زمانِ ربوده‌شده‌ی زنان افغانستانی

نویسنده: مانی مشکین‌قلم

اطلاعات روز
اطلاعات روز

در افغانستان امروز، زنان نه‌ فقط از حقوق اجتماعی محروم ‌اند، بلکه از چیزی بنیادی‌تر نیز بی‌بهره شده‌اند: زمان. ساعت‌ها برای زنان از حرکت ایستاده است. طالبان پس از بازگشت به قدرت در آگست ۲۰۲۱، تنها بر بدن‌ها سلطه نیافتند، بلکه زمان زیستن را نیز ربودند. دخترانی که قرار بود امروز در صنف‌های بالاتر از ششم و دانشگاه‌ها باشند، در اتاق‌های بسته چشم به ساعت‌هایی دوخته‌اند که دیگر معنای آینده‌ای در آن نیست.

این گزارش تحلیلی تلاش دارد نشان دهد چگونه طالبان زمان را از زنان می‌گیرند، و چگونه زنان افغانستانی با مقاومت‌های خرد و بزرگ، لحظه‌هایی از این زمان ربوده‌شده را بازپس می‌گیرند؛ زمان‌هایی که هرچند کوچک و پراکنده‌اند اما سرانجام می‌توانند رودخانه‌ای تازه از تاریخ بیافرینند.

ساعت‌های خاموش مکاتب

تعطیلی آموزش دختران روشن‌ترین شکل ربودن زمان است. آموزش یعنی حرکت از اکنون به آینده، یعنی تداوم لحظه‌ها در امتداد آرزوها. اما با بستن درِ مکاتب، این آینده متوقف شده است.

دختری ۱۳ ساله که در سال ۲۰۲۱ از تحصیل محروم شد، امروز ۱۷ ساله است و هیچ‌گاه تجربه‌ی صنف نهم را نخواهد داشت. این چهار سال، نه صرفا چند «درس ازدست‌رفته»، بلکه بخشی از عمر سوخته است؛ تکه‌ای از زمان که هیچ‌کس قادر به بازگرداندن آن نیست. ساعت صنف برای همیشه خاموش شده است.

در فلسفه، زمان همیشه با امکان تعریف می‌شود. آینده همان قلمرویی است که می‌تواند متفاوت باشد. وقتی آینده بسته شود، اکنون نیز از معنا تهی می‌شود. به همین دلیل است که طالبان نه ‌فقط آموزش، بلکه «زمان زیستن» دختران را متوقف کرده‌اند.

خانه، زندان زمان روزمره

در معنای هانا آرنت، سیاست یعنی حضور در زمان جمعی، یعنی ساختن آینده‌ای مشترک. اما زنان افغانستانی از این حضور محروم شده‌اند. نه نهادهای سیاسی زنانه‌ای مانده، نه کنفرانسی، نه امکان تجمعی. گویی طالبان زنان را از «تقویم سیاسی» حذف کرده‌اند؛ آنان در هیچ صفحه‌ای از زمان رسمی کشور حضور ندارند.

خانه، که باید فضایی برای استراحت و زایش خلاقیت باشد، بدل به زندانی از زمان ایستا شده است. زن افغانستانی در خانه، تنها نیست بلکه با انتظار هم‌نشین است. انتظار برای روزی که شاید مکاتب باز شود، یا روزی که شاید بتواند دوباره سر کار برد. اما این انتظار خود نوعی شکنجه‌ی زمانی است. ساعت می‌چرخد، اما زندگی پیش نمی‌رود.

حتا خانه نیز امن نیست. بازرسی‌های شبانه‌روزی طالبان مرز بین زمان شخصی و زمان سلطه را پاک کرده است. ساعت در خانه‌ دیگر نشانگر استراحت نیست بلکه نشانگر انتظار برای ترس بعدی است.

کار، حذف روزهای سازنده

برای زنان شاغل کار تنها یک منبع درآمد نبود بلکه ریتم روزانه‌ای بود که به زمان معنا می‌داد. بیدارشدن صبح، رفتن به اداره یا دفتر، برنامه‌ریزی برای فردا و… زن افغانستانی را در «تقویم عمومی» حضورمند می‌ساخت. اما ممنوعیت کار نه‌تنها اقتصاد بلکه ریتم زندگی زنان را از هم پاشیده است.

در فلسفه‌ی‌ زمان، حذف کار به معنای ربودن روزهای فعال است. وقتی کار نباشد، روزها در خلاء بیکاری فرو می‌روند. زمان به‌جای آن‌که سیر کند، خالی می‌شود. همین است که بسیاری از زنان در افغانستان امروز، احساس می‌کنند در یک دایره‌ی بسته گیر کرده‌اند: فردا با دیروز هیچ تفاوتی ندارد.

فلسفه‌ی زمان و ربایش هستی

به‌باور مارتین هایدگر، انسان چیزی جز «بودن در زمان» نیست. ما هستیم چون آینده‌ای داریم؛ چون پروژه‌هایی داریم که فردا باید کامل شوند. طالبان با گرفتن آینده، امکان هستی‌مندی زنان را می‌ربایند. دختری که نتواند فردا به دانشگاه برود، امکان رشد را از دست داده است.

هانا آرنت معتقد بود که عمل سیاسی همان لحظه‌ای است که زمان تازه آغاز می‌شود. اما زنان افغانستانی از این امکان محروم ‌اند؛ هیچ مجالی برای کنش جمعی، و برای آغاز زمان جدید به آنان داده نمی‌شود.

در غرب، نزاع زنان بیشتر بر سر کیفیت زمان است: توازن کار و زندگی، مرخصی زایمان، اوقات فراغت. اما در افغانستان، نزاع بر سر اصل زمان است: آیا اساسا زنان حق دارند «زمان» داشته باشند؟ حق داشته باشند که فردا را بسازند، یا حتا برای آینده‌ای چندماهه برنامه‌ریزی کنند؟ این شکاف، ژرف‌ترین فاصله میان تجربه‌ی زنان در دو جهان است.

آموزشگاهای مخفی؛ دقیقه‌های آینده

با وجود همه‌ی ممنوعیت‌ها، زنان افغانستانی برای در اختیار گرفتن دوباره‌ی زمان برخاسته‌اند. صنف‌های زیرزمینی برای دختران فقط درس ریاضی یا زبان نیستند، دقیقه‌هایی هستند که در آن‌ها آینده دوباره متولد می‌شود. در اتاق‌های تاریک و پرخطر، دختران می‌نویسند و می‌خوانند تا نشان دهند زمان را نمی‌توان از آنان گرفت.

شبکه‌های اجتماعی نیز بُعد دیگری از مقاومت زمانی ‌اند. هر پست، هر داستان، ساعتی است که طالبان نتوانستند خاموش کنند. لحظه‌ی کوتاه که در آن زن افغانستانی خود را به جهان وصل می‌کند، و در آن لحظه زمان زندان را می‌شکند.

همچنین راه‌رفتن زنان در خیابان، حتا برای چند دقیقه، بازپس‌گیری زمان سیاسی است. هر قدم، ثانیه‌ای از آینده است که دوباره خلق می‌شود.

زمان مقاومت و حافظه

روایت‌های زنان تقویم حقیقی افغانستان را ثبت می‌کنند؛ تقویمی که طالبان می‌خواهند حذف کنند اما شکست می‌خورند. طالبان می‌توانند کتاب‌های درسی را عوض کنند، اما خاطرات دخترانی که پشت دروازه‌ی مکاتب گریستند، فراموش نخواهد شد. این خاطرات همان لحظه‌هایی‌ اند که تاریخ واقعی را می‌نویسند.

تجربه‌ نشان داده است که زمان هیچگاه به اسارت کامل درنمی‌آید. از مادران میدان مایو در آرژانتین که با قدم‌زدن آرام، زمان دیکتاتوری را به چالش کشیدند، تا زنان ایرانی که در شعار «زن، زندگی، آزادی» زمان تازه‌ای برای سیاست آفریدند. از زنان سیاه‌پوست در افریقای جنوبی گرفته تا زنان کرد در میدان جنگ. همه‌ی این‌ها نشان می‌دهند که زنان، حتا در تاریک‌ترین شرایط، توانسته‌اند «لحظه‌های رهایی» بیافرینند.

طالبان می‌خواهند زمان را متوقف کنند اما زنان افغانستان نشان می‌دهند که زمان، حتا در بند، جریان دارد. هر لحظه‌ای که طالبان نتوانند بگیرند، لحظه‌ای است که تاریخ دوباره آغاز می‌شود.

اگر بدن زن رسانه‌ای است که سانسور نمی‌شود، زمان زن نیز افقی است که توقیف نخواهد شد. طالبان می‌توانند سال‌هایی از زندگی زنان را بدزدند، اما نمی‌توانند آینده را برای همیشه در قفس نگاه دارند. زنان افغانستانی امروز، حتا در میان سکوت و اجبار، آینده را دقیقه‌به‌دقیقه بازمی‌سازند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

حمایت می‌کنم

در افغانستان، جایی که آزادی رسانه‌ها، مانند بسیاری از آزادی‌های دیگر، سرکوب شده است، اطلاعات روز به ایستادگی در برابر سرکوب ادامه می‌دهد.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه