المصری و سیاست حملات هواپیماهای بیسرنشین
در ساعتهای اولیهی صبحگاه روز ۲۸ جولای ۲۰۰۸، موشکهایی که از هواپیماهای بیسرنشین با پروازِ در ارتفاعات پایین شلیک شده بودند، به تعداد شش نفر را کشت. یکی از افراد کشتهشده ابو الخباب المصری، کیمیادان مصری و یکی از عمدهترین بمبسازان القاعده بود. هدف این شلیکها، یک مدرسهی کوچک و مسجدی بود که یک روحانی محلی بهنام مولانا جلیلالرحمن در روستای نزدیک به شهر مرزی بیرمل آن را اداره میکرد. این موشکها دو ساختمان را در مجاورت مدرسه تخریب و به چند ساختمان دیگر آسیب رسانیدند. بالافاصله پس از این حمله، تعداد زیادی از مردم در این روستا جمع شدند و اجساد کشتهشدگان و مجروحان را از زیر آوار بیرون آوردند. برخی از کسانی که در این عملیات نجات شرکت کرده بودند به من گفتند که تمام اجساد مثله شده و هیچ کدام شان قابل شناخت نبودند.
محمدنواب گفت: «هیچکس نمیتوانست تشخیص دهد که آنان مردمان محلی بودند یا عرب، زیرا بدنهایشان تکه تکه شده بودند.» او گفت که پنج نفر از کشتهشدگان از عربهایی بودند که بهتازگی از ولایت پکتیکا افغانستان برگشته و در مدرسه در حال استراحت بودند. مسئولین امنیتی پاکستان از تأیید یا تکذیب این موضوع خودداری کردند، اما گفتند که احتمالا ابوالخباب المصری در این حمله کشته شده است.
المصری مردی ۵۵ ساله، کسی بود که برای سرش پنج میلیون دالر جایزه گذاشته بودند. پیش از این نیز گزارشهایی مبنی بر کشتهشدن وی منتشر شده بود. سخنگویان ناتو و نیروهای ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده در افغانستان، هر دو دستداشتن در هرگونه حملهی برونمرزی را رد کردند. اما اینها نمیتوانستند بهجای سیا که کنترل هواپیماهای بیسرنشین را در اختیار دارند، حرف بزنند. اگر گزارشهای اطلاعاتی صحت داشته باشند، المصری را میتوان در لیست حدود ده عامل مهم القاعده که طی یک چنین حملاتی کشتهاند، قرار داد.
هدف قراردادن المصری این گمانهزنی را تقویت میکند که احتمالا یک مأمور اطلاعاتی از میان خود عربهای ساکن وانه به نیروهای امریکایی در مورد فعالیتهای او گزارش داده است.
یکی از مسئولین دولتی حدس میزند که: «احتمالا به همین دلیل است که رهبران و هواداران القاعده در وزیرستان شمالی از جمله بهادر و حقانی احساس میکردند که به آنان خیانت شده و هدف پرتاب موشکی قرار گرفتهاند. آنان مشکوک شدند که احتمالا جاسوسهای امریکایی و افغانستانی در صفوف نیروهای ملا نذیر و مهمانان عرب او نفوذ کردهاند. این سوءظنها زمانی افزایش یافت که پهپادهای امریکایی پیوسته مخفیگاههای مشکوک را هدف قرار میدادند. بین ۲۸ جولای تا اواخر اکتوبر ۲۰۰۸، هواپیمای (MQ-9) حدود بیست موشک را در سراسر منطقهی وزیرستان پرتاب کرد. عوامل سیا این هواپیماهای بیسرنشین دارای قابلیت پرواز در ارتفاع متوسط و برای مدت طولانی را در افغانستان، اداره میکنند.
هواپیمای (MQ-9) در درجه اول یک هواپیمای شکاری کشنده است که مانند یک گردآورندهی اطلاعات، نظارتکننده و شناسایی اهداف عمل میکند. این هواپیما برای ارائهی اطلاعات بهروز و بلادرنگ به فرماندهان و کارشناسان اطلاعاتی در تمام سطوح از سینسرها یا حسگرها استفاده میکند.
همزمان با حمله در وزیرستان جنوبی، گزارشهای از سوی مسئولین اطلاعاتی در واشنگتن و همچنین از داخل پاکستان مبنی بر «هجوم بیگانگان به وزیرستان» منتشر شد. در جولای ۲۰۰۸ تنها چند روز پیش از اینکه یوسفرضا گیلانی، نخستوزیر پاکستان اولین سفر مهم خود را به ایالات متحده آغاز کند، از سوی نهادهای امنیتی به او اطلاع داده شد که ممکن است حدود هشت هزار خارجی در منطقهی قبایل آزاد، عمدتا در وزیرستان جابهجا شدهاند. اگرچه دولت پاکستان این واقعیت را میدانست که جنگجویان خارجی در آن مناطق وجود دارند، اما این رقم درشت و غیرمعمول در یک گزارش رسمی، زنگ خطر را در اسلامآباد به صدا در آورد.
رحمان ملک، مشاور امنیت ملی نخواست منبع این رقم حیرتانگیز را افشا کند و به «نیوز»گفت که تعداد واقعی جنگجویان خارجی احتمالا نزدیک به هزار نفر اند. جالب توجه این است که ارائهی این رقم بلند از اواخر ۲۰۰۷ شروع به انتشار کرده و منبع اصلی آن در واشنگتن بود. دیپلوماتهای امریکایی و رسانههای ایالات متحده شروع به انتشار گزارشهایی مبنی بر افزایش جنگجویان خارجی در مناطق قبایل آزاد کردند. این امر با ادعای رابرت گیتس، وزیر دفاع امریکا که میگفت القاعده بهدنبال «فشار در عراق» اکنون منابع خود را به افغانستان و مناطق مرزی پاکستان سرازیر میکند، همگام بود. یک منبع ناشناس به نقل از یک روزنامهنگار آگاه پاکستانی، حمید میر در ماه جولای ۲۰۰۸ در نیوز ادعا کرد که «جنگجویان با تجربه و سرسخت القاعده از طریق جاده و مسیر ایران، از عراق وارد افغانستان میشوند.» (۱۳)
تا اواخر ۲۰۰۷ منابع محلی در وزیرستان شمالی و جنوبی این تعداد را صدها نفر میگفتند، نه هزاران. من طی یک بازدید خود از هر دو ایجنسی در سال ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ چند عرب و چچنی را دیدم که در وانه، میرانشاه و میرعلی در حال گشتوگذار بودند. پیگرد متداوم و نظارت ارتش پاکستان در هماهنگی با نیروهای امریکا و ناتو، ستیزهجویان خارجی را وادار به مخفیشدن و فعالیتهای خیلی نامحسوس کرده بود. سرانجام، آنان با گرفتن نقش برنامهریز و آموزگار از صحنه کنار رفتند.
بزرگترین جاذبه برای این مهمانان ستیزهجو از خاورمیانه، آسیای مرکزی و اروپا، افزایش مداوم تعداد نیروهای امریکایی در افغانستان بود. بسیاری از جوانان مسلمان به افغانستان و پاکستان رو آوردهاند تا در برابر نیروهای امریکایی برزمند که بهباور آنان، نه به هدف مبارزه با تروریسم که برای اشغال سرزمینهای بیشتر مسلمانان از جمله پاکستان، به افغانستان آمدهاند.
در نشستی که «اتحاد طالبان» در اواخر جولای ۲۰۰۸ برگزار کرده بود، حاجی بهادر، نخستوزیر یوسفرضا گیلانی و دولت پاکستان را به کشتن افراد بیگناه قبایل بهخاطر کسب رضایت امریکاییها متهم کرد. وی حملهی موشکی امریکا به روستای زیاره لیتا در وزیرستان جنوبی را که منجر به کشتهشدن المصری شد، محکوم کرد و آن را «هدیهی نخستوزیر پاکستان برای امریکاییها در سفرش به ایالات متحده» عنوان کرد. اینکه بهادر بر نخستوزیر تاخت در واقع تأکیدی بود بر یک سیاست واقعی خاص: گفتوگوهای متقابل با اکثر گروههای شبهنظامی، یک سازوکار نظامی یا اطلاعاتی است نه کار دولت ملکی. بنابراین، رهبران طالبان حق دارند رهبران ملکی را که برای کسب اعتبار خود در میان پیروانشان، پیوسته لاف میزنند مورد تمسخر قرار دهند. و با استفاده از برجستهکردن اشتباهات سیاسی دولت، عملیات نظامی ناموفق آنان را به ابزار قدرتمندی جهت جذب نیروهای بیشر در صفوف شان تبدیل کند.
محاصرهی «لالمسجد» و پیآمدهای آن
«لالمسجد» یا مسجد سرخ و مدرسهای مربوط به آن بهنام «جامعه حفصه» بنایی است در قلب اسلامآباد که بهطور غیرقانونی در زمینهای دولتی اعمار گردیده است. زمانی که دانشآموزان دختر مربوط حوزه علمیه حفصه در جنوری سال ۲۰۰۷ یک کتابخانهی عمومی در مجاورت این حوزه علمیه را اشغال و شروع کردند به تقاضای انفاذ قوانین شرعی، به تیتر اخبار جهانی تبدیل شد. این دختران که سر تا پا حجاب سیاه پوشیده بودند، با برخورداری از حمایت کامل همرزمان مرد شان که اکثریت آنان ستیزهجویان آموزشدیده بودند، با ربودن کارگران جنسی، گروگانگرفتن افراد پولیس، یورش به سالنهای ماساژ، وادارکردن دکانداران به از بین بردن سیدیهای موسیقی و تحت فشار قراردادن آنان، قوانین دولتی را به چالش میکشیدند. این دانشآموزان با تحریک آموزگارانشان (مولانا عبدالعزیر و برادر کوچکترش قاضی عبدالرشید) علیرغم اخطارهای مسئولین دولتی مبنی بر تخلیه کتابخانهی عمومی و چندین دور گفتوگو، به ایستادگی خود ادامه دادند.
این بنبست خیلی خبرساز شد و سرانجام در جولای ۲۰۰۷ منتج گردید به یک عملیات نظامی بهنام «عملیات طلوع آفتاب». در این عملیات قاضی عبدالرشید با مادرش و دهها نفر دیگر کشته شدند. دوازده سرباز و افسر ارتش پاکستان نیز در اثر گلولههایی که از داخل شلیک میشد، از پا در آمدند. این چالشی که برای چندین هفته مسئولین دولتی را در قلب اسلامآباد درگیر کرده بود، نشان داد که رادیکالهای مذهبی از اعتماد به نفس بالایی در اجرای قانون شریعت در پایتخت، برخوردار اند.
نیروهای امنیتی بعدا در زیر این ساختمان تونلهای بههمپیوستهای را کشف کردند که ستیزهجویان از آنجا به نیروهای امنیتی شلیک و دوباره مخفی میشدند. این ستیزهجویان همچنان از دانشآموزان دختر و کودکان بهعنوان سپر ایمینی برای خود استفاده میکردند.
اکثریت گروههای جهادی و اسلامگرا از جمله شبکه حقانی، تحریک طالبان پاکستان و سایر سازمانهای همفکرشان، عملیات طلوع آفتاب را حمله به «یک نهاد اسلامی که توسط دو برادر بزرگوار، عزیز و غازی اداره میشد»، میدانستند. از نظر آنان، این حمله نشاندهندهی تمایل ارادهی امریکا برای سرکوب نیروهای اسلامگرا در پاکستان و شکست روحیهی آنان بود. این واکنش شکاف فرقهای را که دیدگاهها و موضعگیریهای ایمنالظواهری به میان آورده بود از بین برد؛ چون از تمام نیروهای اسلامی دعوت شده بود که «انتقام شهادت صدها دختر و پسر بیگناه» را بگیرند.
فراخوان همبستگی با قربانیان رویداد لالمسجد موجی از بمبگذاریهای انتحاری و اجرای کمینها را در سراسر پاکستان در پی داشت. از ۵۶ حملهی انتحاری در سال ۲۰۰۷ حداقل ۳۶ مورد آن پس از این عملیات اتفاق افتاد. همچنان طی چند ماه پس از این عملیات نیروهای امنیتی مستقر در مناطق قبایلی متحمل تلفات بیسابقهای شدند. گویی اسلامگرایان بهانه و انگیزهی جدیدی برای توسعه و گسترش خشنونتها در سراسر پاکستان بدست آوردهاند.
حمله به لالمسجد به حدی احساسات ضد ارتش را در میان مردم برانگیخته بود که اکثرا افراد نظامی از ظاهرشدن در انظار عمومی بدون ترتیبات امنیتی اجتناب میورزیدند. چند نفر از دوستان من در میان ارتش، به من گفتند که به آنان توصیه گردیده تا با لباس و اونیفرم نظامی در شهر گشتوگذار نکنند. ترور بینظیر بوتو، نخستوزیر سابق در ۲۷ دسامبر ۲۰۰۷ احتمالا نشاندهندهی اوج واکنشها به لالمسجد بوده است که اکثر اسلامگراها آن را بهعنوان «هتک حرمت به یک مکان مقدس» محکوم میکردند.
عامل حقانی در وزیرستان شمالی
خلیفه سراجالدین حقانی، پسر جلالالدین حقانی و ملا بختجان که هر دو «افغان» اند، در وزیرستان شمالی، هممرز با ولایت خوست افغانستان نفوذ دارند. آنان که خود شان را طالب میدانند، هر دو بخشی از گفتوگوهایی بودند که منجر به امضای توافقنامهی صلح سپتامبر ۲۰۰۶ در منطقه شد. این افراد بر چشمانداز سیاسی در منطقهی وزیرستان شمالی حاکم اند و برای تحریک طالبان افغانستان و پاکستان، مستقر در نوار مرزی دیورند -عمدتا ولایتهای کنر، پکتیا و پکتیکا در شرق افغانستان- زمینههای فکری و عملی آموزش را فراهم میکنند.
سراجالدین حقانی در ۲۱ جون ۲۰۰۶ هنگامی که هنوز مذاکرات صلح به پایان نرسیده بود، اعلامیهای صادر کرد که تأکید میکرد جنگ با ارتش پاکستان جزء سیاست آنان نیست. این اعلامیه در واقع اعلام پایان نبردهای مهم در وزیرستان جنوبی بود، نه شمالی. طالبان عمدا این فرمان را در وزیرستان شمالی پخش نکردند و با این عمل خود دولت را در حالیکه شرایط جامعی برای امضای یک توافقنامهی صلح فراهم بود، زیر فشار قراد دادند. حقانی و متحدانش علیرغم اینکه تعهد کرده بودند تا تأسیسات دولتی و ارتش را هدف قرار ندهند و از پناهدادن به ستیزهجویان خارجی اجتناب کنند، همچنان به پناهدادن به فراریان جنبش اسلامی ازبیکستان و حامیان آنان در وزیرستان جنوبی، بهدلیل اشتراکات ایدئولوژیکیشان ادامه دادند.
آتشبس موجود میان حقانی و نیروهای دولتی زیاد دوام نخواهد کرد. در اواسط جولای ۲۰۰۷ مولوی عبدالخالق حقانی، یکی دیگر از پسران جلالالدین حقانی، بیانیهای مطبوعاتی صادر کرد و گفت که انتقام کشتهشدن طلاب در لالمسجد و حوزه علمیهی مجاور آن (جامعه حفصه) واقع در اسلامآباد گرفته خواهد شد. «هدف حملات انتحاری ما مقامات امنیتی است و خواهد بود. کسانی که دیدگاه ما را درک نمیکنند نیز مورد هدف قرار خواهند گرفت.» (۱۴)
شبکه حقانی که رسما بهنام «امارت اسلامی افغانستان» فعالیت میکند، در هر دو سوی مرز با رهبری القاعده ارتباط نزدیک دارد. دهها ستیزهجوی پاکستانی متعلق به جمعیتالمجاهدین، جیش محمد و لشکر جنگوی در منطقهی تحت کنترل این شبکه بهسر میبرند و میزبان رهبران و عوامل فراری القاعده هستند. دو نفر از اعضای القاعده بهنامهای خالد شیخ محمد و ابو زبیده که چند ماه پیش در فیصلآباد دستگیر شدند، هر دو از وزیرستان شمالی عبور کرده و از مهماننوازیهای حقانی برخوردار بودهاند. دریافتهای نیویارکتایمز نشان میدهد که «ترکیبی از پناهگاههای امن در پاکستان، پیوندهای عمیق در دوسوی مرز و حمایت مستمر شبکههای عربی و سایر جهادیها، مولوی جلالالدین حقانی را به یک تهدید بزرگ برای ثبات افغانستان تبدیل کرده است.»(۱۵)
مظنون اصلی چهار حملهی انتحاری با لاریهای بزرگ در شرق افغانستان، سال ۲۰۰۸ و حمله به سفارت هند در کابل در جولای ۲۰۰۸ شبکه حقانی است. نیویارکتایمز از قول یک مقام امنیتی «افغان» گزارش میدهد که طراح اصلی حملهی پیچیده بر هتل سرینا در کابل در جنوری ۲۰۰۸ که منجر به قتل هفت نفر گردید و همچنان سوءقصد به جان رییسجمهور کرزی در اپریل همان سال، یکی از معاونان ارشد حقانی است.
در ۲۹ جولای ۲۰۰۸، حملهای بر مدرسهی منبعالعلوم در وزیرستان شمالی صورت گرفت. براساس اطلاعاتی که از مدرسه بدست آمد، شبکه حقانی در آن محل بهشدت در زمینهی تدارک اعزام نیرو برای شورشیان «افغان» کار میکرده است. این حوزه علمیه که در دند دریاخیل در نیمکیلومتری شمال میرانشاه موقعیت دارد، مربوط به جلالالدین حقانی است و در پی چندین حملهی مشابه که توسط نیروهای پاکستانی و امریکایی صورت گرفته، تقریبا متروک شده است.
ساکنان محلی، انتخاب کامران وزیر را از وزیرستان شمالی به مجلس ملی پاکستان در فبروری ۲۰۰۸، به نفوذ حقانی و روابط نزدیک کامران وزیر با شخصیتهای کلیدی القاعده نسبت میدهند. پدر کامران مسئول شفاخانهای در میرانشاه بهنام «زکیم» است و بنابر گزارشهایی، برای جنگجویان القاعده و طالبان خدمات درمانی ارائه میکند. یک عامل سیاهپوست امریکاییتبار القاعده پیش از دستگیری در جریان عملیات جنوری ۲۰۰۸ از شهر بنو، در این شفاخانه تحت درمان قرار داشته است.
حقانی طی سالهای اخیر محدودیتهایی را به سبک طالبان افغانستان در مناطق تحت ادارهی خود وضع کرده است. در می ۲۰۰۷، شورای طالبان تحت رهبری حقانی، فروش سیدیها و نوارهای کست و پخش موسیقی در موترها و سرویسهای مسافربری در وزیرستان شمالی را بهشدت ممنوع کرد. شورا همچنین به صاحبان فروشگاههای موسیقی و ویدیوها در میرانشاه دستور داد که فورا به این شغل خاتمه دهند. (۱۶) داوطلبان مسلح به مراکز پخش موسیقی و دکانهای فروش سیدیها در شهر یورش بردند و از مردم خواستند که از پخش موسیقی در دکانها، سرویسها و خانههایشان خودداری کنند. شورا متخلفین را تهدید کرد که عواقب ناگواری در انتظار شان خواهد بود. این فرمان تنها یک نمونهی کوچک از قدرت و نفوذ طالبان در وزیرستان است.
ادامه دارد…