محمدهادی ابراهیمی
پس از حملات هفتم اکتبر، چنین برداشت میشد که طالبان برای همیشه شکست خوردهاند و از میدان سیاست و قدرت، بیرون رانده شدهاند. گمان غالب این بود که طالبان، دیگر به بخشی از تاریخ افغانستان تبدیل شدهاند و همیشه باید از آنان بهعنوان گذشته یاد کرد. اما حدود یک سال پس از حملات ائتلاف جهانی به رهبری امریکا، دوباره شورشگریهایِ طالبان از ولایات جنوبی آغاز شد و طالبان دوباره اقدام به بسیج نیرو و شورشگری کردند. حرکات و اقدامات طالبان تا آنجا ادامه یافت که اکنون حدود ۴۰ درصد جغرافیای افغانستان را تحت نفوذ خود دارند و بهعنوان یک گروه قدرتمند، طرف مذاکرهی دولت افغانستان بوده و خواستار مشارکت حداکثری در ساختار سیاسی آیندهی افغانستاناند.
سوال اساسی این است که چه عواملی باعث بازخیزش طالبان شد؟ چطور شد که برای مدت یک سال پس از حملات هفتم اکتبر، حتا یک صدای فیر از ناحیهی طالبان شنیده نشد، اما پس از تنها یک سال، از روستاهای جنوب گرفته تا شهر کابل، شاهد حملات انتحاری طالبان شد و طالبان در بسیاری از میدانها، به نیروی فاتح بدل شدند؟
گرچند عوامل سیاسی، امنیتی، جامعهشناختی، اقتصادی و منطقهای زیادی برای بازخیزش طالبان میتوان برشمرد، اما یکی از این عوامل، تقسیم نامناسب قدرت در کنفرانس بن است، این تقسیم نامناسب نتوانست قدرت را به گونهی مطلوبی توزیع کند و چنین شد که تقسیم قدرت در کنفرانس بن، به بحران توزیع منجر شد و این بحران توزیع، همراه عوامل دیگر، به شورشگری مجدد طالبان انجامید. در این نوشته تلاش شده است که نقش بحران توزیع در شورشگری طالبان، بهعنوان عاملی پیشزمینهای، تبیین شود. قابل ذکر است که این عامل به تنهایی نمیتواند بازخیزش طالبان را تبیین کند، چه اینکه بهصورت کل هیچ پدیدهی اجتماعیای تکعاملی نیست، بلکه بحران توزیع، تنها بعد پیشزمینهای شورش را تبیین میکند و به ابعاد بسیجساز، تحریککننده و تسریعکنندهی شورش نمیپردازد.
بحران توزیع که گاهی از آن بهعنوان (اساسیترین بحران کشورهای چندپارچه) یاد میشود، هنگامی شکل میگیرد که قدرت و ثروت در جامعه و میان اقشار و گروههای مختلف جامعه، بهصورت متناسب و عادلانه توزیع نشده باشد. اگر قدرت به گونهای توزیع شود که یک قوم و یا گروه سهم بیشتری از آنچه متناسب آن گروه است، دریافت کند و گروه و اقوام دیگر سهم کمتری از قدرت داشته باشند، این حالت به بحران توزیع میانجامد. ناکارآمدی دولت و ساختار سیاسی در حل بحران توزیع، باعث آن میشود که اقوام و گروههای ناراضی حس محرومیت کرده و اقدام به شورش کنند. از میان نظریهپردازان امنیت، تِد رابرت گِر (Ted Robert Gurr)، از جمله کسانی است که رابطه میان محرومیت و شورش را به خوبی تبیین کرده است. به باور تِد رابرت گِر، اگر گروهی از جامعه حس کند که از آنچه سزاوارش است محروم شده است، و از سویی راه دیگری برای کسب آنچه میخواهد نداشته باشد، اقدام به شورشگری میکند. لذا میتوان نتیجه گرفت که بحران توزیع قدرت و ناتوانی ساختار سیاسی در حل این بحران، عاملی پیشزمینهای برای شورشگری میگردد.
بهنظر میرسد که ساختار سیاسی پساطالبان نتوانسته است قدرت را بهصورت مناسب و مطلوب در جامعهی چندپارچهی افغانستان توزیع کند و به همین جهت، دولت افغانستان با بحران توزیع دست و پنجه نرم میکند. در کنفرانس بن که شالودهی ساختار سیاسی افغانستان پساطالبان ریخته شد، قومیت، مبنای توزیع قدرت قرار گرفت. چهار گروه در کنفرانس بن حضور داشتند؛ گروه روم که به نمایندگی از ظاهر شاه فقید آمده بودند، گروه قبرس که بیشتر از آدرس پشتونهای غلجایی نمایندگی میکردند و از جمله نمایندگان حکمتیار در این گروه جای داشتند، گروه پیشاور که از پیشاور پاکستان در این کنفرانس شرکت داشتند و در نتیجه جبههی متحد که از احزاب جهادی مستقر در افغانستان تشکیل شده بود، در این کنفرانس شرکت داشتند. اما آنچه در این کنفرانس غایب انگاشته میشد، حضور نمایندگانی از پشتونهای جنوب افغانستان بود. طوری که اخضر ابراهیمی، نمایندهی ویژهی سازمان ملل متحد در امور افغانستان، در یک مصاحبهی رادیویی در سال ۲۰۰۸ به این نکته اشاره کرد؟ به باور اخضر ابراهیمی، در کنفرانس بن کسانی که واقعا از پشتونهای جنوب افغانستان نمایندگی کنند، وجود نداشتند، آنانی هم که در کنفرانس بن داعیهی نمایندگی از پشتونها را داشتند، بیشترشان یا از شرق بودند و از پشتونهای غلجایی بودند، و یا هم اگر درانی بودند تعدادشان به اندازهی مطلوب نبود. اخضر ابراهیمی به وضاحت بر این نکته تأکید میکند که در کنفرانس بن نمایندهی واقعی از جنوب افغانستان حضور نداشته است و آنانی که ادعای نمایندگی از جنوب را داشتند، گروههایی در تبعید بودند، نه افرادی که از جنوب آمده باشند. گرچند ریاست دولت موقت به یک پشتون قندهاری داده شد، اما همچنان پشتونها از این توزیع قدرت راضی نبودند و بر این باور بودند که آنچه پشتونها، بهویژه پشتونهای جنوب، استحقاق دارند، بیشتر از این مقدار است و باید در کابینه نیز، سهم بیشتری داشته باشند. حتا در کنفرانس بن هم برخی از شرکتکنندگان از کمبودن سهم پشتونها شکایت کردند، از جمله حاجی قدیر که با عصبانیت زیاد نشست بن را بهدلیل کمبودن سهم پشتونها ترک کرد.
مناسبات قدرت بعد از کنفرانس بن تغییر کرد. اقوام پوپلزی و بارکزی سهم بیشتری از قدرت و ثروت داشتند و توانستند بر منابع و عواید ولایات هلمند، قندهار و ارزگان مسلط شوند، اما اقوام اسحاقزی، علیزی و نورزی، که در دوران طالبان سهم بیشتری از قدرت داشتند، از قدرت و ثروت در ساختار پساطالبان محروم شدند. طالبان نیز بر همین باورند که اقوام پشتون، در ساختار سیاسی پسابن، از قدرت محروم شدهاند، گرچند در دولت کرزی و اشرف غنی، پشتونها ریاست قدرت اجرایی را در دست داشتند، اما به باور طالبان این افراد نمایندهی واقعی پشتونها نیستند. دکتر عمر صدر، در پژوهش خود تحت نام (حل سیاسی منازعه در افغانستان) به گفتههای متعددی از افراد نزدیک به طالبان مبنی بر سهم نداشتن طالبان در ساختار سیاسی پسابن استناد میکند. لذا میتوان گفت قدرت در ساختار سیاسی پساطالبان، به گونهی مناسبی توزیع نشد و همین بحران توزیع یکی از مهمترین عوامل پیشزمینهای برای شورشگری طالبان شد.
البته همانطور که در ابتدای نوشته اشاره شد، بحران توزیع تنها عامل شورشگری طالبان نیست، اما این عامل، یکی از مهمترین عوامل پیشزمینهای در شورشگری طالبان است که در کنار عوامل بسیجساز، تحریککننده و تسریعکننده، باعث بازخیزش طالبان شده است.
اکنون که مذاکرات میانافغانی جریان دارد و قرار است تا دوباره در مورد ساختار سیاسی آیندهی افغانستان تصمیمگیری شود، باید از کنفرانس بن و توزیع نامناسب قدرت در ۱۹ سال گذشته درس گرفت و قدرت را به گونهای توزیع و تقسیم کرد که باعث ایجاد بحران و شورشگری نشود. بهتر است سخن را با نقل قولی از هانا آرنت تمام کنیم؛ آنجا که گفت سیاست عرصهی اقناع است. باری، اگر اقناع صورت نگیرد، سیاست به نقطهی پایان خود، یعنی خشونت و شورشگری میانجامد.
از ریاست جمهوری گرفته تا ادارهها خرد و بزرگ و ریاستها در دست پشتون است، شما باز هم چه قسم توزیع میخواهید؟