از میرزاولنگ؛ زخم زندگی چهار خواهر و برادری که درمان نمی‌شود

فریضه عالمی

غلام‌علی این روزها به هیچ کارش نمی‌رسد. البته مصروفیت او مثل آدم‌های خوشبخت از روی حال خوبش نیست، بلکه از بدبختی‌هایی است که چهارسال پیش روی سرش آوار شد. او در ۱۴ اسد ۱۳۹۶ پدر و مادرش را در حمله‌ی طالبان و داعش بر روستای میرزاولنگ ولایت سرپل از دست داد و پس از آن بار سنگین زندگی به اضافه‌ی مسئولیت نگهداری دو خواهر و یک برادر زخمی‌ روی دوشش ماند.

چهار سال پیش وقتی او هنوز ۱۴ سال داشت، طالبان و داعش بر روستای میرزاولنگ در ولایت شمالی سرپل حمله کردند. در این حمله‌ی شبانه که مردم غافل‌گیر شده بودند، سراپاکنده از خانه‌های‌شان فرار کردند. گروه‌های مهاجم در آن هنگام مردم را به رگبار بستند. تعداد زیادی زخمی شدند و تعدادی جان خود را از دست دادند، از جمله مادر غلام‌علی کشته شد و سجاد برادر دو ساله‌‌ی او که بی‌خبر از ماجرای پرغصه‌ی جنگ و آوارگی در بغل مادر خوابیده بود، زخمی شد. در کنار آن‌ها، حدود ۵۰ نفر دیگر کشته و ده‌ها نفر دیگر زخمی شدند.

آن شب طالبان، مردم روستا را اسیر گرفتند و همه را به‌بالای تپه‌ای در همان نزدیک روستا فرستادند. غلام‌علی، پدر و دو خواهرش نیز اسیر طالبان شدند. پس از آن‌که پدر غلام‌علی متوجه شد که همسر و کودکش زخمی شده‌اند، نزد طالبان رفت و از آن‌ها خواهش کرد تا اجازه دهند که همسر و کودک زخمی‌اش را به شفاخانه ببرند اما آن‌ها درخواست پدر او را با گلوله جواب دادند.

غلام‌علی پس از کشته‌شدن پدر و مادرش سرپرستی برادر زخمی و خواهرانش را به‌عهده دارد.
غلام‌علی پس از کشته‌شدن پدر و مادرش سرپرستی برادر زخمی و خواهرانش را به‌عهده دارد.

فردای آن روز چند مرد ریش‌سفید قریه مادر، برادر و دیگر زخمیان آن شب را به شفاخانه‌ی دولتی سرپل انتقال دادند. مادر غلام‌غلی، یکی از آن زخمیان، نرسیده به شفاخانه در مسیر راه جان داد.

غلام‌علی پس از سه روز التماس و زاری نزد طالبان و با پادرمیانی بزرگان روستا اجازه‌ی دیدن برادرش را در شفاخانه دریافت می‌کند. وقتی به شفاخانه می‌رسد از دیدن برادر زخمی‌اش غم و دردش دوچند می‌شود. در آن وضعیت پزشکان به او خبر ویران‌کننده‌ای می‌دهند؛ می‌گویند به کمر برادرش ترکش خورده و امکان درمان او در شفاخانه‌های سرپل وجود ندارد. پزشکان توصیه می‎کنند که هرچه زودتر او را برای درمان به کابل برساند، در غیر آن آماده‌ی مرگ او باشد.

غلام‌علی در کنار درد و رنج ازدست‌دادن پدر و مادر، ناگزیر می‌شود دست نیاز پیش دوست و بیگانه برای تهیه‌ی مخارج درمان برادر دراز کند. به‌زودی به کمک برخی کمک‌کنندگان، یک‌مقدار پول برای درمان و سفر به کابل تهیه می‌کند. پس از چند روز کلافگی در پشت دروازه‌های شفاخانه‌های کابل، به‌زودی پولش ته می‌کشد و ناگزیر می‌شود که سجاد زخمی را دوباره به سرپل انتقال دهد. از آن به بعد او و دو خواهر ۱۲ ساله و ۹ ساله‌اش از برادر فلجش مثل کودک نوزاد مواظبت می‌کنند. بعد از آن مصیبتی که بر سر میرزاولنگ آوار شد، سجاد زبانش قفل می‌خورد و به جز از غلام‌علی و دو خواهرش با دیگران حرف نمی‌زند. او تنها با قالب و واکر هلزونی آهسته‌آهسته می‌تواند راه برود. در کنار دیگر آثار مخرب روانی که به سلامتی سجاد آسیب زده است، او کنترل ادرار خود را نیز از دست داده است.

خانواده‌ی غلام‌علی یکی از 500 خانواده‌ی است که در جنگ آواره شده‌اند.
خانواده‌ی غلام‌علی یکی از ۵۰۰ خانواده‌ی است که در جنگ آواره شده‌اند.

حالا از آن خانواده‌ی شش‌نفری، چهار کودک باقی مانده که همه مسئولیت‌های زندگی به‌دوش خودشان هستند.

شش ماه می‌شود که غلام‌علی، و دو خواهرش، سجاد شش‌ساله را برای درمان به کابل آورده‌اند. در این مدت شش ماه، سره‌میاشت برای آنان اعاشه و لباس و پوشاک فراهم کرده است. یک هفته قبل وقتی آن‌ها را در اتاقی که مرکز سره‌میاشت در اختیارشان قرار داده، دیدم، نشانه‌های یک خانواده‌ی ازهم‌پاشیده و بی‌سرنوشت را در چهره‌ی همه‌شان می‌دیدم. غلام‌علی به من گفت، نمی‌داند که چرا یک‌شبه همه‌چیز تغییر کرد؛ پدر و مادرش را از دست داد؛ برادرش زخمی شد و او و خواهرانش از درس‌خواندن محروم شدند.

غلام‌علی پس از کشته‌شدن پدر و مادرش، نمی‌تواند خرج و مصارف خانه و خواهران و برادرش را تهیه کند و از روی ناچاری دو گاو و چهار بُزشان را می‌فروشد؛ از پول آن یک غرفه‌ی کوچک برای خود می‌خرد و لوازم تحریر می‌فروشد. از درامد ناچیز آن چرخ تقریبا ایستاده‌ی زندگی خود را به گردش درمی‌آورد.

پس از سه سال و چند ماه زندگی در میرزاولنگ، یکی از دوستانش به او اطلاع می‌دهد که مرکز صلیب سرخ در شهر کابل، برادر او را درمان می‌کند. حدود شش ماه قبل روزنه‌ی امیدی در زندگی چهار برادر و خواهر باز می‌شود و آن‌ها مسافر راه کابل می‌شوند. تا حالا سجاد، سه عملیات را پشت‌سر گذاشته است. آن روزنه‌ی امید در دل غلام‌علی و خواهرانش رو به ‌خاموشی است. پزشکان گفته‌اند که بیماری فلج پای او ممکن است در خارج از افغانستان قابل درمان باشد. غلام‌علی هیچ‌چیز برای درمان او در خارج از افغانستان در کف ندارد. اگر بتواند سجاد را به شفاخانه‌ای بیرون از افغانستان انتقال دهد، امکان درمان او وجود دارد. در غیر این، سجاد همیشه روی دستش مثل کودکی که برزگ می‌شود و قد می‌کشد اما از پس کارهایش بر نمی‌آید، باقی می‌ماند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه