ده مرحله‌ی نسل‌کشی

ده مرحله‌ی نسل‌کشی

نویسنده: گریگوری اچ. ستانتون، دبیر کل دیدبان نسل‌کشی
مترجم: حسین معین

نسل‌کشی یک روند است که در ده مرحله شکل می‌گیرد و قابل پیش‌بینی و البته قابل تغییر است. در هر مرحله، با تدابیر و اقدامات پیشگیرانه از وقوع نسل‌کشی می‌توان جلوگیری کرد. روند نسل‌کشی یک روند خطی نیست و مراحل آن ممکن است همزمان اتفاق بیفتد. هر مرحله آن خود یک روند است. از لحاظ منطقی هر مرحله نسل‌کشی به ترتیب اتفاق می‌افتد اما همه مراحل در تمام روند ادامه یافته و عمل می‌کند. این مراحل شامل طبقه‌بندی، نمادسازی، تبعیض، انسانیت‌زدایی، سازمان‌دهی، آماده‌سازی، قطبی‌سازی، آزار و اذیت، نابودسازی و انکار است که در ادامه تفصیل آن هرکدام می‌آید.

۱. طبقه‌بندی: در تمامی ‌فرهنگ‌ها طبقه‌بندی‌های قومی، نژادی، دینی یا ملی وجود دارد که مردم را به دو گروه «ما» و «آن‌ها» تقسیم می‌کنند. مانند آلمانی و یهودی، هوتو و توتسی. در جوامع دو قطبی مانند رواندا و بروندی که فاقد طبقه‌های مختلط هستند، احتمال بیشتری برای وقوع نسل‌کشی وجود دارد. یکی از طبقه‌بندی‌های مهم در سیستم دولت-ملت‌های کنونی، موضوع شهروندی در یک ملت است. عدم اعطا و یا انکار تابعیت یک گروه ملی یک راه قانونی برای انکار از حقوق مدنی و بشری آن‌هاست. اولین قدم به سوی نسل‌کشی یهودیان و رومی‌ها در آلمان نازی، ایجاد قوانینی بود که آن‌ها را از حق تابعیت در آلمان محروم می‌کرد. قانون تابعیت سال ۱۹۸۲ در کشور برما مردم روهینگیا را از حق داشتن تابعیت محروم کرد. در هندوستان، قانون تابعیت راه مسلمانان را برای گرفتن تابعیت مسدود می‌کند. بعد از قرن‌ها نسل‌کشی و کشتار، به بومیان امریکا نیز تا سال ۱۹۲۴ میلادی تابعیت داده نمی‌شد.

قدم اصلی برای پیشگیری در این مرحله ابتدایی، ایجاد نهادهای همه‌شمول و فراتر از تقسیمات قومی ‌و نژادی هستند که به طور فعالانه به مدارا، رواداری و درک متقابل می‌پردازند. این نهادها طبقه‌بندی‌هایی را تبلیغ می‌کنند که ورای این تقسیمات هستند. در رواندا کلیسای کاتولیک می‌توانست چنین نقشی را ایفا نماید؛ اما کلیسا نیز توسط همان شکاف های قومی‌جامعه رواندا دچار تفرقه شده بود. ترویج یک زبان مشترک در کشورهای چون تانزانیا موجب ترویج هویت ملی بهتری شده است. قوانینی که راه را برای اعطای تابعیت به مهاجران و پناهجویان هموار می‌کند، موانع برای برخورداری از حقوق مدنی را از بین می‌برد. پیدا کردن زمینه‌های مشترک در جلوگیری زودهنگام از نسل‌کشی یک امر حیاتی است.

۲. نمادسازی: ما به این طبقه‌بندی‌ها نام‌ها و یا نمادهای دیگر اختصاص می‌دهیم. ما اشخاص را یهود یا جیپسی (کولی) می‌نامیم و یا آن‌ها را براساس رنگ و نوع لباس تفکیک می‌کنیم و نمادهای خاصی را برای اعضای آن گروه‌ها قایل می‌شویم. طبقه‌بندی و نمادسازی یک امر انسانی جهان‌شمولی است و در صورتی که منجر به انسانیت‌زدایی نشود، لزوما نسل‌کشی را در قبال ندارد. وقتی نمادها با نفرت یکجا شوند، می‌توان آن‌ها را به گروه‌های منفور تحمیل کرد: مانند ستاره زرد برای یهودیان در قانون آلمان نازی، شال زرد برای مردم مناطق شرقی در دوره خمرهای سرخ کامبوج.

برای مبارزه با نمادسازی، نمادهای نفرت‌انگیز (مانند صلیب شکسته آلمان نازی) را به حیث نفرت‌پراکنی به صورت قانونی ممنوع کرد. همچنین می‌توان نشانه‌های گروهی مانند لباس‌های همشکل اعضای یک گروه یا زخم‌آرایی قبیله‌ای را ممنوع کرد. مشکل این‌جاست که این محدودیت‌های قانونی اگر با حمایت فرهنگ‌های مردمی ‌همراه نباشد، منجر به شکست خواهد شد. به طور مثال، با وجودی که استفاده واژه‌های هوتو و توتسی تا سال ۱۹۸۰ در کشور بروندی ممنوع بود، نام‌های رمزی دیگر جایگزین آن‌ها شدند. با این وجود، اگر ممنوعیت نمادسازی مورد حمایت گسترده قرار گیرد، می‌تواند تأثیر خوبی داشته باشد، مانند دولت بلغارستان که از تهیه‌کردن نشانه‌های زرد خودداری کرد و حداقل ۸۰ درصد یهودیان از آن نشانه‌ها استفاده نکردند و در نتیجه اهمیت ستاره زرد به عنوان نماد آلمان نازی برای یهودیان را از بین برد.

۳. تبعیض: یک گروه مسلط، از قانون، عرف و قدرت سیاسی برای انکار حقوق دیگر گروه‌ها استفاده می‌کند. ممکن است گروه‌های فاقد قدرت از حقوق کامل مدنی برخوردار نشوند یا حتا از حقوق شهروندی محروم شوند. گروه مسلط، بر مبنای ایدئولوژی انحصارطلبی عمل کرده و گروه‌های کم قدرت را از حقوق‌شان محروم می‌کند. این ایدئولوژی از انحصار یا گسترش قدرت گروه قدرتمند پیشتیبانی می‌کند. این ایدئولوژی قربانی‌شدن گروه‌های ضعیف را مشروعیت می‌دهد. مدافعان ایدئولوژی انحصارطلب اغلبا کاریزماتیک هستند، خشم پیروان‌شان را نشان می‌دهند. به طور مثال قانون نورمبرگ سال ۱۹۳۵ در آلمان نازی، یهودیان را از حق شهروندی آلمان محروم نموده و مانع اشتغال آن‌ها در دولت و دانشگاه‌ها می‌شد. تبعیض علیه بومیان امریکا و امریکایی‌های آفریقایی‌تبار، در قانون اساسی امریکا تا متمم‌های بعد از جنگ‌های داخلی و اواسط قرن ۲۰ تسجیل شده و قابل تطبیق بود. مثال دیگر، محرومیت اقلیت مسلمانان در روهینگیا از شهروندی، کشور را به سمت نسل‌کشی در سال ۲۰۱۷ کشاند و میلیون‌ها انسان مهاجر و یا از محل اصلی‌شان بیجا شدند.

راه جلوگیری از تبعیض، توانمندسازی کامل سیاسی و اعطای حقوق شهروندی به تمامی ‌گروه‌های یک جامعه است. باید تبعیض بر مبنای ملیت، قومیت، نژاد یا دین غیرقانونی باشد. اگر دولت، شرکت‌ها و یا اشخاصی به حقوق یک فرد تعدی کنند، او باید حق داشته باشد که در دادگاه از آن‌ها شکایت کند.

۴. انسانیت‌زدایی: یک گروه انسانیت یک گروه دیگر را انکار می‌کنند. اعضای آن گروه به حیوانات، حشرات و آفت و مرض تشبیه می‌شوند. انسانیت‌زدایی بر احساس نفرت طبیعی انسان نسبت به قتل غلبه می‌کند. در این مرحله، نفرت‌پراکنی از طریق نشریات، رادیوها و شبکه‌های اجتماعی برای بدنام‌کردن گروه قربانی گسترش می‌یابد. حتا ممکن است که نفرت علیه یک گروه در کتاب‌های درسی مکتب‌ها نیز شامل گردد. تبلیغ و تلقین راه برای تحریک مردم را هموار می‌سازد. به گروه اکثریت یاد داده می‌شود که اعضای گروه دیگر را به مرتبه‌ای «پایین‌تر از انسان» و یا به عنوان «بیگانگان» در آن جامعه در نظر بگیرند. به گروه اکثریت تلقین می‌شود که «بدون آن‌ها جایگاه بهتری خواهند داشت.» گروه ضعیف‌تر چنان تحقیر می‌شوند که به جای نام، به آن‌ها عدد داده می‌شود، مانند یهودیان در اردوگاه‌های مرگ. گروه قربانی برابر با پلیدی، کثافت و شرارت پنداشته می‌شوند. ادبیات نفرت در تبلیغات رسانه‌های رسمی، روزنامه‌ها و سخنرانی‌ها گسترش می‌یابد.

برای مبارزه با انسانیت‌زدایی، تحریک برای نسل‌کشی را نباید با آزادی بیان اشتباه گرفت. در جوامع در معرض نسل‌کشی که ارائه نظریات مخالف در قانون اساسی حمایت نشده، نباید با آن‌ها مانند جوامع دموکراتیک برخورد شود. رهبران ملی و بین‌المللی باید استفاده از ادبیات نفرت را محکوم نموده و از لحاظ فرهنگی غیر قابل پذیرش اعلام کنند. رهبرانی که مردم را برای نسل‌کشی ترغیب می‌کنند، باید در دادگاه‌ها مورد پیگرد قرار بگیرند. سفرهای خارجی آن‌ها ممنوع شده و حساب‌های بانکی آن‌ها مسدود گردد. رادیوهایی که ادبیات نفرت را ترویج می‌کنند، باید مسدود شده و نفرت‌پراکنی و منابع آن در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی و انترنت ممنوع گردد. جنایات و جرایم مربوط به نفرت مورد رسیدگی قضایی قرار گیرد.

۵. سازمان‌دهی: نسل‌کشی همیشه سازماندهی می‌شود و اغلبا توسط دولت‌ها صورت می‌گیرد. دولت‌ها گاهی از شبه نظامیان استفاده می‌کنند تا امکانی برای رفع مسئولیت داشته باشند (مانند گروه جنجاوید در دارفور). گاهی سازماندهی نسل‌کشی به طور غیررسمی ‌(مانند اوباشان هندو به رهبری شبه نظامیان آر.اس.اس) یا گروه‌های پراکنده (گروه‌های تروریستی) انجام می‌شود. اغلبا واحدهای ویژه ارتش و یا گروه‌های شبه نظامی‌آموزش داده شده و مسلح می‌شوند و برای نسل‌کشی برنامه‌ریزی می‌شود. نسل‌کشی اغلبا در جریان جنگ‌های داخلی و یا جنگ‌های بین‌المللی به وقوع می‌پیوندند. انتقال اسلحه به دولت‌ها و شبه نظامیان (حتا در مغایرت با تحریم سلاح سازمان ملل متحد) اقدام برای نسل‌کشی را تسهیل می‌کند. دولت‌ها برای جاسوسی، بازداشت، شکنجه و قتل افرادی که مظنون به مخالفت با رهبران سیاسی هستند، پولیس مخفی را ایجاد و برنامه‌ریزی می‌کنند. انگیزه‌دهی برای هدف قرار دادن یک گروه از طریق رسانه‌های جمعی و آموزش خاص برای شبه نظامیان، جوخه‌های مرگ و واحدهای کشتار ارتش مانند ((Nazi Einsaztgruppen که یک‌ونیم میلیون از یهودیان را در اروپای شرقی به قتل رساند، صورت می‌گیرد.

برای مبارزه با سازماندهی نسل‌کشی، باید عضویت در گروه‌های که دست به نسل‌کشی می‌زنند، ممنوع اعلام شود. برای رهبران آن‌ها ویزا به خاطر سفر به خارج از کشور داده نشده و دارایی‌های آن‌ها مسدود و مصادره گردد. سازمان ملل متحد دولت‌ها و شهروندان کشورهای را که در نسل‌کشی دست داشته‌اند، مورد تحریم تسلیحاتی قرار داده و برای تحقیق و بررسی این جنایت کمیسیون‌هایی را ایجاد نماید، چنانچه که در رواندا پس از نسل‌کشی ایجاد شد. سیستم‌های ملی عدلی باید آن گروه‌هایی را که برای نسل‌کشی برنامه‌ریزی می‌کنند و جرایم مربوط به نفرت را مرتکب شده‌اند، مورد پیگرد قرار داده و خلع سلاح نمایند.

۶. آماده‌سازی: رهبران ملی و یا رهبران گروه‌های جنایت‌کار برای برنامه‌ریزی «راه‌حل نهایی» موضوع یهودیان، ارامنه، توتسی و گروه‌های دیگری مورد هدف آماده می‌شوند. آن‌ها برای پنهان‌کردن نیت‌شان، از واژه‌های دیگری استفاده می‌کنند. مثلا هدف خود را پاکسازی قومی، تطهیر و یا مبارزه با تروریزم می‌خوانند. آن‌ها ارتش تشکیل می‌دهند، اسلحه می‌خرند و نیروهای‌شان را آموزش می‌دهند. آن‌ها وحشت از گروه قربانی را در میان مردم تلقین می‌کنند. آن‌ها اغلبا ادعا می‌کنند که اگر گروه مورد هدف‌شان را نکشند، آن‌ها ما را خواهند کشت. ترویج ادبیات نفرت و تحریک‌آمیز با هدف ترس از گروه دیگر ناگهان افزایش می‌یابد. پروسه‌های سیاسی مانند توافقات صلح که سلطه گروه جنایتکار را تهدید می‌کند یا انتخابات پیشرو که احتمالا به زیان آن‌ها باشد، ممکن است ماشه نسل‌کشی را بکشد.

در این مرحله، برای جلوگیری از آماده‌سازی می‌توان از روش‌های به شمول تحریم و ممنوعیت سلاح و ایجاد کمیسیون‌ها برای تطبیق و اعمال این تحریم‌ها استفاده کرد. تحریک به نسل‌کشی و توطئه برای ارتکاب این جنایت باید براساس ماده ۳ کنوانسیون نسل‌کشی مورد بررسی و پیگرد قرار گیرد. ارگان‌های مجری قانون باید رهبران گروهی را که برای نسل‌کشی برنامه‌ریزی کرده‌اند، بازداشت و مجازات کنند.    

۷. قطبی‌سازی: افراطی‌ها گروه‌ها را از همدیگر دور می‌کنند. گروه‌های نفرت‌پراکن، برای قطبی‌سازی تبیلغ می‌کنند. ممکن است که قوانین از ازدواج بین گروه‌ها و یا تعامل اجتماعی جلوگیری کنند. گروه‌های تندرو تروریستی، میانه‌روها را هدف قرار داده و آن‌ها را به وحشت انداخته و خاموش می‌کنند. میانه‌روهای گروه جنایت‌کار بیش از همه توانایی برای جلوگیری از نسل‌کشی را دارند، اما آن‌ها جزء اولین افرادی هستند که بازداشت و کشته می‌شوند. رهبران گروه‌های مورد هدف، افراد بعدی هستند که بازداشت و به قتل می‌رسند. گروه‌های مسلط قوانین و احکام اضطراری را تصویب می‌کنند که به آن‌ها قدرت کامل نسبت به گروه‌های مورد هدف می‌دهند. این قوانین حقوق و آزادی‌های اساسی مدنی را از بین می‌برد. گروه‌های مورد هدف خلع سلاح می‌گردند تا از خود دفاع نتوانند و اطمینان یابند که گروه مسلط، کنترل کامل دارند.

در این مرحله، پیشگیری از نسل‌کشی به معنای تأمین امنیت رهبران میانه‌رو و یا کمک به سازمان‌های حقوق بشر است. دارایی‌های گروه‌های تندرو باید مسدود و مصادره گردد و به آن‌ها اجازه اخذ ویزا برای سفرهای خارجی داده نشود. در صورت کودتا توسط گروه‌های افراطی باید با تحریم‌های بین‌المللی و انزوای منطقه‌ای رهبران تندرو پاسخ داده شود. در مخالفت با گروه‌های تندرو شدیدا اعتراض صورت بگیرد تا اعضای آن‌ها مورد بازداشت قرار بگیرند. در صورت لزوم گروه‌های مورد هدف باید مسلح گردند تا بتوانند از خود دفاع کنند. رهبران دولت ملی باید نفرت‌پراکنی را محکوم کنند. افراد تحصیل یافته باید شکیبایی و بردباری را تدریس و ترویج نمایند.

۸. آزار و اذیت: قربانیان براساس هویت ملی، نژادی، قومی ‌و یا مذهبی‌شان تفکیک و جدا می‌شوند. ابتدایی‌ترین حقوق بشری افراد مربوط به گروه قربانی نقض شده و به طور سیستماتیک و فراقضایی مورد قتل، شکنجه قرار گرفته و یا کوچ اجباری داده می‌شوند. فهرست کشتار تهیه می‌شود. در نسل‌کشی که توسط دولت حمایت می‌گردد، اعضای گروه قربانی وادار می‌شوند تا نمادهای قابل شناسایی را بپوشند. ملکیت‌های آن‌ها مصادره و غصب می‌شوند. در برخی موارد، اعضای گروه قربانی از هم جدا شده و به مکان‌های مشخص اسکان داده می‌شوند و یا در کمپ‌ها نگهداری شده و یا به مناطق قحطی‌زده فرستاده می‌شوند تا گرسنگی بکشند. به طور عمدی قربانیان را از دسترسی به منابع چون آب و غذا محروم می‌کنند تا به تدریج و با آهستگی نابود شوند. برنامه‌هایی برای جلوگیری از زاد و ولد از طریق عقیم‌سازی و سقط جنین تطبیق می‌گردد. کودکان را به اجبار از پدر و مادرشان می‌گیرند. قتل عام آغاز می‌شود. همه‌ی این اعمال نابودکننده نسل‌کشی در کنوانسیون منع نسل‌کشی غیرمجاز است. این اعمال به دلیل این‌که به طور عمدی بخشی از گروه را نابود می‌کند، نسل‌کشی محسوب می‌شود. مرتکبان نسل‌کشی مراقب واکنش‌های بین‌المللی در مخالفت با قتل عام‌ها هستند. اگر واکنشی روی ندهد، آن‌ها می‌توانند نسل‌کشی دیگری را آغاز کنند. مرتکبان نسل‌کشی می‌فهمند که سازمان ملل متحد، سازمان‌های منطقه‌ای و دولت‌های دارای قدرت نظامی‌ دوباره نظاره‌گر خواهند بود و در نتیجه نسل‌کشی دیگری را آغاز می‌کنند.

در این مرحله، باید وضعیت اضطراری نسل‌کشی اعلام گردد. اگر اراده سیاسی قدرت‌های بزرگ، متحدین منطقه‌ای و یا شورای امنیت سازمان ملل متحد و یا مجمع عمومی‌سازمان ملل بسیج گردند باید دیپلوماسی شدید اتخاذ گردد، تحریم‌های اقصادی اعمال شود و حتا برای مداخله نظامی ‌بین‌المللی آمادگی گرفته شود. به گروه قربانی کمک شود تا برای دفاع از خود آماده شوند. کمک‌های بشردوستانه توسط سازمان ملل متحد و گروه‌های امداد خصوصی برای کمک به موج پناهندگان که ناگزیر به راه خواهد افتاد، باید سازماندهی شود.

۹. نابودسازی: نابودسازی آغاز و به سرعت تبدیل به قتل عام می‌شود که نام حقوقی آن «نسل‌کشی» است. این اعمال برای قاتلان، نابودسازی است به خاطری که آن‌ها عقیده دارند که قربانیان‌شان انسان نیستند. وقتی که نسل‌کشی توسط دولت حمایت شود، نیروهای مسلح اغلبا با شبه نظامیان در کشتار همکاری می‌کنند. هدف عمومی‌ نسل‌کشی، کشتن تمام اعضای گروه قربانی است. اما اکثریت نسل‌کشی‌ها، به منظور نابودسازی جزئی یک گروه است. ممکن است تمام افراد تحصیل‌یافته مربوط به گروه مورد هدف، به قتل برسند (بروندی ۱۹۷۲). تمام مردان و پسران که در سن جنگیدن باشند، کشته می‌شوند (صربستان و بوسنیا ۱۹۹۵). ممکن است همه زنان و دختران مورد تجاوز قرار بگیرند (دارفور، سودان). تجاوز گروهی به زنان، ویژگی تمامی ‌نسل‌کشی های مدرن است. تجاوز به عنوان یک وسیله جنگی استفاده می‌شود تا گروه قربانی را از نظر ژنیتیک تغییر داده و نابود سازد. گاهی نسل‌کشی منجر به کشتار انتقام‌جویانه از سوی گروه‌ها علیه همدیگر می‌گردد. چنین وضعیت، تبدیل به یک گرداب می‌شود که یک دایره از نسل‌کشی متقابل را تشکیل می‌دهد (چنانچه که در بروندی اتفاق افتاد). تخریب اماکن فرهنگی و مذهبی به منظور محو کردن موجودیت قربانیان از تاریخ استفاده می‌شود (ارمنستان ۱۹۱۵- ۱۹۲۲ و داعش ۲۰۱۴ – ۲۰۱۸).

«جنگ عمومی» میان ملت‌ها یا گروه‌های قومی ‌ذاتا نسل‌کشی است چون میان مردم ملکی و جنگ‌جویان تفکیک قایل نمی‌شوند. فرش بمب‌ها، بمب‌گذاری‌های آتش‌زا، بمب‌گذاری شفاخانه‌ها و استفاده از اسلحه کیمیاوی و بیولوژیک جنایت جنگی است و می‌تواند جزء از نسل‌کشی باشد. تروریزم میان مردم ملکی و جنگجویان تفکیک قایل نمی‌شود. زمانی که عمدا اعضای یک گروه ملی، نژادی، قومی‌ و یا مذهبی را نابود کنند، نسل‌کشی به حساب می‌آید. استفاده از اسلحه اتومی‌ جدی‌ترین عمل نسل‌کشی است؛ زیرا که آگاهانه و عمدی برای نابودی بخش قابل توجه یک گروه ملی به کار برده می‌شود.

در جریان نسل‌کشی، یگانه راه برای متوقف‌کردن آن، مداخله نظامی‌ سریع و سرکوب‌کننده است. مناطق امن و گذرگاه‌های مصون برای فرار مهاجران و پناهجویان باید ایجاد گردد و توسط نیروهای بین‌المللی شدیدا حفاظت شوند. اگر از لحاظ سیاسی ممکن باشد، یک نیروی چند جانبه با جواز سازمان ملل متحد مداخله نظامی ‌کند. نیروهای آماده‌باش (ملل متحد)، نیروهای واکنش سریع اتحادیه اروپا و یا نیروهای منطقه‌ای (به شمول ناتو، ASEAN، (ECOWAS توسط شورای امنیت ملل متحد اجازه یابند که وارد عمل شوند. مجمع عمومی‌ سازمان ملل متحد براساس «قطع‌نامه شماره ۳۳۰ سال ۱۹۵۰ همبستگی برای صلح» می‌تواند جواز مداخله بدهد، چنانچه که تا حال ۱۳ بار از این قطع‌نامه برای مداخله نظامی ‌استفاده شده است. اگر سازمان ملل متحد واکنشی نشان ندهد، نیروهای منطقه‌ای براساس فصل هشتم منشور ملل متحد باید مداخله کنند. مسئولیت‌های بین‌المللی در قبال حفاظت از نسل‌کشی نسبت به منافع هریک از دولت‌ها بیشتر است. اگر دولت‌های قدرتمند نیروهای خود را برای مداخله اعزام نمی‌کنند، آن‌ها باید حمل‌ونقل هوایی، تجهیزات و منابع مالی لازم را برای کشورهای منطقه فراهم کنند تا آن‌ها وارد عمل شوند.    

۱۰. انکار: انکار، مرحله نهایی و دوامدار مرحله نسل‌کشی است که همیشه در پی نسل‌کشی می‌آید و یکی از قطعی‌ترین شاخص‌ها برای نسل‌کشی‌های آینده است. گورهای دسته‌جمعی را حفاری نموده و اجساد را می‌سوزانند و می‌کوشند که شواهد و مدارک را پنهان کنند و شاهدان را مرعوب کنند. ارتکاب هر گونه جرمی ‌را انکار می‌کنند و گاهی تقصیر را به گردن قربانیان می‌اندازند. در صورتی که منازعه مسلحانه و جنگ‌های داخلی در جریان باشد، جنایت نسل‌کشی را به حیث مبارزه با شورشگری جلوه می‌دهند. آن‌ها مانع تحقیقات در مورد نسل‌کشی می‌شوند و می‌کوشند کنترل داشته باشند، تا وقتی که از قدرت کنار زده شوند و از کشور فرار کنند. در تبعید مصون می‌مانند، مانند «پل پات» یا «عیدی امین» تا زمانی که بازداشت و برای محاکمه آن‌ها دادگاهی تشکیل شود.

در جریان و بعد از نسل‌کشی، حقوقدانان، دیپلومات‌ها و سایر افرادی که مخالف اقدامات موثر هستند، معمولا از این‌که چنین جنایات ارتکاب یافته با تعریف نسل‌کشی همخوانی دارد، سر باز می‌زنند. آن‌ها این جنایات را تصفیه قومی ‌جلوه می‌دهند. این اشخاص می‌پرسند که آیا قصد و نیت نابودی بخشی از یک گروه به اثبات رسیده یا خیر. کشتار هزاران نفر را انکار می‌کنند. آن‌ها از تحمیل عمدی وضعیتی که بخشی از گروه را نابود ساخته، چشم‌پوشی می‌کنند. می‌گویند که تنها محاکم می‌توانند تعیین کنند که نسل‌کشی اتفاق افتاده یا خیر و آن‌ها خواستار «ثبوت فراتر از تردیدهای معقول» می‌شوند، زمانی که اقدامات پیشگیرانه تنها دلایل قانع‌کننده را می‌طلبد.

بهترین پاسخ برای انکار نسل‌کشی، مجازات جنایت‌کاران در محاکم ملی و یا محاکم بین‌المللی است. شواهد در محاکم باید مورد بررسی قرار گرفته و مرتکبان مجازات شوند. محاکم خاص چون محاکم یوگاندا، رواندا، سیرالیون و محکمه خاصی که خمرهای سرخ کامبوج را مجازات نمود، و یا محکمه جزایی بین‌المللی ممکن است نتوانند که مرتکبان نسل‌کشی را بترسانند و باز دارند. اما اگر اراده سیاسی برای بازداشت و مجازات آن‌ها موجود باشد، برخی از آن‌ها را می‌توان به میز عدالت کشاند. ارگان‌های عدلی و کمیسیون‌های حقیقت‌یاب و آموزش در مکاتب عامه می‌توانند پادزهری برای انکار باشد. چنین مکانیزم‌ها، راه‌های آشتی و آموزش‌های بازدارنده را خواهد گشود.