فقدان منتقد ادبی و نبود پرسش‌گری در ادبیات معاصر افغانستان

اطلاعات روز
photo: AI Generated

نویسنده: حیات‌الله رهیاب


نقد، کار دشوار است. منتقد ادبی به‌مثابه‌ی کسی‌ که کم‌وکیف ادبیات و شعر را می‌سنجد و داعیه‌ی ارزش‌داوری و ارزش‌یابی ادبیات را دارد، بایستی روی بسیاری از مسائل و موضوعات اجتماعی و فرهنگی احاطه‌ی کامل و فراگیر داشته باشد. منتقد حرفه‌ای و کارآشنا نگاه دقیق و ریزبین، قریحه‌ی سرشار و خرد نقاد دارد. برای منتقد ادبی کمیت و کیفیت کار ادبی مهم است؛ یعنی میزان مواجهه‌ی منتقد با متن ادبی نمایان‌گر سطح منتقد در کار نقد و نقادی است. یکی از شاخصه‌های مهم و بنیادین منتقد ادبی، میزان تولید متن نقادانه‌ی او است که نشان‌دهنده‌ی انس او به آثار و آفریده‌های ادبی می‌باشد، بنابراین کوشش‌های کم‌بنیه و سلیقه‌ای را نمی‌توان در قطار کارها و تلاش‌های جدی و رسالت‌مند در حوزه‌ نقد و نقادی برشمرد.

باری، در یادداشتی با عنوان «جای خالی نقد ادبی در جامعه‌ی ادبی افغانستان» به موضوعاتی از این دست پرداخته بودم که نقد ادبی در روزگار معاصر در افغانستان و در میان اهل خرد و فرهنگ به مسأله‌ی جدی و راه‌گشا تبدیل نشده و برداشت عوامانه از نقد باعث شده همگان نقد را کار مغرضانه و کینه‌توزانه تلقی کنند و نتیجه‌ی آن را تخریب و تضعیف سوژه‌ی مورد نقد بپندارند که کاری است نسنجیده و ناآگاهانه. در آن یادداشت، به‌صورت کلی نوشته بودم که نقد ادبی به‌مثابه‌ی جریان توانمند و جدی نتوانسته است هم‌سو و هم‌پا با ادبیات و آفرینش‌های ادبی در افغانستان حرکت کند. در بیست سال و اندی که فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بازتر و انعطاف‌پذیرتر در افغانستان حاکم بود، چتری ایجاد شده بود که کمابیش صداهای متفاوت و گفت‌وگوهای متفاوت می‌توانستند فرصت بیان داشته باشند و در نتیجه شاعران، هنرمندان و نویسندگان زیادی رشد کردند و زمینه‌ی بالندگی‌شان فراهم شد.

شاعران و نویسندگان زیادی در نیم‌قرن اخیر در افغانستان بالیده‌اند و آفرینش‌گری کرده‌اند. می‌توان کتاب‌های زیادی پیدا کرد که یاد زندگی، فعالیت‌های ادبی، آثار و آفریده‌های‌شان در این دست کتاب‌ها آمده است. بعضی‌ها کتاب‌هایی نوشته‌اند که با تذکره‌ها فرق چندانی ندارد و صرفا به معرفی و نقل نمونه‌ی کلام شاعران پرداخته‌اند، بعضی کتاب‌ها با رویکرد دیگری نوشته شده‌اند و پژوهشگر صرفا به شاعران و هنرمندانی پرداخته است که با او آشنایی داشته است. وارد این بحث نمی‌شوم و در یادداشت دیگر می‌توان به این موضوع پرداخت. منظورم این بود که در نیم‌قرن اخیر، ما شاعران و هنرمندان زیادی داریم، ولی منتقد ادبی و شعرشناس خبره که با ماهیت، کارکرد و نقش شعر و ادبیات سروکار داشته باشد، کم‌تر کسی را می‌توان پیدا کرد. مثلا در ایران، ما فروغ داریم، سپهری داریم، اخوان داریم، نادرپور داریم، شاملو داریم و در کنار این‌ها رضا براهنی هم داریم که چگونه شعر را در ترازوی نقد قرار می‌دهد و در نتیجه شکر را از سرکه جدا می‌کند.

در جامعه‌ای که پرسش‌گری وجود نداشته باشد و کارها، چه سیاسی و اقتصادی، چه اجتماعی و فرهنگی، یکنواخت پیش برود، نمی‌توان شاهد جهش‌های نیرومند و پیش‌رفت‌های چشم‌گیر بود. به‌ همین دلیل در ادبیات نیز وقتی ملاک‌ها و محک‌های آگاهانه و عالمانه وجود نداشته باشد، تولیدات و آفرینش‌های ادبی نیز منفعل، کم‌مایه و بی‌تحرک خواهد بود. در نتیجه می‌توان گفت در ادبیات معاصر افغانستان، ما با فقدان منتقد ادبی و پرسش‌گری مسئولانه و نقادانه روبه‌رو هستیم و بنابر دلایل و علل و اسبابی، جامعه‌ی ادبی افغانستان نتوانسته است زمینه‌ی رشد منتقدان ادبی پرکار را مساعد سازد. در ادامه به مواردی از دلایل این کم‌بودی می‌پردازیم.

۱. برداشت ناآگاهانه از مفهوم نقد

در افغانستان از نقد برداشت‌های معکوس صورت می‌گیرد. بسیاری‌ها به‌ جای این‌که نقد را دستگاهی بپندارند که در پی کنکاش و ارزش‌یابی است تا دریچه‌ها و افق‌های تازه‌ای فراراه خواننده طرح کند، می‌پندارند نقد، ابزاری است برای تخریب و رو کردن عیوب و نواقص اثر ادبی. در حالی‌ که چنین نیست و نقد مسئولانه و آگاهانه هیچ‌گاه با حربه‌ی تخریب و تضعیف سراغ اثر ادبی نمی‌رود، بل با استفاده از ابزارها و اصول و ملاک‌هایی قصد ارزیابی، ارزش‌یابی و تحلیل اثر ادبی را دارد تا اثر را در ترازوی تحلیل و ژرف‌نگری قرار دهد و مشخص سازد که اثر ادبی مورد نقد در چه جایگاهی قرار می‌گیرد و چه کارکردهایی دارد.

۲. برداشت ناآگاهانه از شخص منتقد ادبی

بسیاری‌ها به‌ همان‌سان که نقد را کار ویرانگر، تخریب‌گرانه و غرض‌مندانه می‌پندارند، منتقد ادبی را نیز شخص مغرض، فضول و کینه‌توز معرفی می‌کنند که تمام این داوری‌های اشتباه از ناآگاهی و عدم درک درست و علمی از مفاهیمی مثل نقد ادبی، منتقد ادبی و کار نقادانه سرچشمه می‌گیرد. در چنین شرایط و چنین فضایی، منتقدان و پژوهشگرانی که با سرشت ادبیات آشنا هستند و در تلاش اند تا شاهد بالندگی و رشد ادبیات باشند، با سدها و موانعی روبه‌رو می‌شوند که کار نقد را کم‌کم رها می‌کنند و از کار جدی دست برمی‌دارند. یکی از دلایل فقدان منتقد ادبی در افغانستان همین است که منتقد وقتی می‌بیند که درک درستی از نقد وجود ندارد و کار او منجر به دشمن‌تراشی می‌شود، ناگزیر از نقد فاصله می‌گیرد.

۳. فقدان آثار مکتوب در حوزه‌ نقد ادبی

ما در افغانستان در بخش‌ها و حوزه‌های مختلف علوم، منابع و متون تحلیلی آن‌چنانی نداریم. در زمینه‌ی نقد و نظریه‌ی ادبی نیز آثار و کتاب‌های خوب نداریم. مضمون نقد و نظریه‌ی ادبی در هیأت دانشی که به فلسفه‌ی ماهیت ادبیات می‌پردازد، از راه ترجمه از زبان‌های فرنگی وارد ایران و افغانستان شده است. بنابراین، نمی‌توان این دانش را دانش دیرپا و کهن‌سال قلمداد کرد. البته این به‌ معنای این نیست که در ادبیات فارسی دری در افغانستان هیچ‌گونه نگاه تحلیلی نسبت به ادبیات و آفریده‌های ادبی وجود نداشته، بل منظورم این است که دانش نقد ادبی به‌مثابه‌ی دانش روشمند، با اصول و مفاهیم روشن در سال‌های اخیر در دانشگاه‌ها و دانشکده‌های ادبیات مطرح شده است. در کل می‌توان گفت، از این‌که با نقد و نظریه‌ی ادبی آشنایی و معرفت عمیق شکل نگرفته و منتقدان زیادی در این حوزه ظهور نکرده، در نتیجه کتاب‌های غنامندی هم نگارش نیافته است. در ایران، دکتر حسین پاینده، استاد ادبیات در دانشگاه علامه طباطبایی، کتاب‌های ارزشمندی در حوزه‌ نقد و نظریه‌ی ادبی نوشته است. در افغانستان زنده‌یاد استاد محمدناصر رهیاب کتاب ارزشمندی در دو جلد با عنوان «شعر؛ هنر زبانی زیبا» نوشته است که می‌توان رویکردهای جدید به زبان، هنر و ادبیات را در آن پیدا کرد. برای نمونه از این دو شخصیت و کتاب‌های‌شان یاد کردم. شاید چهره‌های دیگر در ایران و افغانستان در این بخش قلم و قدم زده باشند که نقل‌شان در این کوتاهه نمی‌گنجد. در افغانستان اما، کتاب‌های زیادی در بخش نقد و نظریه نمی‌توان سراغ گرفت که به‌گونه‌ی فراگیر و روشمند مکتب‌ها، نظریه‌ها، اصول و مفاهیم نقد ادبی را به تحلیل و بررسی عمیق گرفته باشد. یکی از دلایل کم‌بنیگی نقد ادبی در افغانستان همین موضوع می‌باشد.

۴. پارتی‌بازی و نقش آن در تقلیل جایگاه نقد

بسیار شنیده‌ایم که محافل نقد و رونمایی مجموعه‌شعرها در افغانستان به محفل بزم و خوش‌باشی ماننده است. متأسفانه در محافل و برنامه‌های رونمایی مجموعه‌شعرهای نوچاپ از جانب شاعران، از نقد و تحلیل علمی و اصولی خبری نیست و کسانی‌ که در هیأت منتقد و بررسی‌کننده‌ی اثر دعوت می‌شوند، صرفا از تأثر خود سخن می‌گویند و دسته‌بندی می‌کنند که فلان شعر را دوست دارم و فلان شعر چندان به دلم چنگ نزده است و از این قبیل داوری‌های سلیقه‌ای و خودمانی… تقریظ‌‌نویسی برای مجموعه‌شعرهای چاپ‌شده در سال‌های اخیر مد شده است و کسانی‌ که چند روزی در بوستان ادبیات قدم زده‌اند، برای دوستان‌شان تقریظ‌های بلندبالایی می‌نویسند و این نیز رسم رایجی شده است. خلاصه این‌که، نقد جدی جایش در میان شاعران معاصر افغانستان خالی است و هیچ‌کسی بنابر مناسبات و مصلحت‌سنجی‌هایی نمی‌خواهد شعر و اثری را به‌گونه‌ی جدی در ترازوی نقد قرار دهد تا سبب دل‌خوری و رنجش خاطر شاعر و صاحب اثر نگردد. این موضوع هم آفتی شده و جوانه‌ی نقد را در کشت‌زار ادبیات افغانستان خشکانده است.

۵. نبود مجله‌ها و ژورنال‌های علمی

بعد از کتاب، مجله‌ها، ژورنال‌ها، سال‌نامه‌ها، فصل‌نامه‌ها، هفته‌نامه‌ها و روزنامه‌های چاپی و الکترونیکی نقش مهمی در آگاهی‌بخشی و نشر و پخش اطلاعات و مواد و منابع علمی دارند. به‌ویژه مجله‌ها و ژورنال‌هایی‌ که به‌صورت جدی و روشمند فعالیت کنند. وقتی ژورنال‌ها و مجله‌های معتبر و غنی در جامعه‌ای فعالیت کنند، به‌صورت خودکار جا را برای کارهای ضعیف و کم‌بنیه تنگ می‌کنند و جلو کارهای سبک‌سرانه، سلیقه‌ای، سطحی و تکراری را می‌گیرند. تا جایی‌ که من دیده‌ام، مجله‌ی معتبر و دیرپایی را نمی‌توان پیدا کرد که در زمینه‌ی نقد ادبی در افغانستان به‌گونه‌ی پیگیر و فراگیر فعالیت کرده باشد. نبود مجله‌ها و ژورنال‌های علمی و آکادمیک نیز یکی از ضعف‌های نقد ادبی در ادبیات افغانستان است. «مجله‌ی ادب» در دیپارتمنت ادبیات دری دانشگاه کابل طی چند سالی شماره‌های وزینی را به چاپ رسانده و در سال‌های اخیر بنابر چالش‌های مالی، آن هم فعالیتش متوقف شده است.

۶. نبود پیوند معنادار میان نقد دانشگاهی و نقد برون‌دانشگاهی

گرچند نقد جدی، چه دانشگاهی و چه برون‌دانشگاهی، در تاریخ معاصر ادبیات فارسی دری در افغانستان وجود ملموس و عینی ندارد و اگر بررسی کنیم، به فعالیت‌های کم‌رنگی روبه‌رو می‌شویم. پیوند دانشگاه و بیرون اما، محسوس نیست و نمی‌توان پیوند معناداری میان فعالیت‌های دیپارتمنت‌های ادبیات و فعالان و انجمن‌های ادبی غیردانشگاهی برقرار کرد. استادان و دانشجویان ادبیات با حلقه‌ها، انجمن‌ها و فعالان فرهنگی بیرون از دانشگاه در افغانستان ارتباط منسجم و مسئولانه ندارند. همین نکته، یکی از دلایل کم‌بنیگی نقد ادبی در افغانستان است که نمی‌توان سمت‌وسو و چشم‌انداز مشخصی را میان دانشگاهیان و فعالان ادبی در بیرون از دانشگاه متصور شد. کارهایی هم اگر صورت می‌گیرد، در بستر فراگیرتر مطرح نمی‌شود و به همان حلقه‌ها محدود می‌ماند.

عوامل یادشده و عوامل دیگری در افغانستان باعث شده‌اند نقد ادبی رشد چشم‌گیری نداشته باشد و ما شاهد ظهور منتقدان ادبی خبره و صاحب‌نظر نباشیم. اگر کتاب‌ها، آثار و مقالات تحلیلی جان بگیرند و در کنار آفرینش‌های ادبی و شعری، متون انتقادی و تحلیلی نیز تولید شوند و این دو، به موازات هم پیش بروند، ادبیات ما از غنامندی و وزن بهتری برخوردار خواهد شد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه