اسامه، مسیر خون و خشونت در میان بن لادن‌ها

اطلاعات روز
Photo: Social Media

نویسنده: دهقان بابک

مقدمه

نخستین‌بار از طریق کتاب «جنگ اشباح» بود که با استیو کُل آشنا شدم. وی پهلوهای پنهان جهاد افغانستان را در این کتاب به‌ خوبی و براساس مدارک اصلی بررسی می‌کند و توضیح می‌دهد. «جنگ اشباح» روشن می‌سازد که جهاد چه‌گونه پروژه‌ای بوده است و چه تجارتی در میان آن جریان داشته است. همچنین، عمق استراتژیک پاکستان به‌وسیله‌ی آی‌اس‌آی در سایه‌ جهاد و جنگ در برابر حکومت چپ‌گرا در افغانستان تعریف و دیزاین می‌گردد. روابط چندلایه‌ی استخباراتی کشورهای بزرگ دنیا و منطقه در میدانی به‌نام افغانستان تا حدود زیادی در این کتاب توضیح داده می‌شود. استیو کُل و کتاب‌های دیگر او با این پیشینه برای نویسنده جذابیت داشته است؛ بر این اساس، کتاب «بن‌لادن‌ها» که اثر دیگر او است، مطالعه گردید و این نوشته بربنیاد آن شکل یافته است. نویسنده‌ی کتاب «بن‌لادن‌ها» به‌ خوبی و همه‌جانبه این خاندان را معرفی می‌کند. این کتاب به داستان زندگی و ثروت خاندانی پرداخته است که تأثیرات زندگی و فعالیت‌های برخی از اعضای آن، آشوب و دگرگونی مرگ‌باری را در جهان و به‌خصوص برای مردم افغانستان به‌وجود آورد. کیهان بهمنی، مترجم این کتاب به زبان پارسی می‌باشد و نشر ثالث در سال ۱۳۹۱ در تهران چاپ آن را به‌ عهده داشته است.

بنیاد خانوادگی بن‌لادن‌ها

فقر و بیکاری در روستای قرن‌بشیریه در منطقه‌ی حضرالموت یمن در اوایل قرن ۱۹م زجرآور بود. باشندگان این منطقه برای تکافوی مصارف زندگی راهی دیار و شهرهای دیگری می‌شدند. در این منطقه کار نبود و منابع برای گذران زندگی بسیار اندک در دسترس قرار داشت. عوض، پدربزرگ اسامه بن‌لادن، با قبیله‌ی عبید بر سر مردن گاونر دچار مشکلاتی شده بود که نمی‌توانست آن را حل کند. اعضای دیگر قبیله‌ی بن‌لادن در این کشمکش از عوض حمایت نتوانستند؛ بر این اساس، وی روستا و زادگاه خود را اجبارا ترک کرده و در وادی دوان در روستای رباط ساکن گردید. منطقه‌ی دوان نیز آن‌گونه امکانات و منابع برای درآمد و زندگی نداشت؛ اما عوض در این منطقه توانست با کار کردن روی مزارع، زندگی‌شان را به‌گونه‌ی پیش ببرد. او با زنی از طایفه‌ی المدودی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج سه پسر و دو دختر بود. پسران عوض، محمد، عبدالله و عمر بودند. عوض در جوانی از دنیا رفت و خانواده‌ی او از داشتن پدر محروم شدند (استیو کُل: ۱۳۹۱، ۴۳، ۴۴ و ۴۵).

ناحیه‌ی دوان نیز از امکانات اندک برای تداوم زندگی برخوردار بود و در میان اهالی این منطقه رسم بر این بود که مردان خانواده باید به خارج از آن منطقه بروند تا با کاری که در آن‌جاها می‌کنند، پولی به‌دست بیاورند و چرخه‌ی زندگی را با آن پول بچرخانند. بنابراین، مردان این ناحیه بعد از این‌که به اوایل جوانی و حتا نوجوانی می‌رسیدند، باید زادگاه‌شان را ترک می‌کردند، به امید این‌که بتوانند برای خانواده‌ی خود لقمه‌ی نانی پیدا کنند. خانواده‌ی عوض که نان‌آور خانه‌ی خود را از دست داده بود، فشار اقتصادی بیشتری را تجربه می‌کرد. محمد، پسر بزرگ عوض، که شاید سنش دوازده سال بیشتر نبود، با مشوره‌ی دوستان راهی اتیوپی می‌شود و در آن‌جا کاری را پیدا می‌کند و چند سال کوتاهی کار می‌کند. در مدتی که محمد در اتیوپی کار می‌کند، براثر هر عاملی که بوده، یک چشمش را از دست می‌دهد و با یک چشم نابینا به دیدار مادر و خانواده‌اش به دوان برمی‌گردد. بعد از مدتی، محمد و برادرش عبدالله، مادر و خانواده را به مقصد کار در جده ترک می‌کنند (همان: ۱۳۹۱، ۴۷، ۴۸ و ۴۹).

محمد کار را با باربری برای زائران در شهر جده شروع می‌کند و از یک خورجین چرمی بنددار برای این کار استفاده می‌کرد. شرایط هر دو برادر در جده بسیار سخت بود و از فقر، شب‌ها در چاله‌ی ریگ‌ها می‌خوابیدند. بعد از مدت کوتاه، محمد کبابی کوچکی در بازار نضا در ساحل جده باز کرد (همان: ۱۳۹۱، ۵۲). محمد و برادرش مدت زیادی در شهر جده کار می‌کنند و اوضاع مالی‌شان بهتر می‌شود. محمد آدم شوخ‌طبعی بود و خلق شادی داشت. او با جامعه‌ی حضرامی‌ها در جده آشنا شد و در جمع آنان شرکت می‌کرد و مطابق سنت و رسوم وطن‌شان محافل برگزار می‌کردند. محمد هوش اقتصادی خیلی قوی داشت و در شهر جده متوجه صنعت خانه‌سازی گردید. وی آینده‌ی این کار را سودآور می‌دید و در سال ۱۹۳۱م شرکت ساختمانی‌اش را تأسیس کرد (همان: ۱۳۹۱، ۵۳).

عوض، پدر محمد و پدربزرگ اسامه بن‌لادن، بربنیاد روایت کتاب «بن‌لادن‌ها»، ریشه‌ی حضرالموت یمنی دارد و محمد، پدر اسامه، از اواخر قرن ۱۹م به‌دلیل فقر شدید که در آن ناحیه حاکم بود، راه مهاجرت را به‌سوی جده‌ عربستان در پیش می‌گیرد. با سخت‌کوشی‌های فراوان و هوشیاری محمد در بازار کار شهر جده، بعد از مدتی رشته‌ی فقر از دامن این خاندان زدوده می‌شود. از برکت کارکردهای هوشمندانه‌ی محمد در شرایط اقتصادی نسبتا خوب جده، بنیاد ثروتمند شدن این خاندان به‌صورت اساسی گذاشته می‌شود و به شهرت مهمی در سطح کشور عربستان سعودی نایل می‌گردد. قدم نخست، ایجاد کبابی کوچک، شروع سودمند و مهمی در کار و تجارت محمد و برادرش بود. در گام دوم، شالوده‌ی اصلی سرمایه‌دار شدن محمد و خاندان بن‌لادن با تأسیس شرکت ساختمان‌سازی گذاشته می‌شود و تقویت می‌یابد. براساس روایتی که در این کتاب آمده است، محمد استعداد عجیبی در صنعت ساخت‌وساز داشت و همانند یا حتا بهتر از یک مهندس تحصیل‌کرده و کاردان، کارفهم بود. او مدیر لایق و خوش‌برخوردی بود و همه‌ی صنعتگران ماهر علاقه داشتند با او کار کنند (همان: ۱۳۹۱، ۵۴).

محمد بن‌لادن به‌واسطه‌ی شرکت ساختمان‌سازی‌اش توانست چند پروژه‌ی خانه‌سازی را در جده با موفقیت به انجام برساند. این موفقیت‌ها راه را برای توسعه‌ی کاری محمد باز و هموار کرد. او به‌زودی در پروژه‌های بزرگ ساخت‌وساز در سطح کشور عربستان شرکت کرد و آنان زمینه‌ی آشنایی محمد را با شاهزاده‌گان آل سعود فراهم آوردند. محمد بن‌لادن با زن‌های متعددی ازدواج کرده است. الگوی وی در این کار آل سعود بود. با گسترش کار و پروژه‌های ساخت‌وساز، محمد بن‌لادن مجبور بود به گوشه‌های عربستان و در میان قبایل مختلف سفر کند و آشنایانی پیدا کند. برای ایجاد این رابطه و به موفقیت رساندن پروژه‌ها، محمد با دختر رییس قبیله یا بزرگ قوم ازدواج می‌کرد. مردان آن طایفه را به کارهای شرکت می‌گماشت. بعد از مدتی که آن پروژه به پایان می‌رسید، محمد زنش را با اموال زیادی که به او سپرده بود، رها می‌کرد و طلاق می‌داد. اسامی بیست‌ودو زن که مادران فرزندان محمد بن‌لادن بودند در دست نیست. ازدواج‌های محمد مطابق سنت رایج جامعه‌ی آن روز عربستان بوده است (همان: ۱۳۹۱، ۱۱۵).

محمد بن‌لادن سفرهای کاری زیادی به کشورهای شرق مدیترانه داشت و آن‌جا بارها با دختران جوان عرب وصلت کرده بود. در یکی از این سفرها با خانواده‌ی الغانم سوری در بندر لاذقیه آشنا می‌شود و دختر چهارده‌ساله‌ی این خانواده به‌نام آلیا با محمد ازدواج می‌کند. خانواده‌ی الغانم فقیر و دارای پایگاه اجتماعی پایین در جامعه‌ی شهری لاذقیه بود و احتمالا متعلق به علوی‌های سوری بوده است. محمد بن‌لادن آلیا را با خود به عربستان برد و بعد از مدتی، یک سال بعد، آلیا پسری را در تابستان سال ۱۹۵۷م به‌دنیا آورد که نامش را اسامه گذاشتند (همان: ۱۳۹۱، ۱۱۶). در همان سالی که اسامه تولد شده است، محمد بن‌لادن صاحب هفت فرزند شده بود: پنج پسر و دو دختر. مادر اسامه یگانه زن سوری، شاید هم علوی، بود که در خانواده‌ی محمد بن‌لادن به‌عنوان یک مادر زندگی می‌کرد. او گرچه به‌ ظاهر جایگاه مساوی با سایر زنان داشت، اما نوعی نگاه مبتنی بر سنت جامعه‌ی عربستان آن روز، بدون تردید تفاوت‌هایی قایل بود که بربنیاد پایگاه خانوادگی، مذهبی، عربستانی و غیرعربستانی به آنان دیده می‌شد. مادر اسامه شاید در ابتدا جزو زنانی بوده باشد که محمد بن‌لادن به‌صورت موقت ازدواج کرده بود؛ گرچه این‌گونه نشد و مادر اسامه سال‌ها در خانواده‌ی بن‌لادن‌ها زندگی کرد. این‌ها همه فکتورهایی‌ اند که می‌توانند حقارت‌ها را در درون خانواده میان زنان و فرزندان به‌وجود بیاورند و در امتداد زندگی، رسوب سنگینی در ذهنیت بعضی اعضای خانواده تشکیل دهند.

محمد بن‌لادن از ازدواج‌های متعددش صاحب ۵۴ فرزند بود که شامل ۲۵ پسر و ۲۹ دختر می‌شد. اسامه پسر هفدهم یا بیست‌ویکم محمد است. اکثر زنان و خانواده‌ی محمد در شهرکی در حومه‌ی شهر جده زندگی می‌کردند و از امکانات رفاهی بسیار عالی برخوردار بودند. محمد بن‌لادن تلاش داشت تا فرزندانش درس بخوانند، اما در سراسر عربستان آن زمان دانشگاه وجود نداشت. مکتب‌های رسمی هم کم بود، ولی مدارس دینی و دارالحفاظ‌ها در هر شهری فراوان بود و شاگردان زیادی داشتند. محمد، پدر اسامه، علاقه‌ی شدیدی به هواپیماهای شخصی داشت و همواره در سفرهای کاری و تفریحی‌اش از آن استفاده می‌کرد. او عرق مذهبی ملایمی داشت و تندروی دینی در گفتار و عملکردش دیده نمی‌شد. خانواده‌ی او نیز مخلوطی از خرده‌فرهنگ‌ها و عنعنات متفاوت بود. زن مصری، فلسطینی، سوری، عربستانی و ایرانی زنانی بودند که با محمد بن‌لادن ازدواج کرده بودند. سفرهای زیاد و روابط بسیار نزدیک و گرم او با خاندان آل سعود نقش اساسی در نحوه‌ی نگرش او به زندگی و مسائل آن داشت.

رابطه‌ی بن‌لادن‌ها با آل سعود

فرصت‌ها گاهی همانند موجی در زندگی انسان‌ها ظاهر می‌شود و فرآیند آن را دگرگون می‌کند. محمد بن‌لادن بعد از این‌که شرکت ساختمان‌سازی را ایجاد کرد، آرام و پیوسته مسیر رشد اقتصادی را موفقانه طی می‌کرد. سال‌های میان دو جنگ جهانی اول و دوم زمانی بود که عربستان سعودی توسط شاه عبدالعزیز اداره می‌شد. در این ایام، قراردادهای بزرگ نفتی و زیربنایی میان عربستان و امریکا به امضا رسید. پروژه‌های بسیار بزرگ ساخت‌وساز قصرهای مجلل در این دوران، بازار کار ساختمان‌سازی را هیجان‌زده ساخته بود. عطش سیراب‌نشدنی شاهان سعودی در این زمان برای قصرسازی، فرصت خوبی را برای شرکت‌های امریکایی، اروپایی و عربستانی فراهم ساخته بود. شرکت محمد بن‌لادن یکی از شرکت‌های داخلی بود که موفقانه در پروژه‌های ساختمان‌سازی در شهر جده نقش بسیار خوبی ایفا می‌کرد. ملک عبدالعزیز، شاه عربستان، خزانه‌ای مملو از طلا و نقره داشت که از فروش و قرارداد نفت عربستان توسط شرکت آرامکو و دیگر عواید به‌دست آمده بود. شاه به مشوره‌ی مشاورانش تصمیم به ساخت قصر دایره‌ای‌شکل بیرون از دیوارهای قدیمی شهر جده گرفت. محمد بن‌لادن به دعوت عبدالله سلیمان، نزدیک‌ترین مشاور ملک عبدالعزیز، به جده بازگشت. سلیمان از محمد خواست قصر سلطنتی جدیدی به‌نام الخوزام را بسازد (همان: ۱۳۹۱، ۷۲). محمد بن‌لادن این قصر را به زیبایی تمام و با امکانات مدرن و رفاهی آن زمان موفقانه ساخت و در مدت معین، آن را به بهره‌برداری رساند. در کنار سایر پروژه‌های بزرگ که شرکت محمد بن‌لادن در جده و سراسر عربستان تا آن موقع انجام داده بود، به‌ اکمال رساندن قصر سلطنتی الخوزام زمینه‌ی هرچه بیشتر نزدیکی محمد بن‌لادن را با آل سعود به ارمغان آورد.

شرکت محمد بن‌لادن در چندین طرح زیربنایی مانند ساخت‌وساز جاده، قصرسازی و پروژه‌های کشاورزی در سراسر عربستان، با حمایت شاهزادگان آل سعود، سرمایه‌گذاری‌های عظیم چندصد میلیون‌دالری داشت. کارهای نیمه‌کاره‌ی قراردادهای بسیار بزرگ میان بعضی شرکت‌های امریکایی و اروپایی را نیز شرکت محمد بن‌لادن به‌ عهده می‌گرفت و موفقانه به اتمام می‌رساند. این دست‌آوردهای چشم‌گیر بستر مطمئن و معتبری برای شرکت محمد بن‌لادن نزد شاهزادگان آل سعود شدند. در تاریخ ۲۴ می ۱۹۵۰، محمد بن‌لادن به‌عنوان مدیرکل امور ساختمانی ملک عبدالعزیز منصوب شد. قرار شد بن‌لادن تحت فرمان سلیمان کار کند و این موضوع برای بن‌لادن عنوانی بااعتبار فراهم آورد (همان: ۱۳۹۱، ۸۴). از سوی دیگر، محمد بن‌لادن نظر مثبت کمیته‌ی علمایی را که از ساخت‌وسازها در دو شهر مکه و مدینه نظارت می‌کردند و مورد حمایت قاطع شاه سعودی بودند، جذب کرد. پروژه‌های توسعه‌ای اطراف کعبه و شهر مدینه، همه با هزینه‌های بسیار هنگفت چندصد میلیونی به شرکت بن‌لادن داده شد و کارهای آن به‌ خوبی به اتمام می‌رسید. موفقیت بن‌لادن دیگر توقف‌ناپذیر شده بود و به یکی از شرکت‌های بااعتبار و بسیار مورد نظر شاهزادگان سعودی در سراسر کشور تبدیل شده بود. محمد در این راه موفق عمل کرد. پادشاه که از این موضوع بسیار خشنود بود، در تاریخ ۲۲ جون سال ۱۹۵۵ حکمی صادر کرد و بن‌لادن را به‌عنوان یکی از وزیران حکومت عربستان منصوب کرد. چون ملک سعود کابینه نداشت، بر این اساس این مقام نیز جنبه‌ی اجرایی نداشت و صرف نشان می‌داد که بن‌لادن نزد شاه چه میزان اعتبار و جایگاه دارد (همان: ۱۳۹۱، ۱۰۲). یکی از پروژه‌های گران‌قیمت قصرسازی، ساختن قصر نصیریه در خارج از دیوارهای قدیمی شهر ریاض بود که در زمان ملک سعود و توسط محمد بن‌لادن با بودجه‌ی ۲۰۰ میلیون دالر ساخته شد.

فیصل در مرحله‌ی بعد بن‌لادن را احضار کرد و مذاکراتی را با او آغاز کرد که سراسر سال ۱۹۵۸ ادامه داشت. ولیعهد برای پرداخت بدهی‌های دربار پول نقد نداشت؛ بنابراین به بن‌لادن پیشنهاد کرد در ازای طلبش، املاکی را از دولت بخرد. فیصل برای پرداخت دیون دولت به محمد بن‌لادن بابت ساخت قصر نصیریه، هتل الیمامه در ریاض را به او داد. بن‌لادن بعدها این هتل را به ارتش امریکا اجاره داد (همان: ۱۳۹۱، ۱۲۰).

شرکت بن‌لادن در کنار پروژه‌های زیربنایی راه‌سازی میان شهرها و قصرسازی‌های مجلل، در حوزه‌ی سیاست نیز همسو با آل سعود گهگاهی کار می‌کرد. در جبهه‌سازی ضدکمونیستی که عناصر اصلی سازنده‌ی آن امریکا با به‌کارگیری شاهان عربستان بود، شرکت بن‌لادن نیز به‌عنوان تمویل‌کننده فعالیت داشت. قرارداد ساخت بزرگراه توسط بن‌لادن، روی آشکار یک طرح بود که روی دیگر آن ساخت بزرگراهی به‌منظور کمک به ایجاد چندین پایگاه هوایی، پادگان و سایر سازه‌های مخفی نظامی در اطراف شهرهای آبه، خمیس، مشیط و شهر نجران بود. در راه ساخت این تأسیسات محرمانه‌ی نظامی، بن‌لادن شانه‌به‌شانه‌ی مستشاران نظامی امریکایی و انگلیسی کار می‌کرد. در نتیجه، فیصل بن‌لادن را به‌عنوان بازوی مهندسی دولت در طرح‌های سری برگزید؛ طرح‌هایی که با حمایت نظامی و تسلیحاتی امریکا و انگلستان، عربستان را برای مقاومت در برابر حملات شبه‌نظامیان چپ‌گرا آماده می‌کرد. این همکاری دقیقا همان مدل همکاری بود که بعدها خاندان بن‌لادن در افغانستان بر عهده گرفت (همان: ۱۳۹۱، ۱۷۴، ۱۷۵).

