فعلاً به سبک کرزی از ارگ ریاست جمهوری تشکر میکنم. تشکر تشکر تشکر و و و و و و و و و باااااااز هم تشکر!
نصیحتنامهی قشنگی بود. مدتها بود فکر میکردم یک جای کار در رسانهگری میلنگد. هرچه زور میزدم، نمییافتم که کجای کار در رسانهها میلنگد. تا اینکه بالاخره خدا خیر بدهد تو ارگ ریاست جمهوری، محصول تشکیلات جدید برای آوردن اصلاحات مؤثر را که مرا از این گرفتاری آزاد کردی. من این آزادی را بر گردهام سوار کرده و کوشش میکنم در حد فریب مردم با کلیگوییها، جشن بگیرم. ببخشید! من شرمندهام که نمیخواهم این آزادی را با شما شریک کنم، یا شما را در جشن آزادی کسب شده، دعوت کنم، میترسم بعد از اینکه فهمیدید من تاجیکم یا پشتون، مرا شایستهی این آزادی ندانید و به جای من، مثلاً پلوشه ننگرهاری را به جشن و شکوه برسانید.
بعضی از اراذل و اوباش فکر میکنند که دوران نصیحت گذشته، دلیلشان هم این است که مردم کور نیستند، کر نیستند و خیلی زود به اطلاعاتی که نیاز دارند، میرسند. من هرچند قبلاً تا دندان، نه! تا قسمت فوقانی جمجمهی خویش به این باور مسلح بودم و حس نمیکردم نیازی باشد در این دوره و زمانه، کسی را نصیحت کرد. اما حالا با یک خانهتکانی شبیه خانهتکانی ادارهی امور، این باور را از ریشه منقلب میکنم و مثل شما به نصیحت باورمند میشوم. شما در یک قسمت از نصیحتنامهی خویش گفتهاید که اطلاعرسانی، از یک طرف وظیفهی هر رسانه است و از طرف دیگر، ضرورت هر جامعه! بر پدر منکرش لعنت. کاش مجسمهساز بودم تا مجسمهی این گفتار قشنگ را میساختم و پیش دروازهی ارگ انستال میکردم. حیف که نیستم. از طرف دیگر، گفتهاید که اطلاعاتی که پایهی نوشتاری یاسین صمیم را شکل میداده، ناقص و اکثراً اشتباه بوده است. این هم درست! اگرچند ارزش مجسمهسازی را ندارد؛ اما خوب است که در کدام محفل تقدیر از یگان کارمند شایستهی ادارهی امور، باز قرائت شود. بد نبود که شما اطلاعات دقیق را ضمیمهی این نصیحتنامه میکردید. اینکه چرا نکردید، خوب کردید که نکردید! کیست که راهتان را بگیرد؟!
در بخش دیگر این نصیحتنامهی غنی از لطف، شما از رسالت کاری یک خبرنگار هم سخن گفتهاید و ظاهراً به نظر شما کسی اشرف خبرنگاران است که در گزارش دادن یک مسئله، هم دقت کند، هم بر اساس اطلاعات موثق گزارش دهد، هم نظر طرف را بگیرد تا بار اطلاعاتی و بِهسازی آن مسئله، به تمام معنا غنی شود. بندهی حقیر این سخنتان را کاملاً قبول دارم. شدت قبولی این مسئله برای من حکم میکند که همین لحظه پیش خدا دعا کنم که بار خدایا! دسترسی خبرنگاران به اطلاعات و مسایل جزئی درون حکومت را غنی بساز تا از اشرفیت هیچ خبرنگاری کم نشود و هیچ ادارهای احساس نکند که علیهش خرابکاری جریان دارد. هرچند من مطمئنم که نوشتهی «نگاهی به تشکیلات و مقرریهای ادارهی امور ریاست جمهوری» به هیچ عنوانی برای تخریب این اداره یا شخصیت آقای محمد اشرف غنی نبوده و نیست. اگر ضرورت افتاد، یکبار دیگر آن را بخوانید! اگر فهمیدهاید، نیاز نیست دوباره بخوانید! اما دریغ از مردی در ادارههای دولتی که اطلاعات و آمار کارکردهای شخصیتها و نوابغ عصر را در اختیار رسانهها قرار بدهد تا خبرنگاران هم با خیال راحت، گزارش و تحلیل خویش را داشته باشند.
در بخش دیگر این نصحیتنامهی غنی، اشاره شده که منطق انتخابات این است که تیم جدید، برای اصلاحات جدید به قدرت برسد و الزامی است که برای آوردن اصلاحات مدنظر، عزل و نصبهایی باید صورت بگیرند. اینجاست که لازم است کسانی در رأس ریاستها قرار بگیرند که از لحاظ فکری با رییس قدرت، همسویی داشته باشند. یعنی فرمودهاید که آنچه تحت عنوان اصلاحات در ذهن رییس جمهور میگذرد، بدون هیچ خللی درست است. آری؟! انتقاد بر نگاه رییس جمهور، اشتباه است. اشتباه در حدی که تشکیلات کلانی به نام ادارهی امور که به قول شما در آن حدود دو هزار نفر کار میکنند، به جای رفع و اصلاح اشتباه، شروع کرده به وعظ و نصیحت خبرنگاران! اگر این هم جزو برنامههای اصلاحی تیم حاکم باشد که هرکسی در هر جایی نقدی وارد کرد، یا چیزی را به چالش کشید، حکومت باید به جای فهماندن و رو کردن واقعیت، چند روز بگردد تا کسی را پیدا کند که نصیحتنامهای بنویسد، من یکی از همین جا اعلام میکنم که خاک بر سر این اصلاحات!
از حرف و حدیثهای دیگر این نصیحتنامهی خیلی غنی بگذریم. من هم ادعای اشرف خبرنگاران بودن را ندارم. فقط خواهشاً اگر از آن بیست و هشت نفر گماشته شده در ادارهی امور، بالای بیست نفر آن از قوم پشتون نیست، شما لیست درستش را به خورد مردم بدهید. شما که به اطلاعات چه، که به سجل و سوانح زندگی این مقررشدهها دسترسی دارید، نگذارید ذهنیت منفی علیه شما شکل بگیرد. به جای نصیحت کردن و درس اخلاق دادن، سوانح و هویتهای تباری این رییسان محترم ادارهی امور را بیرون بدهید. این کار بیشتر اخلاقی است تا اینکه از مقامِ صاحب همهچیز مردم بودن سخن گفتن! شما به جای کار اخلاقیای که باید صورت بگیرد، به تیوریهایی پرداختهاید که خود فاقد اخلاق جوابیه نوشتن است. البته من مثل شما در جایی نیستم که فکر کنم همیشه حق با من است و شروع کنم به نصیحت! اگر لازم شد، خودم میآیم و ادارهی امور را، روش جوابیه نوشتن یاد میدهم. نیاز نبود صدها کلمه را سر هم کنید، تا مردم فکر کند که نه واقعاً حق با ارگ ریاست جمهوری است؛ چون یکی-دو-سه تایی از آن آدمها، آنطوری که هویت تباریشان در لیستِ نشرشده ذکر شده بود، غلط است. راحت نام و تبار واقعی همان بیست و چند نفر از نو مقررشده را فهرست میکردید تا معلوم میشد که حق با شماست یا آن گزارشگری که به نظر شما، اخلاق گزارشگری را رعایت نکرده و خیلی وقیحانه در صدد تخریش اذهان عامه است. این کار زیاد سخت است؟ گمانم آری! حتا اگر در هویت تباری چند نفر اشتباهی صورت گرفته باشد، باز منطق جابهجایی یک قوم در کلیت امر زیر سوال نمیرود. لامصب پابرجاست مثل کوه شیر دروازه و آسمایی که سالهاست در کابل اند! عمه هم ندارند که خانه عمهی خود بروند!
شما را به خدا کمی آب سرد بیاورید…