یکی از ماندگارترین کژاندیشیهای سیاسی، در افغانستان هم در میان شهروندان عادی و هم در میان بسیاری از سیاستمداران و نخبگان حاکم در دورههای مختلف، این بوده است که دولتها و کشورها میتوانند با افغانستان یا با گروههای سیاسی افغانستان دوست و برادر شوند. این تصور، بارها در تاریخ معاصر افغانستان تکرار شده و هر بار نیز با هزینههای سنگین فروپاشیده است. در بیانیههای سیاسی، چپها از کشور یا دولت “«دوست و برادر» یاد میکردند و راستهای مذهبی دایما عبارت «ملت مسلمان و برادر» را بر نوک زبان خود داشتند.
واقعیت این است که در نظام بینالملل نمیتوان مفاهیم برگرفته از روابط شخصی و خانوادگی را با همان کیفیتی که میان افراد برقرار است، به کار برد. شما میتوانید با افراد دوست باشید و حتا دوستیتان را به سطحی ارتقا بدهید که بتوان آن را «برادری» خواند. اما چنین چیزی را نمیتوان به نظام بینالملل انتقال داد. در نظام بینالملل آنچه پایدار است، محوریت منافع است. این محوری بودن منافع چنان است که جایی برای برادری نمیگذارد.
مراسم تشییع جنازهی آیتالله علی خامنهای در ایران این واقعیت قدیمی و پذیرفتهشده را به شکلی روشن پیش چشم همگان نهاد که دوستی و برادری دولتها بسته به تار مویی است. تهران، همزمان از نمایندگان حکومت طالبان و از شماری از مخالفان و منتقدان سرسخت طالبان برای حضور در مراسم مذکور دعوت کرد. این اقدام دولت ایران بازتاب یک محاسبهی سیاسی است. جمهوری اسلامی ایران، در حالی که با حکومت طالبان روابط رسمی و گستردهای برقرار کرده، تلاش میکند ارتباطات خود را با نیروهای سیاسی و اجتماعی بیرون از ساختار طالبان نیز حفظ کند. این رفتار دوشاخه ممکن است هم طالبان را به خشم بیاورد و هم مخالفان طالبان را آزرده کند. هردو طرف گلایههای خود را در فضای مجازی ابراز هم کردند. اما از منظر تهران، این رویکرد کاملا طبیعی و بخشی از مدیریت امکانهای سیاسی برای آیندهای نامعلوم است. ایران میداند که حکومتها و توازنهای سیاسی در منطقه میتوانند تغییر کنند؛ از این رو، حفظ کانالهای ارتباطی متنوع بخشی از راهبرد حفظ منافع ملی آن کشور است.
اگر کسی هنوز تصور میکند که روابط دولتها براساس عواطف، برادری یا وفاداریهای ایدئولوژیک شکل میگیرد، نمونهی متأخر دیگری هم هست:
کافی است به روابط طالبان و پاکستان در سالهای اخیر نگاه کنیم. برای دههها، بسیاری طالبان را مهمترین متحد پاکستان میدانستند و گمان غالب این بود که پیوند میان پاکستان و طالبان به گونهای در تاروپود هویت هردو طرف محکم شده که هرچیز در این جهان بشکند، این پیوند نمیشکند. به همین خاطر، بسیاری از شهروندان افغانستان هنوز هم تقابل نظامی پاکستان و طالبان را یک جنگ زرگری طراحیشده توسط دو طرف میدانند. اما واقعیت این است که همین که طالبان پس از بازگشت به قدرت، در برخی حوزهها حاضر نشدند صددرصد مطابق انتظارات و خواستهای اسلامآباد رفتار کنند، روابط دو طرف به سرعت دچار تنش شد. اختلافات مرزی، مسألهی تحریک طالبان پاکستان و درگیریهای نظامی و جنگ لفظی میان دو طرف نشان داد که در مناسبات بینالملل حتا نزدیکترین و قدیمیترین روابط نیز تا زمانی دوام میآورند که منافع هردو طرف را تأمین کنند. پاکستان، تا آنجا با طالبان همراه است که طالبان در چارچوب محاسبات استراتژیک اسلامآباد عمل کنند. در صورتی که این محاسبات به هم بخورند، یعنی طالبان پای خود را از مسیری که پاکستان هموار میکند کج بگذارند، همان متحد دیروز میتواند به رقیب یا حتا دشمنی سرسخت تبدیل شود.
این دو نمونه (در ایران و پاکستان)، با وجود تفاوتهای ظاهری، بازتابدهندهی یک حقیقت هستند: دولتها با کسی رفاقت و برادری نمیکنند؛ آنها منافع خود را مدیریت میکنند. این اصل، شاید بدیهیترین اصل در روابط بینالملل باشد، اما به نظر میرسد که در افغانستان هیچ مقدار تجربهی تاریخی و امروزی کافی نیست که این اصل را در ذهن شهروندان این کشور جا بیندازد.
در دوران جنگ سرد، بسیاری از نخبگان چپ در افغانستان تصور میکردند که اتحاد جماهیر شوروی یک دوست استراتژیک و دایمی است. هنگامی که شرایط ژئوپلیتیک تغییر کرد، همان قدرتی که سالها در افغانستان حضور داشت و حکومت کابل سخت به آن دل بسته بود، افغانستان را ترک کرد و دولت مورد حمایتش را در برابر دشمنان بسیارش تنها گذاشت. در دهههای بعد، بعضی در این خیال خوش بودند که ایالات متحده امریکا و متحدان غربیاش به دلیل سرمایهگذاری گستردهی سیاسی و نظامیای که در افغانستان کردهاند، برای همیشه در افغانستان خواهند ماند. تصور این بود که افغانستان و سرنوشت مردمش برای امریکا مهمتر از آن است که آن را به گروهی چون گروه طالبان واگذارد. حتا محمداشرف غنی، رییسجمهور وقت، نیز چنان گمانی داشت. اما با تغییر اولویتهای استراتژیک واشنگتن، خروج نیروهای خارجی و سقوط جمهوریت، روشن شد که حتا بزرگترین قدرتهای جهان نیز (که عملا بیشتر از دیگران امکان ایستادن پشت تعهدات اخلاقی خود را دارند) بر اساس محاسبهی منافع خود عمل میکنند نه بر اساس تعهدات عاطفی یا اخلاقی.
در نظام بینالملل، دولتها موجوداتی اخلاقی نیستند؛ نهادهایی هستند که وظیفهی اصلیشان حفظ و گسترش منافع، امنیت و قدرت یک کشور است. از این رو، انتظار داشتن از یک دولت خارجی که حتا از روی اشتراکات مذهبی، قومی، فرهنگی یا حتا ایدئولوژیک به یک متحد وفادار و دایمی برای کشوری دیگر تبدیل شود، انتظاری کژبینانه است.
دعوت همزمان تهران از طالبان و مخالفان طالبان، و نیز تنش فزاینده میان طالبان و پاکستان، باید به عنوان دو درس مهم برای افغانستان امروز فهمیده شوند. نخست، هیچ کشوری همهی تخممرغهای خود را در یک سبد نمیگذارد و همواره برای سناریوهای مختلف آماده میشود. دوم، هیچ دولت خارجی، منافع خود را قربانی وفاداری به یک حکومت، گروه یا جریان سیاسی خارجی نمیکند. هر سیاست خارجیای که بر پایهی احساسات، تصورات رمانتیک از برادری یا انتظار وفاداری از دیگران بنا شود، دیر یا زود با واقعیت سخت سیاست بینالملل برخورد خواهد کرد. افغانستان، بیش از بسیاری از کشورهای دیگر، هزینهی نادیده گرفتن این واقعیت را پرداخته است.