پروپاگندا و روش‌هایی که ما را فریب می‌دهند (1)

پروپاگندا و روش‌هایی که ما را فریب می‌دهند (۱)

فرهاد حقیار

حکومت‌ها، سیاست‌مداران، تجاران و همه‌ی سازمان‌ها و افراد پرنفوذ به افکار عمومی اهمیت خاصی قایل هستند. مردم در شرایط مختلف دیدگاه‌های گوناگونی را ابراز می‌کنند. به‌طور مثال، در سال ۲۰۱۴ زمانی که زمزمه‌های خروج نیروهای خارجی از افغانستان به‌ گوش می‌رسید مردم نگران و پریشان بودند. افکار عمومی در آن‌زمان نمایان‌گر ترس و نگرانی از آینده بود. به‌گونه ساده، مردم همه نگران آینده‌شان بودند. در همچون شرایط دولت افغانستان تلاش نمود تا دیدگاه مردم را به جهت خاصی تغییر دهد. یا مثلا، شرایطی را فرض کنید که کالاهای خارجی توانسته توجه مردم ما را جلب کند. در این وضعیت تجاران داخلی ضربه مهلکی می‌خورند. سپس برای چاره‌اندیشی برنامه‌هایی می‌ریزند تا ذهنیت مردم را تغییر دهند. به‌گونه مثال، تبلیغاتی که بیشتر اصطلاح «وطنی» یا «تولید داخلی» را در خود دارد، در واقع تلاش می‌نماید تا افکار عمومی را به ‌سمت استفاده از کالاهای داخلی سوق دهد. نمونه سوم هم این‌که در دوران انتخابات تقابل‌های سیاسی را اگر به‌خاطر داشته باشید، تلاش کاندیداها برای خوب جلوه‌دادن خود و بد جلوه‌دادن دیگران، همه و همه یک هدف دارند؛ تغییر ذهنیت مردم. در مطالعات ارتباطات به این‌گونه تلاش‌ها پروپاگندا گفته می‌شود.

پروپاگندا چیست؟

بروس لنس اسمیت استاد دانشگاه میشیگان، پروپاگندا را انتشار اطلاعات، استدلال‌ها، حقایق، شایعات و دروغ‌ها برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی تعریف می‌کند. او می‌گوید پروپاگندا تلاش نظام‌مند برای دستکاری عقاید، نگرش‌ها و اعمال دیگران با استفاده از نمادهایی چون کلمات، حرکات، بناهای تاریخی، موسیقی، مدل‌مو طرح روی سکه‌ها و… می‌باشد. واژه‌نامه آکسفورد پروپاگندا را معلوماتی (مخصوصا از نوع گمراه‌کننده یا مغرضانه) که برای ارتقا یک هدف سیاسی یا دیدگاه خاص استفاده شود، تعریف کرده است. تعریف دیگری که برای پروپاگندا ارائه‌ شده این پدیده را اطلاعات، ایده‌ها، نظرات یا تصاویری که اغلبا بخشی از یک استدلال را ارائه می‌دهند و به نیت تأثیرگذاری بر عقاید افراد پخش و نشر می‌شوند، توصیف کرده است. با درنظرداشت این تعاریف پروپاگندا عبارت است انتشار شایعات، اطلاعات نادرست یا صحیح و یا ایده‌هایی است که قصد تأثیرگذاری بر نظرات جامعه را دارد. پروپاگندا می‌تواند به هر تکنیکی گفته شود که در تلاش است تا بر عقاید، عواطف، نگرش‌ها و رفتارهای یک گروه به نفع گروه دیگر تأثیر بگذارد. قابل ذکر است که اصطلاحاتی چون تبلیغات سیاسی، جوسازی و پروپاگند نیز در نوشته‌های فارسی به‌جای پروپاگندا استفاده شده است و معمولا پروپاگندا را تبلیغات سیاسی می‌گویند.

برعکس تصور و تعابیر خیلی‌ها، منشأ پروپاگندا سیاسی نه بلکه مذهبی می‌باشد. این واژه در سال ۱۶۲۲ در عنوان جماعت تبلیغ دین (Congregation for Propagation of the Faith) به کار رفته است که در آن کاردینال‌های کاتولیک روم کارهای تبلیغی (دینی) را انجام می‌دادند. آن‌زمان از نظر مبلغان کلیسا، این واژه بسیار قابل احترام بود. رفته‎‌رفته این واژه وارد سیاست و جنگ شد. جنگ جهانی اول صحنه را برای پروپاگندا هموار ساخت و جنگ دوم جهانی در واقع اوج استفاده از پروپاگندا بود. هیتلر و نازی‌های آلمان وزارتی به‌نام پروپاگندا داشتند و امریکا نیز از ابزارهایی مختلفی چون هالیوود برای این هدف استفاده می‌کرد. فاشیست‌ها و نازی‌ها تا توانستند از این واژه برای مشروعیت‌سازی به حکومت‌های‌شان بهره بردند. در جنگ جهانی دوم دولت‌های مختلف درگیر در جنگ، با استفاده از ابزارهای گوناگون تبلیغی از پروپاگندا در جهت نیل به اهداف سیاسی، روحیه‌بخشی به مردم و بسیج نیروها استفاده کردند. جنگ سرد در واقع بیشتر از آن‌که جنگ فیزیکی باشد جنگ روانی و تبلیغی بود. دو بلوک شرق و غرب با استفاده از ابزارهای پیشرفته تبلیغی آن‌زمان، همچون رسانه‌ها، نفوذ خود در برابر جبهه مخالف را تقویت کردند.

در جهان امروز که عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات نامیده می‌شود، با گسترش وسایل ارتباط جمعی و رشد تکنولوژی‌های مدرن، پروپاگندا جایگاه خاصی در سیاست پیدا کرده است. گسترش وسایل ارتباطات جمعی، تکنولوژی‌های مدرن، رسانه‌های مختلف، شبکه‌های اجتماعی و به‌ویژه انترنت، تبلیغات سیاسی را پیچیده و دگرگون کرده است. امروزه دولت‌ها و گروه‌های حزبی سیاسی با داشتن ابزارهایی چون، مطبوعات، رادیو و تلویزیون، فرستنده‌های قوی، ماهواره، انترنت، شبکه‌های اجتماعی، سینما و تیاتر به راحتی اندیشه‌های‌شان را به مخاطبان منتقل و ذهنیت آن‌ها را دستکاری می‌کنند. یعنی باید بدانیم که پروپاگندا در هرگوشه و کنار ما رخنه کرده است. دولت‌ها با تأسیس نهادهایی چون، وزارت تبلیغات، سازمان انتشارات، سازمان روابط عمومی و نهادهای مشابه تلاش‌های خود را برای مشروعیت‌بخشی و روایت‌سازی بیشتر می‌کنند. به‌طور مثال، رادیو تلویزیون ملی افغانستان ابزار قوی برای تبلیغات سیاسی (پروپاگندا) حکومت افغانستان می‌باشد. یاد ما باشد که پروپاگندا تنها مربوط دولت‌ها و احزاب سیاسی نیست بلکه حتا رسانه‌هایی که توسط نهادهای خاص، احزاب سیاسی، تجاران مشهور، سازمان‌های خارجی تمویل می‌شوند نیز می‌توانند کانالی برای ترویچ پروپاگندا باشند. حالا که تا حدودی با مفهموم پروپاگندا آشنا شدیم، پرسشی خلق می‌شود که پروپاگندا چگونه صورت می‌گیرد. به بیان دیگر، تکنیک‌های پروپاگندا کدام‌ها اند؟

تکنیک‌های پروپاگندا

بررسی تمام تکنیک‌ها و یا روش‌های پروپاگندا از حوصله این متن خارج و یا شاید در توان نویسنده نباشد. بنابراین، نویسنده تلاش می‌کند تا روش‌های مشهور پروپاگندا را با مثال‌های مختلف این‌جا ارائه نماید.

برچسب‌زدن (Name Calling): برچسب‌زدن یکی از مشهورترین و معمول‌ترین تکنیک‌های پروپاگندا است. این روش برای برانگیختن احساسات گروهی از مردم در برابر گروه دیگر استفاده می‌شود. به تعبیر دیگر، یک فرد با برچسب‌زدن بر رقیبش زمینه‌های استدلال و مقایسه منطقی را می‌خشکاند. برچسب‌زدن به دو روش صورت می‌گیرد؛ برچسب‌زنی منفی و مثبت. به‌طور مثال، در کارزارهای انتخاباتی ریاست‌جمهوری، تیم آقای غنی، تیم عبدالله را تیم بی‌برنامه می‌نامید. این مسأله سبب‌شده بود که عبدالله عبدالله نزد مخالفانش فردی بی‌برنامه معرفی شود. در کنار این، هوادارن غنی، وی را متفکر دوم می‌نامیدند و با سردادن این لقب وی را تا به مرحله تقدس رسانیده بودند. همه‌ی این فعالیت‌ها به زبان ساده پروپاگندا گفته می‌شود.

توسل به اکثریت (Bandwagon): توسل به اکثریت یا باندواگن، همرنگ جماعت شدن است. قصد دارد بگوید که همگی این کار را می‌کنند، این محصول را استفاده می‌کنند شما هم استفاده کنید. مثلا به تبلیغ شامپویی دقت کنید که در اخیر می‌گوید شامپوی فلان، شامپویی است که همه استفاده می‌کنند. این‌گونه پیام‌ها در واقع مخاطب را به‌سمت پیروی از اکثریت جهت‌دهی می‌کند. ما عادت داریم اگر چیزی را چندنفر گفت آن را منحیث واقعیت قبول کنیم. همین‌طور نیست؟

ترانسفر (Transfer): ترانسفر به معنی منتقل کردن ترجمه شده است. این یکی از روش‌های معمول میان سیاست‌مداران و دولت‌مردان است. در این تکنیک، رهبران چیزهایی را می‌گویند که ما تحسین می‌کنیم و یا چیزهایی که خود رهبر دوست دارد ما بفهمیم. به‌طور مثال، نخست وزیر هند ناریندرا مودی، در جریان کمپاین‌های انتخاباتی‌اش همواره می‌گفت که او در ریل‌ها چای‌فروشی می‌کرد. یا تبلیغ آقای غنی را به یاد بیاورید که در خانه پدری‌اش که قدیمی و کهنه است نشسته و صحبت می‌کند. این در واقع حسی را به مخاطب می‌دهد که فلان رهبر مثل من در جوانی زندگی عادی داشت، در بس‌های شهری سفر می‌کرد و… .

Plain folks: معنی این اصطلاح اندکی مغلق است. این اصطلاح به روشی گفته می‌شود که سازمان یا فرد با ساده‌پوشی و استفاده از افراد عادی در تبلیغ قصد دارد در روان افراد عادی نفوذ نماید. مثلا تبلیغی که از یک فرد عادی منحیث داکتر استفاده می‌کند تا یک محصول صحی را عرضه نماید. یا سیاست‌مداری که کالاهای ساده مانند افراد عادی می‌پوشد تا نشان دهد که او هم مثل ما فرد عادی است. همه‌ی این‌ها نشانه‌های پروپاگندا است.

شعارهای فریبنده (Glittering Generalities): در این روش تلاش می‌شود تا با دادن شعارهای مبهم، کلی و گنگ، مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. به‌طور مثال، طالبان با دادن شعار حکومت اسلامی توانسته‌اند بر یک گروهی عظیمی از جوانان در نقاط مختلف تأثیر بگذارند. یا همین مسأله غیرت افغانی در واقع می‌تواند نوعی از پروپاگندا باشد که جوانان ما به جای واقع‌بینی در شرایط مختلف تنها با سر دادن همین غیرت افغانی می‌خواهند در مقابل شرایط ایستاده شوند. این شعارها در واقع ارزش‌محور هستند.

توسل به جوانی (Youth appeal): این روش تلاش می‌کند به شما حس جوان به نظر رسیدن را القا کند. فرض کنید ۴۵ سال دارید اما دوست دارید خودتان را جوانی ۲۵ ساله تصور کنید. این در واقع ناممکن است اما وقتی تبلیغی را در فیسبوک می‌بینید که می‌گوید با پوشیدن این لباس جوان به نظر می‌رسید ذهن‌تان تحت تأثیر پیام مبلغ قرار می‌گیرد. یا مثلا با استفاده از کرم فلان کمپنی ده سال جوان‌تر معلوم خواهید شد. تلاش دارم با آوردن مثال‌های تجاری این را بیان کنم که پروپاگندا در همه زمینه‌ها موجود است.

تکرار: براساس تیوری‌های مختلف ارتباطی و روان‌شناسی، تکرار یک مسأله در روان مخاطب تأثیر زیادی دارد. همین مسأله‌ی «جمهوریت» را در نظر بگیرید. قبل از داغ‌شدن مسأله مذکرات صلح کسی در واقع از جمهوریت حرف نمی‌زد. اما از بس این مسأله در سخنرانی‌ها و اخبار و رسانه‌های اجتماعی نشر شد، حالا وقتی حرف از طالب می‌شود یاد‌ مان از جمهوریت می‌آید. مثال دیگر این مسأله چهره جنگ‌زده افغانستان است که توسط رسانه‌های خارجی ایجاد شده است. رسانه‌های خارجی همواره خبرهای جنگ و خشونت را از افغانستان به خورد مخاطب جهانی داده‌اند. حالا وقتی در کشور دیگری زندگی کنید و نام افغانستان را بگیرید همه یادشان از جنگ و ویرانی می‌آید. چرا؟ چون این پیام به وفور تکرار شده است.

توسل به ترس (Appeal to fear): القای نگرانی و ترس برای همه تا آن‌ها با یک گروه و یا حکومت همراه شوند. گذشته از مسأله خشونت طالبان که به همه آشکار است، اما روشی را که حکومت افغانستان در چندماه اخیر در پیش گرفته مثال واضح تکنیک توسل به ترس است. هر حمله‌ای که صورت می‌گیرد به طالبان نسبت داده می‌شود. پایه برق ویران می‌شود به طالبان نسبت داده می‌شود. این‌ها تکنیک‌هایی است که حکومت می‌خواهد به مردم القا کند که در صورت همراه نبودن با حکومت فعلی مردم زیر سلطه همچون گروهی قرار خواهند گرفت.

سیاه و سفید نمایی (Black-and-white fallacy): این روش ذهنیت مردم را در شرایطی قرار می‌دهد که آن‌ها دو گزینه‌ای بیش ندارند؛ یا این و یا آن. مثلا در زمان حکومت کمونیست‌ها افرادی که از آن‌ها حمایت می‌کرد گروه خودی و آن‌هایی که مخالف و یا منتقد بودند اشرار نامیده می‌شد. یا پروپاگندای کنونی نیز مثال واضح این روش است. حکومت فعلی شرایط را قسمی به مردم ارائه کرده که یا باید طرفدار همین جمهوریت (با وضعیتی که فعلا داریم و نویسنده قضاوت خوب و بدش را به مخاطبان واگذار می‌کند) یا وحشت طالبانی.

حقیقت گزینشی (Selective truth): این روش بیانگر روایتی است که واقعیت‌ها را بیان می‌کند اما این واقعیت‌ها گزینشی و یا انتخابی است. البته به شکلی صورت می‌گیرد که مخاطب عام نمی‌فهمد که مورد هجوم پروپاگندا قرار گرفته است. به‌گونه مثال، مقاله‌ای را از یک رهبر سیاسی می‌خوانید که واقعیت‌های یک برهه‌ی تاریخی را نگاشته است. مخاطبان با دانستن موضوع حس می‌کنند که واقعیت‌ها را خوانده‌اند اما در اصل نویسنده واقعیت‌هایی را بیان‌کرده که خودش دوست دارد مخاطب بخواند. یا یک چهره سیاسی پس از دوران کاریش کتابی می‌نویسند که گویا واقعیت‌ها را نگاشته است. اما در واقع چیزهایی را از یک زاویه بیان کرده که زوایای مختلفی دارد. همه و همه پروپاگندا است. البته پروپاگندا روش‌های دیگری نیز دارد که مخاطبان می‌توانند با جست‌وجوی شخصی آن‌ها را مطالعه نمایند.

انواع پروپاگندا

پروپاگندا را به سه بخش تقسیم کرده‌اند: سفید، خاکستری و سیاه. پروپاگندای سفید منبع مشخص دارد و اطلاعات آن با دقت فراوان ساخته می‌شود. تحلیل و تشخیص این نوع پیام‌ها دشوار و در واقع قدرت بالایی در تأثیرگزاری دارد. پروپاگندای خاکستری منبع مشخص و اطلاعات دقیقی ندارد. در این نوع پروپاگندا اطلاعاتی همچون یک منبع موثق یا منبع نزدیک و یا منبع معتبر می‌گوید… نشر می‌شود. در نهایت پروپاگندای سیاه به پیام‌هایی گفته می‌شوند که منبع مشخص نداشته و اطلاعات مخرب و زیان‌بار در آن نشر می‌شود. مثلا صفحات فیسبوکی که مشخص نیست توسط کی اداره می‌شوند علیه یک شخص اطلاعات نادرست نشر می‌کنند یا اطلاعات دروغین را به خورد مردم می‌دهند.

اصل مسأله

اصل مسأله این است که ما توسط پیام‌های مختلف با استفاده از روش‌های مختلف فریب داده می‌شویم. شاید درست باشد که در شرایط بحرانی برای منفعت کشور یا حزب یا دین خاص، حرف‌ها و پیام‌های مختلفی را قبول کنیم. اما باید بدانیم که اکثر مواردی را که از طریق مجراهای مختلف ارتباطی به دست می‌آوریم پروپاگندا است. سخنان رییس‌جمهور در شرایطی که در اوج فقر و بیکاری و ناامنی قرار داریم، وقتی از دستاورد و پیشرفت حرف می‌زند پروپاگندا است. سخنان طالبی که هر روز مردم را می‌کشد اما از حقوق زن و انسان حرف می‌زند پروپاگندا است. گزارش خبرنگاری که به‌جای حقایق، نظرات خودش را به مردم ارائه می‌دهد پروپاگندا است. برنامه‌های مختلف تلویزیونی که با شرایط جامعه ما برابری ندارند پروپاگندا است. سخنان امامی که در مسجد نظرات خودش را به‌گونه‌ای جلوه می‌دهد که نظرات دین باشد پروپاگندا است. حتا استادی که به‌جای جوانب مختلف یک مسأله، نکات مثبت و منفی، تنها گوشه‌ای از مسأله را به دانشجویان درس می‌دهد، این آموزش نه بلکه پروپاگندا است.

ادامه دارد…

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *