در پوهنتون کابل چه جریان دارد؟

اطلاعات روز
Photo: Kabul University

نویسنده: سید محسن آذر


از دوران مجاهدان و دور قبلی طالبان که بگذریم، این روزها شاید تاریک‌ترین روزهایی باشد که پوهنتون کابل با آن روبه‌رو است. پوهنتون کابل در سال ۱۳۱۱ خورشیدی تأسیس شد. در آغاز، فقط دانشکده‌ی طب در آن بود. بعدها، پس از تشکیل دانشکده‌های حقوق، ساینس و ادبیات، رسما به نام پوهنتون کابل مسمی شد. این پوهنتون که نزدیک به یک قرن از زمان تأسیس آن می‌گذرد، شاگردان زیادی از آن فارغ شده‌اند. افرادی همچون داکتر محمد یوسف، سلطان‌علی کشتمند، اناهیتا راتب‌زاد، طاهر بدخشی، سیما سمر، عبدالغفور روان‌ فرهادی، حمیده برمکی، اکرم یاری، واصف باختری… شاگردان نامدار این پوهنتون بودند. اما امروزه، پوهنتون کابل در وضعی است که سزاوارش نیست. امروز، نه ما شاگردان خیلی زبده هستیم و نه پوهنتون کابل آن پوهنتونی است که بود و یا باید باشد. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که پوهنتون کابل اکثرا مکانی برای مبارزه با افراطیت، بی‌عدالتی، فساد، خرافات و… بوده است؛ اما امروز خبری از آن مبارزه‌ها نیست.

در بیست سال جمهوریت کرزی و غنی، همچنان پوهنتون کابل جایگاه ویژه‌ی خود را داشت. شاگردان انقلابی داشت؛ شاگردانی که به تشدید خرافات «نه» می‌گفتند. در آن دوران، شاهد اعتراضاتی بودیم که در آن همواره از سران انتقاد می‌شد. شاهد تظاهرات برای مبارزه با فساد، بیکاری و غیره بودیم. در این ۲۰ سال نیز شاگردان خیلی به‌دردبخوری از این پوهنتون فارغ شدند.

برعکس روزهایی که در پوهنتون کابل با افراطیت مبارزه می‌شد، امروز همان افراطیت در آن حاکم شده است. ملاها هر قسم که دل‌شان شود، فرمان می‌دهند. پیراهن‌تنبان، کلاه یا لنگی و ریش الزامی است. این روزها دیگر نه از آن شاگردان روشن‌فکر خبری است و نه پوهنتون کابل مرکز تظاهرات برای اصلاحات است. شاگردان و استادان همه تابع اوامر طالبان ‌اند. تمام استادان با ریش، کلاه و پیراهن‌تنبان به پوهنتون می‌آیند. مولوی‌ها که اکثرا از مدرسه‌ دیوبند و دارالعلوم حقانیه فارغ شده‌اند، طوری داخل پوهنتون می‌شوند که گویا داخل مدرسه می‌شوند. شاگردان هم اکثرشان با پیراهن‌تنبان، ریش و کلاه حاضر می‌شوند. دیگر نه از آن استادان ملبس به کت‌وشلوار خبری است و نه از آن شاگردان با یخن‌قاق و پتلون. اکثر شاگردان بی‌انگیزه‌اند. شوقی به درس ندارند؛ فقط همان‌قدر درس می‌خوانند که امتحان را سپری کنند. آرزوها فقط چانس نخوردن است و اهداف تحصیلی بلند دیگر از ملاها است. هرچند انگیزه باید از درون خلق شود؛ اما باز هم محیط تأثیر خود را دارد.

در دانشکده‌هایی غیر از شرعیات، استادان مضمون‌های اصلی زیر گرد استادان ثقافت گم می‌شوند و استادان ثقافت جدی‌تر از دیگر استادان ‌هستند. به زیاده‌گویی که می‌رسند، غیر از خودشان همه را کافر می‌گویند و بسیار خرسند اند که دیگر کسی نیست که علیه‌شان سخنی بگوید. استادی داشتیم که می‌گفت ارتباط داشتن با غرب مطلقا ناجایز است و با کفار فقط باید جنگید. او می‌گفت شاگردانی که از پوهنتون‌های غربی بورسیه می‌گیرند، همه‌ی‌شان کافر می‌شوند. پوهنتون‌های غربی بورسیه می‌دهند تا جوانان مسلمان را ببرند و مطابق سیستم خودشان فعال کنند تا برای نابودی اسلام از آنان کار بگیرند. از افرادی چون محمد بن سلمان به‌شدت ناراضی است و می‌گوید عرب بی‌غیرت شده؛ چون با غرب نمی‌جنگد. کتابی که نویسنده‌ی آن زن باشد، ممنوع است. آن کتاب از کریکولم حذف می‌شود و باید کتابی جایگزین آن شود که نویسنده‌ی آن مرد است. در دیپارتمنت‌هایی که مربوط به دانشکده‌ی شرعیات هم نمی‌شوند، مضمون‌های ثقافت مهم‌تر از مضمون‌های اصلی شده و کریدیت‌هایش هم زیاد شده است. این روند اگر چند سال دیگر ادامه پیدا کند، به‌گفته‌ی داکتر امیرشاه حسنیار، پوهنتون کابل به مدرسه‌ی کابل تبدیل خواهد شد. داکتر حسنیار می‌گفت زمانی که وی رییس پوهنتون کابل بود، اشخاصی که روشن فکر می‌کردند، سیکولار گفته می‌شدند. این وضعیت حالا دوباره دارد تکرار می‌شود.

فضای تر و تازه‌ی پوهنتون مرده است؛ مثل جسمی که روح از آن پر می‌کشد. درخت‌های داخل پوهنتون اکثرا خاکی است. هرچند یک پارک در عقب دانشکده‌ی کمپیوتر ساینس اعمار کرده‌اند، اما خیلی از درختان قطع شده‌اند؛ درختانی که شاید یک یا دودهه عمر داشتند. چمن‌ها را هرقدر آب می‌دهند، بازهم آن‌قدر سبز نمی‌شوند که باید شوند. حوضچه‌هایی که روبه‌روی بعضی دانشکده‌ها اند، اکثرا خشک و تخریب شده‌اند. شش سال پیش، شاید هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که روزی بیرق طالبان در داخل پوهنتون نصب شود؛ اما امروز همان بیرق نصب است. علاوه بر بیرق، بیلبوردهای فرمان‌های هبت‌الله هم دیده می‌شوند. در نمایش‌های هنری، مانند تئاتر، دیگر نمایش‌نامه‌های ویلیام شکسپیر، گریگوری گورین و دیگر نویسندگان داخلی و خارجی اجرا نمی‌شوند و به ‌جای آن، نمایش‌های دیگر تئاتر تحت نام «الفتح» اجرا می‌شود که طالبان آن را ترتیب داده و تاخت‌وتازشان را به اردوی حکومت پیشین نشان می‌دهد. این کار نه‌تنها هنر نیست، بلکه خود یک تندروی است.

مسأله‌ی بزرگ‌تر از همه‌ی این‌ها، محرومیت دختران از تحصیل است. وحید پیمان در افغانستان‌اینترنشنال، در یک گزارش، با در نظر داشتن محرومیت دختران از آموزش، گزارش‌های یونیسف و یونسکو را بررسی کرده و افغانستان ۲۰۳۰ را پیش‌بینی کرده است. براساس گزارش یونیسف، هر سال با ادامه‌ی این ممنوعیت، حدود ۲۵۰ هزار دختر از آموزش محروم می‌شوند. این روند اگر ادامه یابد، در سال ۲۰۳۰، دو میلیون دختر از آموزش محروم خواهند شد. این گزارش نشان می‌دهد که افغانستان ۲۰۳۰ با کمبود آموزگار، داکتر و قابله‌ی زن روبه‌رو خواهد شد.

برای زنان و دختران افغانستان، مارگرت اتوود، نویسنده‌ی برجسته‌ی کانادایی، نامه‌ای نوشته است. اتوود نویسنده‌ی رمان «سرگذشت ندیمه» است. او در این کتاب تصور کرده که در امریکا یک حکومت دینی به نام «جمهوری گیلاد» به رهبری بنیادگرایان مسیحی مستقر شده و در آن شهروندان، مخصوصا زنان، از تمام آزادی‌های فردی محروم می‌شوند؛ وضعیتی که امروز زنان افغانستان با آن روبه‌رو هستند. مارگرت اتوود در این نامه که در سایت رسانه‌ی زن‌تایمز نشر شده است، از زنان افغانستان می‌خواهد تا قلم به دست گرفته و این وضعیت را مستند کنند. وی همچنین می‌گوید زنان باید دست‌آوردهای پیشین‌شان، مانند سرتفکت، مدارک دانشگاهی و… را حفظ کنند. مستندسازی، به نظر اتوود، خیلی مهم است؛ زیرا زنان با این کار می‌توانند تاریخ را به خاطر سپرده و این‌که چه رویاهایی داشته‌اند، مکتوب کنند. به نظر وی، این برای آگاهی‌دهی نسل بعدی که در جمهوری گیلادِ طالبان تولد می‌شود، کمک می‌کند. مارگرت اتوود همچنین در این نامه تأکید می‌کند که طالبان می‌خواهند قدرت تفکر را از زنان بگیرند؛ زیرا آن‌ها از تفکر می‌ترسند. به نظر اتوود، زنان افغانستان با ادامه دادن به نوشتن و مکتب‌های آنلاین و مخفی می‌توانند این قدرت را حفظ کنند. در اخیر، مارگرت اتوود برای زنان افغانستان که به‌خاطر حفظ حقوق انسانی خویش مبارزه می‌کنند، آرزوی موفقیت دارد.

به هر حال، امروزه نسل جوان باید همواره تلاش کند تا تحت تأثیر افکار افراطی قرار نگیرد و کوشش کند تا مهارت‌ها را به‌صورت تخصصی بیاموزد؛ از مهارت‌های زبان گرفته تا مهارت‌های کمپیوتر. یکی از کمبودهای اساسی افغانستان، نداشتن متخصص است. شایعه‌های زیادی وجود دارد. یکی می‌گوید درس به‌ درد نمی‌خورد و باید تجارت آنلاین یاد بگیریم. یکی می‌گوید اگر درس بخوانیم، باز هم هیچی است؛ چون هوش مصنوعی به همه ‌چیز حاکم می‌شود. اما باید بداند که امروز هرچه امکانات داریم، محصول علم است. اصلا خود هوش مصنوعی محصول علم است. همچنین تلاش کند که متعهد یک کار باشد، نه هر کار. بعضی از جوانان به‌دنبال کارهای به ‌اصطلاح آنلاین می‌روند که در نهایت قربانی آن کلاه‌برداری می‌شوند؛ مانند کلاه‌برداری میتامکس و توماس در دو سال اخیر. این کارها فکر را به هر سو می‌کشاند و در نهایت جوان به هیچ نتیجه یا هدف خاصی نمی‌رسد. همیشه باید تلاش کنیم تا با همه کنار بیاییم. با کسانی که اختلاف فکری داریم، نباید سر دشمنی بگیریم. قرار نیست با غربی‌ها در جنگ باشیم. «گفت‌وگوی تمدن‌ها» یک راه‌حل مناسب است.

در اخیر، این اوضاع را که می‌بینم، در یادم شعری از هوشنگ ابتهاج که برای ارغوانش سرده ‌است، می‌آید:

«ارغوان

پنجه‌ی خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده‌ی خورشید بپرس

کی برین دره غم می‌گذرد؟»

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه