نویسنده: احسان عنان
روز یکشنبه، ۲۲ سنبله، همزمان با «هفته شهید»، شماری از چهرههای شناختهشدهی جمهوریت از تبعید دربارهی آیندهی افغانستان سخن گفتند. اما سخنان آنان بیش از آنکه تصویری از یک صف سیاسی واحد بدهد، تفاوت دیدگاهها را آشکار کرد. عبدالرشید دوستم از مذاکره گفت؛ احمد مسعود بر رأی مردم تأکید کرد؛ فوزیه کوفی از تنهایی زنان گفت؛ محمد محقق از بازگشت به جهاد سخن زد؛ یاسین ضیا مذاکره با طالبان را بیمعنا دانست؛ عبدالرب رسول سیاف بر مقاومت در صورت بستهبودن راه گفتوگو تأکید کرد و صلاحالدین ربانی دامنهی بحران را فراتر از مسألهی آموزش دختران برد و از تبعیض و بحران سیاسی سخن گفت. هفت صدا و هفت برداشت از وضعیت افغانستان این پرسش مشترک را مطرح میسازد که مخالفان طالبان دقیقا برای چه آیندهای با این گروه مخالفت میکنند؟
این اختلاف تازه نیست. در پنج سال گذشته، مخالفان طالبان بارها نشست برگزار کرده، بیانیه داده و دربارهی آیندهی افغانستان سخن گفتهاند. هنوز اما نتوانستهاند بر سر یک موضع سیاسی روشن و مشترک توافق کنند. بخشی از این اختلاف به راههای متفاوت مقابله با طالبان برمیگردد. بخشی دیگر به گذشتهای که هنوز برای بسیاری از رهبران حل نشده است؛ گذشتهی جمهوریتی که خودشان در آن نقش داشتند و در سقوط آن نیز سهمهای متفاوت.
هفت صدا، هفت راه
عبدالرشید دوستم در این نشست از طالبان خواست برای جلوگیری از خونریزی بیشتر به مذاکره تن دهند. او گفت هیأتهای مخالف طالبان آمادهی گفتوگو هستند. همزمان هشدار داد که وضعیت کنونی دوام نمیکند و جبهههای مسلح مخالف طالبان گسترش خواهد یافت. این موضع میان مذاکره و فشار نظامی حرکت میکند. دوستم از گفتوگو سخن میگوید، اما در همان حال از نیروی مسلح مخالف طالبان حرف میزند. سابقهی نظامی او نیز این دوگانه را پررنگ میکند. در این نگاه، مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که طرف مقابل بداند گزینهی فشار نیز وجود دارد.
احمد مسعود راه دیگری را مطرح کرد. او بر رأی مردم تأکید کرد و گفت اگر هبتالله آخوندزاده در یک انتخابات آزاد پیروز شود، نتیجه را خواهد پذیرفت. مسعود با این موضع میکوشد تفاوت میان طالبان و مخالفان آن را در شیوه رسیدن به قدرت نشان دهد. مشکل اینجا است که افغانستان امروز انتخاباتی ندارد و چشمانداز برگزاری یک انتخابات آزاد نیز روشن نیست. بااینحال، تأکید مسعود بر رأی مردم نشان میدهد که او میخواهد مقاومت را فقط یک حرکت نظامی معرفی نکند. این موضع میتواند به مقاومت یک چهره سیاسی بدهد و حمایت خارجیها را جلب نماید. اما پرسش دربارهی فاصله میان این تصویر سیاسی و واقعیت یک جبهه مسلح همچنان باقی است.
فوزیه کوفی از زاویه دیگری سخن گفت. او گفت زنان افغانستان تنها ماندهاند و مقاومت آنان در برابر سیاستهای طالبان اهمیت زیادی دارد. کوفی همزمان سیاستمداران مخالف طالبان را نیز نقد کرد؛ زیرا بهباور او، زنان در صف مخالفان نیز سهمی متناسب با جایگاه و نقششان ندارند. این سخن یک شکاف مهم را نشان میدهد. مخالفت با طالبان فقط مسألهی کنار زدن یک گروه از قدرت نیست. اگر قرار باشد نظام سیاسی دیگری شکل بگیرد، پرسش دربارهی جایگاه زنان در آن نیز مطرح است. کوفی میگوید مخالفان طالبان اگر دربارهی آیندهی افغانستان حرف میزنند، باید دربارهی سهم زنان در آن آینده نیز پاسخ روشن داشته باشند.
محمد محقق سیاستهای طالبان را عامل وضعیت فاجعهبار کنونی دانست و از بازگشت به جهاد سخن گفت. محقق همچنین از جامعهی جهانی خواست به جای معامله با طالبان، از مردم افغانستان، بهویژه هزارهها و شیعیان، حمایت کند. این موضع بر تجربهی جنگ با طالبان در دورهی نخست حکومت این گروه تکیه دارد. اما یک پرسش جدی را نیز پیش میکشد: آیا بازگشت به زبان جنگ، بدون طرح روشن برای نظام سیاسی پس از جنگ، میتواند راهی برای تغییر وضعیت افغانستان باشد؟
عبدالرب رسول سیاف نیز گفت طالبان با بستن راه گفتوگو، مخالفان را از روی مجبوریت بهسوی مقاومت مسلحانه سوق داده است. او بر حفظ وحدت میان جبهههای مخالف تأکید کرد و هشدار داد که گسترش درگیری میتواند پیآمدهای سنگینی داشته باشد. صلاحالدین ربانی از زاویهای سیاسیتر سخن گفت. او نسبت به اختلافهای قومی، رفتار طالبان با مناطق شمال و بدخشان و بهرهبرداری از منابع طبیعی هشدار داد. ربانی همچنین گفت مسألهی افغانستان را نمیتوان تنها به بازگشایی مکاتب دختران محدود کرد. از نگاه او، در کنار حق آموزش زنان، بحران سیاسی و تبعیض نیز باید حل شود.
یاسین ضیا اما موضعی نزدیک به محقق گرفت. او گفت چیزی بهنام صلح و مذاکره با طالبان وجود ندارد. در یک نشست، بنابراین، از مذاکره تا مقاومت مسلحانه، از انتخابات تا حقوق زنان و از فشار سیاسی تا جنگ سخن گفته شد.
این تفاوتها لزوما بد نیست. یک جامعهی سیاسی میتواند دیدگاههای متفاوت داشته باشد. مسأله زمانی آغاز میشود که این اختلافها به یک برنامهی سیاسی مشترک راه پیدا نکند.
شکافی که از گذشته آمده است
پراکندگی مخالفان طالبان را نمیتوان فقط با وضعیت امروز توضیح داد. تاریخ سیاسی افغانستان نشان داده است که ائتلافهایی که بر پایه دشمن مشترک شکل میگیرند، پس از تغییر شرایط به آسانی دچار اختلاف میشوند.
پس از خروج نیروهای شوروی در سال ۱۹۸۹، گروههای جهادی که سالها در برابر یک دشمن مشترک جنگیده بودند، بر سر قدرت و آیندهی کشور با یکدیگر درگیر شدند. جنگهای داخلی کابل از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۶ نشان داد که پیروزی بر یک دشمن مشترک الزاما به توافق بر سر مرحلهی بعد منجر نمیشود. این جنگها زمینهی سیاسی و اجتماعی را برای ظهور طالبان نیز فراهم کرد.
پس از سقوط طالبان در سال ۲۰۰۱، نظام سیاسی جدید توانست نهادهای دولتی، انتخابات و ساختارهای تازهای ایجاد کند؛ اما بسیاری از اختلافهای قومی و سیاسی از میان نرفت. بخشی از آنها در درون دولت باقی ماند و بخشی نیز در رقابت میان رهبران سیاسی ادامه پیدا کرد.
در سالهای پایانی جمهوریت، اختلاف میان رهبران، بحران اعتماد، فساد، تمرکز قدرت، ضعف نهادها و وابستگی شدید به حمایت خارجی، نظام را آسیبپذیر کرد. طالبان نیز از همین ضعفها استفاده کردند. در نتیجه، در تابستان ۱۴۰۰، ساختار سیاسی افغانستان در مدت کوتاهی فرو ریخت.
پنج سال پس از آن سقوط، بخشی از همان رهبران اکنون در بیرون از کشور علیه طالبان فعالیت میکنند. اما گذشته هنوز میان آنان حضور دارد. برخی خود را ادامهی یک مبارزهی سیاسی میدانند، برخی بر مقاومت مسلحانه تأکید دارند، برخی بر انتخابات و برخی بر حقوق زنان و حقوق شهروندی. مسأله فقط تفاوت راهها نیست. مسأله این است که هرکدام از این چهرهها تا چه اندازه حاضر اند دربارهی شکست نظامی و سیاسی سال ۱۴۰۰ نیز پاسخ بدهند.
شکست؛ مسئولیت از کجا آغاز میشود؟
کاستیکا براداتان در کتاب «جماعت بازندگان» شکست را فقط یک باخت ساده نمیداند. در نگاه او، شکست میتواند لحظهای باشد که انسان یا جامعه مجبور میشود دربارهی تصویر خود از قدرت، موفقیت و آینده دوباره فکر کند. او در کتابش از شکست سیاسی، اجتماعی، جسمی و زیستی سخن میگوید و تجربهی شکست را فرصتی برای شناخت محدودیتهای انسان و ساختارهایی میداند که ساخته است.
این نگاه برای افغانستان یک کاربرد روشن دارد. سقوط جمهوریت یک شکست سیاسی بزرگ بود. طالبان در این سقوط نقش اصلی نظامی و سیاسی خود را داشتند و مسئولیت جنایتها و سرکوبهای پس از بازگشت به قدرت نیز متوجه خود آنان است. اما این واقعیت نباید مانع بررسی ضعفها و خطاهای نظام پیشین شود. رهبرانی که امروز در برابر طالبان ایستادهاند، همه به یک اندازه در شکست جمهوریت مسئول نیستند. با نقشهای متفاوت همهی آنان بخشی از آن نظام سیاسی بودهاند. برخی در دولت مقام داشتند، برخی در پارلمان، برخی در نیروهای امنیتی و برخی در ساختارهای سیاسی و ائتلافهای قدرت.
از اینرو، پرسش مهم این نیست که کدام رهبر بیشترین مسئولیت را در سقوط جمهوریت دارد. پرسش این است که هرکدام چه سهمی از مسئولیت خود را میپذیرد. پذیرفتن این مسئولیت به معنای تبرئهی طالبان نیست. برعکس، میتواند نقطه آغاز یک نقد جدیتر باشد. اگر رهبران مخالف طالبان نتوانند دربارهی اشتباههای خود، فساد، اختلافهای داخلی، وابستگی سیاسی، حذف گروههای اجتماعی و ضعف ساختار دولت پیشین حرف بزنند، چگونه میتوانند مردم را قانع کنند که در صورت بازگشت به قدرت، گذشته تکرار نخواهد شد؟
احمد مسعود از انتخابات سخن میگوید. محقق از جهاد. دوستم از مذاکره و فشار. کوفی از نقش زنان. ضیا مذاکره را رد میکند. سیاف بر مقاومت در صورت بستهبودن راه گفتوگو تأکید دارد و ربانی بحران را به مسألهای گستردهتر از آموزش دختران پیوند میدهد. همهی این مواضع میتوانند در یک جریان سیاسی وجود داشته باشند؛ به شرطی که دربارهی مقصد نهایی توافق وجود داشته باشد.
هزینهی چندصدایی برای مردم
پراکندگی مخالفان طالبان فقط یک مشکل در میان رهبران سیاسی نیست. این وضعیت برای مردم داخل افغانستان نیز هزینه دارد. طالبان از یک ساختار قدرت متمرکز برخوردار اند. در برابر آن، مخالفان در خارج از کشور با چند مرکز سیاسی، چند جبهه و چند روایت فعالیت میکنند. وقتی یک رهبر مذاکره را راه میداند و دیگری آن را رد میکند، فشار سیاسی مشترک دشوارتر میشود.
جامعهی جهانی نیز با یک طرف واحد روبهرو نیست. یک گروه بر انتخابات تأکید میکند، گروهی بر مقاومت مسلحانه، گروهی بر حقوق زنان و گروهی بر مذاکره. این تفاوتها بهخودیخود مشکل نیست؛ مشکل زمانی است که هیچ برنامهای مشترکی برای آیندهی کشور از دل آن بیرون نیاید.
هزینهی دیگر، کاهش اعتماد مردم است. شهروندانی که در داخل افغانستان زندگی میکنند، بارها شاهد نشستها و سخنرانیهای رهبران مخالف طالبان بودهاند. اما برای بسیاری از آنان پرسش اصلی همچنان بیپاسخ است: اگر این رهبران دوباره به قدرت برسند، چه چیزی متفاوت خواهد بود؟ پاسخ به این پرسش با شعار علیه طالبان داده نمیشود. پاسخ نیازمند برنامه است؛ برنامهای دربارهی انتخابات، حقوق زنان، عدالت، رابطه میان مرکز و ولایتها، حقوق اقوام، اقتصاد و شیوه انتقال قدرت.
از شکست جمعی تا یک روایت تازه
به نظر میرسد مسأله مخالفان طالبان فقط نبودن در یک جبهه واحد نیست. مسأله این است که هنوز دربارهی گذشته، حال و آیندهی افغانستان روایت مشترکی ندارند. هرکدام بخشی از واقعیت را میبیند و بر همان بخش ایستاده است. یکی از جنگ میگوید، دیگری از انتخابات؛ یکی مذاکره را راه میداند، دیگری آن را بیمعنا میخواند. در میان این صداها، یک پرسش همچنان بیپاسخ مانده است. و آن اینکه مخالفان طالبان دقیقا برای چه آیندهای با این حکومت مخالف اند؟
پاسخ به این پرسش بدون نگاه دوباره به سقوط جمهوریت ممکن نیست. در این شکی نیست که طالبان عامل اصلی وضعیت کنونی افغانستان است. اما سقوط جمهوریت فقط نتیجهی قدرت طالبان نبود. بحران اعتماد، فساد، تبعیض، تمرکز قدرت، اختلاف میان رهبران و وابستگی شدید به حمایت خارجی نیز جمهوری را از درون ضعیف کرده بود. کسانی که در آن نظام نقش داشتند، نمیتوانند تمام مسئولیت شکست را به طالبان یا جامعهی جهانی واگذار کنند. پذیرش این سهم، به معنای کمرنگ کردن جنایتهای طالبان نیست؛ به معنای پذیرفتن مسئولیت سیاسی خود است.
از اینجا، شاید راه رسیدن به یک موضع مشترک آغاز شود. اپوزیسیون افغانستان پیش از آنکه بر سر اینکه چه کسی رهبر باشد توافق کند، باید بر سر اینکه برای چه چیزی مبارزه میکند، به توافق برسد. اگر هدف فقط کنار زدن طالبان باشد، خطر تکرار گذشته باقی میماند. اما اگر محور مبارزه، حق انتخاب مردم، برابری شهروندان، حقوق زنان، آزادیهای مدنی و عدالت باشد، اختلاف میان رهبران میتواند جای خود را به یک برنامهی روشن بدهد.
شکست جمهوریت زمانی میتواند به یک تجربهی سیاسی تبدیل شود که از آن فقط برای دفاع از گذشته یا توجیه عملکرد رهبران استفاده نشود. افغانستان به روایتی نیاز دارد که در آن «چه کسی باخت» پرسش اصلی نباشد؛ پرسش اصلی این باشد که چرا باختیم و چگونه میتوانیم دوباره همان راه را نرویم؟ تا زمانی که هر رهبر تلاش کند خود را از جایگاه بازنده دور نگه دارد، چندصدایی ادامه خواهد داشت. اما اگر پذیرفتن سهم در شکست، نقطه آغاز باشد، شاید از دل همین شکست، روایت تازهای برای آینده شکل بگیرد.
منبع:
کاستیکا براداتان، جماعت بازندگان، ترجمهی کیوان سررشته، انتشارات اطراف، ۱۴۰۵.