کامو و پیام پوچی؛

درنگی بر کتاب‌های «بیگانه» و «اسطوره‌ی سیزیف» (بخش اول)

اطلاعات روز

نویسنده: جمشید سحر

مقدمه

در زندگی هرروزه و معمولی، همه‌ چیز واضح و مرزبندی‌شده است؛ به این معنا که آدم‌ها همیشه مسائل زندگی را حل‌شده انگاشته و آن‌ها را به خوب و بد، دوست و دشمن، درست و نادرست تقسیم می‌کنند. اما اگر خیلی بی‌خیال و بی‌تفاوت نباشیم، در لحظه‌هایی از زندگی این مرزبندی‌ها فرو می‌ریزند و ما با سکوت مطلق روبه‌رو می‌شویم. این وضعیت همان پوچی است که آلبر کامو، نویسنده‌ی الجزایری-فرانسوی، از آن سخن گفته است. در این یادداشت می‌کوشم با استناد به دو کتاب کامو، «بیگانه» و «اسطوره‌ی سیزیف»، به توصیف پوچی در اندیشه‌ی او بپردازم.

ژان پل سارتر، نویسنده و فیلسوف فرانسوی، درباره‌ی رمان «بیگانه» می‌نویسد: «…کتابی جداشده از یک زندگی، توجیه‌نشده، توجیه‌نشدنی، بی‌ثمر و آنی» (بیگانه، ۱۳). من نیز در این یادداشت به این رمان چنین دیدگاهی داشته‌ام. «بیگانه»، توصیف یک زندگی است؛ زندگی‌ای که در آن جهان در سکوت است و به ندای انسان منطق‌گرا هیچ پاسخی نمی‌دهد. از این‌رو، «بیگانه» نه در پی استدلال است و نه در پی اقناع، بلکه تنها می‌خواهد یک زندگی را توصیف کند و تجربه‌ی زیسته‌ی موجود گوشت و خون‌دار را بیان نماید. از یک طرف، اگر «بیگانه» با بیان تمثیل‌گونه و ادبی در پی بیان پوچی است، «اسطوره‌ی سیزیف» صورت فلسفی آنچه در «بیگانه» تصویر شده است، می‌باشد. باری، این‌گونه می‌نماید که پوچی بیش از آن‌که سوژه‌ای برای استدلال و اندیشه‌ورزی باشد، واقعیتی برای تجربه‌کردن و زیستن است. اما علی‌رغم آن، من در این‌جا می‌کوشم، در حد توان خود (گر بریزی بحر را در کوزه‌ای/چند گنجد قسمت یک‌روزه‌ای)، نکته‌هایی را در مورد پوچی بنویسم.

سوژه‌ی دانا و توانا

رنه دکارت را پدر فلسفه‌ی مدرن دانسته‌اند. در محراق فلسفه‌ی دکارت این جمله‌ی مشهور او قرار دارد: «می‌اندیشم، پس هستم.» این جمله از دو جزء تشکیل شده است: «می‌اندیشم» و «پس هستم». در فلسفه‌ی دکارت، جزء اول که بر اندیشه‌گری تأکید می‌کند، به روح می‌انجامد؛ اما جزء دوم به جسم و ماده اشاره دارد. بر روی چنین بستری است که سوژه‌ی دکارتی سبز می‌شود. این سوژه دو ویژگی برجسته دارد که عبارت از «شناسا بودن» و «مختار بودن» است (فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، جلد ۴).

بعد از دکارت، دیگر انسان جزئی از طبیعت نبود و یا این‌که موجودی در کنار سایر موجودات به حساب نمی‌آمد، بلکه سوژه‌ی شناسنده و اندیشه‌ورزی است که از بیرون به چیزها و جهان می‌نگرد. در پرتو چنین دیدگاهی، انسان سوژه‌ی شناسا است و دیگر چیزها ابژه. انسان که به نیروی اندیشه مجهز است، در پی شناخت و تبیین چیزها می‌باشد. در نظریات دکارت و دیگر خردگرایان، به عقل و توانایی‌های شناختی آن ارج بسیار نهاده می‌شود. اندیشمندان دوران روشن‌گری این راه را تا انتها پیمودند. به‌طور نمونه، ایمانویل کانت که برگ‌های اندیشه‌اش با باد روشن‌گری به رقص می‌آمدند، در پرتو چنین بستری می‌نویسد: «زمانه‌ی ما زمانه‌ی نقد [در پرتو عقل انسانی] است که همه‌ چیز باید تسلیم آن شود. دین به‌واسطه‌ی تقدس خود و قانون به‌واسطه‌ی ابهت خود معمولا می‌خواهند خود را از نقد معاف کنند؛ اما بعدا شکی موجه علیه آن‌ها به‌وجود می‌آید و ایشان نمی‌توانند احترام دوستانه‌ای را که عقل فقط به چیزی می‌گذارد که توانسته باشد در برابر بررسی آزاد و آشکار او مقاوم بماند، بطلبند» (ایمانویل کانت، نقد عقل محض، ص ۱۹). از این جملات کانت، اطمینان‌خاطری خاص نسبت به عقل آدمی که در دوران روشن‌گری وجود داشت، دریافت می‌شود. در چنین دیدگاهی، عقل انسان عقابی‌ است که بر فرازهای بلند پرواز کرده و تمام رازها و پیچیدگی‌های جهان را کشف می‌کند.

در پرتو سوژه‌باوری دکارتی و ایده‌های متفکران دوران روشن‌گری، تصوری از انسان پدیدار شد که عقل‌گرایی و منطق‌طلبی بر آن غالب بود. وانگهی، انسان موجودی جدا از طبیعت انگاشته می‌شد که می‌خواهد همه‌ چیز را با عینک منطق و نظم ببیند. لذا، انسان و طبیعت در برابر هم قرار گرفتند. انسان مدرن در چارچوب این تقابل می‌خواست با ابزار علم و منطق به کالبدشکافی طبیعت پرداخته و نظم مکتوم در درون آن را عیان کند؛ اما به این کار موفق نشد.

پوچی و چند امکان

دکارت با دوگانه‌سازی سوژه و ابژه، انسان را به‌عنوان فاعل شناسا و عقل‌مند در برابر جهان قرار داد. در نظر کامو، پوچی زاده‌ی همین جداافتادگی بین انسان عقل‌مند و منطق‌گرا با جهان کور، ساکت و بی‌منطق است؛ «جهان به‌ خودی خود، معقول نیست. این تنها چیزی است که می‌توان درباره‌ی آن گفت. اما پوچی، برخورد این نامعقول با اشتیاق دیوانه‌وار به وضوح است، اشتیاقی که صدای آن در اعماق وجود بشر طنین افکنده است» (کامو، اسطوره‌ی سیزیف، ص ۳۴). وقتی که طبیعت در برابر وضاحت‌طلبی و نظم‌گرایی انسان سکوت می‌کند، مرزبندی‌ها و دوگانه‌سازی‌های کاذبی (تقسیم چیزها به خوب و بد، درست و نادرست، دوست و دشمن و…) که برساخته‌ی ذهن انسان‌ اند، فرو می‌ریزند. پوچی همان خیره‌شدن انسان عقل‌مند و منطق‌گرا بر صورت عریان و اسطوره‌زدایی‌شده‌ی جهان است.

مرسو در رمان «بیگانه»، به معنای واقعی کلمه به پوچی رسیده است. او که با خون‌سردی تمام می‌گوید: «امروز، مادرم مرد. شاید هم دیروز، نمی‌دانم» (بیگانه، ص ۲۳)، به سکوت ابدی جهان پی برده است. برای گوینده‌ی این جملات، جهان و چیزهای درون آن به دو جبهه‌ی خوب و بد و یا دوست و دشمن تقسیم نمی‌شود، بلکه در آن نقاط خاکستری‌رنگی نیز وجود دارند.

