وطن در تبعید

گسست ذهنی نسل جوان مهاجر افغانستانی

اطلاعات روز

اسماعیل اخلاص

مقدمه

تاریخ افغانستان با جریان‌های مداوم مهاجرت و جابه‌جایی جمعیت گره خورده است، اما تجربه‌ی نسل جوان مهاجر امروز ویژگی‌های متفاوتی دارد. بسیاری از جوانان پیش از ترک کشور، فاصله‌ای ذهنی و عاطفی با سرزمین مادری خود احساس می‌کنند؛ وضعیتی که جامعه‌‌شناسان آن را «مهاجرت ذهنی» می‌نامند و نشان‌‌دهنده‌ی فاصله‌گیری تدریجی از معنا، تعلق و هویت ملی است. این نوع گسست ذهنی گاه آثار عمیق‌تری از مهاجرت فیزیکی دارد و می‌تواند بنیان‌های روانی و فرهنگی نسل آینده را تضعیف کند (بهوگرا و بکر، ۲۰۰۵). بررسی و بازسازی این پیوند ذهنی اهمیت حیاتی دارد زیرا بدون آن، تلاش‌های بازسازی آینده‌ی افغانستان با چالش‌های جدی روبه‌‌رو خواهد شد.

ریشه‌‌های گسست ذهنی

  1. جمعیت جوان و فرصت‌های محدود: بیش از نیمی از جمعیت افغانستان زیر ۲۵ سال است، اما بهره‌برداری از این ظرفیت جمعیتی به‌دلیل ناکارآمدی نظام آموزشی، فقدان برنامه‌های اشتغال‌زایی و محدودیت‌‌های اقتصادی کاهش یافته است. مهاجرت گسترده‌ی نخبگان و فقدان چشم‌‌انداز حرفه‌ای، زمینه‌‌ساز ناامیدی و احساس بی‌‌اثر بودن نسل جوان مهاجر شده است (سازمان جهانی کار، ۲۰۲۳). مطالعات نشان می‌دهند جوانانی که فرصت بروز مهارت‌‌ها و خلاقیت خود را ندارند، نسبت به فرهنگ و هویت ملی احساس بی‌تعلق بودن می‌کنند.
  2. قدرت سیاسی ناکارآمد و مشارکت محدود: جوانان مهاجر از کانال‌‌های تصمیم‌‌گیری سیاسی کنار گذاشته شده‌اند و مشارکت آنان غالبا نمادین است. طبق نظریه بوردیو درباره‌ی خشونت نمادین، این محرومیت حس طردشدگی، ناکارآمدی و حذف اجتماعی را تقویت می‌کند (بوردیو، ۱۹۹۱).
  3. ناامنی، جنگ و تبعیض: تجربه‌ی مستمر بحران، خشونت و تبعیض نه‌تنها امنیت روانی را کاهش می‌دهد بلکه فرآیند اجتماعی شدن را مختل کرده و اعتماد اجتماعی را تضعیف می‌کند (دورکهایم، ۱۹۹۳). این عوامل باعث می‌شوند جوانان احساس کنند که جامعه‌ی میزبان و وطن هر دو محیط امن و حمایتی برای رشد آنان نیست.
  4. قطع روایت‌های ملی و همبستگی فرهنگی: روایت‌‌های رسمی غالبا تک‌صدایی و قوم‌محور هستند و جوانان مهاجر با آن احساس تعلق نمی‌کنند. فقدان روایت‌های مشترک حافظه‌ی جمعی را تضعیف کرده و هویت ملی را شکننده می‌سازد (آسمان، ۲۰۱۰؛ اندرسون، ۱۹۸۳).
  5. انسداد آموزشی و محدودیت‌های فرهنگی: میلیون‌ها کودک، به‌ویژه دختران از آموزش محروم هستند. مکاتبی که بستر شکل‌گیری هویت، مهارت‌های اجتماعی و مشارکت مدنی هستند، تعطیل یا محدود شده‌اند (یونسکو، ۲۰۲۱). این محرومیت، طبق دیدگاه بوردیو، موجب خاموش شدن سرمایه فرهنگی و محدود شدن چشم‌انداز آینده‌ی نسل جوان مهاجر می‌شود.
  6. فقدان فرصت‌های خلاقیت و ابراز هویت: نبود فضاهای خلاقانه برای بیان دیدگاه‌ها و تجربیات شخصی، امکان شکل‌گیری هویت مستقل و تجربه‌ی تعلق را محدود می‌کند. هنر، رسانه و فعالیت‌های فرهنگی می‌توانند واسطه‌ای برای بازسازی پیوند ذهنی با وطن باشند، اما محدودیت دسترسی به آن‌ها بحران هویتی را تشدید می‌کند.

