فردا بخیر هشتم مارچ است. هشتم مارچ، روز زنان است. هرچند تعداد زیادی از خانمها معتقدند که نه تنها هشتم مارچ، که تمام روزها روز زن است. از هشتم مارچ در کشورهای زیادی تجلیل میشود. نوع گرامیداشت از هشتم مارچ، میان کشورها متفاوت است، ولی پیام گرامیداشت را اگر کمی با تخفیف نظر، مطالعه کنیم، یک چیز است و آن اینکه «زن انسان است و شایستهی تکریم، درست مثل تمام انسانهای دیگر!»
گفتم که تجلیل از این روز یا تکریم از زن میان کشورها متفاوت است. از آنجایی که ما در نقشهی جغرافیاییک جهان یک کشور هستیم، حق داریم در این تفاوت سهم داشته باشیم. پیش از آنکه در مورد تفاوت بگویم، لازم است که یک نکتهی مهم در سرحد پنالتی را خدمتتان شوت کنم. این نکته عبارت از آن است که جمع کثیری از مردم شریف و غیور افغانستان، هشتم مارچ را به عنوان روز جهانی زن قبول ندارند و از آن تجلیل نمیکنند. نه تنها تجلیل نمیکنند، که تجلیلکنندگان را هم مسخره میکنند. چون میزان غیرت میان ما مردم زیاد است، بناءً از کشوقوس روی این مسئله پرهیز نموده و از بارگاه ایزد متعال، صحتمندی خوبان آیندهی کشور را خواهانیم. ممکن است سوال کنید که چرا صحتمندی خوبان فعلی کشور را از خداوند نمیخواهید؟ باور کنید به مبلایلش نمیارزد. خوبان فعلی کشور ما، آدمهایی اند که بدون شک یا قاتل مردم اند، یا دزد داراییهای عامه اند، یا هم رییس خدایداد اند (منظور بنده از خوبان فعلی، همانهایی اند که اگر در دولت شریک نباشند، حتماً تفنگهای خویش را گرفته جنگ راه میاندازند. از اینرو، همیشه سهیم قدرت اند و دوری آنها از قدرت، به معنای زوال خیلی چیزها، از جمله دین مبارک اسلام پنداشته میشود).
حالا تفاوتهای تجلیل از هشتم مارچ را به بحث و بررسی میگیریم. دولت هشتم مارچ را پریروز، یعنی در پنجم مارچ تجلیل کرد. فلسفهی این گرامیداشت را فقط مأمورین طراح و لایق مسئول میدانند. افغانستان معمولاً از هرچیز پس است. از لحاظ سواد، ما عقبیم. از لحاظ اخلاق اجتماعی و شهروندی، ما عقبیم. از لحاظ اقتصاد، ما بیخی عقبیم. از لحاظ سیاست، گدودیم. از لحاظ منطق، گمشکو سر منطق بحث نکنیم بهتر است، والله اگر شک باشد که بحث ما به جنگ بکشد. از لحاظ صحت، معلولیم. از لحاظ امید به آینده، حساب را سپردهایم به خدا و میگوییم توکل به خدا شاید دو سال دیگر زنده بمانیم. هرچند در سطح دولت، ما دولتی هستیم که از هر لحاظ نسبت به کشورهای دیگر عقبیم؛ اما در تجلیل از هشتم مارچ، از همه پیشدستی کردهایم. مبارکمان باشد!
زنان زیادی تلاش دارند از این روز تجلیل کرده و به نحوی مانور بدهند. مثلاً یکی از بانوان این سرزمین که همین روزها زور نود مرد به او نمیرسد، گفته که هشتم مارچ؟ روز جهانی زن؟ اینها دیگه چه مزخرفاتی اند؟ برای من همهی روزها روز زن است. هرکسی که هشتم مارچ را روز جهانی زن میگوید، بد میکند. این مردم هم عجب سرگرمیای دارند به خدا! من یک هفته است که زور میزنم تانکرهای تیلم از بندر آزاد شوند، آنوقت این احمقها پشت تیلفون هی زنگ میزنند که هشتم مارچ را تبریک بگویند. اگر اینقدر به من احترام قایلید، بروید تانکرهای تیل مرا آزاد کنید. وقتی که برق دوباره به کابل بیاید، آنوقت من تیل را به سرم بزنم؟ وقت مصرف تیل که همین روزهاست. دیگران این روزها به عرش رسید، من باید… آخ که لعنت به بندرهای پلید!
در کنار این دسته بانوان موفق، ما مردان زیادی را هم داریم که از این روز گرامیداشت بهعمل آورده و احساساتشان را برای زنهای مملکت تقدیم میکنند. سالهاست که شماری از مردان، هشتم مارچ را گرامی میدارند. امسال هم، البته قبل از فرارسیدنش آن را تجلیل کردند. تعدادی از این مردان که گفته میشود شمارشان به یک کم بیست میرسیده، امسال نشسته و پیش خود فکر کرده که چه کار کنند؟ بعد گفته بیایید امسال چند نفر جمع شویم، چادری بپوشیم. یکی از این برادران گفته که ما فعالان مدنی هستیم. ما این حرکت خویش را در راستای تعالی مدنیت آغاز کردهایم و تقریباً بر این باور هستیم که انجام این حرکت را نمیدانیم. یعنی واقعاً مطمئن نیستیم که این حرکت ما به تعالی مدنیت میانجامد یا نه؟ یکی دیگر از این مدنیان عزیز گفت که وقتی خبر شدم که قرار است یک جمع از مردان مدنی کابل، دور هم جمع شوند و چادری بپوشند، صرفاً به این خاطر آمدم که ببینم دنیا از پشت چادری چطوری است؟ در ضمن، علاقهی وافر داشتم که عکس یادگاری بیندازم. یکی دیگر از این فعالان مدنی، معتقد بود که این حرکت، یک عالم راز دارد و دو عالم حرف! اگر در این کشور کسی عقل داشته باشد، پیام ما را دریافت میکند. ما میخواهیم نشان بدهیم که چادری، نماد زن است. یعنی هر زنی که چادری نداشت، از نظر ما زن نیست و طب عدلی باید برای شناخت این موجودات، سرمایهگذاریهای استراتژیک خویش را آغاز نماید. اگر دولت در این زمینه کوتاهی کند، ما آینده را به شکل بسیار وحشتناک، خطرناک میبینیم! او علاوه کرد که مدنیت ما وقتی در یک چارچوب بنیادین با عقل ما وارد معامله شد، ما به این نتیجه رسیدیم که حرکت جدیدی از خود به نمایش بگذاریم. او از ما سوال کرد که آیا تابهحال کدام مرد را دیدی که چادری بپوشد؟ (این بیچاره از آنعدهی انتحاریهایی که با چادری دستگیر میشوند و همین که بمب دور کمرش خنثا شد، دوباره آزاد میشوند، خبر نداشت). سپس با قهقهه گفت که بلی، ما این هستیم!