نفوذ تفکر اخوانیستی در لایه‌های خانوادگی بن‌لادن‌ها

اوضاع آموزش و پرورش جامعه‌ی عربستان در نیمه‌ی قرن بیستم فاجعه‌بار بود. تعداد انگشت‌شماری از آدم‌ها در سراسر کشور پیدا می‌شدند که تحصیلات دانشگاهی، آن هم در بیرون از مرزهای عربستان، داشته‌اند. مکتب‌ها بسیار اندک و علاقه به مکتب نیز در پایین‌ترین حد ممکن قرار داشت. برعکس، دارالحفاظ‌ها و مدارس دینی فراوان و تمایل شدید مردم به چنین مراکز تعلیمی زیاد بود. خانواده‌ی محمد بن‌لادن نیز در چتر عمومی چنین فرهنگ زیست می‌کرد و لابد زیر تأثیر همان جو قرار داشتند. با توجه به شرایط عمومی، محمد بن‌لادن تلاش می‌کرد فرزندانش مکتب بروند و تحصیلات عالی کسب کنند. ملک فیصل از فعالیت‌های اخوان‌المسلمین هراس اساسی داشت؛ لذا رشد سواد و مکتب را برای مقابله با نوعی اندیشه که اخوان‌المسلمین در جامعه ترویج می‌کرد، در نظر داشت. برای این کار با کمبود معلمان بومی مواجه بود. معلم‌هایی از سوریه و مصر دعوت کردند که بعدها معلوم گردید عده‌ای از آنان نیز تحت تأثیر اخوان‌المسلمین بودند (همان: ۱۳۹۱، ۱۱۴).

برخی از فرزندان محمد بن‌لادن به مدرسه‌ی الثغر که در شهر جده بود، می‌رفتند. از جمله، اسامه بن‌لادن شاگرد این مکتب بود و هم‌زمان در یک مدرسه‌ی مذهبی ویژه‌ی مکه به‌نام تحفیظ القرآن الکریم مشغول بود (همان: ۱۳۹۱، ۲۸۷). آلیا، اسامه را در یکی از مدارس خصوصی و نمونه‌ی محلی به‌نام مدرسه‌ی الثغر ثبت‌نام کرد. این مدرسه مدعی بود که برنامه‌ی آموزشی مدرن دارد. اسامه از سایر برادران ناتنی‌اش جدا افتاده بود. به نظر می‌رسد با اطمینان می‌توان گفت اسامه به‌ نحوی به‌دنبال فردی بود که بتواند راهنمایی‌اش کند. در هر صورت، چهره‌ی پدرگونه‌ای که کمی بعد اسامه با او در مدرسه‌ی الثغر آشنا شد، زندگی او را متحول کرد (همان: ۱۳۹۱، ۲۰۹). معلم تربیت بدنی مدرسه‌ی الثغر از سوریه بود و او است که بیشترین دگرگونی را در ذهن و ضمیر اسامه خلق کرد. این معلم عضو گروه اخوان‌المسلمین بود و به بنیادگرایی اسلامی اعتقاد راسخ داشت. بین سال‌های ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۲، هنگامی‌که اسامه در صنف هشتم و نهم بود، از او دعوت شد در یکی از فعالیت‌های فوق‌برنامه‌ی مدرسه شرکت کند. این برنامه که عبارت از آموزش تعالیم دینی بود، توسط یکی از معلم‌های تربیت بدنی اهل سوریه برگزار می‌شد (همان: ۱۳۹۱، ۲۱۳).

معلم تربیت بدنی سوری آدم خوش‌برخورد، بلندقد و جوان بود، ریش چندان درازی نداشت و سیمایی روشن داشت. او گروهی را در مدرسه ایجاد کرده بود که بعد از وقت رسمی، بچه‌ها در مدرسه می‌ماندند و به آنان وعده داده بود که تیم فوتبال می‌سازد و تمرینات فوتبال می‌کنند؛ اما پیش از فوتبال، برنامه‌ی مذهبی داشتند که یکی از آن‌ها حفظ آیه‌های قرآن بود. این صنف‌های تعلیم دینی فوق‌برنامه تا سال فراغت دانش‌آموزان ادامه داشت و تأثیرات شگرفی بر ذهنیت و اندیشه‌ی نوجوانان و جوانان داشت (همان: ۱۳۹۱، ۲۱۴). همصنفی اسامه در مورد کلاس‌های فوق‌برنامه چنین گفته است: در ابتدا، گروه مطابق وعده‌ی معلم، حفظ آیه‌های قرآن و بحث روی تفاسیر آن داشتیم و بعد برنامه‌ی فوتبال؛ اما بعدها فوتبال و برنامه‌های ورزشی کاملا در حاشیه قرار گرفت و تا آخر در صنف فوق‌برنامه با بحث‌های کاملا دینی می‌نشستیم. بعدا خواندن قرآن متوقف شد و احادیث و تفاسیر آن احادیث محور اصلی قرار گرفت. معلم سوری شمعی را روشن می‌کرد و روی میز می‌گذاشت و همه‌ی شاگردان روی زمین اطراف آن می‌نشستند و به حرف‌های معلم گوش می‌دادند. برای تعبیر احادیث، معلم داستان‌های بسیار مبهم از لحاظ زمانی و تاریخی قصه می‌کرد و این داستان‌ها هر روز خشن‌تر می‌شد و احادیث مطابق آن تعبیر و تفسیر می‌گردید. مصداق‌های عینی و این‌زمانی نیز برای آن داستان‌های خشن تعریف می‌شد. ما مسحور می‌شدیم و دلشوره داشتیم. بهانه‌ای را می‌پالیدم تا آن صنف فوق‌برنامه را ترک نمایم و بعد از یک سال موفق شدم؛ اما اسامه و سایر جوانانی که ادامه دادند، بعد از مدتی به‌صورت واضح ملاحظه می‌شد که با سبک و سیاق اسلام‌گرایی و افراطی سخن می‌گفتند و عمل می‌کردند (همان: ۱۳۹۱، ۲۱۵، ۲۱۶، ۲۱۷).

سالم، برادر بزرگ اسامه بن‌لادن است و بعد از مرگ پدرش، سرپرستی و رهبری خانواده‌ی بن‌لادن را به دوش دارد. او خود تحصیل‌کرده‌ی امریکا است. اکنون او است که باید به تحصیلات خواهران و برادرانش و همچنان به امور خانواده رسیدگی کند. او از عربستان سعودی تصمیم می‌گیرد دو دختر جوان را به فاصله‌ی هزاران کیلومتر دورتر از خانه و کشورشان برای درس خواندن بفرستد. همچنین با یک امریکایی به بازارهای کابل برای خرید مورد نیازشان روان می‌کند و خود برای قراری ابهام‌آلود که در این کتاب روشن نشده است، در کابل از خواهرانش جدا می‌شود. این سال که ۱۹۷۳ است، سالم بن‌لادن همراه دو خواهر ناتنی‌اش ظاهرا برای خرید وارد کابل می‌شود؛ تقریبا هم‌زمان با آغاز جمهوریت داوودخان در افغانستان.

سالم، به‌عنوان فردی که بر تحصیل خواهران و برادرانش نظارت می‌کرد، کسی بود که برای نخستین‌بار خانواده را متوجه دو کشور پاکستان و افغانستان کرد. در اواخر سال ۱۹۷۳، سالم تصمیم گرفت دو خواهر ناتنی خود را به مدرسه‌ی شبانه‌روزی در پیشاور بفرستد. سالم همراه همسرش شیخا، دو خواهر ناتنی محصلش، مهندس اردنی و همسرش با یک هواپیمای اختصاصی به پیشاور رفتند. در دکان‌های پیشاور چیز زیادی وجود نداشت. در آن دوران، دکان‌های کابل، پایتخت افغانستان، نسبتا پررونق بودند و بازارهای محلی متعددی در کابل وجود داشت. سالم تصمیم گرفت با هواپیما خواهرانش را به کابل ببرد تا برای سال تحصیلی پیش‌رو، لوازم مورد نیاز خود از قبیل لوازم‌التحریر، ظروف غذا و غیره را بخرند. هنگامی که آن‌ها به کابل رسیدند، سالم به ملاقات سفیر عربستان سعودی در افغانستان رفت. سپس خواهرانش را به‌ همراه خلبان امریکایی که آن‌ها را آورده بود، برای خرید به بازار فرستاد و خود ظاهرا برای قراری کاری ناپدید شد. کمی بعد همگی به پیشاور برگشتند و دخترها را در مدرسه مستقر کردند (همان: ۱۳۹۱، ۲۲۳).

تلفیق روحیه‌ی سکولاریستی و سنتی در خانواده

خانواده‌ی بن‌لادن گستردگی فراوان داشت. ۵۴ فرزند محمد بن‌لادن از مادرانی با فرهنگ‌های متفاوت متولد شده بودند. این فرزندان در شهرهای مختلف خاور میانه بزرگ شده و فضاهای فرهنگی متفاوتی را تجربه کرده بودند. از سوی دیگر، محمد بن‌لادن نیز تلاش می‌کرد فرزندانش از نعمت سواد برخوردار شوند؛ لذا برای برخی از فرزندان محمد، زمینه‌ی تحصیل در غرب به‌ آسانی مهیا بود و در آن فرهنگ و فضا درس خواندند. از آن میان، سالم، یسلم، خلیل، ابراهیم، عبدالله و رندا، خواهرشان، در دانشگاه‌های امریکا تحصیل کرده‌اند. همچنین بعضی برادران و خواهران دیگر اسامه نیز در کشورهای اروپایی تحصیل و زندگی می‌کردند. این فرصت‌های تحصیلی و زندگی در کشورهای مختلف، به‌خصوص در غرب، اندیشه‌ها و ذهنیت‌های متفاوتی در میان جوانان خانواده‌ی بن‌لادن به‌وجود آورده بود. این تفاوت‌ها را به‌صورت کلی می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: نخست، روحیه‌ی سکولاریستی و نگاه به زندگی و تمامی پدیده‌های آن از زاویه‌ی غیرمذهبی؛ دوم، روحیه‌ی سنتی و حتا تندروانه‌ی دینی-مذهبی که در نهایت به افراطیت و تروریسم منتهی گردید. تلفیق این دو روحیه در خانواده‌ی واحد بسیار واضح دیده می‌شود و نتایج آن نیز از حیطه‌ی خانواده و حتا یک کشور فراتر تبارز کرد.

سالم و سایر اعضای خانواده‌ی بن‌لادن رفت‌وآمد و ارتباطات خوبی با کشورهای غربی و به‌خصوص با ایالات متحده‌ امریکا داشتند. شرکت بن‌لادن در چندین شهر امریکا با شرکای امریکایی‌شان دفتر داشت. املاک و جایدادهای زیادی در امریکا خریداری کرده بود. سالم دوستان زیادی در امریکا داشت که عده‌ای از آنان شرکای تجاری و برخی دیگر دوستان شخصی او بودند. از جمله یکی از دوست‌دختران امریکایی سالم به‌نام پتی است. او داکتر بود و با سالم چندین سال رابطه داشت، اما ازدواج رسمی نکرد؛ زیرا پتی نمی‌خواست وظایف یک زن عربستانی را به‌ عهده گیرد یا دین خود را تغییر دهد (همان: ۱۳۹۱، ۲۸۳). یکی از زمین‌هایی که سالم در امریکا و در منطقه‌ی اورلاندوی فلوریدا خرید، قیمت آن ۱٫۹ میلیون دالر بود که بیشتر برای تفریحات این خانواده از آن استفاده می‌شد. در میان دوستان امریکایی سالم، رابرت فریمن نیز حضور داشت که در منهتن نیویورک دفتر مشترک داشت. وی کسی بود که سالم را با دونالد ترامپ آشنا کرد؛ ولی جلسه‌ی معارفه آنچنان خوب پیش نرفت و طرح تجارتی که قرار بود به‌صورت مشترک روی آن کار شود، عملی نگردید (همان: ۱۳۹۱، ۳۴۰). سالم، رندا، خواهراندر جوانش را که استعداد و توانایی خوبی داشت، برای آموزش پیلوتی به پاناماسیتی در امریکا برد و خانه‌ای به‌نام «بی‌پوینت» برای او خرید. رندا فرآیند آموزش پیلوتی را بسیار موفقانه گذراند و در امتحان نهایی دچار حادثه‌ای شد، اما آسیبی ندید. به پاس شکرگزاری از زنده‌ماندن رندا، سالم برادرش مهمانی بسیار لوکسی را ترتیب داد.

…هرچقدر سالم تا این لحظه نگران بود، اکنون با دیدن رندا شادمان شده بود. او از فریمن‌ها خواست به او کمک کنند تا به‌مناسبت زنده‌ماندن رندا و عملیات قهرمانانه‌اش، مهمانی بزرگی در هتل «بریکرز پالم‌بیچ» برگزار کنند. سالم گفت: «هر کسی را که می‌شناسید دعوت کنید. هرچه دوست در شعاع هشتاد کیلومتری این‌جا دارید، دعوت کنید.» در نهایت، برخی از مهمانان با هواپیما از نیویورک و هیوستن به پالم‌بیچ رفتند. بار دیگر، هوانوردی و خطرات آن صحنه‌ای به‌یادماندنی در زندگی بن‌لادن‌ها به‌وجود آورد. سالم یک گروه موسیقی را نیز به هتل بریکرز آورد و همه‌ی مهمانان آواز خواندند و رقصیدند. سپس، صبح روز بعد همگی عازم پارک تفریحی دیزنی‌ورلد شدند (همان: ۱۳۹۱، ۲۸۵).

سالم به‌ اتفاق پیتزاها در خانه‌ی «بی‌پوینت» ضیافت شام به‌ همراه برنامه‌ی آوازخوانی ترتیب می‌دادند و مهمانان، اعضای خاندان سلطنتی که برای گردش به امریکا آمده بودند و نیز خلبان شوخ‌طبع پاناماسیتی و هیوستن، در آن جمع شرکت داشتند. سالم چندان الکول نمی‌نوشید، اما مدتی بود که عادت کرده بود اندکی شامپاین بنوشد. عادت او این بود که باید شامپاین خنک را بلافاصله بعد از باز کردن در بطری بنوشد، به‌ نحوی که نه زیاد کف داشته باشد و نه کف آن کاملا از بین رفته باشد. برای یکی از مهمانی‌های سالم، سوول تمام بطری‌های شامپاین «دُم‌پریگنن» موجود در پاناماسیتی را خرید، اما باز هم در جریان مهمانی شامپاین تمام شد. سوول به‌ خاطر می‌آورد که سالم یک هواپیمای جت با خلبان آماده کرد و آنان به شهرهای کلمبوس و جورجیا رفتند و هرچه جعبه‌ی شامپاین «دُم‌پریگنن» بود خریدند و بار هواپیما کردند. مدتی بعد، سالم مصرانه از سوول و پیتزاها خواست تا با او به سفر دور دنیا بروند؛ زیرا بسیار علاقه داشت در رستورانت‌ها و مهمانی‌ها همراه با آنیتا آواز بخواند (همان: ۱۳۹۱، ۲۶۶). این اشاره‌ها بخشی از انعکاس نوع نگاه برادران بن‌لادن به زندگی و شیوه‌ی زیست آنان در دنیای غرب است؛ اما از سوی دیگر، اسامه ذهنیت و برداشت دیگری از زندگی دارد و با سایر اعضای خانواده‌اش تفاوت ۱۸۰ درجه‌ای را تجربه می‌کند. او فلاح انسانی را در جاری ساختن خون و ترویج هرچه بیشتر خشونت جست‌وجو می‌کند. وی غرق در سیلاب خون است و جنون رسیدن به رهبری اسلام، او را سخت خمار کرده بود.

چنانچه در عنوان قبلی اشاره گردید، اندیشه‌ی اخوانیستیِ شدید و مسحورکننده در صنف فوق‌برنامه در مکتب الثغر، ذهنیت اسامه‌ نوجوان را به‌صورت کامل در اختیار گرفت و مسیر او را با خشونت و خون‌ریزی از سایر اعضای خانواده‌ی بن‌لادن متمایز ساخت. از جانب دیگر، اسامه همواره احساس می‌کرد بین مادرش و مادران برادران و خواهران ناتنی‌اش فاصله‌ای وجود دارد، چون او زنی از طبقه‌ی پایین اجتماع بود… اسامه همواره احساس می‌کرد از خانواده‌ی بن‌لادن جدا افتاده و سهم مناسب خود را از ثروت خانواده دریافت نمی‌کند. برادران و خواهران او خارج از کشور تحصیل کرده بودند و او نه. اسامه از آن‌ها گوشه‌گیری می‌کرد (همان: ۱۳۹۱، ۴۹۴). این روایت واضحا نشان می‌دهد که اسامه از حقارت رسوب‌شده‌ی درون‌خانوادگی رنج عمیق می‌برد و خود را و حتا مادرش را هم‌شأن سایر زنان و پسران محمد بن‌لادن نمی‌شمارد. از طرف دیگر، دچار اندیشه‌ی شدید محق دانستن خود و باطل بودن دیگران گردیده بود. تفکر و عملکرد خویش را عین حق می‌دانست. اسامه بن‌لادن، بر مبنای تفکر افراطی و برنامه‌ی استخباراتی امریکا و عربستان سعودی که داشت، در جنگ‌های در برابر حکومت چپ‌گرا که مورد حمایت اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان بود، حضور جدی داشت. وقتی حکومت چپی‌ها در افغانستان از میان رفت، اسامه در جده مستقر گردید و مدتی آن‌جا بود و بعد به اردن نقل مکان کرد. اکنون احساس اسامه که بی‌پول شده بود، یکی از همسرانش طلاق گرفته بود، پسر بزرگش او را ترک کرده بود و خانواده‌اش او را طرد کرده بودند، شبیه احساس شاه لیر در تبعید شده بود. او به یکی از مهمانان سعودی‌اش گفته بود: «خسته شده‌ام. دلم برای زندگی در مدینه تنگ شده است. فقط خدا می‌داند چقدر دلتنگ گذشته‌ام.» در سال ۱۹۹۵، اسامه به حدی از زندگی در اردن بیزار شده بود که به فکر نقل مکان به لندن افتاد. با رفتن به لندن، اسامه می‌توانست در تبعید سنتی و سیاسی‌تر به همکارانش بپیوندد و در کنار آنان به سبک خودشان با دولت عربستان مبارزه کند. به این‌ترتیب، با رفتن به لندن تمرکز اسامه بر فعالیت‌های خشونت‌آمیز نیز کم‌تر می‌شد (همان: ۱۳۹۱، ۵۸۱).

بعد به سودان در یک تبعید خودخواسته رفت. او که قبلا در سال ۱۹۸۸ در پیشاور، با کمک عبدالله عزام، بنیاد القاعده را گذاشته بود، اکنون رهبری آن را بلامنازعه به‌ عهده داشت. اسامه بن‌لادن مجبور گردید تا سودان را ترک کند و تمام ثروت و دارایی‌هایی را که در آن‌جا داشت، به قیمت ناچیز بفروشد و راهی افغانستان شود. اسامه به‌شدت از نظر مالی تحت فشار بود، یکی از همسرانش او را ترک کرده بود و پسرش پیش‌تر او را ترک کرده و به عربستان برگشته بود. تحت این شرایط، اسامه همراه باقی اعضای خانواده‌اش با یک جت کرایی به جلال‌آباد افغانستان رفت (همان: ۱۳۹۱، ۶۴۲). اسامه بن‌لادن مدتی کوتاه در جلال‌آباد می‌ماند و با نخستین دیدار با ملا عمر در قندهار، ملا عمر خانه‌ای را برای او در حومه‌ی شهر قندهار فراهم می‌سازد و وی همراه خانواده‌اش به آن خانه انتقال می‌یابد. در مراسم ازدواج دومین پسر اسامه به‌نام محمد، در جنوری سال ۲۰۰۱، پنج صد مهمان با ریش انبوه، در زمین‌های باز دشتی در حومه‌ی قندهار، چنان در صف‌های منظم کنار یک‌دیگر روی زمین چهارزانو نشسته بودند که گویی زمان نماز بود. اواخر سال ۱۹۹۸ یا اوایل سال ۱۹۹۹، اسامه بار دیگر محمد را فراخواند و آن دو در مجتمع «المَطر»، خارج از قندهار دیدار کردند. این بار، آن دو نقشه‌ای در ابعاد کوچک‌تر را بررسی کردند؛ نقشه‌ای که بودجه‌ی کم‌تر و به نفرات کم‌تری نیاز داشته باشد تا اجرای آن ممکن باشد. در این نقشه، دیگر کنفرانس رسانه‌ای برای خالد شیخ محمد در نظر گرفته نشده بود. اسامه اعلام کرده بود که بودجه‌ی لازم برای این طرح را تأمین می‌کند (همان: ۱۳۹۱، ۷۰۴). خالد شیخ محمد پاکستانی بود که در کویت بزرگ شده بود و در کارولینای شمالی تحصیل کرده بود؛ او در کنار اسامه، طراح اصلی حملات یازدهم سپتامبر شناخته می‌شود.

زیدان به خاطر می‌آورد که اسامه بعد از مراسم به او گفته بود: «می‌خواهم نکته‌ای را به تو بگویم. حمله به ناو کُل کار ما بود و می‌خواستیم امریکا را به واکنش وادار کنیم. اگر امریکا بخواهد واکنشی نشان بدهد، احتمالا به افغانستان حمله می‌کند و این همان چیزی است که ما می‌خواهیم… بعد ما جنگ مقدس خود را، درست مانند شوروی، در برابر امریکا آغاز خواهیم کرد» (همان: ۱۳۹۱، ۷۰۶). اسامه در این سال‌ها با اکثریت اعضای فامیلش در افغانستان زندگی می‌کرد و در پناه گروه طالبان از امنیت خوبی برخوردار بوده و طرح‌های تروریستی بزرگی را سازمان‌دهی می‌کرد. با نزدیک شدن یازدهم سپتامبر، اسامه تصمیم گرفته بود که ادامه‌ی راه را بدون اکثریت زنان و فرزندانش بگذراند. در تابستان سال ۲۰۰۱، یکی از همسران جوان‌تر اسامه همراه فرزندانش نزد قبایلی رفتند که در مرز افغانستان و پاکستان زندگی می‌کردند. بعدها، آن قبایل زن و فرزندان اسامه را به دولت پاکستان تحویل دادند تا از آن طریق به عربستان سعودی بازگردند. دو نفر از زنان قبلی اسامه پیش‌تر به عربستان رفته بودند. آخرین و جوان‌ترین همسر اسامه، که زنی یمنی بود، پیش از سپتامبر ۲۰۰۱ به عربستان رفته بود (همان: ۱۳۹۱، ۷۷۵). پسران اسامه به دو گروه تقسیم شده بودند؛ عده‌ای کنار پدر ماندند و راه او را تعقیب کردند و برخی از آن‌ها، مانند عبدالله، علی و عمر، به عربستان برگشته بودند. عمر در سال ۲۰۰۰م، در نوزده‌سالگی، تصمیم ترک افغانستان را گرفت. هنگامی که عمر به جده رفت، دریافت که از همسالان خود در خانواده‌ی بن‌لادن‌ها بسیار عقب افتاده است. اسامه نمی‌گذاشت فرزندانش به مدارس معمولی بروند و تحصیل کنند. اسامه در افغانستان فقط تأکید می‌کرد فرزندانش قرآن حفظ کنند… به همین خاطر، عمر خیلی متأسف بود (همان: ۱۳۹۱، ۷۷۶).

عبدالله اولین کسی بود که در خانواده‌ی بن‌لادن مدرک دکترای دانشگاهی گرفته بود. رندا نیز نخستین دختری از آن خانواده بود که دکترای پزشکی گرفته بود. عبدالله از دانشگاه هاروارد دکترا گرفته بود. وی سعی می‌کرد از نظر فکری دو دنیا را باهم آشتی دهد؛ دنیای عرب و دنیای غرب، که دومی دنیایی بود که بسیاری از بن‌لادن‌ها در آن زندگی و کار می‌کردند (همان: ۱۳۹۱، ۶۰۱). این‌ها نتیجه‌ی نوع نگرش آنان به زندگی و ارتباط با غرب بود که در میان خانواده‌ی بزرگ بن‌لادن‌ها، در تقابل و مقایسه با اسامه و فرزندان او، قابل مقایسه است.

در بخش‌های پایانی این کتاب، اشاره‌هایی شده است که نشان می‌دهد اسامه بن‌لادن سخت پشیمان کردارهای زشتش است و حسرت تمام خوبی‌ها و توجه کردن به خانواده با روحیه‌ی انسانی را می‌خورد. به کارکرد و جهت‌گیری‌اش نیز با تردید روبه‌رو است و در ناامیدی و درگیری شگرفی درونی‌اش مبتلا است. شاید وجدان مکدرش از آن همه خون و خشونت و انسان‌کشی و وحشت رنجور شده بود. او همچنان از دورویی‌ها و خیانت‌های هم‌گروهانش شاکی است. «اسامه خطاب به فرزندانش نیز نوشته بود: من را ببخشید که وقت کمی را صرف شما کردم، زیرا من باید به ندای جهاد پاسخ می‌دادم. من مسئولیت نگرانی مسلمانان را به دوش گرفتم و زیر بار سختی‌ها، تلخ‌کامی‌ها، خیانت‌ها و دورویی‌های آنان رفتم.» اسامه به‌ صراحت به فرزندانش توصیه کرده بود با القاعده همکاری نکنند. او سپس داستان عمر بن خطاب، خلیفه دوم مسلمانان را برای فرزندانش نقل کرده بود. عمر بن خطاب به فرزندانش گفته بود که حق ندارند خلیفه شوند. اگر خلافت کار درستی است، ما دین خود را ادا کرده‌ایم و اگر غلط است، ما به اندازه‌ی کافی مرتکب این اشتباه شده‌ایم (همان: ۱۳۹۱، ۷۷۸).

مبارزه با کمونیسم و رفاقت با فرماندهان افغانستانی

اسامه شدیدا اسلام‌گرایی افراطی را پیشه کرده بود و جز تفکری که خودشان داشتند، دیگر همه را سیاه و باطل می‌دانست و نابودی آنان را نیز با شدت بیشتر، به‌ معنای رسیدن مستقیم به بهشت باور داشت و آن را بی‌مهابا به لشکر جاهلان تلقین و تزریق می‌کرد. نخستین جبهه‌ی بزرگی که از دید اسامه باطل مطلق بود و آن را باید از بستر زندگی پاک می‌کرد، کمونیسم بود. رقیب اصلی اندیشه‌ی کمونیسم و بلوک کمونیستی، امریکا بود و این موضوع فرصت خوبی را برای اسامه‌ی آرزومند و عقده‌مند مهیا ساخت. پروژه‌ی امریکایی جهاد در برابر کمونیسم، آن هم در جغرافیای افغانستان، اسامه را به خدمت گرفت و وی کارکرد بسیار خوبی را در اکمال این پروژه به نمایش گذاشت. فهد پذیرفت به همان مقدار که امریکا به مجاهدان افغان کمک می‌کند، کشور او نیز کمک‌های مالی در اختیار مجاهدان قرار دهد که در ابتدا این کمک‌ها سالیانه حدود سی میلیون دالر بود. برای فهد، این جنگ و کمک به افغان‌ها این فایده را داشت که توجه اسلام‌گرایان داخلی عربستان به افغانستان معطوف می‌شد (همان: ۱۳۹۱، ۳۵۳).

احمد بدیب، استاد سابق اسامه، مسئول انتقال پول به پاکستان و مربی اسامه بود. بن‌لادن خودش نیز در جمع‌آوری پول خیرین عربستانی برای جهاد در افغانستان نقش داشت. وی تلاش می‌کرد پول‌ها را به‌صورت مستقیم به مجاهدان ندهد یا از طریق آی‌اس‌آی انتقال ندهد، زیرا بر هر دو باور نداشت؛ لذا پول‌ها را به‌دست جماعت اسلامی مستقر در لاهور می‌سپرد تا آنان ترتیب و تقسیم کنند. سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۳ بود که اسامه در سفرهای نخستینش میان عربستان و پاکستان، با دو نفر از فرماندهان افغانستان که به زبان عربی نیز مسلط بودند، آشنا شد. برهان‌الدین ربانی و عبدالرب رسول سیاف افتخار این آشنایی را کسب کردند و به‌عنوان فرماندهان افغانستانی از آن به بعد با اسامه همکاری داشتند (همان: ۱۳۹۱، ۳۵۸). هرگاه سیاف به‌منظور جمع‌آوری کمک‌های مردمی به عربستان سفر می‌کرد، او را با لیموزین سلطنتی از مسجدی به مسجدی دیگر می‌بردند. در سال ۱۹۸۴، سیاف با حمایت بدیب، نخستین اردوگاه آموزشی رسمی را برای داوطلبان عرب تأسیس کرد. نام این اردوگاه «صدا» یا «انعکاس» بود. این اردوگاه در نزدیکی منطقه‌ی جاجی ساخته شده بود. اسامه نیز در سال ۱۹۸۴ برای نخستین‌بار به‌عنوان توریست قدم به خاک افغانستان گذاشت و شاهد چند نبرد در نزدیکی اردوگاه عرب‌ها در جاجی بود (همان: ۱۳۹۱، ۳۶۴).

عبدالله عزام در سال ۱۹۸۴ به پشاور می‌رود و دفتر «مکتب الخدمات» را ایجاد می‌کند. این دفتر برای کمک به داوطلبان جهاد و آماده‌سازی آنان کار می‌کرد. اسامه نیز با عزام همکاری داشت و نخستین‌بار مفهوم جهاد برون‌مرزی را از او آموخت. عزام درباره‌ی کسانی که در جنگ افغانستان کشته می‌شدند، جنبه‌ی قدسی می‌تراشید و می‌گفت: خوشبخت کسی است که به افتخار شهادت نایل آید. خداوند به‌عنوان پاداش در بهشت هفتادودو حوری به چنین فردی می‌دهد و او می‌تواند هفتاد نفر از اقوام خود را نیز انتخاب کند که در بهشت همراهش باشند (همان: ۱۳۹۱، ۳۶۹).

اسامه بن‌لادن با خاک افغانستان، به‌ویژه با جغرافیای شرق، جنوب و جنوب‌غرب آن کشور، آشنایی دیرینه‌ای داشت و حدود چهار سال پیش از حادثه‌ی یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱م، مهمان و هم‌پیمان ویژه‌ی ملا عمر در اقامتگاهی در حومه‌ی قندهار حضور داشت. وی لشکر جهل القاعده و گروه طالبان را مرشد و رهبر بود و راه رسیدن آنان به بهشت را از طریق ایجاد سیل خون انسان‌ها و وحشت بیشتر، آن هم از سرزمین افغانستان، ترسیم می‌کرد. یازدهم سپتامبر را از حومه‌ی قندهار ترتیب و مدیریت و زمینه‌ی ورود امریکایی‌ها را به افغانستان مساعد کرد. او و میزبانانش سبب گردیدند دریایی از خون ده‌ها هزار انسان در این سرزمین جاری شود و کشتارهای دسته‌جمعی مردم افغانستان در مکتب، شفاخانه، مساجد، قبرستان، کوچه، شهر و روستا به‌واسطه‌ی انتحاری‌ها صورت گیرد. در نهایت، براساس معامله‌ای با همان امریکایی‌ها، پس از بیست سال وحشت و کشتار، فصلی سیاه از تاریخ را بر مردم افغانستان تحمیل کرد.

منبع:

کل، استیو. بن‌لادن‌ها: داستان زندگی و ثروت یک خاندان. ترجمه‌ی کیهان بهمنی. تهران: نشر ثالث.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه