نویسنده: روحالله سروری
جهان ما را میبینی؟ آنقدر سریع در حال تحول است که تا پلک میزنیم، بیشمار اپلیکیشنها مردهاند و بیشمار اپلیکیشنهای دیگر تازه متولد شدهاند. هر روز که میگذرد، جهان چندین قدم به جلو حرکت کرده است و آنقدر سریع رفته است که ما با دویدن ۲۴ ساعته هم نمیتوانیم حریفش شویم.
اما در این جهان پرسرعت و با حضور هوش مصنوعی که هر روز قدرت بیشتری برای فتح استعدادهای انسان پیدا میکند، هر روز بیشتر بازار کار را از انسان میگیرد؛ من و تو نیز زندگی میکنیم که از افغانستان هستیم و آنجا، در افغانستان، جمعی کمر بستهاند تا موبایلهای هوشمندشان را بر سنگ بکوبند.
قرن ۲۱ است؛ زمانی که یوتیوب، اینستاگرام، تیکتاک و دیگر اپلیکیشنها در حال برنامهسازی اند تا توجهت را بدزدند و با دزدیدن آن به عاید برسند. اما آنجا که من و تو زندگی میکنیم، من و تو با باورها و اعتقادهایی زندگی میکنیم که موبایل هوشمندمان را درون تنبانمان پیچانده و سپس آتش میزنیم.
به نظر تو، ما میتوانیم در این جهان روبهرشد، با افکار افغانیمان رقابت کنیم؟ افکاری که تاهنوز فکر میکند برای دخترانش رفتن به مکتب جرم است، عطر استفاده کردن جرم است، چهرهاش را نپوشاندن جرم است، موبایل در دست گرفتن جرم است، درس خواندن جرم است، در شهر و بازار قدم گذاشتن جرم است و در کل، اگر زن و دختر باشی، زندگی کردن جرم است.
اما از آن جغرافیا که بیرون شویم، دنیای دیگری روبهروی ما قرار گرفته است. دنیایی که در آن آدمها درسهایشان را به پایان رساندهاند. دنیایی که آدمها چتجیپیتی ساختهاند. دنیایی که در آن کلاد ساخته شده است که تمامی مشکلات بشر، نوعی به نام انسان را پاسخ میگوید و راهحل میدهد. دنیایی که پسفرداها چیزهای دیگری میسازند که میتوانند با یک نگاه تمام کارهای نکردهیشان را انجام دهند.
اما این برای ما نیست. من و تو افغانی هستیم. ما هنوز با این دنیا ناآشناییم. ما هنوز حتا با الفبای این جهان نیز آشنایی نداریم. راستش، اینجا من و تو موجودات عجیب و غریبی به نظر میرسیم. اگر شبیهسازی از ما شود، ما شاید شبیه انسانهای اولیه باشیم؛ آنانی که تازه یاد میگیرند سنگها را بتراشند و یک چیز نوکتیز بسازند تا با همدیگر بجنگند.
من و تو در دنیای قرن ۲۱ هنوز انسان اولیه هستیم. هنوز حتا نتوانستهایم آتشهای زندگیمان را کشف کنیم تا دنیای یخبستهی ذهنمان و شبهای تاریک افکارمان را روشن سازیم. هنوز هیولاییم و هنوز در جستوجوی شکار هستیم و این روند، رشد زندگیمان را کند کرده است.
اما بیرون از جهان من و تو، دنیا آنقدر راه رفته است که دیگر مسألهی پوشش، انسان بودن، زن و مرد بودن، همهاش حل شده است. آن بیرونها آدمها دیگر مسألهیشان خیلی عظیمتر از اینها است. خیلی عظیمتر از اینکه پایچه تنبانش باید هفت باشد یا هشت. خیلی عظیمتر از اینکه باید موبایل هوشمند استفاده کند یا نه، بزرگتر از آن که دیگر صدای زنش را عورت بداند.
در آن جهان بیرون از افغانستان، آدمها دارند دنیای سریعی را میسازند که دیگر آدمی چون من و تو، افغانی و با نگاه افغانگونه، اصلا جایی نداشته باشیم. چرا؟ چون درصد رشد آنها ۱۰۰ برابر سرعت رشد من و تو است.
ما هنوز نتوانستهایم ابتداییترین قصههای زندگیمان را برای خودمان حل کنیم. آنها توانستند کلاد بسازند، چتجیپیتی بسازند، رباتهای هوش مصنوعی بسازند، کارخانههای تاریک تولیدی بسازند که در ۲۴ ساعت بدون وقفه تولید میکنند.
میدانی چه میگویم؟ کلاد، چتجیپیتی و…
آیا هنوز فکر میکنی میتوانی با وضعیت من و تو، آنها را با آن سرعت در حرکت بگیریم؟ آیا هنوز فکر میکنی میتوانیم خودمان را رقیب آن جهان بیرون ببینیم؟
من که فکر نمیکنم!
اما میدانم برای رهایی و برای انسان قرن ۲۱ شدن، نیاز است اول آتشمان را کشف کنیم تا گرمایی بر ذهن تاریکمان بیندازیم و شاید روشنی آن سبب شود دنیا را متفاوتتر ببینیم.