لبِ دریای کابل

اطلاعات روز

حمزه واعظی

بخش هفتم

خیابان‌های زندانی

قلعه‌های سنگی ساخته‌اند. حصارهای بُتنی چیده‌اند. پشت سیم‌های خاردار قایم شده‌اند. در میان لشکری از تفنگ‌داران، خود را پنهان کرده‌اند. تمام ساحت و سیاحت شهر را به گروگان گرفته‌اند. ابتدا و انتهای یک خیابان را با برج و بارو بسته‌اند. هنگام بیرون رفتن و برگشتن، هنگامه برپا می‌کنند. خاک بر سرِ همسایگان می‌پاشند و توفانِ تفرعن بر چشم جماعتِ ناظران می‌کوبند.

آوازه‌ی‌شان بلند‌تر از کوه آسمایی است و کوکبه‌ی‌شان پر‌شکوه‌تر از زیارت سخی. مالک مطلق قدرت اند و رکن رکین سیاست. هم قادر جبار اند و هم عالمِ اسرار. ردِ پای حضور و نفوذ‌شان را در تاریک‌ترین و باریک‌ترین جا می‌توان نشانی کرد؛ اما سنگینی گام‌ها و گستردگی سایه‌ی‌شان بیش‌تر از هر جایی در محله‌ای حس می‌گردد که زندگی می‌کنند. هربار که از کاخ‌شان بیرون می‌آیند، استخوان‌های آن محله به صدا درمی‌آیند. خیابان محله، به زنجیر کشیده می‌شو‌د. رفت و آمد‌ها تعطیل می‌گردد و زندگی‌ها به تعلیق در‌می‌آیند.

نام‌شان رهبر است. قوماندان است. وزیر است. رییس است و والی است و… اصلا همه‌کاره و همیشه سواره هستند. حق، یک‌سره با آن‌هاست. همه‌ی زیبایی‌ها و لذت‌ها و ثروت‌ها و کامروایی‌ها زیبنده و گوارای وجود‌شان هست!

و چنین است که‌… خیابان‌های کابل نام ندارند. نام‌شان منزلی است که رهبر و وزیر و قوماندان برآن اجلال نزول کرده‌اند. این خیابان‌ها، زندانی شکوهِ توفانی زورآوران اند. اسیرِ نامِ خداوندان سیاسی و گروگانِ قصرهای فرعونی اند.

خیابان‌های کابل از خود هویت ندارند؛ این هویت در طنین عراده‌های قوماندان‌ها قایم شده است. حیثیت‌شان، هیبت و وحشت کاروان تعقیبی‌‌ای‌ است که چشم‌ها و صداها را در نطفه خفه می‌کنند تا هر صبح و شام، مقامی را به مبدا و مقصد برسانند. پلاک هم ندارند؛ پلاک شان، غرورِ نام و شکوهِ عنوان رهبران است.

‌کوچه‌های کابل آسایش ندارند؛ آسایش‌شان در هلهله‌ی تفنگ‌دارانی پیچیده است که نیمه‌های شب، زمین را در بدرقه‌ی «صاحبان»‌شان به لرزه در‌می‌آورند.

خیابان‌های کابل آرامش ندارند؛ آرامش‌شان در ازدحام قصرها و قلعه‌ها و قیامتِ نام‌های درشت و قیافه‌های زمخت ولیانِ دین و دنیا و دالر و داعیان قدرت و قیامت گم شده است.

خیابان‌های کابل محصور اند، در حصار مردان سخت جانِ سر به کف تا رییس آرام بخوابد، رهبر بیاساید، وزیر در امان بماند، قوماندان خمیازه بکشد و والی استراحت کند.

خیابان‌های کابل شب‌ها از شدت دل‌تنگی، نفس کم می‌آورند؛ چرا که هوای‌شان را تنفس زورمندان آلوده کرده است. روزها جان‌شان به شِکوَه می‌آید؛ چرا که طول‌شان را زنجیرهای بازرسی خفه کرده وعرض‌شان را رِنجَرهای بیابانی به ستوه آورده‌اند.

کسی عاشق خیابان‌های کابل نیست. این عشق، زیر چرخ زِرِه‌ها له می‌شود. خاک بر جنازه‌اش می‌پاشند و سنگِ قبرش را زیر بتون‌های برج نگهبانی خرد می‌کنند.

خیابان‌های کابل بی‌شمار نیستند. شمارهای‌شان را می‌توان به تعداد قصرهای نجبا و نخبگان نشانی کرد. هر زورمندِ نجیبی، گوش تا گوشِ خیابان را ملک طلق خود ساخته است. هر نخبه‌ی قدرت‌مندی، طول و عرض یک کوچه را حریم شرافت و منزلت خود کرده است.

این خیابان‌ها مالک عمومی ندارند. حریم خصوصی ندارند. باشندگانِ با‌هویت ندارند. همسایه‌های با‌شرافت ندارند؛ مالک‌شان یک قوماندانِ قاهر است. حریم‌شان، حرمت یک رهبرِ ماهر است. هویت‌شان، رعیت بی‌منزلت و شرافت‌شان، نام بلند وزیرِ بی‌زوالی است که جلالِ حضورش، خیابان را جلا می‌بخشد.

خیابان‌های کابل زخم دارند. هر روز درد می‌کشند. هر شب به ناله می‌آیند. هر صبح غش می‌کنند و هر بیگاه تشنج می‌گیرند. فقرا از هُرمِ خشم، با لگد بر پهلویش می‌کوبند. بی‌پناهان از شدت نفرتِ زنده بودن، تف بر صورتش می‌اندازند. قدرت‌مندان در اوج تبختر، خاک بر چشمش می‌پاشند. طالبانِ بهشت، با انتحار مغزش را متلاشی می‌کنند. بی‌خانمان‌ها از رنج بی‌سرپناهی، بر دهانش می‌شاشند و شاروالی، در جست‌وجوی گنج، شکمش را می‌درد…

خیابان‌های کابل بی‌پناه اند. بی‌کس اند. غریب اند. بی‌غمخوار اند. مهجور اند. مجبور اند. بی‌نظم اند و محصور اند. هرکسی، عقده‌اش را در این خیابان‌ها خالی می‌کند: کسی زباله‌اش را در خیابان پرتاب می‌کند. کسی سنگ و خاکستر خانه‌اش را به خیابان می‌اندازد. کسی معتادش را به خیابان رها می‌کند. کسی شهوتش را در خیابان انزال می‌کند. کسی در خیابان آدم می‌رباید. کسی در خیابان آدم می‌کشد. کسی در خیابان دزدی می‌کند. کسی در خیابان تن می‌فروشد. کسی دختران را در خیابان می‌آزارد. کسی بچه‌ی نامشروعش را به خیابان پرت می‌کند. کسی اعتراضش را به خیابان می‌برد. کسی شعار و فریادش را در خیابان سر می‌دهد و کسانی جنگ‌های‌شان را به خیابان می‌کشانند…

آری عزیز! حدیث خیابان‌های کابل این چنین است…

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه