کلاهبرداری زیر نام خدمات ویزا

اطلاعات روز

نویسنده: عادله سنگلاخی


آنچه با وعده‌ی دریافت وقت مصاحبه با سفارت آلمان آغاز شد، به سفری پرخطر از مسیرهای غیرقانونی، استفاده از ویزای جعلی، پرداخت هزاران دالر و در نهایت شکایت علیه یک شبکه‌ی کلاهبرداری انجامید. عبدالجبار، شهروند افغانستان، می‌گوید او و خانواده‌اش پس از اعتماد به زنی که خود را «وکیل» معرفی می‌کرد و وعده‌ی دریافت وقت سفارت را داده بود، از افغانستان تا پاکستان کشانده شدند. این گزارش که بر پایه‌ روایت عبدالجبار و اسناد ارائه‌شده توسط او نوشته شده است، روند این ماجرا و ادعاهای مطرح‌شده درباره‌ی نقش چندین نفر در شبکه‌ای را بررسی می‌کند که به‌گفته‌ی او، با وعده ارائه‌ی خدمات ویزا و مهاجرت، از او پول دریافت می‌کرده‌اند. عبدالجبار می‌گوید که افرادی به نام‌های بی‌بی‌حاجی، شفیع، ساحل، نوید و شکرالله نیز در این ماجرا با یک‌دیگر همکاری داشته‌اند و با وعده دریافت ویزا و نوبت سفارت از او پول دریافت کرده‌اند.

در سال‌های پس از تسلط مجدد طالبان بر افغانستان، کلاهبردارانی که به مردم وعده‌ی خروج آسان از کشور می‌دهند بازار پررونقی یافته‌اند. آنان با سوءاستفاده از احساس درماندگی و نیاز شدید مردم به مهاجرت، شبکه‌ای از دلالان، جعل‌کنندگان اسناد و واسطه‌ها ایجاد کرده‌اند که با وعده‌ی گرفتن وقت سفارت، ویزا و انتقال امن به اروپا، قربانیان را به دام می‌اندازند.

وعده‌ی مصاحبه و آغاز سفر به پاکستان

عبدالجبار می‌گوید که پسرش، غفور، که حدود ده سال است در آلمان زندگی می‌کند، برای انتقال قانونی همسرش به آلمان با زنی به‌نام نادیه، مشهور به «بی‌بی‌حاجی» آشنا شد. به‌گفته‌ی او، بی‌بی‌حاجی خود را وکیل معرفی کرده و مدعی شده بود که می‌تواند برای همسر غفور از سفارت آلمان در پاکستان وقت مصاحبه بگیرد. عبدالجبار می‌گوید بی‌بی‌حاجی در برابر این وعده از غفور ۷۵۰ دالر امریکایی دریافت کرد و پس از مدتی به او اطلاع داد که همسرش به‌تاریخ ۲۵ دسامبر ۲۰۲۵ ثبت‌نام شده و باید در روز ۱۷ اپریل ۲۰۲۶ برای انجام مصاحبه در پاکستان حضور داشته باشد.

عبدالجبار می‌گوید غفور پس از آن‌که از بی‌بی‌حاجی وقت مصاحبه را دریافت کرده بود، با او (عبدالجبار) در افغانستان تماس گرفت و از او خواست تا همسرش را برای حضور در سفارت آلمان به پاکستان همراهی کند. به‌گفته‌ی عبدالجبار، او در ابتدا نسبت به صحت ادعاهای بی‌بی‌حاجی تردید داشته و به پسرش گفته بود باور ندارد که بتوان در برابر پرداخت پول برای سفارت آلمان وقت مصاحبه گرفت، اما غفور که به وعده‌های بی‌بی‌حاجی اعتماد کرده بود، از پدرش خواست این سفر را انجام دهد.

هم‌زمان، عبدالله که او نیز چند سال است در آلمان زندگی می‌کند، به غفور اطلاع می‌دهد که پدرهمسرش، شفیع، قرار است همسر عبدالله را نیز به پاکستان منتقل کند. به‌گفته‌ی عبدالجبار، غفور شماره‌ی تماس شفیع را در اختیار عبدالجبار قرار می‌دهد تا برای هماهنگی سفر با وی در تماس باشد.

عبدالجبار می‌گوید در همین زمان، فردی به‌نام مرتضی نیز با غفور تماس گرفته و به او گفته بود که شخصی به‌نام ساحل می‌تواند ویزای پاکستان را تهیه کند. پس از آن، عبدالجبار با شفیع تماس می‌گیرد و شفیع نیز شماره فردی به‌نام نوید را در اختیار او قرار می‌دهد. به‌گفته‌ی عبدالجبار، نوید که داماد شفیع است، به او اطمینان می‌دهد که ساحل می‌تواند در برابر دریافت دو هزار و 500 دالر امریکا از هر نفر، ویزای پاکستان را تهیه کند.

عبدالجبار می‌گوید در ۳۱ مارچ ۲۰۲۶، مبلغ پنج هزار دالر امریکا را (برای دو نفر) در صرافی‌ای به‌نام «صرافی و خدمات پولی باختر بغلان» که متعلق به رفیع، برادر شفیع، واقع در «حیدری مارکت» نزدیک سرای شهزاده است، به‌صورت امانی (بلاک) تحویل داد تا برای خود و عروسش ویزای پاکستان را دریافت کند. او می‌گوید هنگام سپردن پول تأکید کرده بود که تا زمان دریافت ویزا این مبلغ نباید آزاد شود.

از وعده‌ی ویزای قانونی تا انتقال از مسیر قاچاق

عبدالجبار می‌گوید یک روز پس از سپردن پنج هزار دالر به صرافی، شفیع با او تماس گرفت و گفت که (بنا بر اطمینان ساحل) برای او و عروسش بلیت پرواز کابل-قندهار تهیه شده است و باید بامداد روز بعد در میدان هوایی کابل حضور داشته باشند. عبدالجبار و عروسش حدود ساعت چهار پس‌ازچاشت به میدان هوایی رسیدند، اما شفیع دیرتر به آن‌جا آمد و تا زمان رسیدن او  هواپیما پرواز کرده بود و آنان از سفر بازماندند؛ «شفیع به بهانه‌ی تهیه اسناد که نمی‌دانم چه بود وقت را ضایع کرد که سبب شد ما از پرواز جا بمانیم.»

به‌گفته‌ی عبدالجبار، به‌تاریخ اول اپریل شفیع همراه دخترش به خانه‌ی او آمد و پیشنهاد کرد که به جای سفر هوایی، از مسیر زمینی به قندهار بروند. او می‌گوید هر چهار نفر راهی قندهار شدند. پس از رسیدن به قندهار، شفیع بارها برای پاسخ دادن به تماس‌های ساحل از اتاق یا محل استراحت خارج می‌شد؛ موضوعی که به‌گفته‌ی عبدالجبار، شک او را نسبت به نقش شفیع در این ماجرا افزایش داد.

عبدالجبار می‌گوید پس از رسیدن به قندهار، از شفیع خواست ویزایی را که وعده داده شده بود تحویل دهد. اما شفیع در پاسخ گفت: «پشت این حرف‌ها نگرد، دنبال ویزا نباش؛ ما را فروخته‌اند و راه ما را دور ساخته، قرار است از راه قاچاق به پاکستان برویم.» عبدالجبار می‌گوید با شنیدن این سخنان مخالفت کرده و گفته است حاضر نیست از مسیر غیرقانونی سفر کند، اما شفیع از او خواسته است به‌خاطر همسر غفور و دختر خودش سفر را ادامه دهد تا فرصت مصاحبه‌ی سفارت از دست نرود. شفیع به عبدالجبار می‌گوید: «توکل به خدا برویم نوبت مصاحبه‌ی دختران تیر می‌شود و این‌ها ناامید می‌شوند.»

به‌گفته‌ی عبدالجبار، همان شب پاسپورت خانم غفور از داخل کیفش در مسافرخانه ناپدید شد. او مدعی است دختر شفیع پاسپورت را برداشته بود تا این امر باعث انصراف او از سفر و برگشت به کابل شود؛ «آنان این کار را کردند تا من را مجبور کنند که به‌دلیل ترس از نداشتن پاسپورت از رفتن به پاکستان منصرف شوم و آنان بتوانند به راحتی پول من را بخورند.» وی می‌گوید صبح روز بعد، زمانی که موضوع را با شفیع در میان گذاشت، بار دیگر خواست ویزای وعده‌داده‌شده را تحویل بگیرد، اما پاسخی دریافت نکرد.

عبدالجبار می‌گوید به‌تاریخ دوم اپریل شفیع آنان را به یک سرای در قندهار برد؛ جایی که چند نفر دیگر نیز حضور داشتند؛ «وقتی وارد سرای شدیم، افراد حاضر در آن‌جا قسمی با من برخورد کردند که گویا سال‌ها است من را می‌شناسند. به من گفتند که آمدید بخیر و خواستند تا سوار موتر شویم.» یکی از افراد حاضر از آنان خواست وسایل خود را به موتر دیگری منتقل کنند. زمانی که عبدالجبار از راننده درباره‌ی مدت سفر پرسیده بود، راننده پاسخ داده بود که مسیر حدود سه شب و سه روز طول خواهد کشید. عبدالجبار می‌گوید که حتا نمی‌دانست راهیِ کجا است و از کدام مرز وارد پاکستان می‌شود. او در همان لحظه دریافت که برخلاف وعده‌های اولیه، قرار است بدون ویزا و از مسیر قاچاق وارد پاکستان شوند.

سفر قاچاقی به پاکستان و آزاد شدن ۵۰۰۰ دالر در بدل ویزای جعلی

عبدالجبار می‌گوید پس از ترک قندهار، او، عروسش، شفیع و دختر شفیع سوار بر موتر راهی مرز پاکستان شدند. به‌گفته‌ی او، سفر از مسیرهای بیابانی و غیرقانونی انجام شد و خطرات زیادی را در پی داشت.

او ادعا می‌کند که در دومین شب سفر، افراد مسلح وابسته به داعش موتر آنان را متوقف کرده و سرنشینان را بازداشت کردند. به‌گفته‌ی عبدالجبار، رانندگان موتر با پرداخت پول به افراد مسلح موفق شدند آنان را آزاد کنند و مسیر را ادامه دهند؛ «افراد مسلح اطراف موتر ما را محاصره کرده و دو نفر مسلح ما را از موتر پایین و دستگیر کردند. رانندگان به ما نگفتند اما پس از صحبت طولانی و پرداخت پول ما را آزاد کردند.» وی همچنین می‌گوید در ادامه‌ی راه، موتر در میان ریگ‌های روان گیر کرد و بیرون کشیدن آن حدود پنج ساعت زمان برد. به‌گفته‌ی او، اگر موتر از آن وضعیت خارج نمی‌شد، جان همه‌ی سرنشینان در خطر مرگ قرار می‌گرفت.

عبدالجبار می‌گوید پس از حدود ۵۷ ساعت سفر، آنان به محلی که گفته می‌شد نزدیک کویته است رسیدند و پس از دو ساعت توقف، با موتر دیگری راهی شهر کویته شدند. به‌گفته‌ی او، پس از حدود شش ساعت، به جایی به‌نام «کشلاک» در کویته رسیدند و در یک مهمان‌خانه اسکان داده شدند.

او می‌گوید اندکی پس از ورود به مهمان‌خانه، فردی وارد اتاق شد و ابتدا از او و سپس از شفیع نام و مشخصات‌شان را پرسید. به‌گفته‌ی عبدالجبار، آن فرد از او پرسید که آیا برای مصاحبه آماده است یا خیر. عبدالجبار می‌گوید در پاسخ گفته بود که حاضر نیست در مصاحبه‌ای که براساس این شرایط ترتیب داده شده شرکت کند، اما شفیع برخلاف او به آن افراد گفته بود که سفر بدون مشکل انجام شده است؛ «آن مصاحبه برای این بود که پول آزاد شود. من ناراضی بودم و نمی‌خواستم پولم آزاد شود.»

عبدالجبار می‌گوید ساعتی بعد، شفیع از مهمان‌خانه خارج شد و پس از بازگشت به او اطلاع داد که مبلغ ۵۰۰۰ دالر از صرافی آزاد شده است. او می‌گوید به این اقدام اعتراض کرده و به شفیع یادآوری کرده بود که هنگام سپردن پول به رفیع، برادر شفیع، تأکید کرده بود تا زمانی که خودش اجازه ندهد، مبلغ آزاد نشود. به‌گفته‌ی عبدالجبار، شفیع در پاسخ گفته است که ویزا برای آنان ارسال شده و اگر بیش از این با افراد دخیل درگیر شوند، ممکن است برای‌شان خطر ایجاد شود.

عبدالجبار می‌گوید که ویزاها پس از آزاد شدن پول، از طریق حساب واتساپ شفیع، برای آنان ارسال شد. او می‌گوید در آن زمان هنوز تصور می‌کرد این ویزاها معتبر هستند و از جعلی بودن آن‌ها اطلاعی نداشت.

ورود بی‌بی حاجی و آشکار شدن نشانه‌های کلاهبرداری

عبدالجبار می‌گوید یک روز پس از رسیدن به کویته، نادیه مشهور به «بی‌بی‌حاجی» با هماهنگی شفیع به دیدار آنان آمد. به‌گفته‌ی او، بی‌بی‌حاجی برای انتقال او و عروسش به اسلام‌آباد، از هر نفر ۲۰۰ دالر امریکایی (معادل 55 هزار و 600 روپیه پاکستانی) درخواست کرد. عبدالجبار می‌گوید  مبلغ ۴۰۰ دالر را پرداخت کرد، زیرا همچنان تصور می‌کرد قرار است همسر غفور در زمان تعیین‌شده در مصاحبه‌ی سفارت آلمان شرکت کند.

به‌گفته‌ی عبدالجبار، بی‌بی‌حاجی آنان را با موترهای مسافربری عمومی از کویته به اسلام‌آباد منتقل کرد. عبدالجبار بعدا از روی تحقیق آنلاین و تماس با شرکت مسافربری از کویته به اسلام‌آباد دریافت که کرایه هر نفر از کویته به اسلام‌آباد هشت هزار روپیه‌ی پاکستانی است. عبدالجبار می‌افزاید که آنان علاوه بر ۴۰۰ دالر امریکایی که به بی‌بی‌حاجی پرداخت کرده‌اند، مبلغ 16 هزار روپیه‌ پاکستانی کرایه موتر تا اسلام‌آباد را نیز خود پرداخته‌اند. او می‌گوید در آخرین ایست بازرسی نزدیک به اسلام‌آباد، نیروهای پاکستانی از او خواستند ویزایش را نشان دهد. پس از بررسی اسناد، مأموران به او گفته بودند که ویزا فاقد مهر رسمی بوده و جعلی است. عبدالجبار همچنین می‌گوید که پولیس پاکستان با بررسی پاسپورت او متوجه شد هیچ مهر ورود قانونی به پاکستان در آن ثبت نشده است.

به‌گفته‌ی عبدالجبار، در همان محل، حاجی طاهر، همسر پاکستانی بی‌بی‌حاجی، از موتر پیاده شد و با مأموران پاکستانی گفت‌وگو کرد. او می‌افزاید که به‌دلیل ناآشنایی با زبان اردو، متوجه محتوای گفت‌وگو نشده است، اما پس از چند دقیقه مأموران اجازه دادند سفر آنان ادامه یابد.

پس از رسیدن به اسلام‌آباد، بی‌بی‌حاجی، شفیع، دختر شفیع، عبدالجبار و عروسش را به خانه‌ی خود برد. عبدالجبار می‌گوید که از همان روز نخست، بی‌بی‌حاجی هزینه‌ی اقامت و غذا را از آنان دریافت می‌کرد. او همچنین ادعا می‌کند که هزینه‌ی سوخت موتر، رفت‌وآمد و حتا برخی مخارج شخصی خانواده‌ی بی‌بی‌حاجی نیز از او گرفته می‌شد.

عبدالجبار می‌گوید بی‌بی‌حاجی در طول اقامت آنان، بارها به بهانه‌های مختلف از جمله بیماری فرزندان، حضور مهمان یا مشکلات مالی، از او پول درخواست می‌کرد. به‌گفته‌ی وی، این درخواست‌ها تنها به او محدود نبود. بی‌بی‌حاجی هم‌زمان از غفور که در آلمان زندگی می‌کرد نیز با بهانه‌های مختلف پول مطالبه می‌کرد. غفور نیز به امید حل شدن مشکل همسرش، مبالغی را برای او ارسال می‌کرد.

عبدالجبار می‌گوید هرچه زمان می‌گذشت، نسبت به ادعاهای بی‌بی‌حاجی و شفیع تردید بیشتری پیدا می‌کرد. به‌گفته‌ی او، بی‌بی‌حاجی همواره تأکید می‌کرد که همسر غفور و دختر شفیع را به آلمان خواهد فرستاد، اما در عمل، آنان را هر روز به اداره یا دفتری متفاوت می‌برد، بدون آن‌که نتیجه‌ای حاصل شود.

مراجعه به سفارت آلمان و فروپاشی وعده‌ها

عبدالجبار می‌گوید پس از حدود دو هفته اقامت در اسلام‌آباد در خانه‌ی بی‌بی‌حاجی او به عبدالجبار که نگران نداشتن پاسپورت عروس خود بوده، گفته بود فردی را پیدا کرده که در برابر دریافت هزار و 200 دالر امریکا می‌تواند برای عروس غفور از سفارت افغانستان در پاکستان پاسپورت جدید تهیه کند. البته قبل از اجرای این کار ، بی‌بی‌حاجی در ۱۷ اپریل ۲۰۲۶ او و عروسش را برای انجام مصاحبه به قونسولگری آلمان در کراچی برد.

به‌گفته‌ی عبدالجبار، پس از مراجعه به قونسولگری، مسئولان قونسولگری آلمان به آنان اعلام کردند که افرادی که کارت شناسایی پاکستان را نداشته باشند، امکان انجام مصاحبه ندارند. او می‌گوید پس از دریافت این پاسخ، به اسلام‌آباد بازگشتند. پس از برگشت به اسلام‌آباد، بی‌بی‌حاجی به عبدالجبار می‌گوید باید به سفارت افغانستان مراجعه کند و برای دریافت پاسپورت عروسش ثبت‌نام کند. او می‌گوید که مبلغ هزار و 200 دالر برای ثبت‌نام پاسپورت پرداخت کرده است. اما با وجود پرداخت این مبلغ و وعده‌ی دریافت پاسپورت در طول چند روز، بعد از ۶۰ روز به‌طور عادی پاسپورت عروسش را از سفارت دریافت کرده است.

در ۲۵ اپریل ۲۰۲۶، بی‌بی‌حاجی بار دیگر عبدالجبار و عروسش را برای مصاحبه (این بار به سفارت آلمان در اسلام‌آباد) برد. عبدالجبار می‌گوید مسئولان سفارت پس از بررسی موضوع، از آنان خواستند درخواست خود را از طریق ایمیل ارسال کنند و از وجود روندی که بی‌بی‌حاجی مدعی آن بود، اظهار بی‌اطلاعی کردند.

عبدالجبار می‌گوید پس از این مراجعه، به این نتیجه رسید که برخلاف ادعاهای بی‌بی‌حاجی، برای همسر غفور هیچ روند قانونی یا ثبت‌نام معتبری در سفارت آلمان انجام نشده بود و وعده‌های داده‌شده از ابتدا واقعیت نداشت. او مدعی است که بی‌بی‌حاجی با وعده‌ی گرفتن وقت مصاحبه، او و خانواده‌اش را فریب داده و در طول اقامت‌شان در پاکستان نیز با بردن آنان به اداره‌ها و مکان‌های مختلف، تلاش می‌کرد این تصور را ایجاد کند که پرونده همچنان در حال پیگیری است.

عبدالجبار همچنین می‌گوید در طول نزدیک به سه ماه اقامت در اسلام‌آباد، شفیع رفت‌وآمد او را محدود کرده بود. به‌گفته‌ی او، شفیع همواره به وی توصیه می‌کرد که از خانه خارج نشود و اگر ناچار به بیرون رفت، با کسی صحبت نکند و هرچه زودتر برگردد؛ «شفیع همیشه من را می‌ترساند و می‌گفت با پاکستانی‌ها در بیرون صحبت نکند و کم‌تر بیرون برای خرید برود که پاکستانی‌ها همه جاسوس هستند و ممکن است من را بازداشت کرده و اخراج کنند.»

به‌گفته‌ی عبدالجبار، با وجود پرداخت هزینه‌های روزانه‌ی اقامت، غذا و رفت‌وآمد، بی‌بی‌حاجی همچنان به بهانه‌های مختلف از او پول درخواست می‌کرد و هم‌زمان نیز از غفور در آلمان مبالغ دیگری می‌خواست. او می‌گوید غفور به امید آن‌که مشکل همسرش حل شود، این درخواست‌ها را می‌پذیرفت، اما در نهایت هیچ‌یک از وعده‌های داده‌شده عملی نشد؛ «او به پسرم می‌گفت بچیم بی‌بی‌حاجی مادرت بسیار سخت گرفتار مشکل است یگان ۱۰۰ یورو برایم روان کن و با این حرف‌ها همه را بازی می‌داد.»

شکایت، بازداشت متهمان و ادعای فعالیت یک شبکه‌ی کلاهبرداری

عبدالجبار می‌گوید پس از آن‌که اطمینان یافت او و خانواده‌اش قربانی کلاهبرداری شده‌اند، موضوع را در قالب یک فایل صوتی با اعضای خانواده‌ی خود در افغانستان در میان گذاشت. به‌گفته‌ی او، خانواده‌اش محتوای این فایل صوتی را به‌صورت یک عریضه تنظیم کرده و آن را برای پیگیری موضوع به حوزه‌ سوم امنیتی کابل ارائه کردند.

به‌گفته‌ی عبدالجبار، در پی این شکایت، اداره‌ی مدیریت اقتصاد حکومت طالبان با وی تماس گرفت و درباره‌ی فردی به‌نام ساحل از او پرس‌وجو کرد. عبدالجبار می‌گوید در پاسخ گفته است که ساحل، فرزند محمداکرم، مبلغ پنج هزار دالر امریکایی از او دریافت کرده و در مقابل، ویزای جعلی در اختیارش قرار داده و برخلاف وعده‌ی اولیه، او و عروسش را از مسیرهای غیرقانونی به پاکستان منتقل کرده است.

عبدالجبار می‌گوید وقتی بی‌بی‌حاجی متوجه شد که دیگر نمی‌تواند او را فریب دهد، او و عروسش را تهدید کرده بود که باید فورا پاکستان را ترک کنند، چون -به قول او- پولیس‌های پاکستان در حال جست‌وجوی مهاجران افغان غیرقانونی است و آنان را اخراج خواهند کرد؛ «یک روز صبح یک موتر پولیس پیش روی ساختمان ایستاده بود و بی‌بی‌حاجی بیرون رفت و حدود نیم‌ساعتی با آنان صحبت کرد و دوباره برگشت و به ما گفت من دیگر نمی‌توانم کاری کنم برای‌تان. باید هرچه زودتر برگردید وگرنه پولیس شما را بازداشت می‌کند.»

بازگشت به افغانستان

در ۱۲ جون ۲۰۲۶، عبدالجبار همراه با عروسش از اسلام‌آباد به افغانستان بازگشت. پس از مراجعه به مدیریت اقتصاد، او با ساحل و شکرالله که به‌گفته‌ی وی در حوزه سوم در بازداشت به‌سر می‌برند، روبه‌رو شد و آنان را به دریافت پول، صدور ویزای جعلی و انتقال غیرقانونی به پاکستان متهم کرد.

به‌گفته‌ی عبدالجبار، ساحل در جریان بازجویی دریافت که مبلغ پنج هزار دالر را پذیرفت و در پاسخ به این پرسش که پول چگونه تقسیم شده است، گفت هزار و 200 دالر به شفیع، هزار دالر به نوید، ۸۰۰ دالر به شکرالله پرداخت شده و باقی مبلغ را خود برداشته است.

عبدالجبار مدعی است بی‌بی‌حاجی، شفیع، ساحل، نوید و شکرالله با یک‌دیگر همکاری داشته و به‌صورت یک شبکه از متقاضیان مهاجرت پول دریافت می‌کنند. به‌گفته‌ی او، این افراد با وعده‌ی دریافت ویزا و نوبت مصاحبه‌ی سفارت، قربانیان را به پاکستان منتقل کرده و در مواردی از مسیرهای غیرقانونی استفاده می‌کنند.

عبدالجبار می‌گوید پس از این اظهارات، ساحل با گرفتن اجازه از مسئولان مدیریت اقتصاد طالبان با نوید تماس گرفته و از او خواسته است پول را بازگرداند، اما تا کنون هیچ مبلغی به عبدالجبار مسترد نشده است؛ «من خودم شاهد بودم که نوید در جریان تماس ساحل همه را تهدید به مرگ کرد و به ساحل گفت هم تو را هم شکرالله و عبدالجبار را تیرباران می‌کنم.» او همچنین می‌گوید برادر ساحل چندین بار با وی تماس گرفته و پیشنهاد کرده است در برابر دریافت مقداری پول، رضایت‌نامه صادر کند، اما او این پیشنهاد را نپذیرفته و خواستار جبران کامل خسارت خود شده است.

عبدالجبار همچنین می‌گوید که هنگام بازگشتش به افغانستان، همسر عبدالله همچنان در اسلام‌آباد و در منزل بی‌بی‌حاجی حضور داشت و از وضعیت بعدی او اطلاعی ندارد.

براساس ادعای عبدالجبار این ویزا مربوط شخص خود او می‌باشد که جعلی است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه