گزارشگر: مهدی فروتن
«مادر، من میمیرم». در روزهای اخیر، این جمله، پارهای از پیام ویدیویی مردی بهنام حیاتالله برای خانوادهاش، رنج سهمگینی را بازتاب داد که مردم افغانستان پیوسته تجربه میکنند. رنج بیرون آمدن برای نان و اسیر شدن در چنگ توفان. حیاتالله مدتی کوتاه قبل از آنکه در دشتی سوزان، در مسیر سفر قاچاقی به ایران، جان خود را از دست بدهد، در پیام ویدیویی به خانوادهی خود به آنان گفت که امیدی به زنده ماندن ندارد. مرگ در این مسیر و راههای مشابه آن پدیده تازهای برای شهروندان افغانستان نیست؛ آنچه در ماههای اخیر بیشتر شده، تصویرهایی است که از این مرگها با گوشیهای هوشمند ثبت و در شبکههای اجتماعی منتشر میشود؛ تصویرهایی که گوشهای از واقعیت سفرهایی را نشان میدهد که برای بسیاری، نه یک انتخاب، بلکه آخرین راه گریز از فقر است.
در افغانستان تحت حاکمیت طالبان، فقر و گرسنگی میلیونها شهروند را در تنگنای شدید قرار داده است. خانوادههایی هستند که حتا تأمین نان روزانه برایشان دشوار شده است. همزمان، خشکسالی و تغییرات اقلیمی، پایههای زندگی در روستاها را که سالها بر کشاورزی و دامداری استوار بود، فرسوده است. کاهش بارندگی، کمبود آب و افزایش آفات طبیعی، محصولات کشاورزی را کاهش داده و دامداری را نیز با بحران روبهرو کرده است.
در چنین شرایطی، برای شماری از شهروندان کشور، رفتن به ایران از مسیرهای قاچاق به راهی برای زنده ماندن تبدیل شده است؛ سفری پرخطر که از دشتهای سوزان نیمروز آغاز میشود، از بلوچستان پاکستان میگذرد و در ادامه از میان دشتها و کوهستانهایی عبور میکند که مسافران در آن با گرمای طاقتفرسا، توفان شن و بادهای شدید روبهرو میشوند.
حکومت طالبان در ماههای اخیر تلاش کرده است از این سفرها جلوگیری کند. نیروهای مرزی این گروه در ولایتهای جنوبی و غربی افغانستان چندین بار مانع حرکت گروههایی از شهروندان شدهاند؛ اما در کشوری که فرصتهای کار و درآمد محدود است و فقر هر روز دامنهی گستردهتری پیدا میکند، بستن مسیر خروج در برابر فشار اقتصادیای که عامل خروج از کشور است، کار چندانی از پیش نمیبرد.

انتقال اجساد
وزارت دفاع طالبان اعلام کرد که اجساد ۱۴ نفر را که براثر گرمای شدید، تشنگی و گرسنگی در مسیر سفر قاچاقی به ایران جان باختند، با چرخبال نظامی ابتدا از نیمروز به هرات و سپس به ولایت بادغیس منتقل کرده است.
در ویدیویی که از این افراد منتشر شده است، دیده میشود که اجساد آنان از زیر شن و ریگ در منطقهی ریگزار «لالو» در دشت مارگو پیدا شدهاند. انتشار این ویدیو و سپس ویدیوی وداع حیاتالله در واپسین لحظات زندگیاش در دشت مارگو، واکنشهای گستردهای را در شبکههای اجتماعی برانگیخته است. حیاتالله زیر چادری پناه گرفته بود که آن را بهعنوان سپری نازک در برابر گرمای سوزان و وزش شن و خاک، روی سر خود گذاشته بود. حیاتالله چهار فرزند داشت.
یافتههای اطلاعات روز از روستای «غولغی» ولسوالی درهبوم بادغیس نشان میدهد که زندگی در فصل تابستان، بهدلیل گرما، سختتر میشود و اغلب مردان این روستا جز رفتن به سفر قاچاقی، گزینهی دیگری ندارند.

واپسین پیام
حیاتالله پیش از مرگ پیام ویدیویی ضبط کرد که خودش آن را «پیام یادگاری» نامید. پس از کشف جسدش، این پیام در شبکههای اجتماعی منتشر شد. او در این ویدیو میگوید که هیچ امیدی به زنده ماندن ندارد و واپسین نفسهایش را میکشد. او در این پیام از برادر و اعضای خانوادهی خود میخواهد که مراقب فرزندانش باشند:
«به تمام اقوام سلام من را برسانید و به مادرم هم همین قسم. من دارم میمیرم و از دوستان بخواهید من را حلال کنند. خدا میداند که آیا من از این تشنگی و این وضعیت جان سالم میبرم یا نه. به برادرم بگویید که اگر قرضی دارم اول آن را ادا کند و اگر این کار را نتوانست، از آنها بخواهید من را ببخشند.»
این ویدیو بهگونهی گسترده در میان کاربران شبکههای اجتماعی منتشر شده است. کاربران آن را نمونهای از فقر و گرسنگی تحت حاکمیت طالبان توصیف کردهاند؛ شرایطی که بهگفتهی آنان، برای مردم جز سفر قاچاقی به ایران گزینهی دیگری باقی نگذاشته است.

سفر پر خطر
بخش عمدهی قاچاق انسان از مسیر ولایت نیمروز در جنوبغرب کشور انجام میشود. در این مسیر، مسافران بیش از ظرفیت موترها روی صندلیها و در قسمت عقب موتر نشانده میشوند و رانندگان نیز دشتهای نیمروز را با سرعت بهسوی پاکستان طی میکنند.
حیاتالله نیز از بادغیس به نیمروز رفته بود؛ اما موتر حامل آنان در مسیر با مشکل تخنیکی مواجه شد. راننده برای ادامهی مسیر ناچار شد برای ترمیم موتر برود؛ اما زمانی که بازگشت، بهدلیل وزش شدید باد و شن نتوانست مسیر رسیدن به حیاتالله و همسفرانش را پیدا کند. این وضعیت سبب شد که حیاتالله و همراهانش در دشت گم شوند و جان ببازند.
روزانه دهها موتر از نیمروز به این شکل در قاچاق انسان فعالیت میکنند. سفر قاچاقی به ایران از طریق گذرگاه اسلامقلعه در هرات نیز انجام میشود؛ اما این مسیر پرخطرتر است و احتمال بازداشت متقاضیان سفر از سوی مرزبانان ایرانی وجود دارد.
روزنامه اطلاعات روز به ویدیویی دست یافته است که نشان میدهد متقاضیان سفر قاچاقی، برای استتار خود از بوجیهای خاکیرنگ استفاده میکنند و با سینهخیز رفتن و نشستن روی پا، در تلاش اند بهگونهی غیرقانونی از مرز عبور کنند. این مسیر خطرناک است؛ زیرا احتمال دارد آنان هدف شلیک مرزبانان ایرانی قرار گیرند. با افزایش تدابیر امنیتی مرزبانان ایرانی، متقاضیان سفر قاچاقی روشهای متفاوتی را برای رسیدن به خاک ایران دنبال میکنند.
انتخاب ناگزیر
با وجود خطر مرگ در مسیر سفر قاچاقی، هنوز افرادی همچون احمدالله از ولسوالی گذره هرات در تلاش رفتن به ایران هستند. احمدالله به روزنامه اطلاعات روز گفت که حتا با رفتن به سر گذر نیز نمیتواند کاری پیدا کند. به همین دلیل، تنها راه باقیمانده برای او سفر قاچاقی به ایران است تا در کنار دیگر اقوامش در مشهد، کارهای ساختمانی انجام دهد.
او افزود: «من از پوهنتون هم فارغ شدم اما کار نیست و به صدها دفتر رفتم اما کار پیدا نشد. هر قدر هم که سر گذر برای کار بروی، اگر خوشچانس باشی، هفتهی یک روز کار است. این اولین سفر قاچاقی من به ایران است و پناه به خدا، صحیح و سالم به ایران برسم.»
احمدالله قصد دارد به نیمروز برود و سپس از طریق ایالت بلوچستان پاکستان، بهگونهی قاچاقی وارد ایران شود.
ماجرای جانباختن افراد در راه سفر قاچاقی به ایران در مسیر دشتهای نیمروز و بهویژه ایالت بلوچستان، تأثیری بر کاهش میزان تقاضا برای این سفرها نداشته است. گرسنگی و فقر سبب میشود خانوادههایی همچون خانوادهی حیاتالله، تنها به سفر قاچاقی بیندیشند و این مسیر را با تمام خطرهای آن بپذیرند.