این گفتار مرسو با لحن کاملا آرام و خون‌سرد، بیش از هر چیزی کلان‌روایت‌های جامعه را به چالش می‌کشد که می‌خواهند غرابت جهان را بپوشانند و بر پیچیدگی‌های آن سرپوش بگذارند. کلان‌روایت‌ها همواره با تقسیم‌بندی‌های دوست و دشمن، خوب و بد، درست و نادرست، مؤمن و کافر و… می‌کوشند جهان را ساده و قابل فهم جلوه بدهند. اما به‌گفته‌ی سارتر: «قهرمان کتاب او [منظور بیگانه‌ی کامو است] نه خوب است و نه شرور، نه اخلاقی است و نه ضداخلاق» (کامو، بیگانه، ص ۷). مرسو به‌مثابه‌ی یک انسان پوچ، در ورای این مرزبندی‌های توخالی قرار دارد. او همچون پرنده‌ای بر فراز قالب‌های مفهومی محدودی که ساخته‌ی عقل انسان است، پرواز می‌کند. از این است که مرسو در این دنیا بیگانه است. در این‌جا، «دنیا» به اشیای مادی چون کوه، درخت، آفتاب و… محدود نمی‌شود، بلکه دربرگیرنده‌ی مجموعه‌ای از باورها، هنجارها، نمادها، تابوها و اشیای مادی است که در یک نسبت معنادار با هم قرار داشته و برای انسان‌ها نحوه‌ی فکرکردن، تصمیم‌گرفتن و عمل‌کردن‌شان را دیکته می‌کنند (به‌طور مثال دین). به دیگر سخن، «آدمی در دنیایی که ناگهان از توهمات و آگاهی‌ها عاری می‌شود، خود را بیگانه احساس می‌کند» (کامو، اسطوره‌ی سیزیف، ص ۱۸).

همان‌گونه که در بالا تذکر داده شد، پوچی یک چیز نیست (مانند میز و چوکی و یا یک مفهوم انتزاعی)، بلکه پوچی یک احساس است که برای انسان عقل‌مند در نسبت با جهان بی‌نظم و آشفته ایجاد می‌شود. انسان از یک طرف و جهان از جانب دیگر در پوچی به هم می‌رسند؛ «پوچی، در اصل، یک قطع رابطه است. در هیچ‌یک از دو سوی اجزایی که با هم مقایسه می‌شوند، قرار ندارد، بلکه از مواجهه‌ی آن‌ها پدید می‌آید» (همان، ص ۴۵). اگر یکی از این دو جناح حذف شود و یا در آن غلو صورت بگیرد، احساس پوچی از بین می‌رود. پوچی بن‌مایه‌ی تراژیک زندگی انسان را آشکار می‌کند، اما گریزگاهی است که فرصت رهایی از چنگال کلان‌روایت‌های تخدیرکننده را فراهم می‌آورد.

پوچی مسأله‌ای برای حل‌کردن نیست، بلکه واقعیتی برای زیستن و تجربه‌کردن است؛ «زیستن به معنای به زندگی واداشتن پوچی است» (همان، ص ۷۰). یووال نوح هراری در کتاب «انسان خردمند» این‌گونه استدلال می‌کند که فرآورده‌های فرهنگی مانند دین، هنر، نظم‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، همگی اسطوره و داستان‌هایی‌ اند که بشر برای ادامه‌ی زندگی خویش ابداع کرده است. وی می‌نویسد: «راهی برای خلاصی از نظم خیالی وجود ندارد. وقتی دیوارهای زندان را فرو می‌ریزیم و به سمت آزادی می‌رویم، در حقیقت داریم روانه‌ی محوطه‌ی وسیع‌تری از زندانی دیگر می‌شویم» (همان، ص ۱۷۷). علی‌رغم ادعای هراری، پوچی همان زیستن و هستن (به معنای شیوه‌ی بودن و زیستن) بر فراز ویرانه‌های نظم‌های خیالی و پوشالی است.

«احساسات شدید، عوالم خود را، خواه شکوهمند و خواه حقیرانه، به همراه دارند و با شور و سودای‌شان به توضیح جهان منحصربه‌فرد می‌پردازند که در آن فضای مناسب خود را درمی‌یابند» (همان، ص ۲۳). پوچی، جهان ویژه‌ی خود را دارد؛ جهانی که توهم‌زدایی‌شده است. جهانی که در آن نه دستی از آسمان برای رهایی انسان معجزه می‌کند و نه اهریمنی از زمین خاکی او را در قلمرو بدبختی به زنجیر می‌کشد. در دنیایی پوچ، اولین مسأله این است که «رنج وجود دارد. چطور می‌توانم از آن برهم؟» (هراری، انسان خردمند، ص ۳۱۸). پوچی، امکان بودن اصیل است.

زیر پتک‌های قدیس‌مآبان

برای انسان که در جهان پوچ زندگی می‌کند، تمام امکان‌های زندگی از نظر ارزش در یک سطح قرار دارند؛ چه این‌که دیگر هیچ گزاره‌ی کلی و حکم قطعی درباره‌ی اشیاء و اشخاص وجود ندارد. هر آنچه ممکن است، مجاز می‌باشد. از این است که مرسو، یک روز بعد از مرگ مادرش حمام دریایی می‌گیرد، با دوست‌دخترش سکس می‌کند و برای این‌که بخندد، به تماشای فیلم کمدی می‌رود.

در بخش دوم رمان «بیگانه»، مرسو به‌دلیل قتل یک عرب محاکمه می‌شود. جالب این‌جا است که در محاکمه، از سوی دادخواهان و قاضی‌ها، بیش از آن‌که به قتلی که توسط مرسو انجام شده توجه شود، این‌که او در مراسم تدفین مادرش گریه نکرده و در شب‌زنده‌داری مادرش سیگار کشیده است، مورد عنایت واقع می‌گردد. این نکته نشان‌دهنده‌ی این واقعیت است که در جامعه، کسانی که هنجارها را می‌شکنند و به قانون‌های سفت‌وسخت وضع‌شده پابند نیستند، از سوی جامعه محکوم و طرد می‌شوند؛ آن‌گونه که مرسو را اعدام کردند. عمل طرد، برای این‌که در ذهن توده‌ها سؤال‌برانگیز نشود و وجدان‌شان را به‌ درد نیاورد، تحت عنوان‌های «ضداخلاق»، «منحرف»، «کافر» و… صورت می‌گیرد.

اما نسبت انسان پوچ‌گرا با اخلاق چیست؟ همان‌گونه که در بالا تذکر دادم، انسان پوچ‌گرا نه ضداخلاق است و نه اخلاقی، بلکه در ورای مرزبندی‌های اخلاقی قرار دارد. کامو می‌نویسد: «پوچی، رهایی نمی‌بخشد بلکه مقید می‌سازد» (کامو، اسطوره‌ی سیزیف، ص ۸۸). از این حرف کامو این‌گونه فهمیده می‌شود که در جهان پوچ، انتخاب‌کردن بسیار دشوار است؛ چون همه‌ چیز مجاز است و این انتخاب‌کردن را بسیار مشکل می‌کند. انسان پوچ، قبل از هر کنشی، لحظه‌ای با خود می‌اندیشد. می‌توان گفت که انسان پوچ در ورای مرزبندی‌های اخلاقی قرار داشته و به صرافت و ارزش‌های انسانی پابند است؛ اما در طرف مقابل، به‌طور مثال، برای بنیادگرایانی مثل طالبان، همه‌ چیز مشخص شده است. انسان‌ها به مؤمن و کافر تقسیم شده‌اند، زمین به سرزمین اسلامی و سرزمین کفار و غیره. برای چنین دیدگاه‌هایی، بزرگ‌ترین جنایت‌ها (مانند انتحاری و اعدام) به‌ سادگی قابل توجیه است. چنین کنش‌ها و زندگی، فقط در جهانی که همه‌ چیز در آن برچسب خورده است و از قبل در درون یک نظام متحجر و جزمی طبقه‌بندی شده‌اند، امکان‌پذیر می‌باشد.

ادامه دارد…

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه