیدشدنهای اجباری پس از حملههای خودسرانه ارتش به خانههای ساکنان این منطقه و نیز توقف اعمال وضعیت نظامی طولانیمدت در این منطقه میشود. شهید خاقان عباسی، نخستوزیر دولت پاکستان، به هیأتی از معترضان گفته است که او دستگیری و پیگیری رائو انور، افسر پولیسی که مسوول قتل نقیبالله مسعود شناخته شده است، را تضمین خواهد کرد. نخستوزیر هیچ تعهدی در مورد خواستههای معترضان در رابطه به اقدامات نظامی نسپرد اما وعده داد که مقامات ارتش را برای ملاقات با نمایندگان پشتونهای معترض متقاعد کند.
این برای اولینبار در تاریخ است که جنبشی مستقل از احزاب سیاسی ناسیونالیست آغاز شده و پیوسته هویت پشتون را به دوش کشیده است. جنبش عمدتا خودجوش که به صورت گسترده مورد بیتوجهی رسانههای الکترونیکی اردوزبان پاکستان قرار گرفته، همدردی و حمایت پشتونها را نهتنها از داخل پاکستان بلکه از افغانستان، دیاسپورای پشتون در انگلیس، کانادا، امریکا و بسیاری از کشورهای دیگر به خود جلب کرده است. روایت ضدجنگ اعتراضات پشتونها در اسلامآباد، بهصورت گسترده با موضع افغانهای بیزار از خشونت و ویرانیهای جنگ، جور درآمده است. دولت پاکستان در مقابل همبستگی و حمایت جامعهی گستردهتر پشتون، عصبی و درمانده ظاهر شده است. احزاب سیاسی مستقر در پختونخواه که وقت خود را برای مهار احساسات بازدارندهی خود صرف کرده بودند، در نهایت مجبور به پیوستن به این اعتراضات شده و حمایت خود را از آن اعلام کردند. جالب اینجاست که این اعتراضات شانهیی برای اشکهای تمامی پشتونهایی –به شمول پشتونهای مستقر در مناطق آرام- که از سیاستهای دولتی آسیب دیدهاند شده است. بسیاری از مردم هنگامی که فضل خان رنج و ناامیدی خانوادهاش را بیان میکرد، نتوانستند اشک خود را نگه دارند. فرزند فضل خان در نتیجه حملهی تروریستی بالای یک مکتب نظامی در سال 2014 در پشاور کشته شده است. سواتیها مسألهی ناپدیدشدنهای اجباری اعضای خانوادههای شان در درهی سوات را مطرح کردند. بسیاری از چندهزار نفری که در جریان عملیات نظامی دستگیر شدهاند، تا هنوز در توقیفخانههای دولتی زندانی باقی ماندهاند. برخیها از این مراکز به عنوان نسخهی پاکستانی زندان گوانتانامو یاد میکنند. بسیاری از احزاب سیاسی به خاطر ترس از برچسبخوردن به عنوان جناح «ضد دولتی»، از ابراز چنین مسایلی خودداری میکنند. احساسات فروخوردهشده مرتبط با این موارد -که تابو دانسته میشوند- موضوع حال حاضر را تعریف کرده است. مشارکت فعالانهی فعالان زن، رنگ جدیدی به اعتراض پشتونهای قبایلی –که در غیر این صورت تحت سلطهی سنتهای پدرسالارانه قرار دارند- بخشیده است. آهنگها، شعرها و شعارهایی که در این اعتراض خوانده و مطرح میشوند، قالب جدید و جالبی را برای ادبیات پشتو ایجاد میکنند. پشتونهای فعال در شبکههای اجتماعی از ظرفیت بالقوه رسانههای جدید برای تقویت اعتراض خود استفاده میکنند. این است که برخیها، این اعتراضات را «بهار پشتون» خواندهاند. مثبتترین مشخصهی این خیزش، ماهیت کاملا مسالمتآمیز و مدنی آن است. مردم مناطق قبایلی فدرال به جای رفتن به کوه و راهاندازی قیامهای مسلحانهی سنتی، آموختهاند که برای اعتراض سیاسی مسالمتآمیز در شهرهای بزرگ با هم همگام و همصدا شوند. اما آنها برای رسیدن به صلح و توانمندی سیاسی، راه درازی در پیش دارند.
پینوشت: این مقاله پیش از پایان تجمع اعتراضی فعالان پشتون در اسلامآباد منتشر شده است.
اعتراضات پشتونها در پاکستان
با دیگران به اشتراک بگذارید