به نظر میرسد طعم قهوهای تلخی که جنرال فیض حمید در نخستین روزهای پس از ورود دوبارهی طالبان به کابل، در لابی هتل کابلسرینا سرکشیده بود، رفته رفته کام حکومت پاکستان و دستگاه استخباراتی این کشور را تلخ کرده است. چه بسا که هرچه زمان بیشتر از عمر حاکمیت دوبارهی طالبان بر افغانستان میگذرد، سیاستمداران پاکستان، بهویژه نظامیانی که آیاسآی را اداره میکنند، بیشتر از پیش درشتی تهماندهی تلخ آن پیالهی لبریز از شماتت فیض حمید را در دهانشان مزمزه خواهند کرد.
سفر دو مقام ارشد امنیتی-نظامی پاکستان که چهارشنبه سوم حوت به کابل انجام شد، از نگاه شکل و محتوا نشان داد که پاکستان هژده ماه پس از حاکم شدن دوبارهی امارت طالبانی بر افغانستان کم کم وارد فصل درو کردن حاصلات تخم خشونت و تروریسم شدهاند.
خواجه آصف، وزیر دفاع و ندیم انجم، رییس آیاسآی که در این سفر توسط صادقخان، نماینده ویژهی پاکستان برای افغانستان و سفیر این کشور در کابل همراهی میشدند، ظاهرا پس از پنج هفته تلاش برای سفر به کابل، موفق به کسب موافقت حاکمان کابل شده بودند. آن هم سفری که در هنگام ورود به کابل از رفتارهای دیپلماتیک برای پذیراییشان خبری نبود. عکسها و ویدیوی کوتاهی که از جریان ملاقات این سفر منتشر شده است، حجم سنگینی از درماندگی و ناچاری را به نمایش گذاشته که از سر و روی رییس آیاسآی و وزیر دفاع پاکستان میبارد.
این در حالی است که هژده ماه قبل، جنرال فیض حمید از نگاه شکلی در هیأت یک جنرال فاتح وارد کابل شد. با نوشیدن قهوه در یک قدمی ارگ ریاستجمهوری افغانستان از خودش بابت یک دستآورد و پیروزی بزرگ تشکر کرد. از نگاه محتوا فیض حمید به کابل آمده بود تا علاوه بر شماتت حیثیتی به آدرس حاکمان فراری کابل، کابینهی حکومت سرپرست طالبان پس از ورود دوباره به کابل را نیز شکل بدهد. برای همین فیض حمید در آن سفر بیش از یک هفته بهعنوان مهمان ناخوانده اما صاحب اختیار در کابل ماند تا اوضاع را چنان که صلاح میدانست خطکشی و مدیریت کند.
ندیم انجم، جانشین فیض حمید اما اقبال این را نداشت که در سفرش به کابل مهمان ویژه و با صلاحیت باشد. بلکه تمام ظواهر امر نشان داد که او و همراهانش از سر درماندگی و برای تضرع نزد حاکمان جدید کابل آمده بودند. درماندگی امر مهار کردن موج جدیدی از حملات خشونتبار و تروریستی تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) که در ماههای اخیر چندین حملهی خونبار در خاک پاکستان انجام دادهاند. و تضرع برای جلب همکاری سران امارت طالبانی در امر مبارزه با تیتیپی در خاک پاکستان.
گذشته از اینکه در پذیرایی سران امارت از تشریفات دیپلماتیک خبری نبود، در چیدمان دراماتیک جریان ملاقات، ملاغنی برادر، زندانی دیروز آیاسآی، صدرنشین ملاقاتی بود که وزیر دفاع و رییس آیاسآی پاکستان را از سر لطف پذیرفته بود. ملاقاتی که در پایان دو اعلامیهای خبری کاملا متفاوت ازش بیرون داده شد. سران طالبان گفتند در این ملاقات روی مسائل تجاری و ترانزیتی گفتوگو شد. اما اعلامیهی پاکستانیها تأکید کرده بود که در این ملاقات روی همکاری و هماهنگی بیشتر در امر مبارزه با تروریسم و مبارزه با تیتیپی گفتوگو کردهاند.
بیرون دادن دو اعلامیه با پیامهای متفاوت از یک ملاقات و همچنان افتوخیز در موقعیتهای دو طرف در فاصله میان سفر فیض حمید و ندیم انجم در حالی تجربه میشود که بیش از نیمقرن است رویکرد پاکستان نسبت به افغانستان، پرورش اسلامتندرو بوده/میباشد. این یک واقعیت غیرقابل انکار است که در تمام این مدت کارگزاران دستگاه استخباراتی پاکستان، عمق استراتژیک کشورشان را برهمزدن نظم و ثبات سیاسی در افغانستان تعریف کردهاند.
وقتی در سال ۱۹۴۷ کشوری بهنام پاکستان در جغرافیایی منطقه تأسیس و ایجاد شد، افغانستان از همان ابتدا ساز مخالفت زد و به عضویت کشور تازهتأسیس پاکستان در سازمان ملل متحد، رأی منفی داد. داعیه ارضی و مسألهی پشتونستان بزرگ را مطرح کرد. مباحثی که از همان ابتدای تأسیس پاکستان، رابطهی دو کشور را دستخوش یک منازعهای خونین و ویرانگر ساخت.
وقتی در ۱۹۷۳ داوودخان سلطنت ظاهرشاه را با کودتا ساقط و نظام را «جمهوری» اعلام کرد، یکسو در پهلوگیریهای جنگ سرد مسکو را بر واشنگتن ترجیح داد و در سوی دیگر بیش از هر زمانی دیگر به طبل سودای پشتونستان بزرگ کوبید و برای خلق شورش در مناطق قبایلی در شمال پاکستان دست به فعالیتهای زد که از نظر جنرالهای نظامی پاکستان به معنای تهدید علیه تمامیت ارضی و مقدمه برای فروپاشی زودهنگام پاکستان محاسبه میشد. اینگونه بود که جنرالان پاکستان عمق استراتژیک کشورشان نسبت به افغانستان را برهمزدن ثبات سیاسی در این کشور تعریف کردند.
اینکه چرا داوودخان از میان مسکو و واشنگتن اولی را انتخاب کرد، مبحث جدا است که بازکردنش در حوصلهی این مطلب نمیگنجد. اما واقع این است که انتخاب داوود برای جنرال پاکستانی از همان ابتدا، یک فرصت طلایی خلق کرد. همسو شدن با امریکا و تلاش برای برهمزدن هرچه بیشتر نظم و ثبات سیاسی در افغانستانی که دیگر متحد شوروی بود.
حاکمشدن نظامهای کمونیستی و مسألهی اشغال نظامی افغانستان از سوی شوروی سابق، بیشتر از پیش شرایط برای پاکستان همسو با امریکا و غرب را فراهم کرد. پاکستان برای یک دورهی طولانی به پایگاه تنظیمهای سیاسی-نظامی گروهای اسلامگرای افغانستان بدل شد که دیگر با شعار جهاد علیه نظامهای کمونیستی و اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی میجنگیدند. در آن روزگار و آن شرایط، جریانهای اسلامگرا به پایگاه امن، پول و جنگافزار نیاز داشتند. در چنین وضعیت بود که جنرال پاکستانی بهترین فرصت برای رسیدگی به عمق استراتژیکاش در خاک افغانستان دست یافته بودند؛ پروراندن اسلام تندرو و خشونتگر در افغانستان.
پس از خروج ارتش شوروی سابق از افغانستان و پیروزی جهاد، دیری نگذشت که تنظیمهای جهادی و اسلامگرا در مرحلهی تقسیم قدرت و شکل دادن حکومت اسلامی دچار اختلاف شدند و افغانستان دچار جنگ داخلی شد. وضعیتی که برای عمق استراتژیک پاکستان فرصت تازه خلق کرد. درست در زمانی که کابل در آتش جنگهای داخلی میسوخت، پاکستان نسل جدیدی از اسلامگرایان تندرو را زیر نام تحریک طالبان با شعار «مبارزه علیه شر و فساد» وارد معادلهی سیاسی-امنیتی افغانستان کرد تا با حاکمکردن یک گروه تندرو و خشونتگر، افغانستان را در کام یک بحران درازمدت سقوط داده و خاطرش را از مطرحشدن دوبارهی سودای پشتونستان بزرگ و منازعهی ارضی در قبال مرز دیورند برای سالهای زیادی راحت کرده باشد.
پس از فروپاشی اولین «امارت اسلامی» در نتیجه حملهی امریکا به افغانستان، این کشور فرصت دوباره برای رسیدن به ثبات سیاسی یافت. اما در تمام بیست سال اخیر که افغانستان زیر سایهی حضور نظامی امریکا و ناتو داشت آرام آرام مسیر رو به ثبات سیاسی را میرفت، پاکستان اینبار همزمان که در ظاهر بهعنوان یکی از کشورهای متحد دولت جدید افغانستان نقش بازی میکرد، در عمل به پایگاه و مخفیگاه جدی و تأثیرگذار برای رهبران و جنگجویان گروه طالبان بدل شد.
در این مرحله همزمان که افغانستان تمرین رفتن به مسیر ثبات سیاسی میکرد، یکبار دیگر سودای پشتونستان بزرگ و ادبیات انکار مرز دیورند در عالیترین سطح در دستگاههای دولت جمهوری اسلامی افغانستان کلید خورد و مطرح شد. و اینگونه بود که جنرالان پاکستان بیش از پیش روی تئوری عمق استراتژیکاش در افغانستان هزینه کرد. به سران و جنگوجویان طالبان پایگاه داد. فرصتهای آموزش فعالیتهای تروریستی و تجهیز تسلحاتی فراهم کرد. دو رویکرد اشتباه در دو سوی یک منازعهی مرزی و ارضی کار را بهجایی رساند که روشهای سیاسی و عقلانی برای حل اختلافات مرزی و ارضی به فراموشی سپرده شد. اینسو حاکمان جمهوری جدید افغانستان (کرزی و غنی) نتوانستند بیخیال سودای پشتونستان بزرگ و ادعای ارضی شوند. آنسو جنرالان نظامی حاکم بر سیاست و دستگاه استخباراتی پاکستان نتوانستند رویکرد پرورش اسلام تندرو و حمایت از تروریسم را بهعنوان یک حربه جهت رسیدگی به عمق استراتژیک شان در قبال افغانستان از دستور کار خارج کنند.
جنرالان نظامی حاکم بر سیاست پاکستان اما نمیدانستند که سیاست تروریستپروری و هزینه کردن روی گروههای اسلام تندرو، حکم کاشتن تخم را دارد که روزی ناگزیر از دور کردنش خواهند بود. حالا که در یک چرخش سیاه یکبار دیگر افغانستان زمین خورده است و عملا دچار یک حاکمیت تروریستی شده، پیروزی این گروه تروریستی که بیست سال با گروههای تندرو و تروریستی پاکستان همکار و هماهنگ بودهاند، انگیزهای شده است برای فعالیت هرچه بیشتر اسلامگراهای تندرو در خاک پاکستان. امری که عملا جنرالان نظامی پاکستان را در امر مهار موج جدید از اقدامات تروریستی در این کشور درمانده ساخته است. برای همین است که اینبار رییس آیاسآی زیر سایهی وزیر دفاع پاکستان به کابل سفر کرده بودند تا از دستپروردگان تندرو و تروریست شان تقضای همکاری کنند. آنهم همکاری در امر سرکوب و مبارزه با همفکران و همباوران حاکمان تروریست کابل در پاکستان. آنچه من میبینم حاکمان جدید کابل نه تنها به صدای تقاضای همکاری جنرالان پاکستانی لبیک نخواهند گفت، بلکه اگر دست شان برسند بیشتر از هر زمانی دیگر به تحریک طالبان پاکستانی یاری خواهند داد.
درود به نویسنده این متن و گزارش خوب.کتملا واقع گرایانه و مبتنی بر اطلاعات سیاسی روز بود