پی‌آمدهای روانی و فرهنگی

گسست ذهنی نسل جوان مهاجر افغانستانی پی‌آمدهای چندلایه دارد که هم به تجربه‌ی فردی و هم به بافت اجتماعی و فرهنگی کشور نفوذ می‌کند:

  1. هویت‌های معلق و آسیب‌‌پذیر: جوانان مهاجر به‌دلیل فاصله‌گیری ذهنی و فرهنگی نه در وطن و نه در جامعه‌ی میزبان احساس تعلق واقعی دارند. این وضعیت زمینه‌‌ساز اضطراب، افسردگی و بی‌انگیزگی اجتماعی است (بومایستر و لری، ۱۹۹۵) و می‌تواند مشارکت اجتماعی و شکل‌گیری نخبگان اجتماعی را محدود کند. هویت معلق، امکان تفکر مستقل و تصمیم‌گیری اجتماعی را کاهش می‌دهد و اغلب با فقدان امید به آینده همراه است.
  2. وقفه در حافظه‌ی جمعی و فراموشی فرهنگی: کاهش پیوند با زبان، تاریخ، ادبیات و نمادهای فرهنگی ملی حافظه‌ی جمعی را تهی کرده و روایت‌های هویتی را ناقص می‌سازد (محمد آسمان، ۲۰۱۰). این فراموشی فرهنگی انسجام اجتماعی و انتقال ارزش‌ها را مختل می‌کند و خطر از دست رفتن حافظه‌ی تاریخی و ملی را افزایش می‌دهد.
  3. تضعیف سرمایه اجتماعی: کاهش اعتماد، مشارکت و پیوندهای اجتماعی ظرفیت جامعه برای همکاری و حل مسائل جمعی را محدود می‌کند (رابرت پوتنام، ۲۰۰۰). جوانان طردشده‌ی اجتماعی کم‌تر به کنش جمعی تمایل دارند و این امر انزوا و ضعف همبستگی جمعی را تشدید می‌کند.
  4. تغییر در زبان و نمادهای فرهنگی: ضعف نمادهای فرهنگی و کاهش حس افتخار نسبت به هویت ملی انسجام فرهنگی و تعلق خاطر را کاهش می‌دهد (بنیامین اندرسون، ۱۹۸۳). این وضعیت باعث ایجاد فاصله‌ی فرهنگی میان نسل‌های مهاجر و محدودشدن انتقال میراث فرهنگی می‌شود.
  5. بی‌تفاوتی و انفعال سیاسی: محرومیت از کانال‌‌های مشارکت اجتماعی و سیاسی توانایی نسل جوان برای اثرگذاری و شکل‌گیری نخبگان اجتماعی را کاهش می‌دهد (بوردیو، ۱۹۹۱). تجربه‌ی طردشدگی سیاسی انگیزه‌ی مشارکت اجتماعی را کاهش داده و پذیرش وضعیت موجود را افزایش می‌دهد.
  6. خودپنداره‌ی مهاجرانه و سوگ فرهنگی: حتا پیش از مهاجرت فیزیکی، نسل جوان مهاجر تجربه‌ی دل‌کندگی فرهنگی و سوگ هویتی را تجربه می‌کند (بهوگرا و بکر، ۲۰۰۵). این خودپنداره‌ی مهاجرانه موجب شکل‌گیری هویتی معلق و آسیب‌‌پذیر شده و انگیزه برای مشارکت اجتماعی و توسعه‌ی فردی را کاهش می‌دهد.

شواهد میدانی

مطالعات کیفی و مصاحبه‌های میدانی نشان می‌دهند که بیش از ۷۰ درصد نسل جوان مهاجر افغانستانی، به‌ویژه در ایران، تعلق واقعی خود به وطن را تنها از منظر تولد احساس می‌کنند و چشم‌اندازی برای زندگی و فعالیت در کشور ندارند. تحلیل روایت‌های شخصی و تجربه‌های عاطفی بیانگر آن است که فاصله‌ی ذهنی با وطن، حتا پیش از مهاجرت فیزیکی شکل گرفته و مفهوم «سوگ فرهنگی» را تأیید می‌کند (بهوگرا و بکر، ۲۰۰۵). رسانه و هنر، شامل شعر، موسیقی و پادکست‌های تولیدشده توسط نسل جوان، اغلب بازتاب‌دهنده‌ی دل‌کندگی، اضطراب و ناامیدی جمعی است. در داخل کشور، دانش‌آموزان مناطق محروم به‌جای امید به تغییر، غالبا پاسخ «رفتن» یا «ترک» می‌دهند و نسل دوم مهاجران نیز با فاصله‌ی فرهنگی و زبانی از والدین، «بی‌هویتی مثبت» را تجربه می‌کنند.

راهکارهای بازسازی پیوند ذهنی

بازسازی پیوند ذهنی نسل جوان مهاجر افغانستانی نیازمند رویکرد چندبعدی و علمی است:

  1. بازسازی روایت ملی و حافظه‌ی جمع: روایت‌های تک‌‌صدایی و قوم‌محور باید جای خود را به داستان‌‌های چندصدایی بدهند که همه‌ی گروه‌ها، رنج‌ها و امیدها را در خود جای دهند. این رویکرد حافظه‌ی جمعی را تقویت کرده و امکان بازسازی تعلق خاطر ملی را فراهم می‌آورد (محمد آسمان، ۲۰۱۰؛ اندرسون، ۱۹۸۳).
  2. توانمندسازی آموزشی: مکاتب و دانشگاه‌ها باید محیطی برای آموزش مشارکتی، تقویت هویت و ارتقای مهارت‌های اجتماعی، فرهنگی و انتقادی فراهم کنند. برنامه‌های آموزشی مبتنی بر تجربه و مهارت‌های حل مسأله می‌تواند انگیزه و اعتمادبه‌نفس نسل جوان مهاجر را تقویت کند (بوردیو، ۱۹۹۱).
  3. رسانه و شبکه‌های اجتماعی: تولید محتوا توسط نسل جوان مهاجر و بیان تجربه‌‌های شخصی حس دیده شدن و تأثیرگذاری را ایجاد کرده و امکان بازتولید حافظه‌ی جمعی را فراهم می‌آورد (بهوگرا و بکر، ۲۰۰۵). شبکه‌‌های اجتماعی می‌توانند واسطه‌ای برای انتقال ارزش‌ها و روایت‌های مشترک باشند و ارتباط نسلی را حفظ کنند.
  4. گفت‌وگوی بین ‌نسلی: کارگاه‌های خاطره‌نگاری، مستندسازی خانوادگی و نشست‌‌های بین نسلی امکان انتقال تجربه، ارزش‌ها و تاریخ جمعی را فراهم کرده و حس تعلق و مسئولیت‌پذیری اجتماعی را تقویت می‌کند (رابرت پوتنام، ۲۰۰۰). گفت‌‌وگوی مستقیم میان نسل‌های مختلف، زمینه‌ی شکل‌گیری هویت پایدار و انگیزه‌ی مشارکت اجتماعی را فراهم می‌آورد.

نتیجه‌گیری

گسست ذهنی نسل جوان مهاجر افغانستانی پدیده‌ای چندلایه است که اثرات آن بر روان فردی، حافظه‌ی جمعی، سرمایه اجتماعی و مشارکت سیاسی عمیق است. بازسازی وطن تنها زمانی ممکن است که پیوندهای روانی و فرهنگی نسل جوان مهاجر ترمیم شود؛ از طریق روایت‌های چندصدایی، آموزش مشارکتی، رسانه و گفت‌وگوی بین نسلی. اقدام عاجل در این زمینه نه‌تنها یک ضرورت علمی بلکه یک ضرورت عملی و اجتماعی است. نسل فردا زمانی می‌تواند ذهنی زنده، فعال و تعلق‌مند به وطن داشته باشد که امروز فرصت و انگیزه‌ی بازسازی پیوند با وطن فراهم شود. بدون این بازسازی ذهنی و فرهنگی، هیچ بازسازی فیزیکی و توسعه‌ی ملی پایدار امکان‌پذیر نخواهد بود.

منابع

  1. آسمان، محمد (۲۰۱۰)، حافظه‌ی جمعی و هویت ملی در افغانستان، کابل: انتشارات دانشگاه کابل.
  2. زندی ناوگران، لیلا، (۲۰۲۳)، «ادغام هویتی بین نسلی مهاجران افغانستانی در ایران: یک مطالعه‌ی داده‌بنیاد»، مجله مطالعات فرهنگی و میان فرهنگی.
  3. احمدی، اسدالله، (۱۳۸۷)، تاریخ و خاطره‌ی جمعی در افغانستان (پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد)، دانشگاه تهران.

۴. Baumeister, R. F., & Leary, M. R. (1995). The need to belong: Desire for interpersonal attachments as a fundamental human motivation. Psychological Bulletin, 117(3), 497–۵۲۹.

۵. Bourdieu, P. (1991). Language and symbolic power. Harvard University Press.

۶. Durkheim, E. (1993). Ethics and the sociology of morals. Prometheus Books.

۷. Anderson, B. (1983). Imagined communities: Reflections on the origin and spread of nationalism. Verso.

۸. Putnam, R. D. (2000). Bowling alone: The collapse and revival of American community. Simon & Schuster.

۹. International Labour Organization. (2023). Afghanistan youth employment report. Geneva: ILO.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه