هر چند این سوال را باید از عطامحمد نور، بپرسیم، اما خود ما آنقدر بیچاره نیستیم که نفهمیم انقلاب سبز، چیست؟ و انقلاب نارنجی چهگونه است. من هر آنچه را میفهمم، خدمت شما تقدیم میکنم.
برای تشریح انقلاب سبز و نارنجی، باید از مردم شروع کنیم. مردم افغانستان هنوز به قانونمداری عادت ندارد. واقعاً عادت ندارد. من شخصاً اگر خدای ناخواسته کدام روزی پیپسی بنوشم، قطیاش را هر جای که دلم شد میاندازم. کسی هم نیست بر من اعتراض کند. اینکه من قطی را هرجای خواستم میاندازم، بیانگر بیفرهنگی من و عدم رعایت قانون میباشد. اینکه کسی اعتراض نمیکند، معلوم میشود که دیگران هم مثل من است. مردم افغانستان سالها با جنگ و خشونت زیسته، قربانیها داده، با خشونت و اسباب خشونت خو کردهاند. سالها وقت نیاز است تا خو و سرشت مردم تغییر کند. اگر دقت کرده باشید، ما اصلاً عادت نداریم مخالفین خویش را دوست داشته باشیم، اصلاً به ذهن ما نمیرسد، روی نظر آنها فکر کنیم. به هر قیمتی که باشد، حق با ماست. عادت نداریم به دیگران هم حق بدهیم. اگر همین لحظه، بنشینیم و فکر کنیم که مکلفیتهای قانونی ما در زندگی روزمره، در جاییکه زندگی میکنیم، چیست؟ خیلی کم میدانیم. شاید در ذهن ما بگردد که مزاحم کسی نشویم، حق کسی را نخوریم، جنگ و دعوا نکنیم، صادق باشیم و از این قبیل… اما این فهم قانونی از زندگی نیست. فهم قانونی زندگی در برخوردهای روزانهی ما انعکاس پیدا میکند. اگر واقعاً توانستیم، پیپسی بنوشیم و قطیاش را در سطل زباله بیاندازیم، توانستهایم برای کارگر شهرداری خلق مزاحمت نکنیم. توانستهایم نظافت را مراعات نماییم و به دیگران احترام بگذاریم. همهی مردم اینگونه نیست، اکثریت مردم اینگونه است. ما مردم عادت داریم زود عصبانی شویم، این عادت بیشتر در کسانی نمایان میشود که کمی بیشتر از دیگران قدرت داشته باشد یا احساس کند که قدرت دارد. از تفنگ و سلاحهای گرم و سرد، وحشت نمیکنیم. داشتن تفنگ برای ما عادی است. شاید خیلی از مردان این سرزمین، بیدلیل تفنگ دارند. ضعف حکومت در اعمال قانون، این روحیه را بیشتر تقویت میکند. خدا نکند ما خشمگین شویم، اگر شدیم، هیچ شکی وجود ندارد که حاضریم خشم خویش را با تفنگ و چاقو و هر سلاحی دیگری که در اختیار داشته باشیم، فرو بنشانیم. این هم از ضعف حکومت است. بارها حکومت مجرمین را دستگیر نموده، اما زود آنها را رها ساخته، یا در بدل پول یا به اساس سفارش مقامات بلندپایه! این امر به ما کمک میکند که تفنگ داشته باشیم و جرئت استعمال تفنگ را هم داشته باشیم. با این اوصاف، ما حقوق بشر را نمیدانیم. اکثریت مردم نمیدانند! این نفهمی، تعامل با جامعه را دشوار و خطرناک میکند. شما به فراخوان عطامحمد نور توجه کنید. وی از هوادارانش خواسته که برای اعتراض سبز و نارنجی آماده باشند. گفته اعتراض سبز، ریختن به خیابانها است و اعتراض نارنجی، گرفتن ادارات دولتی است. بعدش هم اعلام حکومت! اما آیا هواداران عطامحمد نور، این قدر شعور دارند که وقتی به خیابانها میریزند، حق غیر دولتیها را یک تار موی هم ضایع نکنند؟ آیا این قدر شعور دارند که وقتی به ادارات دولتی رفت، امکانات دولتی را به یغما نبرند؟ آیا تحلیل کردهاند که ممکن با مانع روبرو شوند و در صورت بروز مانع، خونسردی خویش را حفظ کنند؟ به نظر من این سوالها پاسخ مشخص ندارند. واکنش تیم تحول و تداوم به گفتههای عطامحمد نور، این مسئله را پیچیده میکند. فیضالله ذکی گفته که ممکن رنگ سبز، به رنگ کبودی و سیاه مبدل شود و رنگ نارنجی، به رنگ سرخ و خونی بیانجامد! این به این معناست که، در صورت ریختن به خیابانها و تصرف کردن ادارات دولتی از طرف هواداران اصلاحات و همگرایی، تحول و تداوم آرام نخواهند نشت و چشم به عملکرد دولتی نخواهند دوخت. وارد معرکه خواهند شد و برای شکستن اعتراض و انقلاب، از هرچیزی ممکن، استفاده خواهند کرد. این رو در رویی، خشم هر دو طرف را بر میانگیزاند. آنوقت، تنها چیزی که وجود نخواهد داشت، آرامش جامعه است. چهمیگویم؟ فقط که حالا آرامش وجود داشته باشد! این فیضالله ذکی راست گفته، رنگ سبز، برای جامعه کبودی بار خواهد آورد و نارنجیبازی، جوی خون راه خواهند انداخت!
نمیدانم وقتی استادعطامحمد نور، طرح انقلاب سبز و نارنجی را در ذهن خود میپروراند، به تواناییهای مردم و به واکنشهای مردم هم فکر کرده یا نه؟ بعید میدانم فکر کرده باشد. اگر عطامحمد نور، از روز اول که احتمال تقلب میرفت، علیه تقلب میایستاد و بر شرکت عبدالله عبدالله در مذاکرات تقسیم قدرت اعتراض مینمود، ما حالا باور میکردیم. گذشتهاش را هم نادیده میگرفتیم. اما حالا، بعد از چند ماه از افشای تقلبها و به بنبست خوردن مذاکرات، این فراخوان، با توجه به روحیهی عمومی مردم، یک فراخوان کاملاً احمقانه است. بهتر آن است که فراخوان کودتا بدهند، شاید اینگونه بهتر معلوم شود که سرنوشت مملکت به کجا خواهد رسید!