چرا روحانیون میانه رو اهل سنت ترور می شوند؟

عباس فراسو

کشتن دو روحانی میانه رو اهل سنت در قلب شهر کابل، تکان دهنده است. کشتن روحانیون میانه رو که مخالف طالبان بودند، و روایت سیاسی-فرهنگی آن ها را حمایت نمی کردند، از سال های برگشت دوباره طالبان در جنوب و جنوب-شرق ادامه داشت. بنابراین، یک پدیده جدید نیست. اما اکنون آن ها را در قلب پایتخت، در محراب و منبر، هدف قرار می دهند.

کشتن روحانیون میانه رو به مثابه یک پروژه سازمان یافته، با تمهدیدات ایدیولوژیک، به نظر می آید. گروه های تندرو مثل طالبان علاوبر آن که می خواهند قدرت سیاسی و امور اجتماعی را در کنترول داشته باشند، می خواهند روایت دین و مذهب، منابر و تمام شئون اجتماعی و فرهنگی را نیز کنترول کنند. از نظر بسیاری از تندروها، دین و مذهب اگر به درد کشتن و جنگ نخورد، شاید چندان درست به نظر نیاید. کشتن ملاهای میانه رو در قالب همین پروژه قابل درک است.

پس منظر کشتن روحانیون میانه رو، یا آن هایی که با طالبان و گروه های مشابه همراه نبودند، نخست در مناطق جنوب و جنوب-شرق کشور در سال های قبل پدیدار شد.  وقتی طالبان پس از سال ۲۰۰۶ در جنوب قدرتمندتر شدند، آن ها یا خود شان از مساجد برای تبلیغات استفاده می کردند و یا می خواستند که همه ملاها برای آن ها تبلیغ کنند. در این روند، هدف تنها کنترول مساجد و یا برداشتن موانع نیست، بلکه هدف رادیکالیزه کردن بیشتر مساجد است تا از این طریق جامعه در کنترول روایت های افراط گرانه از دین قرار بگیرد. اگر فراتر برویم، در زمان “جهاد” نیز این روند وجود داشت.

در اواخر دهه ۱۹۷۰ میلادی، علاوه بر حمله شوروی به افغانستان، دو اتفاق در همسایگی ما رخ داد. در ایران انقلاب اسلامی رخ داد که ملاهای شیعه را در راس امور سیاسی قرار داد. این گونه، در میان شیعه ها، جای ملاهای سنتی را ملاهای سیاسی و انقلابی گرفت. پیامد آن یک شیعه گرایی انقلابی و سیاست زده بود. اما شیعه گرایی نوع ولایت فقیه با یک گفتمان انتقادی در ایران مواجه شد، و از نظر سیاسی باید امور مملکتی را به پیش می برد که با آن همه منابع در انزوا قرار گرفته بود. از سوی دیگر، با جنگ ایران و عراق مواجه شده بود، و نیز، پیامدهای سنگین شعارهای ضد صهیونیستی را باید مدیریت می کرد. هرچند مردم ایران بهای بسیار سنگین را بخاطر این سیاست ایدیولوژیک و غیرعقلانی ملاها پردخت، ولی ملا بقا کردند. در کلیت، بر روی خاورمیانه و دشمنی تراشی هایش در همانجا متمرکز ماند.

در سوی دیگر، در پاکستان ضیاالحق با کودتا به قدرت رسید، کسی که تفکر شدیدا بنیادگرایانه داشت و در ضمن، حضور شوروی در افغانستان را تهدیدی بر علیه امنیت پاکستان می دانست. او به کمک امریکا و پول های هنگفت که عربستان توسط بوجی به اسلام آباد تحویل می داد، ده ها هزار مدرسه افراط گرایی برای جنگ سرد در مناطق محروم پشتون نشین ایجاد کرد. به افراط گرایان پاکستانی، مثل جماعت اسلامی پاکستان، فضای بیشتر داد. اسلام گرایان افغان را که به پاکستان فرار گرفته بودند، در آغوش گرفت و آموزش داد و برای شان سازمان های سیاسی و نظامی ایجاد کرد. جماعت اسلامی پاکستان، و سرازیر شدن عرب های تندرو که بعدا القاعده را ساختند، در گسترش تندروی و نظامی گری درمیان سنی مذهبان افغان نقش بسیار مهم بازی کرد. هزاران مدرسه در پاکستان کودکان افغان را درس های افراط گرایانه از اسلام می داد. ایدیولوژی طالبانیزم، در واقع، برخواسته از همان مدرسه های پاکستانی در میان نسل دوم و سوم افغان ها و به خصوص پشتون ها می باشد. در مدارس پاکستان، اسلامی تدریس می شد (و هنوز می شود) که صرفا به درد جنگ و کشتن می خورد. پاکستان می خواست از این اسلام در جنگ افغانستان و کشمیر بهره برداری کند. این گونه، مذهب حنفی از درون دستخوش یک تحول شد و در معرض استحاله قرار گرفت.

افراطیتی که با دوره موسوم به “جهاد” در فرهنگ و باورهای مذهبی و آموزشی افغان ها تزریق شد، امروز راه را برای سلفی گرایی باز کرده است. بستر اصلی فکری-فرهنگی مشترک داعش و طالبان سلفی گرایی است، اما با تعهدات و وابستگی های متفاوت محلی. در حقیقت، ازدهه ۱۹۸۰ تا کنون، استحاله مذهب حنفی از درون، بدون اعلام کدام برنامه علنی یا رسمی به پیش می رود، و بسیاری از کسانی که در این استحاله نقش دارند، نیز نمی دانند که تیشه بر پیگر مذهب حنفی می زنند، اما سیاست گذاران و ایدیولوگ های اصلی می دانند. قتل ملاهای که هنوز فکر می شود میانه رو اند، یا در خط منافع گروه های افراطی و خشونت گرا قرار ندارند، در چارچوب همین روند قابل فهم است. این استحاله درونی چنان است که یا بسیاری ها اصلا متوجه آن نیستند یا موج جدیدی از تفسیرهای افراطی از اسلام را یک چیزی بیگانه نمی پندارند، برای همین به صورت علنی در برابر آن قرار نمی گیرند. اما این روند، متاسفانه خشونت بار است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه