حمید نعمان
ساعت حدود ۱:۵۰ دقیقهی نیمهشب است. در نخستین لحظات هشتم حوت، با تکانی هولناک از خواب میپرم. گویی زمینلرزهای شدید مرا از جا کنده، لحظهای در هوا نگه داشته و دوباره به زمین کوبیده است. قلبم تند میزند و برای چند ثانیه نمیفهمم چه رخ داده است. تاریکی اتاق سنگین است و نفسها بریدهبریده. سرم را بالا میآورم؛ میبینم همه بیدار شدهاند. هماتاقیهایم هراسان نشستهاند، بعضی هنوز میان خواب و بیداری. پیش از آنکه کسی چیزی بگوید، صدای غرش ممتدی از بیرون میآید؛ صدایی که به زمینلرزه شباهت ندارد. اینبار زمین نمیلرزد، هوا میلرزد. کمکم میفهمیم چه شده است: حملهای گسترده به پایتخت افغانستان، کابل است. جایی که محل استقرار کابینهی طالبان است. صدای جتهای جنگی در آسمان میپیچد؛ غرششان کوتاه و کشیده، مثل تیغهای که هوا را میشکافد. بعد صدای شلیکها -شلیکهای کور که بیهدف در تاریکی رها میشوند- پیدرپی و عصبی، انگار کسی با وحشت ماشه را نگه داشته باشد. هیچکس چیزی نمیگوید. فقط گوش میدهیم.
با دستهایی که هنوز میلرزد، به یکی از دوستانم زنگ میزنم. صدایش آهسته اما شتابزده است. میگوید حمله در منطقهی دارالامان بوده؛ همان جایی که ساختمانهای مهم دولتی در آن متمرکز اند، از جمله حربی ښوونځی، و بسیاری نهادهای نظامی حکومتی دیگر. نام دارالامان که میآید، ذهنم بیاختیار به سمت ساختمانهای احاطهشده با سیمخاردار و رسمی و جادههای نسبتا عریض آن منطقه میرود که حالا هدف آتش از هوا قرار گرفته است.
نگاهم به ساعت میافتد: ده دقیقه از دو گذشته است. هنوز گوشی در دستم است که دو انفجار دیگر با صدایی نسبتا بلند، اما عمیق و سنگین، در فضا میپیچد. صدای انفجارها کوتاه است، اما دنبالهای از طنینشان چند ثانیه در سینهی شب میماند. پس از آن، دوباره شلیکهای کور آغاز میشود. از اطراف بالاحصار و کوه تلویزیون، گلولههای سرخرنگ همچون خطهای آتش به دل تاریکی شلیک میشوند و بالا میروند؛ صحنهای وهمآلود، انگار آسمان شب با رگههای آتش خطخطی شده باشد. به نظر میرسد طالبان با سلاحهای سنگین میخواهند هواپیماهای پاکستانی را در هوا منهدم کنند؛ تیرهایی که بیشتر از آنکه هدفی را بزنند، هراس و خشم را به نمایش میگذارند.
ما در اتاق ایستادهایم، میان دیوارهایی که هر لحظه ممکن است دوباره بلرزند، و به جنگی گوش میدهیم که در تاریکی بیرون جریان دارد؛ جنگی که معلوم نیست تا کجا گسترده خواهد شد. چرا جنگ شده است؟ بهباور بسیاری از تحلیلگران، این جنگ حاصل مناسبات پنهان و آشکار طالبان با دوستان ایدئولوژیکشان و شکست و وارونهشدن استراتژی پاکستان در رابطهاش با طالبان افغانستان است؛ جنگی که حالا مردم هزینهی آن را پرداخت میکنند.
طالبان و پاکستان؛ رویارویی نابرابر
از نیمهشب دیگر خواب به چشمم نیامد. صداهای هواپیماها -که گویی بیش از یک فروند بودند- هرچند دقیقه یکبار سنگینتر میشد؛ غرششان از دور میآمد، نزدیک میشد، بر بام شهر میچرخید و دوباره دور میشد، اما هرگز کاملا قطع نمیشد. با روشن شدن هوا، بیآنکه استراحتی کرده باشم، از اتاق بیرون میزنم تا ببینم در شهر چه میگذرد. کابل در نخستین ساعتهای صبح، چهرهای دیگر دارد. سرکها خلوت اند؛ نه از آن خلوتی معمول صبحگاهی، بلکه خلوتی محتاط و مردد. مردم آهسته راه میروند، کمتر به هم نگاه میکنند. سکوت عجیبی میانشان جریان دارد؛ سکوتی که وقتی در چشمهایشان خیره میشوم، آن را میفهمم.
شهر حالوهوای نظامی گرفته است. هنوز دقیق معلوم نیست کدام نقاط هدف قرار گرفته، اما حضور طالبان در منطقههایی چون دارالامان و کارتهچهار سنگین و محسوس است. در چهارراهها ایستادهاند، رفتوآمد را زیر نظر دارند و میکوشند فضا را تحت کنترل نگه دارند. گفته میشود مناطق نظامی در شرق کابل نیز مورد حمله قرار گرفته است، هرچند اطلاعات روشن و رسمی در دست نیست.

شب گذشته، شب سختی بود؛ خبر میرسد که در پکتیا و قندهار نیز حوالی نیمهشب حملههایی صورت گرفته است. دامنهی رویدادها گستردهتر از آن چیزی است که در تاریکی میپنداشتیم.
جنگ در کابل، از همان آغاز نابرابر بود؛ در برابر هواپیماهای پیشرفته و حملات هوایی سازمانیافته، واکنشهای طالبان از زمین بیشتر پراکنده و بیاثر به نظر میرسید. طالبان عملا نتوانستند کاری از پیش ببرند و آنچه باقی ماند، مردمی بود که بیپناه و هراسان، زیر آسمانی پر از غرش جنگندهها، هزینهی اصلی این رویارویی را پرداختند.
پاکستان و انبار باروت در نوار مرزی
هارون و مجید، دو تاجری هستند که از کابل به ولایتهای شرقی، خوست و ننگرهار، مواد غذایی و پوشاک انتقال میدهند و از آنجا میوه میآورند. حدود یک ماه پیش با این دو تاجر، در سفری برای تهیه گزارش به آن مناطق رفتم؛ سفری که حالا، با آغاز این جنگ، معنای تازهای پیدا کرده است.
ولایتهای همجوار نوار مرزی افغانستان با پاکستان پس از بیستم میزان امسال و بستهشدن مرزها با پاکستان، با چالشهای جدی روبهرو بوده است. پس از بیستم میزان تجارت مختل شد، رفتوآمد محدود گردید و بیاعتمادی در دو سوی مرز افزایش یافت. همزمان، پاکستان در همان ماه میزان چندینبار آن مناطق را هدف حمله قرار داد؛ حملههایی که نهتنها خانهها و زیرساختها، بلکه ذهنیت مردم را نیز تحت تأثیر قرار داد.
هارون میگوید: «این مناطق بهشدت تحت تأثیر مدرسههای طالبان و ملاها است. پس از حملات اخیر، مردم هم مانند طالبان علیه پاکستان حرف میزنند.» بهباور او، فضای عمومی تغییر کرده است؛ خشم، رنگ مذهبی و سیاسی گرفته و روایت غالب، تقابل با پاکستان را توجیه میکند.
اینکه طالبان در خلق و گسترش این روایت تا چه اندازه موفق بودهاند، در ظاهر زندگی روزمره در ولایت خوست نیز دیده میشود. بهگفتهی مجید، در اکثر ولایتهای شرقی، جوانان در میدانهای کرکت با آهنگهایی سرگرم اند که در حمایت از تحریک طالبان پاکستان سروده شده است. در بسیاری از رستورانتها، عکسهایی از بیرق این گروه و فرماندهان مشهورشان بر دیوارها نصب شده. حتا در مناطقی که از نظر اقتصادی محروم اند، بر سر دروازهی برخی مسجدها و خانهها و قلعهها بیرق سفید تیتیپی با دایرهی سیاه در وسط -که شعارهای دینی در آن نوشته شده- به چشم میخورد.
مجید، که دانشآموختهی علوم سیاسی است، نگاه تحلیلیتری دارد. او میگوید: «بخش بزرگی از این نوع برخورد مردم شرق افغانستان با پاکستان، ریشه در رابطهی قومی با مردم آنطرف مرز دارد و همچنان رنج این مردم که از سوی پاکستان کشیدهاند. به نظر بسیاری از مردم، پشتونهای آنسوی خط مرزی از سوی دولت پاکستان اذیتوآزار میشوند و کشته میشوند.» بهباور او، این پیوند قومی، روایتهای سیاسی را تقویت میکند و باعث میشود هر حمله یا تنشی، نه فقط یک رویداد نظامی، بلکه مسألهای هویتی تلقی شود.
همانگونه که این سمت مرز شبیه انبار باروت است، آن طرف مرز در ایالت خیبرپختوانخوا نیز تیتیپی و نیروهای مسلح زیادی حضور دارند که عملا علیه حکومت پاکستان میجنگند. آنچه در خوست و ننگرهار دیدم، تنها نشانههای پراکنده نبود؛ مجموعهای از احساسات، باورها و تبلیغات بود که حالا، با آغاز جنگی تازه، میتواند به سرعت به نیرویی بسیجکننده بدل شود.
هارون و مجید هیچکدام راضی به جنگ نیستند. مجید که دانشگاه خوانده است و به مناسبات پشت پردهی طالبان و تیتیپی آگاه است، از اوضاع نگران است و از این وضعیت راضی نیست. او میگوید:
«اینکه طالبان و تیتیپی باهم دست دارند معلوم است، و برای من کاملا غیرقابل قبول است. مردم عادی ما هیچگاه در این تصمیمها نقشی نداشتند و حالا مجبور اند هزینهی سنگین آن را بپردازند. بسیاری از جوانان درگیر در جنگ از مدرسه گرفته میشوند، و در واقع درگیر جنگی میشوند که ایدئولوژی و اهداف سیاسی برخی فرماندهان تعیین کردهاند، نه نیاز واقعی مردم. من هیچوقت نمیتوانم بفهمم چرا باید زندگی عادی و امنیت ما فدای امارت و آرمانهای ضدانسانی تیتیپی شود. در ولایتهای شرقی مدرسهها و ملاها همه تلاش خود را کردهاند تا تفکرات طالبان را به بچهها منتقل کنند و حالا این تفکر، به جای آرامش، جنگ به پا کرده است. همهی اینها بهخاطر ایدئولوژی و اهداف گروههای مسلحی است که نه پاسخگوی کسی هستند و نه محدودیت و مرزی برای خود قائل اند. آیا کسی واقعا میخواهد حکومتی داشته باشد که دختران را از تحصیل و کار منع کند یا با سرنیزه حکومت کند؟ من که نمیخواهم.»
اتحاد در میدان جنگ: طالبان و تیتیپی
هفتهی گذشته، پاکستان هشتمین حملهی خود را بعد از به قدرترسیدن طالبان در ۲۰۲۱، در ننگرهار و پکتیا در نوار شرقی بر خانههای غیرنظامیان انجام داد. این حملات بر غیرنظامیان توسط یوناما نیز تأیید شد و گزارش داد که دهها کشته و زخمی غیرنظامی بر جای گذاشته است. مقامهای طالبان پس از چند روز هشدار و وعدهی تلافی، ساعت هشت شام هفتم حوت، حملات خود را از چند ولایت نوار شرقی به سمت نوار مرزی آنطرف مرز، بر خاک پاکستان، با استفاده از سلاحهای سنگین آغاز کردند. گفته شد که این حملات، «تلفات سنگینی برجای گذاشته و چندین پوسته نیز تصرف» شده است. بااینحال، پاکستان با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین، کنترل کامل فضای هوایی افغانستان را در اختیار دارد و همین مسأله باعث شد که جنگ طولانی و نابرابر ادامه یابد.
از ماه میزان امسال به اینطرف، گذرگاههای تجارتی بین پاکستان و افغانستان بسته است. این محدودیت موجب شده که واردات افغانستان از پاکستان بهشدت کاهش یابد؛ پیشبینی میشود که در سال جاری واردات افغانستان از پاکستان تنها به دو میلیارد دالر برسد، در حالی که سال گذشته حدود شش میلیارد دالر بوده است. این کاهش شدید واردات فشار بسیار زیادی بر طالبان و مردم افغانستان وارد کرده و وضعیت اقتصادی و معیشتی را بهشدت دشوار کرده است.
پس از آغاز جنگ اخیر، به نظر میرسد تلاشهای کشورهای قطر و ترکیه برای میانجیگری که در ماههای میزان و عقرب صورت گرفته بود، شکست خورده است و عملا آتشبس شکنندهای که برقرار شده بود، از بین رفته است، به طوری که هیچ نشانهای از توقف درگیریها دیده نمیشود و بحران به مرحلهای تازه و پیچیدهتر وارد شده است.
حدود ساعت ۱۱:۰۰ چاشت، هشتم حوت، طالبان اعلام کردند که اسلامآباد، پایتخت پاکستان را هدف حملهی هوایی با پهپاد قرار دادهاند. در پی این ادعا، عطاءالله طرار، وزیر اطلاعات و نشرات پاکستان، ضمن تأیید آن، این حملات را به «فتنهی خوارج» نسبت داد. مقامها و ارتش پاکستان از این اصطلاح برای اشاره به تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) استفاده میکنند. وزیر اطلاعات و نشرات پاکستان در ایکس نوشته است: «تروریستهای فتنهی خوارج تلاش کردند تا پهپادهای کوچک را در ایبتآباد، سوابی و نوشهره به پرواز درآورند.»
اما این حمله به اسلامآباد، لایهای دیگر از بحران را آشکار میکند: همکاری آشکار طالبان افغانستان با تحریک طالبان پاکستان، در حالی که این همکاری یکی از دلایل اصلی تنشها است. پاکستان طالبان افغانستان را به پناه دادن و تجهیز به اعضای تیتیپی متهم میکند؛ گروهی که در سال ۲۰۲۵ باعث کشته شدن بیش از هزار و ۲۰۰ نفر، بیشتر نظامیان در پاکستان شده است. از سوی دیگر، طالبان افغانستان همواره این اتهامات را رد کرده و حملات پاکستان را نقض حاکمیت ملی خود میدانند، و این چرخهی تنش و پاسخهای نظامی، وضعیت منطقه را بیش از پیش پیچیده کرده است.
اما این بار، این دو گروه دوشادوش هم اسلامآباد را هدف قرار دادند و حملهای هماهنگ را انجام دادند، چیزی که منازعه را پیچیدهتر میکند و نشان میدهد بحران تنها محدود به مرزها یا درگیریهای گذشته نیست، بلکه حالا وارد سطح جدیدی از تهدیدات منطقهای و هماهنگی عملی میان گروهها شده است که کنترل اوضاع را برای طرفهای درگیر دشوارتر میکند.
رویای آشفتهی فتح
هرچند طالبان از نبرد در مرز خرسند اند و تصرف چند پوسته را «فتح» و «تصرف» مینامند. اما این گروه این بار با حمله به پایتخت پاکستان و در حالی که اسلامآباد آنان را به همکاری با تحریک طالبان پاکستان متهم میکند، عملا وارد یک جنگ تمامعیار شدهاند؛ جنگی که با پشتوانهی اجتماعی بعضی مقامهای طالبان در شرق و جنوب افغانستان و حمایت ایدئولوژیک دوستانی مانند تیتیپی آغاز شده است، اما توازن نظامی کاملا به نفع پاکستان است.
