مارشال فقید؛ خدمات و خطاها

اطلاعات روز

سروش تاج

«مهار و تحدید قدرت توسط قدرت»

مونتسکیو نظریه‌‌پرداز شهیر فرانسوی که در قرن هفدهم نظریه‌‌ی «تفکیک قوا» و حکومت مبتنی بر قانون و آزادی‌‌های قانونی را در اثر معروفش «روح‌‌القوانین» تیوریزه کرد، در قسمتی از نظریه‌‌اش شرح می‌‌دهد که در طول تاریخ این قاعده‌‌ی سنتی، مفید و مؤثر واقع شده است که قدرت را با قدرت و ثروت را توسط ثروت می‌‌توان کنترل و مهار کرد، که بعدها از مضامین نظریه‌‌ی وی در اداره‌‌ی دولت‌‌ها و تدوین قوانین اساس کشورها بهره‌‌ی بسیاری گرفته شد.

این قسمت از نظریه‌‌ی او که در فوق ذکر رفت، برای کشورهای مانند افغانستان و مناسبات سیاسی این‌‌جا مصداق خوبی دارد. به این نسبت که نهادهای مقتدر، کنترل‌‌کننده و تطبیق‌‌کننده‌‌‌‌ی قانون‌‌ اساسی، یا در حال نضج‌‌گیری‌اند و یا هم اگر وجود دارند، به دلایل عدم‌‌التزام به قانون و فرهنگ قانون‌‌گرایی، از کارایی لازم و مطلوب برخوردار نیستند و یا به گونه‌‌ای تحت‌‌تأثیر افراد خاصی عمل می‌‌کنند.

در کشورهای مانند افغانستان که نهادهای قانونی از اقتدار لازم برای کاربرد و اعمال قانون برخوردار نیستند، وجود رهبران کاریزما و مقتدر و باورمند به ارزش‌‌های مردم‌‌سالاری می‌‌تواند به‌‌طور نسبی در ایجاد مشروعیت نظام دموکراتیک و قوام‌‌بخشی به نهادهای آن مؤثر واقع شود.

چون این طیف رهبران و افراد هم توانایی به‌‌چالش‌‌کشیدن ترفندهای افراد خودکامه، زورگو و ضدارزش‌‌های دموکراتیک را دارند، هم قدرت بسیج‌‌کردن مردم و هم صیانت از قانون‌‌ را. از این‌رو می‌‌توان گفت که فرضیه‌‌ی مونتسکیو مبتنی‌‌ بر «مهار و تحدید قدرت توسط قدرت» تا حدودی در حضور همین چهره‌‌ها بازتاب پیدا می‌‌کند.

در افغانستان نیز حضور بعضی‌‌ از چهره‌‌های مقتدر و مؤثر که هم در دفاع از تمامیت ارضی، ارزش‌‌های دینی و میهنی و هم در خصوص گذار به یک نظام دموکراتیک مدرن نقش حیاتی داشته‌‌اند، محسوس است. یکی از آن‌‌ها بدون ‌‌شک مارشال محمدقسیم فهیم فقید بود که بعد از سقوط نظام طالبانی و روی‌‌کارآمدن مرحله‌‌ی جدیدی از دولت‌‌داری و نظام سیاسی در کشور در ایجاد ارتش ملی نوین، وحدت سیاسی-اجتماعی میان رهبران و شهروندان و صیانت از قانون‌‌اساسی، نقش بارزی ایفا کرد.

پس از فروپاشی رژیم طالبان (نظم نوین)

مارشال فقید افغانستان در بستر کارنامه‌‌ی نظامی-سیاسی‌‌اش فراز و فرودهای زیادی را تجربه کرده و همین-طور مثل هر رهبر دیگر اشتباهاتی هم ناشی از اتخاذ تصامیم عجولانه داشته است؛ چه در دوره‌‌ی جهاد علیه تجاوز اتحاد جماهیر شوروی سابق و چه در دوره‌‌ی مقاومت در برابر گروه طالبان که به کمک پاکستان و تبانی با شبکه القاعده قد علم کرده بود و سرانجام نقش محوری مارشال فهیم پس از شهادت احمدشاه مسعود «قهرمان ملی افغانستان» در نظم نوین پس از سال ۲۰۰۱.

مارشال محمدقسیم فهیم پس از ترور قهرمان ملی کشور، احمدشاه مسعود در ۱۸ سنبله‌‌ی سال ۱۳۸۰ ه.ش، به توافق جبهه متحد برای نجات افغانستان، فرماندهی کل نیروهای دولتی و مقاومت را به‌دوش گرفت و به‌‌تاریخ ۲۲ عقرب همین سال، به همکاری نیروهای ائتلاف بین‌‌المللی، وارد کابل شد و نقش مهمی در فروپاشی رژیم طالبان با حمایت هوایی جنگنده‌های امریکایی بازی کرد.

مارشال افغانستان پس از شکست طالبان و روی‌‌کارآمدن رژیم نوین همواره در صحنه‌‌ی سیاسی افغانستان حضور فعال داشت. او نخست در سال ۱۳۸۱ه.ش در دولت انتقالی به‌حیث وزیر دفاع و معاون رییس‌‌جمهور انتخاب شد و به ‌‌تاریخ ۱۵ ثور همین سال، به پاس خدمات ارزنده و نقش همه‌‌جانبه‌‌اش در استرداد آزادی کشور و مقاومت علیه طالبان، رفیع‌‌ترین رتبه‌‌ی نظامی کشور، یعنی مارشالی را دریافت کرد. او در دور اول انتخابات ریاست‌جمهوری، از مقام خود کنار رفت؛ اما در دور دوم، حامد کرزی بار دیگر به سراغ مارشال فهیم رفت و او را به‌‌عنوان معاون اول خود معرفی کرد و از ماه عقرب سال ۱۳۸۸ه.ش تا زمان مرگش، معاون اول ریاست‌‌جمهوری افغانستان بود.

مارشال فقید به همان میزان که رهبران دیگر به خود و قومیت خود اندیشیدند، او به کلیت افغانستان اندیشید و هیچ‌‌گاهی مسایل سمتی، حزبی، قومی و زبانی را مطرح نکرد. او تا زمان ارتحال نابه‌هنگامش توانسته ‌‌بود وحدت سیاسی و اجتماعی را تا حد زیادی تأمین و انحصار قدرت سیاسی را ملی بسازد.

برای همین او همواره طوری عمل می‌‌کرد که در مدت بیش‌تر از یک دهه‌‌ی حضورش در نظم نوین، نقطه‌‌ی تعادلی را در قدرت سیاسی‌‌ افغانستان ایجاد کند و این تعادل را با ملاحظه‌‌ی منافع همه‌‌ی قومیت‌‌ها معتدل نگه دارد و همواره تا زمان مرگش عامل بازدارنده‌‌ی قایمی در مقابل انحصارطلبی و تک‌‌روی قرار بگیرد. این خود سبب شد تا قومیت‌‌های محروم دیگر نیز بتوانند خود را هرچه بیش‌تر مطرح کنند و در صحنه‌‌ی سیاسی افغانستان، برای خودشان نقش و جایگاهی داشته باشند.

از یک نگاه می‌‌توان این‌‌ تعادل کوتاه‌‌مدت قدرت را در آن‌‌زمان، کمکی برای پیشرفت روند دموکراسی نوپا در افغانستان نیز دانست؛ زیرا حضور مارشال فهیم و دیگر رهبران قومی، خود سدی بود برای این‌‌که قدرت دوباره به نفع یک گروه خاص انحصار نشود و همواره تعادلی وجود داشته باشد که بتواند ارزش‌‌های دموکراسی را نیز تا حدی حفظ کند؛ طوری‌‌که تمام شهروندان افغانستان از تمام قومیت‌‌ها، از حقوق شهروندی یکسان برخوردار باشند و بتوانند در امر سیاسی سهمی ‌‌برابر داشته باشند و نظام همه‌‌شمولی را در کنارهم به‌‌وجود بیاورند.

مارشال فهیم در قسمت احیا و باز‌‌سازی ارتش ملی نیز تلاش‌‌های فراوانی کرد. او معتقد بود که داشتن ارتش قوی، منظم، همه‌‌شمول و ملی که مظهر عالی تمامی ملیت‌‌های موجود در افغانستان باشد، می‌‌تواند هویت و حیثیت افغانستان را حفظ کند و حاکمیت ملی این کشور را تقویت بخشد.

مارشال فهیم جنگ را در افغانستان تحمیل‌‌شده می‌‌دانست و در موارد مرتبط همواره این را مطرح می‌‌کرد که مجاهدین در هر دو دوره‌‌ی جهاد و مقاومت، کنش‌‌گر جنگ نبودند بلکه در برابر یک وضعیت به‌‌میان‌‌آمده و تحمیل‌‌شده، واکنش نظامی نشان دادند. او نقش کشورهای منطقه به‌‌ویژه کشور ایران را در امر بازسازی و برقراری ثبات سیاسی در افغانستان، ارزنده و مهم می‌‌دانست و ایران را کشور دوست و برادر افغانستان می‌‌خواند.

در آن روزگار مارشال فهیم و دیگر رهبران خسته‌‌ازجنگ، تمام تلاش‌‌شان به‌‌وجود‌‌آوردن یک نظام بود. او معتقد بود یک نظام قابل‌‌قبول زمانی در افغانستان شکل می‌‌گیرد که شهروندان افغانستان زند‌‌گی باهمی را یاد بگیرند و هم‌دیگر را بپذیرند. به‌‌قول خودش: «از گناه‌‌های همدیگر باید بگذریم، به همدیگر به چشم محبت ببینیم. دید محبت دید دیگر است، قهر و کینه دید دیگر.»

او تمامی اتفاقات گذشته را با اغماض فراموش نموده بود، به ولایات افغانستان سفر کرده و در سخنرانی‌‌هایش همه را به فراموش‌‌کردن اتفاقات گذشته فرا ‌‌می‌‌خواند. او دامن‌‌زدن به اختلافات قومی و زبانی را نکوهش می‌‌کرد و تلاش زیادی به‌‌ خرج داد تا با همدیگر‌‌پذیری، نظامی به‌‌وجود بیاید که در کلیت خود ملی باشد و بتواند از ملت افغانستان در سطح بین‌‌الملل نمایند‌‌گی کند.

مارشال فهیم دیدگاه وسیعی نسبت به افغانستان داشت: «ما نیاز داریم تا یک نظامی داشته باشیم که اول و آخر زند‌‌گی همه‌‌ی ما را تضمین بکند، این نظام را با تحمل و همدیگر‌‌پذیری به‌‌وجود آورده می‌‌توانیم». او خودش را یک شخصیت ملی و فراگیر می‌‌دانست و به احزاب و جریان‌‌های سیاسی تمایلی نشان نمی‌‌داد، برای همین او مارشال افغانستان بود.

مارشال فهیم تا زمان حضورش به‌منظور حفظ تعادل قدرت سیاسی میان تمام قومیت‌‌ها در افغانستان، همواره از انتخابات شفاف و عاری از تقلب حمایت می‌‌کرد و تا حد ممکن نمی‌گذاشت خللی در روند آن به‌‌وجود بیاید. او هیچ بدیلی برای انتخابات نمی‌‌دید: «هر نوع برداشت و فکر دیگر به‌‌جز انتخابات، برای مردم افغانستان زهر است و افغانستان دیگر به دوره‌‌ی ماقبل خود برنمی‌‌گردد و انتخابات صورت می‌‌گیرد.»

مهم­ترین اشتباه مارشال افغانستان

مارشال فهیم مانند خیلی از مجاهدین و رهبران قومی دیگر، در تعیین مسیر زند‌‌گی خودش از قبل سودای رهبری و مهتری مردم را در سر نداشت و همانا جایگاه او در مناسبات سیاسی-اجتماعی آن‌‌وقت نیز برآمده از یک وضعیت جنگی و تحمیل‌‌شده بود.

گرچه با مناسبات سیاسی این‌‌جا بلد بود و فرهنگ سیاسی مردم و رهبران قومی افغانستان را به خوبی می‌‌شناخت، اما با دید نسبتا ساده‌‌ و ارفاق‌‌آمیزی که او نسبت به مسائل داشت، گاه‌گداری در اتخاذ تصامیم، تعاملات و مناسبات داخلی و ملی به‌‌دلیل نبود سواد و پختگی فرهنگ و عقلانیت سیاسی درست، دچار شتاب‌‌زد‌‌گی و خطا می‌‌شد و اغلب فریب حقه‌‌ها و ترفندهای سیاسی تکنوکرات‌‌های برگشته‌‌ از غرب را می‌‌خورد و شاید هم مهم‌‌ترین آن در اتخاذ موضعی باشد که مارشال فهیم حین تصویب قانون اساسی سال ۲۰۰۴ منحیث رهبر جانشین یکی از طرف‌‌های مهم، اختیار کرد.

از دید بسیاری از آگاهان و نویسندگان، بزرگ‌‌ترین اشتباه او در نظم نوین، موقف و رأی نادرست او در قبال انتخاب نوعیت نظام سیاسی در ساختار قانون اساسی برای دولت افغانستان بود که در جریان تدوین و تصویب قانون اساسی سال ۲۰۰۴ از جانب وی منحیث داعیه‌‌ی نخست «جبهه‌‌ی متحد برای نجات افغانستان» و جانشین احمدشاه مسعود (قهرمان ملی کشور)، اتخاذ گردید.

رأی او در این زمینه با توصیه‌‌ی آقای حامد کرزی، رییس‌جمهور وقت، موافق با نظام ریاستی بود. درحالی‌‌که در پیش‌‌نویس قانون اساسی تلاش شده بود با پیشنهاد نظام صدارتی (پارلمانی)، توزیع قدرت به‌‌صورت عمودی و تثبیت جایگاه یک رییس‌‌جمهور و یک نخست‌وزیر، همه‌‌ی طرف‌‌ها راضی نگه داشته شوند، اما موقعیت نخست‌‌وزیری به نفع رییس‌جمهور قدرت‌‌مند و یک نظام متمرکز، حذف شد.

با توجه به این‌که جامعه و دولت افغانستان پس از سپری‌‌کردن دو دهه جنگ‌‌های مستمر، متلاشی شده و برای سامان‌‌دهی مجدد آن و اعتمادسازی ملی نیاز به یک حکومت متمرکز واحد و مقتدر دارد، تا به نظم و ثبات مداوم و پایدار دست یابد. نتیجه‌‌ی اتخاذ چنین موضع اشتباه و عجولانه این شد که نوعیت نظام سیاسی در پیش‌‌نویس قانون اساسی افغانستان، ریاستی ‌‌متمرکز انتخاب گردیده و به تصویب برسد.

این انتخاب نابخردانه که در کمال سرآسیمگی و فقدان مآل‌‌اندیشی سیاسی همه‌‌ی طرف‌‌های درگیر مورد تأیید قرار گرفت، بعدها عامل اصلی بارآمدن وضعیت بحرانی و تنش‌‌آلودی شد که حتا تا سرحد ائتلاف‌‌های درون‌‌پارلمانی رسید و گفتمان سیاست و عمل سیاسی را دوباره براساس عرف قوم‌‌مدار، قطبی ساخت و در شدیدترین حالت به برخوردهای گزینشی و سلیقه‌ای بر مبنای قومیت، زبان و مذهب انجامید که تا هنوز هم ادامه دارد.

نتیجه‌­گیری

با آن‌‌که این طیف از رهبران در طول فعالیت سیاسی‌‌شان مرتکب اشتباهات جبران‌‌ناپذیری هم می‌‌شوند، اما خدمات بزرگ و ارزنده‌‌ی که در کارنامه‌‌ی آن‌‌ها دیده می‌‌شود، چشم‌‌گیرتر است؛ به تعبیری، محسنات‌‌ آن‌‌ها بر معایب‌‌شان می‌‌چربد.

با این‌حال، به صراحت تمام می‌‌توان گفت در کشورهای مثل افغانستان تا زمانی‌‌که دولت‌‌ها و مردم پله‌‌های مرسوم و طبیعی رشد و تکوین یک دولت‌‌-ملت به همان صورتی که در کشورهای توسعه‌‌یافته‌‌ی اروپایی در طول سه‌‌قرن گذشته اتفاق افتاد، طی نکنند، سطح فهم و آگاهی مردم در راستای دست‌‌یابی به فرهنگ سیاسی، بلند نرود برپایی و حفظ یک نظام دموکراتیک خودجوش به‌‌صورت تمام و کمال، امری محال می‌‌نماید.

از این لحاظ، حضور رهبرانی همچون مارشال فهیم فقید در صحنه‌‌ی سیاست همواره برای جلوگیری و مهار استبداد و انحصارگرایی، دفاع از حقوق اساسی مردم در راستای تأمین عدالت اجتماعی و زمینه‌‌سازی برای گذار به یک دموکراسی واقعی، الزامی است.

منابع:

۱- مونتسکیو. (۱۳۴۹). روح‌‌القوانین، ترجمه؛ علی‌‌اکبر مهتدی، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم.

۲- رحیمی؛ مجیب‌‌الرحمن. (۱۳۹۸). نقدی بر ساختار نظام در افغانستان، کابل: انتشارات عازم، چاپ دوم.

۳- شرون؛ گری. (۱۳۹۶). مأموریت سقوط، ترجمه؛ امان‌‌الله شفایی، کابل: انتشارات مقصودی، چاپ چهارم.

۴- صالح؛ امرالله. (۱۳۹۴). پس از مسعود، کابل: نشر زریاب، چاپ اول.

۵- منصور؛ عبدالحفیظ. (۱۳۹۹). جمعیت‌‌شناسی، کابل: انتشارات سعید، چاپ اول.

۶- اصولی؛ زکریا. (۱۳۹۹). زندگی‌‌نامه مارشال محمدقسیم فهیم، کابل: نشر کابلستان، چاپ اول.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
2 دیدگاه