وصیت‌نامه‌ی اول

هادی دریابی

عزیز دل! من دیروز گفته بودم که تقدیر کار خودش را می‌کند. اما امروز خدمتت عرض می‌کنم که خودت را به تقدیر نسپار! تقدیر نامرد است. تقدیر کلان کلان آدم‌ها را فریب می‌دهد. چون تو خوب سرت درک نمی‌شود، برایت یک مثال می‌آورم که سرت درک شود و نافهمیده تیر نشوی. همین فرزند رجب علی کوپی‌کش را نگاه کن. ایشان تا در وطن بود، دیگر بچه‌ها او را در بازی شریک نمی‌کردند. می‌گفتند، او بسیار بد بازی می‌کند. در بازی تقلب می‌کند، جنگ می‌کند و به خواهران مسلمان جامعه دو و دشنام نثار می‌کند. همین آدم از این‌جا به شهر رفت. رفته بود که سواد بلد شود. در شهر برای خودش عینک خرید. آن‌قدر باسواد شد که عینکش را شیشه‌ی متعال نام گذاشته بود. هیچ‌کسی حق نداشت به عینک او دست بزند. فقط خودش حق داشت دست بزند. یک روز که وی حمام رفته بود، عینکش از دستش افتاده بود و شکسته بود. آن روز خودش را جزایی کرده بود. جانش را صابون زده بود؛ اما آب‌کش ناکرده از حمام بیرون شده بود و دو برابر پول پرداخت کرده بود. به اتاق که آمد، بسیار هم بوی صابون گلنار می‌داد. این قدر عینکش را دوست داشت. اما او پسر خوبی بود. به تقدیر باور نداشت. همیشه تلاش می‌کرد به جایی برسد. چند سال گذشت، او به جایی رسید. نمی‌دانم چه شد، فکر می‌کنم از آن‌جا بسیار خوشش آمد. از آن به بعد هرچه گفت، از همان‌جا گفت. اگر آن‌جا سیاه را سفید می‌خواندند، وی با نعره‌ی جوشان می‌گفت، بلی، این سیاه موجود، در واقعیت سفید است و مردم شیشه‌ی متعال‌شان خوب کار نمی‌کند، یا اصلاً شیشه‌ی متعال ندارند. تقدیر الهی چنین بود که قوماندان تبدیل شود. او برای این‌که یک نفر قوماندان شود، شب و روز کار کرد. عرق ریخت. عزیزم، یک موضوع دیگر را به عرض برسانم که عرق انواع مختلف دارد. یک دفعه آدم به‌خاطر زحمت و کار عرق می‌ریزد. یک دفعه هوا بسیار گرم می‌شود و عرق آدم به بیرون می‌رود. گاهی آدم از خجالت عرق می‌ریزد. تو سعی کن هیچ وقت عرقت به خاطر خجالت بیرون نشود. نمی‌خواهم جای دیگری بروم؛ بچه‌ی رجب‌ علی کوپی‌کش هم بسیار عرق ریخت. مخصوصاً دو نوع اخیرش را. قوماندان مقرر شد و از قبل به بچه‌ی رجب‌ علی کوپی‌کش وعده داده بود که وی را ملای مسجد می‌سازد. بیچاره بچه‌ی رجب علی کوپی‌کش خودش را به دست تقدیر سپرده بود. چند روز پیش احوال آمد که قوماندان یک نفر دیگر را ملا انتخاب کرده و وی را گفته که تو بهتر است حساب‌دار شلغم‌ها باشی. امیدوارم این مثال برای روشن کردن ذهن تو کافی باشد. من مثال‌های زیادی را بلدم که نمی‌خواهم به تو بگویم، بلکه می‌خواهم تو خود به آن مثال‌ها برسی. همیشه تلاش کن! برای به دست آوردن چیزهای دوست‌داشتنی‌ات، مبارزه کن. طوری که قبلاً هم گفته‌ام، یادت باشد که دیگران را احترام کنی.

فرزندم! اگر من گفتم دنیا دو روز نیست و دیگران گفتند، دنیا دو روز است، مشکوک نشوی که من دروغ می‌گویم یا دیگران؟ هیچ‌کدام ما دروغ نمی‌گوییم. آن‌ها که می‌گویند دنیا دو روز است، بگذار دنیای آن‌ها دو روز باشد. اما دنیای ما با دنیای دیگران فرق می‌کند و باید هم فرق کند. ما کاری به دنیای دیگران نداریم، تا وقتی که دنیای ما را جهنم آخرت نسازند. فرزند عزیزم! از قدیم‌ها نقل است که انسان‌ها برای بهشت ساختن دنیا خلق شده‌اند. نمی‌دانم این خبر راست است یا دروغ؟ اما باور کن هرکسی گفته، خوب گفته. تلاش کن دنیایت را بهشت بسازی. تلاش کن هر آن‌چه در بهشت یافت می‌شود، تو در دنیا داشته باشی تا برای رسیدن به بهشت، مجبور نشوی که آدم بکشی. اخبار را که می‌شنوی و می‌بینی که جماعتی دست از کار و تلاش برداشته و برای رسیدن به بهشت چه کاری که نمی‌کنند. این‌ها هم فکر می‌کنند که دنیا دو روز است. یک روز تولد، دو روز انتحار! اما به قدری بی‌خیال و سبک‌سر اند که روزهای میان تولد و انتحار را به شمار نمی‌آورند.

عزیزم! مگر چرا نعمات خداوند فراوان نیستند؟ چرا مثلاً وقتی هردوی ما سیب خوش داریم، سیب سیر 250 افغانی می‌باشد و ما نمی‌توانیم آن را بخوریم؟ فقط یک دلیل دارد و آن این‌که ما باید زحمت بکشیم تا بتوانیم سیب بخوریم. شاعر می‌گوید:

نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

بناءً فرزند دل‌بندم! کار کن. رقم کار را باید پیدا کنی. مثل آن بنده‌ی خدا که برای فرزندش گفته بود، «فرزندم، تا زور داری از عقلت کار نگیر»، کار نکنی. تا می‌توانی از عقلت کار بگیر. او اگر آدم می‌بود، پسرش را از صرافی حاجی نصرالله بیرون کرده دم دکان مظفر به نصوار‌فروشی مصروف نمی‌کرد. مگر نصوار چه خیری به این مردم می‌رساند؟ البته بدی کار در این است که ملای ما نصوار می‌کشد و او دوست دارد نصوارش چونه‌ی زیاد نداشته باشد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
1 دیدگاه