نیروهای مسلح پاکستان از جذب و حفظ نیروی انسانی مناسب بهرهمند هستند و تجهیزات پیشرفتهای از چین دریافت میکنند، ضمن اینکه اسلامآباد همچنان سرمایهگذاری قابلتوجهی در برنامههای هستهای، نوسازی نیروی دریایی و هوایی خود انجام میدهد. در مقابل، توانایی نیروهای طالبان در استفاده از تجهیزات خارجی که پس از بازگشت به قدرت در سال ۲۰۲۱ بهدست آورده بودند، کاهش یافته و عدم بهرسمیتشناختن بینالمللی حکومت طالبان نیز مانعی جدی برای نوسازی ارتش آنان است.
پاکستان حدود ۶۶۰ هزارپرسنل نظامی فعال دارد که شامل ۵۶۰ هزار نفر ارتش، ۷۰ هزار نفر نیروی هوایی و ۳۰ هزار نفر نیروی دریایی میشود، در حالی که طالبان تنها ۱۷۲ هزار پرسنل فعال دارند و وعده دادهاند که این رقم را به ۲۰۰ هزار نفر افزایش دهند. در زمینهی تانکهای زرهی و توپخانه، پاکستان بیش از شش هزار تانک زرهی و بیش از چهار هزار و ۶۰۰ قبضه توپخانه دارد، در حالی که افغانستان تانکها و نفربرهای زرهی و خودروهای خودران دارد اما تعداد دقیق و عملیاتی آنها مشخص نیست. نیروی هوایی پاکستان شامل ۴۶۵ جنگنده و بیش از ۲۶۰ بالگرد چندمنظوره، تهاجمی و ترابری است، اما افغانستان هیچ نیروی هوایی واقعی ندارد و تنها شش جت و ۲۳ هلیکوپتر که برخی به دوران شوروی بازمیگردند در اختیار دارد و مشخص نیست چه تعداد از آنها عملیاتی است. از نظر زرادخانه هستهای، پاکستان ۱۷۰ کلاهک هستهای دارد، در حالی که افغانستان هیچگونه زرادخانه هستهای ندارد، و همین تفاوتها نشان میدهد که این جنگ از نظر تجهیزات و توان نظامی کاملا نابرابر است.
«غضب للحق»
پاکستان پس از آغاز حملهی طالبان که آنرا حملات تلافیجویانه عناون کردند، عملیات هوایی خود را با نام «غضب للحق» آغاز کرد. تا کنون ارتش پاکستان مدعی شده است که در حملات خود علیه طالبان در افغانستان، ۲۲۸ عضو این گروه کشته و ۳۱۴ نفر دیگر زخمی شدهاند. در همین گزارش، ارتش پاکستان تأیید کرده که ۱۲ سرباز این کشور در درگیری با طالبان کشته و ۲۷ نفر دیگر زخمی شدهاند. از سوی دیگر، طالبان در افغانستان ادعا میکنند که در این درگیریها ۷۵ نیروی پاکستانی کشته و ۴۸ نفر دیگر زخمی شدهاند.
در همین حال، وزیر دفاع پاکستان عملیات جاری را جنگ تمامعیار خواند و آن را «نامحدود» اعلام کرد. در مقابل، سراجالدین حقانی، وزیر داخلهی طالبان، پاکستان را به «قیام ملی» تهدید کرد و از این کشور خواست اقدامی انجام ندهد که طالبان را «مجبور به اعلام قیام ملی و جهاد» کند. او هشدار داد که در صورت اعلام قیام ملی علیه پاکستان، این کشور «بهای سنگینی» خواهد پرداخت.
پاکستان دامنهی درگیریها را از مناطق مرزی به شهرهای بزرگ افغانستان، از جمله کابل، پایتخت افغانستان، و قندهار، مرکز قدرت طالبان، گسترش داده است، در حالی که طالبان نیز توانستهاند دست خود را تا اسلامآباد، پایتخت پاکستان، برسانند و حملاتی هماهنگ با متحدان خود انجام دهند. به نظر میرسد موج شدید درگیریها، چشمانداز هرگونه گفتوگو و مذاکره میان دو طرف را تیره کرده است و احتمال تشدید بیشتر حملات و گسترش دامنهی جنگ همچنان وجود دارد.