افغانستان یک کشور مکتبخیز است. رسمی وجود دارد که مطابق آن در تمام کشورهای مکتبخیز، باید فاروق یا فاروقهای وردکی وجود داشته باشد تا این سنت حفظ شود. ما که الحمدلله فاروق داریم و فاروق ما چهقدر وردک است خدایا! وردک است خدایا! فاروق ما هفت سال وزیر معارف بود. او با عشق به معارف هر صبح زود، وردک وردک شده به وزارت میرفت. از صبح تا هر وقتی که خودش لازم میدید کار میکرد و همینکه حدس میزد باید دوباره به خانه برگردد، این کار را میکرد. او به عنوان وزیر باید در جلساتی زیادی شرکت میکرد و در تمام جلسات، فاروق فاروق شده حضور پیدا میکرد. حتی گفته میشود موقع غذا خوردن، دست از فاروقیت خویش بر نمیداشت و مدام در هوای وردک، مشغول افادهی فاروقیت خویش بود. گفته میشود فاروق وردک خانه اش در پلسرخ است و این روزها تعداد محافظانش هم زیاد شده. از دیگر کارهای که او دوست داشت، چکر رفتن بود. خیلی چکر میرفت. اگر به جای روزهای که چکر میرفت، در خانه مینشست و در مورد ملاله فکر میکرد، ملاله پاکستانی حالا صاحب دو سیاره بود.
خدا عمرش بدهد عاشق دختران مکتبی بود. آوازه است که نصف شب خواب میدید که در قندهار بر روی دختران مکتبی تیزاب پاشیده، با عجله از خواب بیدار میشد و میگفت که در این قسمت برنامه از جلالتمآب حامد کرزی خواهش میکنیم که در مورد فواید تیزابپاشی بر روی دختران مکتب در قندهار سخن بگوید. تا آمدن ایشان، تیزابهای تان را آماده کنید. از یک طرف این خواب بود که او میدید و از طرف دیگر، عشق او خیلی فراوان بود.
همین عشق فراوان به مکتب و شاگردان معارف از همان ابتداء باعث شد که او برای بلند بردن آبروی افغانستان و کرزی و شخص خودش، تعداد مکاتب را جعل کند. فرض کنید در افغانستان 120000 مکتب وجود داشته باشد، فاروق وردک از شدت علاقه به مکتب و معلم و شاگرد، تعداد مجموعی مکاتب را 150000 رساند. یعنی آبروی افغانستان ایجاب میکرد که ایشان 30000 مکتب را دروغ بگوید و به نام آنها از دولت پول بگیرد و بزند به چیزش! هرچند قبلاً فاش شد که آقای فاروق وردک به نام مکتب و معلم بودجه میگیرد اما آن را انتقال میدهد به برادران ناراضی کرزی. یادش بخیر! آن روزها طالبان را برادران ناراضی کرزی میگفتند. او از بس عاشق معارف بود، حاضر بود به آسیاب دشمن آبها بریزد و لقمههای که برای معارف تیار شده بود را دودسته تقدیم دهنان مبارک طالبان بکند. او این کارها را کرد.
شما بگویید او وزارت معارف را چور کرد، من میگویم نه! شما بگویید او چهقدر دزد بیشرف بوده، من میگویم نه، نبوده! شما هرچه بگویید من قبول نمیکنم. او فاروق بود، فاروق وردک! وزیر معارف! یادتان است چهگونه مراسم دعا برای ملاله برگزار کرد و آن دختر از خاطر دعاهای همین فاروق شدیداً وردک، به جایی رسید که امروز یک سیاره جدید به نام او شده! شما بگویید اگر دزدیهای فاروق وردک نبود، وزارت معارف میتوانست معاش معلمین خویش را از 8000 به 16000 هزار برساند، من میگویم نه! خود ایشان گفته که مکاتب در مناطق ناامن، همیشه مسدود نبوده، یکی دو روز فعال بوده و من به این خاطر بودجهی آنها را از دولت گرفتم اما به آنها ندادم، که میخواستم آنها بفهمند که پول شان پیش من است، اگر میخواهند که حق خود را بگیرند، باید مکاتب را باز نگهدارند. اینکه آنها مجبور بوده مکاتب را بسته نگهدارند، تقصیر من نیست. پولهای شان را خودم نمیگرفتم به چه کسی میدادم؟! مخصوصاً که در این دوره هیچکس قابل اعتماد نیست.
فاروق وردک اگرچه از وزارت معارف به نام مکتبهای که یا وجود نداشته یا اصلاً باز نبوده، دزدی کرده اما این کل خدماتی نیست که او در حق افغانستان کرده. بارها ادعا شد که همین فاروق وردک که همیشه حد اقل را اد حقل میخواند، از پولهای که دزدی کرده به طالبان داده تا برای آتش زدن مکاتب و تیزاب پاشیدن بروی دختران معارف، کمخرج و محتاج نباشند. یک مثل است که میگوید: خدا خر را محتاج نکند!
فاروق که کار خودش را کرد. حالا هم شیر واری در خانه است و به مبالغی که دزدی نکرده و باید میکرد، فکر میکند. مرد ببینم طرفش چپ سیل کند؟! از قاضی و سارنوال گرفته تا خود رییس جمهور والا مقام!
بنده پیشنهاد میکنم که او را نیز مثل امرخیل، لقب بابا یا قهرمان ملی بدهیم. او اسطورهی دزدان موفق است. دزدانی که برای فرار از چنگ قانون، بلدند چه سپری برای خودشان بسازند. سپری که او ساخته، آزادی و مصئونیت اش را تضمین کرده. اشرف غنی هم برای او سلام میرساند!